ناظران می‌گویند...

پدیدارشناسی قمار فرزندآوری

به روز شده:  11:21 گرينويچ - شنبه 28 سپتامبر 2013 - 06 مهر 1392

کار دنیا قمار باشد.

مولانا جلال الدین رومی

یکم. فرنک جکسون، فیلسوف ذهن و معرفت شناس شهیر استرالیایی، در مقاله کلاسیک و پر اهمیت خود، "کیفیات شبه پدیداری" (Epiphenomenal Qualia)، آزمایش ذهنی ماندگاری را در فلسفه ذهن طرح می کند.

این آزمایش ذهنی که از آن به عنوان استدلال "اتاق مری" یاد می کنند به شرح زیر است:

مری دانشمند فوق العاده ای است که بنا به دلیلی مجبور شده است تا جهان [پیرامون] را از یک اتاق سیاه و سفید و از طریق یک صفحه نمایشگر سیاه و سفید بررسی کند. او متخصص نوروفیزیولوژیِ بینایی است و فرض کنیم که وی تمام اطلاعات فیزیکال مربوط به اینکه چه اتفاقی می افتد وقتی ما [برای مثال] گوجه فرنگی قرمزی، یا آسمان آبی ای را می بینیم و واژه های "قرمز"، "آبی" و غیره را به کار می بریم، اندوخته است (...) چه رخ خواهد داد وقتی ماری اتاق سیاه و سفید خود را ترک کند و یا صفحه نمایشگر رنگی ای به او داده شود؟ آیا او چیز [تازه ای] یاد می گیرد یا نه؟... (۱۹۸۲, ۱۳۰)

وضعیت ما آدمیان در قبال پدیده فرزندآوری، به گمان من، شبیه وضعیت مری در داستان بالاست. بدین معنا که دنیای جدیدی که قرار است در آن "همراه با فرزند" زندگی کنیم را تجربه نکرده ایم و تنها زمانی راساً، شخصاً و انفراداً واجد چنین تجربه ای می شویم که قدم در درون این وضعیت جدید بگذاریم.

گویی قماری در کار است و به تعبیر مولوی "عقل دوراندیش" و محاسبه گر راه به "دیوانگی" می برد: "آزمودم عقل دور اندیش را/ بعد از این دیوانه سازم خویش را". پس ناچار باید بدون تجربه وضعیت جدید یا آن را در کام کشید و یا بدان پشت کرد.

اما برخی در مقابل بر این باورند که می توان با محاسبات عقلانی (تصمیم گیری مبتنی بر هزینه-فایده) پرده از روی چنین وضعیت رازآلودی برداشت و به انتخاب نشست.

""تجربه کردن" و "تجربه زیسته" ای را از سر گذراندن وضعیت معرفتی آدمی را "زیر و رو" می کند. یعنی با تجربه کردن امری، از آنجا که آدمی آن را لمس می کند و درگیر می شود وضعیت معرفتی آدمی تغییر عظیم می یابد."

به عنوان نمونه به وضعیت زیر نگاه کنید. وضعیتی که کم و بیش عموم افراد هنگام بچه دار شدن به آن می اندیشند و چنین لحظاتی را از سر می گذرانند:

تصور کنید در حالت کنونی شما فرزندی ندارید. اما رفته رفته به مرحله ای در زندگی نزدیک می شوید که خود را از لحاظ فیزیکی، مالی، روحی، معنوی و... قادر به بچه دار شدن می بینید. با خود می اندیشید که دوست دارید چنین پدیده ای را تجربه کنید. طبیعی است که با همسر خود در این باره مشورت می کنید.

تلاش می کنید به دقت موضوع را ارزیابی کنید تا دریابید وقتی بچه دار می شوید چه امر تازه ای برای شما رخ می دهد. به این معنا که وقتی بچه دار می شوید وضعیت شما شبیه چه وضعیتی خواهد شد و یا اگر بچه دار نشده، به همین حال کنونی باقی بمانید وضعیت چگونه خواهد بود.

در حقیقت شما تلاش می کنید تا تصمیم خود را عملی کنید بر این مبنا که وضعیت خود را در آینده به تصویر بکشید و آن را شبیه وضعیت از پیش دانسته کنید.

نتیجه یکی از این دو حالت بیش نیست: یا بچه دار می شوید یا نمی شوید.

ادعای من این است که این روش عقلانی تصمیم گیری به کار پدیده فرزندآوری نمی آید. در واقع، در زیر تلاش می کنم تا استدلال کنم این روش تصمیم گیری یک روش عقلانی نیست. چرا که ما هیچ دسترسی معرفتی (epistemic access) به پدیده فرزند (اول) داشتن (برای خود) نداریم.

"تجربه کردن" و "تجربه زیسته" ای را از سر گذراندن وضعیت معرفتی آدمی را "زیر و رو" می کند. یعنی با تجربه کردن امری، از آنجا که آدمی آن را لمس می کند و درگیر می شود وضعیت معرفتی آدمی تغییر عظیم می یابد.

ما نمی توانیم بدانیم یک امری به چه می ماند و شبیه چیست تا زمانیکه آن را تجربه کنیم. به همین دلیل ما نمی توانیم روش محاسبه هزینه-فایده را در مواقعی که تجربه دست اول نداریم استخدام کنیم. همانگونه که تامس نیگل بیان می کند:

... تعبیرِ " به چه چیز می ماند" رهزن است. معنای آن این نیست که "به چه چیز (در تجربه همه ما) شباهت می برد"، بلکه این است که "برای خودِ شخصِ فاعل چگونه است" (Mortal Questions, p. ۱۷۰).

دوم. استدلال اصلی این نوشتار به قرار زیر است (استدلال من در این مقاله وام دار بحث با لاری پال است. در کنفرانس سالانه جامعه ارسطویی و انجمن ذهن انگلستان،۲۱۰۳، که در دانشگاه اگزتر برگزار شد، از نظرات و بحث های او بهره بسیار بردم):

نخست آنکه عموم ما آدمیان گمان می کنیم که قبل از تصمیم برای بچه دار شدن باید نسبت به این پدیده که پدر یا مادر بودن شبیه به چه چیزی است به نحو عمیق فکر کنیم.

در بسیاری از اوقات به این فکر می کنیم که پدر و مادر شدن امر خشنود کننده ای است؛ داشتن فرزند به زندگی معنا می بخشد چرا که نوعی از خود گذشتگی را به دنبال دارد.

این تصور ما از پدیده فرزندآوری تمایلات، سعادت، رضایت از زندگی و در یک کلام باورهای پدیداری (phenomenal belief) ما را در بر می گیرد؛ یعنی باورهای تجربی ای که "شبیه به چیزی" بودن در آن منعکس شده است.

"ولی درست همانطورکه ما نمی توانیم بدانیم تجربه رنگ ها (مثل رنگ آبی) یا نت های موسیقی (مثل نت سلِ پشت خرک در سنتور) شبیه به چه چیزی است مگر آنکه آن را تجربه کرده باشیم، ما نمی توانیم بدانیم فرزند داشتن به چه می ماند وقتی آن را تجربه نکرده ایم."

دوم اینکه این تصورات به ما مدد می رساند تا دو وضعیت را با هم بتوانیم قیاس کنیم: یعنی میان اینکه پدر یا مادر شدن به چه چیز می ماند و اینکه بدون فرزند ماندن چگونه است.

در واقع، با قیاس بین این دو وضعیت ما می خواهیم بهترین نتیجه را برگزینیم. کاری که عموم کنشگران عقلانی انجام می دهند. با معین کردن یک احتمال برای منافع و هزینه ها سعی می کنیم تا بیشترین فایده محتمل را انتخاب کنیم.

در آخر، تجربه پدیده فرزند (اول) داشتن تجربه ای غریب، بی همتا و منقلب کننده است. حتی می توان گفت علاوه بر اینکه وجود آدمی را دیگرگون می کند، به جهت معرفتی هم یک زیر و زبر شوندگی به همراه می آورد.

افرادی که برای بار نخست بچه دار می شوند، به جهت پدیدارشناسانه تغییری عظیم را تجربه می کنند. مثل تغییری که مری در آزمایش ذهنی فرنک جکسون از سر گذراند.

سوم. نتایجی که می توان از مقدمات بالا گرفت اینگونه است:

موقعیت هایی که در آن تجربیات زیر و زبر کننده دخیل هستند و به نحو شخصی و معرفتی ما را درگیر می کنند می توانند چالش جدی پیش پای تصمیم گیری بر اساس منفعت و فایده بگذارند.

به حقیقت، در این موارد اگر بخواهیم به نحو عقلانی انتخاب کنیم نمی توانیم از محاسبه منفعت و فایده بهره ببریم. فرزندآوری یکی از این موارد است. اگر بخواهیم به نحو عقلانی و برحسب بیشینه کردن منفعت محتمل تصمیم گیری کنیم، باید قادر باشیم نتایج باورهای پدیداری را معین کنیم.

ولی درست همانطورکه ما نمی توانیم بدانیم تجربه رنگ ها (مثل رنگ آبی) یا نت های موسیقی (مثل نت سلِ پشت خرک در سنتور) شبیه به چه چیزی است مگر آنکه آن را تجربه کرده باشیم، ما نمی توانیم بدانیم فرزند داشتن به چه می ماند وقتی آن را تجربه نکرده ایم.

این بدان معناست که قبل از انتخاب ما نمی توانیم منفعت یا ضرر نتایج باورهای پدیداری را معین کنیم. بنابراین، فارغ از اینکه چه گزینه ای را انتخاب می کنید، غیرممکن است که بتوانید از روش معمولی عقلانی بهره ببرید.

البته این بدان معنا نیست که باید از فرزندآوری دست شست. راههای دیگری برای بررسی این امر نیز متصور است.

برای مثال می توان با سورن کیرکگور، فیلسوف دانمارکی، همصدا شد و پدیده فرزندآوری را شبیه "جهش ایمانی" (leap of faith) تلقی کرد: "وقتی کسی [تصمیم دارد] جهش کند، باید چشم را ببندد و جهش کند... این جهش همان تصمیم [او]ست" (Concluding Unscientific Postscript to Philosophical Fragments, p.۱۱-۱۲).

این بدان معناست که انتخاب عقلانی راهی به دهی نمی برد. با این حساب باید "عقل دور اندیش" را به کناری نهیم و همندا با مولانا بگوییم: "و استعشقوا ایمانکم" (به ایمانتان عشق بورزید). یعنی مبتنی بر باور (روان شناختی) و ایمانتان عمل کنید.

به زبان دیگر، یعنی خود را به جاده غایات جهانی و تاریخی سپردن و حضور انسان در جهان را نشانه غایتی مترتب بر این عالم دانستن. حتی می توان فارغ از این حیثیات و با عنایت به بحث از تکامل نسل، مقلدانه به جوامع گوناگون نگریست و فزونی این امر را دلیل انجام آن گرفت:

گرچه عقلت سوی بالا می‌پرد
مرغ تقلیدت بپستی می‌چرد

"در آخر اینکه، اگربه این قاعده تن در ندهیم که آدمیان عموما تجارب کم و بیش یکسانی را سپری می کنند و به همین جهت می توانند کمک حال یکدیگر باشند، در دام یک آنتروپولوژی (انسان شناسی) عجیب و غریبی گرفتار خواهیم شد که تجربه تاریخی آن را تایید نمی کند و آن این است که تجارب بین الاذهانی وجود ندارد."

این مسئله می تواند برای بسیاری موارد انضمامی دیگر در زندگی نیز رخ دهد: برای مثال وقتی می خواهیم فرد ناشنوایی را با استفاده از تکنولوژی شنوا کنیم؛ یا یک فرد اتیست (عقب مانده) را به دنیای عادی بازگردانیم؛ یا وقتی تصمیم می گیریم تا در جنگ شرکت کنیم؛ یا وقتی انتخاب می کنیم که روحانی یا کشیش شویم؛ یا وقتی تصمیم می گیریم دین خود را تغییر دهیم؛ یا وقتی قصد می کنیم تا جنسیت خود را تغییر دهیم.

چهارم. اما ممکن است اشکال شود این سخن که "ما نمی توانیم بدانیم یک امری به چه می ماند و شبیه چیست تا زمانیکه آن را تجربه کنیم" سخن ناموجهی است. چرا که زندگی روزمره به ما می آموزاند در بسیاری امور آدمیان تجربیات دیگران را سرلوحه کار خود قرار می دهند و امور را به پیش می برند.

برای مثال اینکه زوجی تجربه فرزندآوری نیکویی را از سر گذرانده است، دیگران را تا آنجا که ممکن است موجه می کند (prima facie or pro-tanto justified) تا نسبت به چنین تجربه ای خوش بین شوند.

همچنین حتی اگر تجربه دیگران مدخلیت نداشته باشد، می توان از قوه تخیل و تصور (با ابزار استعاره) مدد گرفت و امور را شبیه سازی کرد. به عنوان مثال در جهانی که تجربه فضانوردی رخ نداده است، نخستین فضانورد لاجرم توانسته است با اسباب و ادوات علمی وضعیت مشابهی را متصور شود تا دست به چنین اقدامی زند.

در آخر اینکه، اگر به این قاعده تن در ندهیم که آدمیان عموما تجارب کم و بیش یکسانی را سپری می کنند و به همین جهت می توانند کمک حال یکدیگر باشند، در دام یک آنتروپولوژی (انسان شناسی) عجیب و غریبی گرفتار خواهیم شد که تجربه تاریخی آن را تایید نمی کند و آن این است که تجارب بین الاذهانی وجود ندارد.


پاسخ آنجاست که حتی اگر استعاره ها، تصورات، تخیلات و گواهی دیگران دست به دست هم دهند، باز هم آدمیان در مرحله تصمیم گیری- برای شخص خود- نیازمند قدم نهادن در وادی "ریسک" یا "قمار" هستند. چرا که هر انسانی موقعیت روحی-روانی ویژه و منحصر به فردی دارد.

به تعبیر دیگر، در پدیده هایی که آدمیان برای بار نخست قصد ورود در آن را دارند، قمار کردن از لوازم آن است. و کیست که تصدیق نکند قمار کردن و تن به ریسک دادن یک فعالیت بالمره عقلانی-شناختی نیست. بلکه وضعیت ذهنی و پدیده "قمار" را می توان نوعی جهش عاطفی-احساسی دانست.

علوم تجربی گوناگون (مثل علوم شناختی، عصب شناسی، علوم مغزی، روان شناسی تجربی-شناختی و عصب پژوهی اخلاقی) نیز چنین مدعایی را تصدیق می کند.

عالمان علوم تجربی و فیلسوفانی نظیر پیتر سینگر، آنتونیو داماسیو، شوان نیکولز، جسی پرینز، جاناتان هایت، جاشوا گرین، کیت فاین و جینت کنت متفق القولند که تصمیم گیری های (اخلاقی) ما بدون حضور و وجود عواطف ممکن نیستد. به زبان دیگر، عواطف از عناصر ضروری در تصمیم گیری به شمار می رود.

به عنوان نمونه، وضعیت عموم بیماران آنتونیو داماسیو که از ناحیه پیشانی مغز (prefrontal cortex) مصدوم شده اند این فرضیه را اثبات می کند. ناحیه قدّامی مغز مسوول عواطف، احساسات و شخصیت ما آدمیان است.

بیمارانی که در اثر یک تصادف از ناحیه پیشانی دچار صدمه شده اند، آزمایشات نشان می دهد که قادر نیستند به راحتی تصمیم گیری کنند. سبب آنجاست که تصمیم گیری محتاج ریسک و قمار کردن است و چون قسمت عاطفه مغز آنان معیوب است از انجام این مهم باز می مانند.

"از طرف دیگر، قدم نهادن در فضایی مه آلود محتاج قمار کردن است و طبیعی است که قمار کردن خود مولود یک وضعیت روانی-عاطفی است."

مثال معروف فینیاس گِیج گویای بهتر این مسئله است. وی کارگر راه آهن بود و ریل قطار نصب می کرد. در سال ۱۸۴۸ وقتی ۲۵ ساله بود طی حادثه دلخراشی یک میله آهنی از زیر فک او وارد سر می شود، یک چشم او را سوراخ می کند و به صورت اریب از بالای پیشانی او به در می آید.

از عجایب آن بود که وی زنده ماند و حتی قادر به راه رفتن و تکلم بود. پس از دوره نقاهت اما اتفاق مهمی می افتد و آن اینکه فینیاس گِیج دیگر فینیاس گِیج نبود. رفتار، شخصیت و سلوک او به کلی تغییر می کند.

همکاران او بیان می کنند که شخص بسیار عصبانی و بی رحمی شده بود. از کار اخراج می شود. روابط خانوادگی او تحت شعاع قرار می گیرد تا در سن ۳۷ سالگی از دنیا می رود.

نکته مهمی که عالمان علوم شناختی-بالاخص داماسیو- عنوان کرده اند این است که گِیج قادر بود فعالیت فکری-شناختی خود را به نیکویی انجام دهد. اما از آنجا که قسمت جلویی مغز او آسیب دیده بود عواطف او دستخوش تغییر جدی شده بود و انجام تصمیمات روزمره زندگی برای او مشکل بود. همه اینها بدان سبب بود که عنصر ریسک یا قمار از زندگی او رخت بربسته بود.

پنجم. اگر این مقاله در بیان مقصود خود کامیاب باشد، استدلال کرده است که آدمیان در بسیاری از امور یومیه خود وقتی قصد تصمیم گیری درباره امور تازه و از پیش تجربه نشده را دارند، دسترسی معرفتی به آن پدیده ندارند و باورهای پدیداری آنها نمی تواند موجه کننده تصمیم گیری عقلانی باشد.

از طرف دیگر، قدم نهادن در فضایی مه آلود محتاج قمار کردن است و طبیعی است که قمار کردن خود مولود یک وضعیت روانی-عاطفی است.

فرزندآوری از مصادیق مهم این نوع تصمیم گیری است. قبل از آنکه آدمیان دارای فرزند شوند، هیچ تجربه شخصی ای از آن پدیده ندارند. نهایتاً باورهای پدیداری کمک رسان آنهاست.

اما با این همه برای قدم نهادن در این وادی تجربه نشده باید مرتکب ریسک و قمار شوند. و این آغاز کنار نهادن تصمیم گیری عقلانی است. بی جهت نبود که گاه مولانا داد بر می آورد: "مرد قمارخانه ام عالم بی کرانه ام."

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 5.

    قاله بیشتر توجیهی بود برای آنچه ظاهراً از ابتدا پذیرفته شده است، یعنی تفسیری از اشعار مولانا. استدلال ها به نظرم کاملاً قانع کننده و همراه کننده نبود. من خودم را کمابیش تجربه گرا می دانم، ولی واقعاً معتقد نیستم تجربه ی نابینا از بینایی با تجربه ی بچه ی اول یکسان است. ما خود بچه بوده ایم، و اگر بچه نداشته ایم بچه های زیادی را دیده ایم که جلوی چشم ما بزرگ شده اند. مسلماً این تجارب پیشین با بچه داشتن یکسان نیست، ولی مقداری از معرفت را برای ما حاصل می کند که به سختی بتوان آن را کاملاً نادیده گرفت. تصمیم به بچه دار شدن کاملاً آن قماری نیست که مانند شیرجه زدن در تاریکی عدم تعیّن باشد.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 4.

    به نظر من نگارنده تحلیلی بسیار انتزاعی و تا حدی متناقض از موضوع بسیار غیر انتزاعی تولید مثل ارائه داده.

    در ضمن اوتیسم به هیچ عنوان عقب ماندگی نیست، حتا بر عکس بیماران اسپرگی که نوعی اوتیسم محسوب می‌شه اکثرا افرادی با ضریب هوشی بسیار بالا هستن.اوتیسم به زبان فارسی به در خود ماندگی ترجمه می‌شه.

  • به این نظر رای دهید
    +2

    اظهارنظر شماره 3.

    نمونه ای از یک مقاله ضعیف که مفاهیمی بسیار ابتدایی را در قالبی بسیار پیچیده بیان می کند. بجز یک نمونه (بیماران داماسیو) اکثر استدلالها بدون پشتوانه علمی و عموماْ‌ نظرات فردی نویسنده هستند و خواننده را مجاب نمیکنند. بسیاری از عبارات و مثالها و ابیات بی ربط به متن و بیشتر در جهت باارزش نشان دادن آن استفاده شده اند. نظرات متناقض هم متاسفانه در متن کم نیستند و نتیجه گیری واحدی در ذهن خواننده ایجاد نمی کنند.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 2.

    مایه خوشوقتی است که از نسل قال الصادق و قال الباقر رسیده ایم به نسل جکسون چنین می گوید و سینگر چنان! به هرحال همینش هم غنیمتی است اما متاسفانه هنوز نمی‌دانیم که اینها اسمش "تفکر" نشد و مانده است تا به مرحله تفکر برسیم.
    علی ایحال جناب پژوهشگر چنان مساله را پیچیده کرده گویی فرزندآوری تجربه غریبی است به مانند چشم گشودن کور به دنیا. به قول معروف اما "نخوردیم نون گندم، دیدیمش دست مردم".
    ایشان در پیوندی که بین اشعار مولوی و نظریات فیلسوفان ذهن زده‌اند نتیجه گرفته اند که قطعیتی در چیزی نیست و باید پای در راه گذاشت. حال اینکه این نتیجه گیری-به زعم ایشان بدیع- همان چیزی است که ما همه هرروزه با آن مواجهیم و مطابق آن عمل می‌کنیم: با داشتن اطلاعات ناقص باید تصمیم بگیریم. مثلاً با این که تضمینی نیست که تصادف نکنیم پا در خیابان بگذاریم و بگذریم و بسیاری موارد مشابه.
    "روش عقلانی تصمیم گیری به کار پدیده فرزندآوری نمی آید." جل المخلوق! پس لابد باید به همان شیوه سنتی "هرآنکس که دندان دهد نان دهد" به قول ایشان «جهش ایمانی» کنیم!!
    اگر بخواهم یک یک شبه استدلالهای پیچانده در جوف نامهای غربی و اشعار مولوی را نقد کنیم خلاصه اش همان می شود که آوردم. امیدوارم ایشان نگاهی به نقدهای مطلبش نیز بیندازد.

  • به این نظر رای دهید
    +1

    اظهارنظر شماره 1.

    "سر در گمی" در باب تجربهٔ "اول" پدیدهٔ فرزند نباید موجب "سر در گمی" در درج نظریات شود.
    تشبیه تجربهٔ مری و درمان اُتیسم (ترجمهٔ صحیح اُتیسم در خود ماندگی است و نه عقب ماندگی که دو مفهوم بیماری کاملأ مجزاست) و تجربهٔ فرزند اول کاملأ مردود است.در ابتدا باید تجسم پدیدهٔ تجربهٔ نشده شخصی و کنش و تصمیم گیری را به خوبی تفکیک کرد. انگیزه، علیت و اراده مولود انتخاب است و انتخاب بیشتربر خوشبینی و بدبینی احساسات استوار است تا عقلانیت و راسیونالیسم . هر چند اخلاقیات ذیل کنش فرهنگی ست اما همین اصول اخلاقی نیز بیان احساسی است.
    اما تنش میان احساسات و عواطف از سویی و عقلانیت و راسیونالیسم و ایمان ‌اخلاقی "سردر گمی" را به دنبال دارد که مصداق آن نوشتار زیر این مقاله است :
    این بدان معناست که انتخاب عقلانی راهی به دهی نمی برد. با این حساب باید "عقل دور اندیش" را به کناری نهیم و همندا با مولانا بگوییم: "و استعشقوا ایمانکم" (به ایمانتان عشق بورزید). یعنی مبتنی بر باور (روان شناختی) و ایمانتان عمل کنید.
    به زبان دیگر، یعنی خود را به جاده غایات جهانی و تاریخی سپردن و حضور انسان در جهان را نشانه غایتی مترتب بر این عالم دانستن. حتی می توان فارغ از این حیثیات و با عنایت به بحث از تکامل نسل، مقلدانه به جوامع گوناگون نگریست و فزونی این امر را دلیل انجام آن گرفت:
    گرچه عقلت سوی بالا می‌پرد
    مرغ تقلیدت بپستی می‌چرد
    از نویسنده خواهشمندم این نظر خود را در چارچوب نظری و مشاهدات داماسیو توضیح دهند! کدام دیدگاه تکامل مورد نظر شماست؟ منظورتان از نگاه مقلدانه به جوامع چیست؟ ارتباط بیت مذکور با چیست؟...

 
 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.