ناظران می‌گویند...

روحانی از کدام 'فرصت' سخن می‌گوید؟

به روز شده:  10:12 گرينويچ - شنبه 14 سپتامبر 2013 - 23 شهریور 1392

حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران در اولین گفت‌وگوی زنده خود پس از آغاز به کار دولت جدید، وقتی به احتمال آغاز مذاکرات با غرب در آینده نزدیک رسید، تاکید کرد که این «فرصت نامحدود نیست».

او یادآور شد که «دنیا کاملاً باید بداند این دوره زمانی برای حل و فصل مسائل هسته‌ای نامحدود نخواهد بود چرا که ما یک دوره زمانی مشخصی داریم که از این دوره زمانی و از این فرصتی که ملت ما در این انتخابات بوجود آورده‌اند، دنیا هم باید استفاده کند، ما هم از این فرصت استفاده می‌کنیم.»

رئیس‌جمهوری اسلامی ایران از «نامحدود» بودن کدام «فرصت» سخن می‌گوید؟ آیا این جملات پیامی را در پس خود دارد؟

برای واکاوی معنای سیاسی این جملات باید کمی به عقب بازگردیم. به نیمه دوم دهه هفتاد شمسی و روی‌کار آمدن سید محمد خاتمی به عنوان یک اصلاح‌طلب که قرار بود از چهره تیره و تار شده نظام در پی بحران‌های متداوم بین المللی، از جمله ترور مخالفان در رستوران میکونوس و ترک تهران توسط سفرای کشورهای اتحادیه اروپا و انزوای کم سابقه کشور، غبارروبی کند و ساز تازه‌ای را بنوازد.

"اندکی بالا بردن تحمل نظام، حادثه دوم خرداد ۷۶ را حادث شد. جریانی که با طرز تفکر حاکم در آن ایام زاویه مشخصی داشت، با رای مردمی به قدرت رسید. معادلات در درون سیستم تحت تاثیر این تحول قرار گرفت و در ابعاد مختلف بروز پیدا کرد."

رئیس جمهوری لیبرال با ادبیاتی فاخر و چهره‌ای گشاده، هم در داخل و هم در دنیای بیرون از مرزها.

اوضاع داخلی بقدری بحرانی بود که نظام نیازمند یک خانه تکانی شده بود تا با اندکی گشایش فضای سیاسی و اجتماعی، هم درون را آرام کند و هم از چاله‌های بیرون سر سلامت بدر برد.

اندکی بالا بردن تحمل نظام، حادثه دوم خرداد ۷۶ را حادث شد. جریانی که با طرز تفکر حاکم در آن ایام زاویه مشخصی داشت، با رای مردمی به قدرت رسید. معادلات در درون سیستم تحت تاثیر این تحول قرار گرفت و در ابعاد مختلف بروز پیدا کرد.

رئیس جمهوری وقت،محمد خاتمی با روی گشاده با غرب سخن گفت. بسیاری از تعصب‌های مجلد شده در قالب «آرمان‌های نظام و انقلاب» در مواجه با چالش‌های واقعی، رنگ عمل‌گرایی به خود گرفت و برای مدتی گروهی که با «تعصب» به همه موضوعات، از فرهنگ و سبک‌های زندگی گرفته تا اقتصاد و منافع ملی در سیاست خارجی، می‌نگریستند و تغییر در آن را «وادادگی» تفسیر می‌کردند، دست پایین معادلات و محاسبه‌ها در تصمیم‌گیری‌ها شدند.

آن تغییر در توازن قوای تصیم‌گیران، مقطعی بود. چون «قدرت واقعی» در ساختار جمهوری اسلامی از ابزارهای مختلفی برای تحمیل وزن سیاسی خود در جهت تامین برنامه‌های خاص را داراست.

دست بالا بودن جریان عمل‌گرا در همان ایام بود که کشور را در مقاطعی حساس از جمله پس از حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر و یا حملات نظامی پس از آن به کشورهای همسایه ایران، از آسیب بدور نگه داشت.

در آن ایام نیز غرب و جهان «فرصت» محدودی داشت تا به راه‌حلی برای حل مسایل تاریخی و منطقه‌ای خود با ایران برسد. معادلات تا جایی درست پیش رفت اما از نقطه‌ای یک موضع‌گیری، دست بالا را به نیروهای تندرو با مبانی متعصبانه هدیه داد.

"احمدی‌نژادی که دقیقا نمایندگی جریان مخالف تنش‌زدایی را به نام «ایستادگی و آرمان‌گرایی» برعهده داشت. او با همه دنیا سر جنگ داشت و برای زیستن نیازمند «تنش» و جنجال بود. از حضور این گفتمان در قدرت هم ایران صدمه دید، هم منطقه و هم دنیا نا‌آرام‌تر بود."

نتیجه همکاری‌ها و انعطاف‌های جمهوری اسلامی در ماجرای افغانستان پس از طالبان، قرار دادن نام «ایران» در لیست «محور شرارت» از سوی جورج بوش، رئیس جمهوری وقت ایالات متحده بود.

دیگر نمی‌شد در حلقه‌های بالای تصمیم‌گیری از این استدلال استفاده کرد که «می‌توان با غرب و دنیا مذاکره و همکاری داشت و منافع مشترک را تامین و تضمین کرد.» حالا پاسخ جریان مخالف این روش و بطور خاص آیت‌الله علی خامنه‌ای، این بود «دیدید؛ از اول گفته بودم که در مقابل غرب نباید نرمش داشت بلکه باید ایستادگی کرد و مقاوم بود.»

گروهی در امریکا به راحتی نقطه پایانی بر این «فرصت» زدند. از آن دوران سال‌ها گذشت. حاصل دست بالا بودن تندروها در معادلات ایران، به قدرت رسیدن محمود احمدی‌نژاد بود.

احمدی‌نژادی که دقیقا نمایندگی جریان مخالف تنش‌زدایی را به نام «ایستادگی و آرمان‌گرایی» برعهده داشت. او با همه دنیا سر جنگ داشت و برای زیستن نیازمند «تنش» و جنجال بود. از حضور این گفتمان در قدرت هم ایران صدمه دید، هم منطقه و هم دنیا نا‌آرام‌تر بود.

و حالا در سال ۹۲ و در پی انتخابات ریاست جمهوری اخیر، بار دیگر معادلات قدرت در ایران متحول شده است. جریان عمل‌گرا و واقع‌بین دست بالا را پیدا کرده است. پژواک صداهای جنجالی و غیرعادی کم‌رنگ شده است.

تصمیم‌گیر اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی - آیت الله خامنه‌ای - هر چند همچنان همان مبانی و تفکر و نگرش متعصبانه‌ و بدبینانه خود را دارد اما در پی انتخابات اخیر - که رای آن معنای زاویه‌داری با آنچه در ۸ سال گذشته تحت مدیریت و رضایت او روی داده بود داشت - تلاش دارد فرصتی دوباره به جریان عمل‌گرا بدهد.

"رهبر ایران که همواره در مهم‌ترین مسایل سیاست خارجی تاکید داشت که «بدبین» است، حالا یک قدم به حاشیه رفته و در سال جاری چند بار تاکید کرده که «خوشبین نیست». در مقابل او حسن روحانی قرار دارد که در اولین کنفرانس مطبوعاتی پس از انتخابات گفته بود که «بدبین نیستم» و هفته جاری در اولین گفت‌وگوی زنده تلویزیونی‌اش گفت: «خوش‌بین هستم.»"

او که همواره در مهم‌ترین مسایل سیاست خارجی تاکید داشت که «بدبین» است، حالا یک قدم به حاشیه رفته و در سال جاری چند بار تاکید کرده که «خوشبین نیست».

در مقابل او حسن روحانی قرار دارد که در اولین کنفرانس مطبوعاتی پس از انتخابات گفته بود که «بدبین نیستم» و هفته جاری در اولین گفت‌وگوی زنده تلویزیونی‌اش گفت: «خوش‌بین هستم.»

در ادبیات این واژه‌ها بار معنایی دارند و در ادبیات سیاسی نیز این بار، معانی سیاسی خاص خود را در پی دارد.

با این تفاصیل شاید بهتر بتوان پس پرده جملاتی که در ابتدای این نوشته از روحانی نقل شد را درک کرد. «فرصت» برای ایران و قدرت‌های غربی «نامحدود» نیست.

اگر در ماه‌های آینده گشایشی در گره‌های ایران با دنیا در مورد همه مسایل منطقه‌ای و جهانی ایجاد نشود باز هم باید شاهد بلند شدن صداهایی باشیم که «بحران»، اکسیژن زیست‌شان بوده و هست.

آیا هم ایران و هم دنیا درک متقابلی از این «فرصت» دارند؟ ماه‌های آینده پاسخ را مشخص‌تر خواهد کرد.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 2.

    تفاوق در ژنو مابین آمریکا و روسیه در مورد سوریه و اجتناب از حملهٔ نظامی، فرصت بزرگی را به دولت روحانی میدهد.زیرا در غیر اینصورت مشکل هسته ای ایران تحت الشعاع مسئلهٔ شیمیایی سوریه می ماند و مذاکرات برای مشکل هسته ای راه گشا نمی بود.از آنجایی که اروپا و بالاخص فرانسه در توافقات ژنو کنار زده شده اند و افکار عمومی و دولتمردان فرانسه علیرغم ابراز خشنودی ظاهری از آن عمیقأ دلگیرند(کافی است کامنتهای مردم و دولتمردان فرانسه را در توییتر بخوانید)، روحانی باید از این فرصت طلایی استفاده کرده و روی به اروپا برای پیشبرد مذاکرات هسته ای بکند. ارج نهادن به اروپا در مذاکرات ,آمریکا را کمی منزوی کرده و در ضمن پای شرکتهای بزرگ اروپایی بالاخصوص در حوضهٔ بهره برداری نفت که نیاز مبرم اقتصاد (چند درصد اندک برای مردم و بقیه برای سپاه پاسداران و حیف مال آن) دولت است راباز میکند. آمریکا دنیا نیست و باشکاف میان وی و اروپا میتوان آمریکا را دور زد. مردم ایران به دارو دسترسی ندارند، و از همه نظر در مضیقتند. نباید فراموش کرد که دولت روحانی منتخب مردم برای حل مشکلات اقتصادی ناشی از تحریمات و مسئلهٔ هسته ای است و اگر نتواند اینکار را میسر کند (و بخواهد به نیکی از او یاد شود)، باید استعفا دهد. و با این پیام و در پس این چه نهفته کار پیش نمیرود. مردم به عمل نیاز دارند. پیامها و شعارها را به استادی رهبرواگذار کند.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 1.

    مثل تفسیرهای شعر سپید، هر چه بخواهی می توانی در آوری از متن بود، مرسی

 
 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.