ناظران می‌گویند...

دو سناریو برای آینده سوریه

به روز شده:  17:26 گرينويچ - سه شنبه 10 سپتامبر 2013 - 19 شهریور 1392

نزدیک به سی ماه پس از شروع ناآرامی‌ها در سوریه، آمار منتشر شده نشان می‌دهد که بیش از یکصد هزار نفر در این کشور کشته شده و میلیون‌ها نفر آواره شده‌اند تا بدین ترتیب از یکی از قدرتمندترین و بانفوذترین کشورهای عربی خاورمیانه اثری باقی نماند.

وضعیت در سوریه عملا به نقطه‌ای رسیده که صرف نظر از اینکه چه گروهی بعد از بشار اسد بر سر کار خواهد آمد، روند بازسازی سیاسی ـ اقتصادی ـ زیربنایی سوریه دهه‌ها به طول خواهد انجامید و چه بسا سوریه هرگز قدرت سابق خود را باز نیابد.

کشورهای غربی که پیش از این و در مورد مشابهی مثل لیبی بلافاصله دخالت نظامی کرده و به روند سقوط معمر قذافی به شکل قابل توجهی سرعت بخشیدند، این بار تعلل بسیاری داشته و حتی وقتی به نتیجه می‌رسند که در سوریه دخالت نظامی کنند، هیچ قاطعیتی در تصمیم آنها مشاهده نمی‌شود.

بحث حمله نظامی به سوریه در شرایطی مطرح شده که هیچکدام از کشورهای آمریکا و فرانسه به عنوان بانیان و مجریان این طرح نگفته‌اند که قصد دارند با حمله نظامی باعث سقوط حکومت بشار اسد شوند؛ بلکه تنها بر لزوم تنبیه دولت سوریه تاکید دارند، ضمن اینکه هنوز هم مدارکی در اثبات دست داشتن دولت سوریه در حمله شیمیایی ارائه نشده است.

با توجه به شرایط حاکم و سابقه سی ماهه تنش‌ها، چه سناریویی را برای سوریه در آینده می‌توان پیش‌بینی کرد؟ آیا آرایش قوا در داخل و خارج سوریه به گونه‌ای هست که باعث پیروزی یک طرف درگیری شود؟

سناریوی اول: عدم ثبات طولانی

"در کشورهایی که دچار بی‌ثباتی شده و قدرت دولت مرکزی کاهش می‌یابد، نخستین اتفاقی که رخ می‌دهد ورود دست‌ها و بازیگران خارجی به معادله است. به شکلی طبیعی با شروع بحران در سوریه، ایران و روسیه بلافاصله وارد خط شده و تلاش کردند تا دولت بشار اسد را سرپا نگاه دارند."

در کشورهایی که دچار بی‌ثباتی شده و قدرت دولت مرکزی کاهش می‌یابد، نخستین اتفاقی که رخ می‌دهد ورود دست‌ها و بازیگران خارجی به معادله است. به شکلی طبیعی با شروع بحران در سوریه، ایران و روسیه بلافاصله وارد خط شده و تلاش کردند تا دولت بشار اسد را سرپا نگاه دارند.

این گمان در ابتدا وجود داشت که انقلاب مردم سوریه مانند شورش‌ درعا در اوایل دهه هشتاد میلادی است و با اقدامی سریع و خشونت‌آمیز می‌توان از گسترش دامنه آن جلوگیری کرد.

به مرور زمان اما مشخص شد که کشورهای تاثیرگذار دیگری نیز وجود دارند که منافع و طرح‌هایشان در تضاد با منافع بشار اسد و هم‌پیمانانش است و وضعیت آشفته سوریه این فضا را برای آنها نیز فراهم کرده تا در صدد امتیازگیری برای خود در خاک سوریه برآیند.

نمونه لبنان شاید بهترین مثال در این زمینه باشد. با شروع جنگ داخلی لبنان در اواسط دهه هفتاد میلادی، گمان بر این بود که تنش‌ها به زودی با پیروزی یک طرف خاتمه می‌یابد، ولی هر چه گذشت بر تعداد بازیگران خارجی اضافه شد و این جنگ پانزده سال طول کشید.

در حقیقت برآیند قدرت طرف‌های درگیر در لبنان به اندازه‌ای بود که اجازه پیروزی را به هیچکدام از آنها نمی‌داد و همزمان هر گروهی برای بقای خود متوسل به یک کشور شد. شیعیان به سمت ایران، اهل سنت به سمت عربستان، مسیحیان به طرف فرانسه و آمریکا و دروزی‌ها به سمت روسیه متمایل شدند، ضمن اینکه بسیاری گروه‌ها نیز در داخل لبنان مورد حمایت سوریه یا اسرائیل بودند.

گروه‌های فلسطینی نیز فعالیت می‌کردند که همین فعالیت باعث باز شدن راه بر اسراییل برای دخالت نظامی در لبنان شد، دقیقا همانند گروه‌های جهادی که اکنون در سوریه فعالیت می‌کنند.

جایگاه منطقه‌ای سوریه و نقشی که این کشور در هم‌پیمانی با ایران و حزب‌الله ظرف سی سال اخیر ایفا کرده باعث شده تا دشمنان زیادی پیدا کند؛ دشمنانی که سال‌ها مترصد فرصت بودند تا این وصله ناجور در میان کشورهای عربی را به سمت خود متمایل کرده یا در صورت امکان از میان بردارند.

حذف سوریه از معادلات ژئوپلتیک منطقه از یک سو باعث تضمین امنیت اسراییل شده و از سوی دیگر راه ارتباطی ایران با مرزهای اسراییل و همچنین آب‌های مدیترانه را می‌بندد. در همینجاست که تفاوت‌های سوریه با دیگر کشورهای عربی درگیر انقلاب مشخص می‌شود.

ترکیب دموگرافیک و ژئواستراتژیک سوریه و شباهت‌های زیاد آن به لبنان به راحتی می‌تواند باعث تکرار سناریوی جنگ داخلی طولانی مدت در این کشور شود. این جنگ نخستین هدفی که تامین می‌کند، کسب اهرم‌هایی توسط بازیگران اصلی است تا بتوانند در هرگونه مذاکره‌ای بر سر آنها چانه‌زنی کرده و امتیاز کسب کنند.

ممکن است در اینجا این نکته باعث ایجاد سوال شود که آیا جنگ داخلی طولانی مدت در سوریه باعث نمی‌شود تا دامنه تنش به لبنان و عراق و حتی ترکیه کشیده شود و آیا چنین احتمالی نوعی خط قرمز از طرف بازیگرانی مثل آمریکا نیست؟ آمریکا و متحدانش به خوبی می‌دانند که بشار اسد می‌تواند دامنه تنش را ابتدا به لبنان و سپس به عراق بکشاند.

پاسخ به این سوال شاید این باشد که تغییرات منطقه‌ای به گونه‌ای پیش رفته که عملا کشیده شدن درگیری‌ها به همسایگان سوریه مانند سابق برای آمریکا اهمیتی ندارد. در عراق، خروج نیروهای آمریکایی عملا آنها را از تیررس انفجارها و بمب‌گذاری‌های پیاپی دور کرده و نقش ناظری را به آنها داده که در طول ده سال حضور در عراق، پایگاه‌هایی نیز برای خود ایجاد کرده و می‌تواند از آنها در تنش‌های احتمالی آینده استفاده کند.

استقلال نسبی کردها در عراق نیز حاشیه امنیتی ایجاد کرده که تنش احتمالی آینده منحصر به شیعیان و اهل سنت شده و چون هر دو گروه برای ادامه حیاتشان به نفت و گردش آن نیاز دارند، آسیب قابل توجهی به این صنعت مورد اهمیت دنیا نیز وارد نخواهد آمد.

در لبنان نیز عملا ورود نظامی حزب‌الله به جنگ جاری در سوریه باعث شده تا هم از میزان محبوبیت و اعتبار این حزب به شدت کاسته شود و هم اینکه توانایی سابق را برای مقابله با گروه‌های رقیب لبنانی یا حتی اسرائیل نداشته باشد.

"در بحبوحه جنگ سال ۲۰۰۶ میان اسراییل و حزب‌الله، کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه وقت آمریکا سخنانی را بر زبان آورد که بیانگر طرحی جدید از طرف آمریکا برای منطقه بود. رایس در آن زمان، جنگ لبنان را «درد زایمان خاورمیانه جدید» خوانده و به هم‌پیمانان لبنانی آمریکا گفت که این وضعیت را باید تحمل کنند تا در نتیجه افق در برابر خاورمیانه جدید باز شود"

همزمان با این احتمالات، اسرائیل روز به روز بر قدرت نظامی خود افزوده و سپر دفاع موشکی خود را تقویت می‌کند و علاوه بر این، سکوتی بسیار تعجب‌برانگیز در قبال این حجم از آشفتگی در مرزهایش اتخاذ کرده است.

تاریخ اسرائیل نشان داده که هرگاه مرزهایش به خطر افتاده یا احتمال تنش در آن افزایش یافته، وارد عمل شده و معادله را به گونه‌ای تغییر داده که آرامش مرزی‌اش حفظ شود، در حالیکه سی ماه بعد از شروع تنش‌ها در سوریه، شاهد هیچ اقدام نظامی یا سیاسی قابل توجهی از طرف اسرائیلی‌ها نبوده‌ایم.

در عین حال، ایران و متحدانش نیز دریافته‌اند که امکان فیصله دادن جنگ به سود بشار اسد را ندارند و در نتیجه یا باید بازی را واگذار کرده و سیاستی جدید اتخاذ کنند، یا اینکه به همین روش ادامه داده و با حمایت خود از دولت اسد در کنار پشتیبانی مخفیانه از گروه‌های فعال در سوریه، عملا شرایطی را ایجاد کنند که پیش از این در عراق و لبنان نیز با موفقیت تجربه کرده بودند.

اگر فرض را بر این بگیریم که اراده بازیگران خارجی بر طولانی شدن جنگ داخلی در سوریه است تا سرانجام زمانی فرا برسد که امکان مذاکره مستقیم میان همه طرف‌ها فراهم شود، سناریوی دوم به عنوان یکی از احتمالات موجود خود را نشان می‌دهد.

سناریوی دوم: تجزیه سوریه

در بحبوحه جنگ سال ۲۰۰۶ میان اسرائیل و حزب‌الله، کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه وقت آمریکا سخنانی را بر زبان آورد که بیانگر طرحی جدید از طرف آمریکا برای منطقه بود.

رایس در آن زمان، جنگ لبنان را «درد زایمان خاورمیانه جدید» خوانده و به هم‌پیمانان لبنانی آمریکا گفت که این وضعیت را باید تحمل کنند تا در نتیجه افق در برابر خاورمیانه جدید باز شود.

اشتباهی که در آن زمان آمریکایی‌ها مرتکب شدند این بود که طرح خود را از لبنان شروع کردند. بعدتر مشخص شد که ملک عبدالله پادشاه اردن ارزیابی صحیح‌تری نسبت به وضعیت منطقه داشته و لبنان در واقع انتهای آن چیزی است که وی «هلال شیعی» نامیده بود.

هلال شیعی مورد نظر ملک عبدالله از ایران شروع شده و با عبور از عراق و سوریه به جنوب لبنان ختم می‌شد. باز هم تجربه لبنان نشان داد تا زمانی که میانه‌ این هلال و راه ارتباطی ایران با مرزهای اسرائیل قطع نشود، هیچ طرحی در خاورمیانه قابلیت اجرایی ندارد.

اکنون و با گذشت سی ماه از بحران سوریه، در یک سو کردهای این کشور را می‌بینیم که مدت‌هاست سعی می‌کنند خود را از درگیری‌های جاری دور نگاه دارند، از سوی دیگر علوی‌ها هستند که کاملا به این نتیجه رسیده‌اند که در فردای سوریه به عنوان یک اقلیت هیچ جایگاهی ندارند و در طرف دیگر اهل سنت حضور دارند که علاوه بر چند دستگی، نوعی اتحاد در برابر علوی‌ها دارند.

به این ترتیب طولانی شدن جنگ در سوریه می‌تواند در آینده باعث شود تا طائفه‌ها و قومیت‌های مختلف این کشور هر کدام گوشه‌ای از آن را تصاحب کرده و گسترش نفرت عمومی هم باعث شود دیگر چیزی از همزیستی مسالمت‌آمیز میان آنها باقی نماند و در نتیجه بستر مناسبی برای نوعی تجزیه یا فدرالیسم در کشور ایجاد شود.

با در نظر گرفتن این احتمال، مرزهای سوریه با دریای مدیترانه و ترکیه به خاطر حضور بیشتر اهل سنت در اختیار این طائفه قرار خواهد گرفت، کردها در نزدیکی عراق مستقر شده و علوی‌ها به عنوان یک اقلیت، مرزهای اردن را در اختیار خواهند گرفت و عملا چیزی از هلال شیعی باقی نخواهد ماند.

"گروه‌های سلفی به شکل قابل توجهی ظرف پانزده سال تنش اخیر در خاورمیانه، حتی یک عملیات نیز علیه اسرائیل انجام نداده‌اند و حتی وقتی چهره‌های سلفی مثل احمد الاسیر در لبنان ظهور می‌کنند، به جای اینکه بر اساس باورها و عقاید خود به مبارزه با اسرائیل بپردازند، نوک پیکان حملات و تهدیدهای خود را به طرف حزب‌الله می‌گیرند."

تنها ماندن حزب‌الله در لبنان و از دست دادن پشتوانه مهمی مثل سوریه نیز باعث می‌شود تا یا این حزب تغییر سیاست داده و وارد چرخه سیاست لبنان شود یا اینکه مقدمات انحلال این حزب را فراهم می‌کند.

در تمام این شرایط آنچه بیش از همه جالب توجه می‌نماید، رشد روزافزون گروه‌های سلفی و تکفیری در سوریه است، به خصوص اینکه سوریه جزو تنها کشورهای منطقه بود که هیچگاه محل حضور جدی سلفی‌ها نبوده و اساسا تفکر مردم این کشور با سلفی‌گری فاصله‌ای فراوان دارد.

گروه‌های سلفی که معروف به دیدگاه‌های تندرو مذهبی و افکار جهادی هستند،‌ هر گاه در خاورمیانه شرایط تنش فراهم شده، حضور یافته و علیه یک طرف اعلام جهاد کردند. این امر شائبه حمایت خارجی از آنها را به شدت تقویت می‌کند، چرا که هم عربستان و قطر از تحرکات آنها سود می‌برند و هم در صورت لزوم ایران می‌تواند با آنها وارد معامله شده و از این گروه‌ها به سود خودش استفاده کند.

در این زمینه می‌توان به نزدیکی ایران و القاعده در سال‌های اخیر اشاره کرد که گفته می شد ایران عملا تبدیل به پلی برای عبور و مرور نیروهای القاعده از عراق به افغانستان شده بود و تهران نه تنها تبدیل به پناهگاه خانواده اسامه بن‌لادن شد، بلکه اسناد منتشر شده ویکیلیکس نشان داد که بسیاری از سران القاعده در ایران اقامت دارند.

گروه‌های سلفی به شکل قابل توجهی ظرف پانزده سال تنش اخیر در خاورمیانه، حتی یک عملیات نیز علیه اسرائیل انجام نداده‌اند و حتی وقتی چهره‌های سلفی مثل احمد الاسیر در لبنان ظهور می‌کنند، به جای اینکه بر اساس باورها و عقاید خود به مبارزه با اسرائیل بپردازند، نوک پیکان حملات و تهدیدهای خود را به طرف حزب‌الله می‌گیرند.

نتیجه

به نظر می‌رسد که هیچکدام از بازیگران اصلی در سوریه و همچنین گروه‌های فعال در این کشور نتوانسته‌اند کفه ترازو را به سمت خود سنگین کنند.

کشورهای غربی از ورود جدی به عرصه جنگ اجتناب می‌کنند و حتی برای هدف قرار دادن چند نقطه مشخص در سوریه تردیدهایی جدی دارند.

افکار عمومی به همان اندازه که علیه بشار اسد تحریک شده، به همان نسبت نیز از قدرت‌گیری مخالفان وی در هراس است و در یک کلام، برای خاتمه جنگ در سوریه تا اطلاع ثانوی افق روشنی دیده نمی‌شود.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 13.

    تحلیل قشنگی بود.به نظر من این جریانات همش سیاست بالکانیزه کردن خاورمیانه رو دنبال میکنه .ادامه نظریات هانتینگتون که داره به عمل نزدیک میشه.شخصی از نقش آمریکا در مبارزه با تروریزم گفت.تروریسم صرفا نمادی است که دولتها از اون استفاده میکنن.آمریکا به عنوان دشمنی که بهش نیاز داره.روسیه واسه سرکوب نواحی خود مختار مثل چچن . ایران واسه منافع خودش.در سیاست همه چیز در قدرت خلاصه میشه نه حقوق بشر و قوانین.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 12.

    دنیا جای حیواناتی وحشی بنام رهبرانی است که به مردم ظلم میکنند و سیاست فقط مکیدن خون مردم است

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 11.

    از نطر نویسنده برای ایالات متحده اهمیتی ندارد که خاورمیانه به آتش کشیده شود فقط منابع نفتی هستند که باید مصون بمانند مثل اینکه فراموش کرده است که آمریکا سال ها در افغانستان و عراق برای مبارزه با تروریسم جنگید و اینکه خاورمیانه مامنی برای تروریست ها شود که بعد ها منافع آمریکا را هدف بگیرند غیر قابل پذیرش است در ضمن در زمان حضور آمریکا در عراق ایران آشکارا از گروه های شیعه که تازه یه قدرت رسیده بودند حمایت همه جانبه میکرد و اینکه بخواهد با کمک به القاعده آمریکا را هدف قرار دهد ساده لوحانه است چون از نفوذش در گروه های شیعه کاسته میشد.
    در ضمن شاید در مخالفین اسد جبهه ای سنی مذهب شکل گرفته باشد ام اینکه در مقابل هم جبهه ای شیعه مذهب شکل گرفته است غلط است حکومت سوریه بعثی است و کاملا سکولار

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 10.

    جناب بشاراسد خیالتان راحت باشد تاجناب آقای اباما رئیس جمهورآمریکا وجناب آقای پوتین رئیس جمهورروسیه هستند ازهرگونه تهدیدنظامی درامان هستید همانطورکه میدانید تروریستها والقائده درعراق وافغانستان هم اززمان روی کارآمدن ابامانفس راحتی کشیده اند وبه سلاخی وقربانی کردن انسانهای بی گناه به شدت ادامه می دهند. گوش شیطان کر ممکن است برسراختلاف تقسیم منافع و منابع خاورمیانه بین روسیه وآمریکا درگیری هائی رخ دهد که به نفع هیچکس نیست وتروخشک راباهم خواهدسوزاند اما شماراحت باشید وبرای ردگم کردن مقداری ازسلاحهای شیمیائی غیر قابل استفاده ویا فاسد شده را بانظارت آقای بانکیمون که دیدگاههایش دست کمی ازاباما وپوتین ندارد تحویل دهید.آسوده باشید عزیزان دل بابا.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 9.

    مهمترین نکته این تحلیل حفظ امنیت اسراییل و ایجاد خارومیانه جدید که در حقیقت تجزیه کشورهای منطقه هستش بود
    به این ترتیب کشورهای کوچک و ضعیف در منطقه ایجاد میشه و تا آخر دنیا با هم به علت نبود یک کشور مقتدر و اختلاف های قومی با هم در درگیری بسر میبرن و از رهگذر کشورهای استعمازگر به غارت منابع مشغول میشن و اسراییل به حیات ننگین خودش ادامه میده
    ولی تمام نقشه های استعمار به فضل اللهی باطل و نابود میشن
    و مکرو و مکر الله و الله خیرالماکرین

 

نظرات 5 از 13

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.