ناظران می‌گویند...

دنیای دو رنگ ایرانی

به روز شده:  17:27 گرينويچ - 06 اکتبر 2013 - 14 مهر 1392

اگر روزی آماری در مورد مطالب منتشره سیاسی-تاریخی در سپهر اینترنت فارسی گرفته شود به گمان نگارنده درصد بسیار بالایی از آنان تنها از یک موضع بحث می‌کنند: در رد یا اثبات نظری. در محافل مجازی و حقیقی گوشه و کنار هم کم نمی‌شنویم مباحث مطولی مثلاً در اثبات این که رضاشاه از مشروطه چیزی باقی نگذاشت یا اینکه اقداماتش در راستای آن بود، و یا این که مصدق خدمت کرد و یا شاه خیانت.

از سوی دیگر چیزی که از نظرها پنهان است این است که چنان بحث‌هایی پایانی ندارد؛ از سویی هر طرف بحث نکات و شواهد کافی برای اثبات نظرش جمع‌آوری کرده است و از سوی دیگر طرفین بحث برای آموختن نکته‌ای آغازگر آن نمی‌شوند بلکه هدف را بر آگاه‌کردن و توجیه طرف مقابل قرار داده‌اند؛ به بیان دیگر اکثر مطالبی که در چنین فضای فکری تولید می‌شوند بیش از آن که مباحثه‌ای و سازنده باشند، مجادله‌ای اند و در رد و نفی دیگری.

برای واشکافتن موضوع مثالی از تاریخ معاصر ایران می‌آورم؛ واقعیاتی که نمی‌توان از آنها گذاشت این است که محمدرضاشاه پهلوی هم در استبداد پس از ماجرای ۲۸ مرداد نقش داشت، هم در نوین کردن ساختار نهادهای مدنی ایران، هم در بهبود و توسعه جایگاه سیاسی ایران در دنیا، هم در ماجرای استقلال بحرین و و هم بسیاری موارد خوب و بد دیگر.

اگر در دوران ۳۷ ساله زمامداری شاه فرض کنیم او هر سال دست‌کم برای ۱۰ مورد اساسی می‌بایست تصمیم ‌گرفته باشد برای تعیین جایگاه تاریخی او می‌باید نقش و موضع وی در برابر آن ۳۷۰ تصمیم بررسی شود؛ بزرگنمایی تنها یکی از این خیل و اغماض از دیگران جهت اثبات احساس درونی‌ فرد نسبت به دوران او دور از انصاف خواهد بود.

در نهایت بررسی متخصصان و تاریخ‌دانان می‌تواند مشخص کند که وی در این مثلاً ۳۷۰ مورد در کدام موضع قرار دارد: سیاه‌کاری با ۳۷۰ تصمیم خائنانه (طاغوتِ زمانه)، فرشته و سپیدبختی با ۳۷۰ تصمیم خادمانه (همایونِ آریامهر)، و یا نه چنین سیاه و سفید، و بلکه شخصیتی زمینی در جایی مابین ۳۶۸ سایه‌روشن خاکستری.

همین تمثیل را می‌توان برای هر یک از مواردی که مورد قضاوت قرار می‌دهیم بکار ببریم. چیزی که ذهنیت ایرانی به آن خو دارد اما چنین نیست؛ او اغلب نگاهش به دو انتهای طیف متمایل است و دوست دارد دنیا را خیلی ساده به دو بخش خوب وبد تقسیم کند و به قضاوت بنشیند.

"در تاریخ فرهنگی ایران فلسفه‌های دوگانه مضمونی اساسی بوده‌اند. نمونه مشهور آن زرتشتی‌گری است که بر دو قطب نبرد خیر و شر بوده‌است"

در تاریخ فرهنگی ایران فلسفه‌های دوگانه مضمونی اساسی بوده‌اند. نمونه مشهور آن زرتشتی‌گری است که بر دو قطب نبرد خیر و شر بوده‌است. پس از اسلام نیز چنان ثنویت‌هایی در قالبهای متنوع آموزه‌های صوفی‌گری بازتولید و همه‌گیر شدند؛ باطن و ظاهر،‌ حال و قال، اندرون و بیرون، عقل و عشق، ناسوت و لاهوت از آن جمله‌اند. دوگانه‌هایی که تصور بر این بوده که فقط می‌توان به یکی از آنان پرداخت.

با داشتن چنین پیش‌زمینه فرهنگی طولانی‌ای، عجیب نیست که در بسیاری زمینه‌های دنیای ایرانی امروز که دقیق می‌شویم درمی‌یابیم که هنوز در کُنهش بازتابنده همان دنیای دورنگ اهورایی-اهریمنی کهن‌ است. در دنیای ایرانی امروز تمایل او به قرار دادن موارد در یکی از دو انتهای طیف، و میل به افراط و تفریط در کارها هنوز بارز است. دنیای ایرانی امروز بیش از آن که دنیایی رنگارنگ و مملو از زمینه‌های متنوع و متفاوت باشد دنیایی سیاه‌ و سفید و پر از باید و نباید و درست و غلط است.

ایرانی از همان اوان کودکی می‌آموزد که دنیا را سیاه‌وسفید ببیند. اقوام، همسایگان، تصویر کشورها در اخبار، شخصیت‌های تلویزیونی و… فقط یا خوبند یا بد، یا دوستند یا دشمن. نه تنها تنوع در شخصیت‌پردازی عناصر داستان‌ها و فیلمهای ما کمتر دیده می‌شود، ‌در زمینه محصولات خوراکی و ذائقه فرهنگی نیز تنوع کمیاب است؛‌ در بازدید از کشورهای مدرن یک ایرانی معمولاً از تنوع غذا و محصولات در قفسه‌های فروشگاه‌ها متحیر و گاه حتی در انتخاب بین آنها نیز ناتوان می‌ماند.

دنیای ذهنی ایرانی در اغلب زمینه‌هایش تنها دو رنگ است؛ در این زمینه‌ مثالهای گوناگونی می‌توان برشمرد: طاهر یا نجس، حلال یا حرام، مستحب یا مکروه {تعبیرات دینی}، زنِ متمدن و متجدد یا زن متدین {تعبیر از علی‌ شریعتی}. روشنفکرش نیز حتی یا در خدمت است یا در خیانت {تعبیر از جلال آل‌احمد}.

الگوی ذهنی او از بشر گوشت و پوست‌دار نیز سیاه‌وسفید است. او در تصورش افراد را نه اشخاصی معمولی بلکه انسانهایی کامل می‌خواهد؛ مثلاً دشوار می پذیرد که استاد فلان رشته اعتیاد داشته‌باشد یا این که فردی بتواند سرآمد و متخصص والای امری باشد، اما در زمینه‌ای دیگر لنگ بزند. خلاصه تمایل دارد «آنچه خوبان همه دارند» را تنها برای یک فرد تصور ‌کند، "الگوی کاملی" که هیچ ایرادی ندارد و وجودش سراپا حُسن است و خودش نیز اسوه.

در امتداد چنین تصوری نیز البته رسم ندارد در تقدیر و تجلیل از افراد زنده بزرگداشت بگیرد، بلکه ترجیحش آن است که پس از خاموشی افراد - و با حذف بخش‌هایی از زندگیشان- در رثای ایشان و از دست رفتن انسان کاملی که ناشناخته ماند و رفت بسوگد و خاطرهٔ او را به عنوان الگوی اخلاق و انسانیت معرفی کند.

در تداول این ذهنیت دورنگ، تصور عام اغلب براین است که اگر با چیزی موافق نیستی لاجرم موافقِ مخالف آن هستی؛ اگر "آبی" نیستی لابد "قرمز"ی؛ اگر "خدا باور" نیستی لابد تمایلات "ضد مذهبی" داری؛ اگر با "فمینیست"ها همدلی داری لابد "مردستیز"ی و بسیاری مثالهای اینچنینی. در ادبیات رسانه‌های دولتی نیز در بسیاری موارد اصطلاحاتی چون "غیراسلامی" و "ضد اسلامی"، و یا "غیرایرانی" و "ضد ایرانی" به جای یکدیگر بکار گرفته می‌شوند و کمتر کسی نیز به تفاوتشان اعتنا می‌کند.

"تصمیم گیری و انتخاب، مهارتی است که آموزش آن به سالهای کودکی برمی‌گردد و پیش و بیش از هر چیز نیاز به بستر و آزادی لازم جهت تمرین این مهارت دارد"

با غلبه داشتن چنین ذهنیتی در گروه‌ها و احزاب سیاسی نیز، با وقوع اندک تفاوت موضع و دیدگاهی، دیدگاه "متفاوت" به عنوان دیدگاه "مخالف" برچسب می‌خورد و با صفات منفی متعدد پررنگ می‌شود و صاحب آن طرد می‌شود.

ناتوانایی ما در انجام کار گروهی و تشتت اپوزیسیون سیاسی ما با توجه به چنین نکته‌ای تا حدود زیادی قابل توضیح است. این پرسش اما که با وجود چنین ذهنیت غالب فرهنگی، چگونه تکثر آرا و دموکراسی پایدار در کشور امکان نشو و نما خواهد داشت متاسفانه پاسخ امیدوار‌کننده‌ای ندارد.

وجود تنوع در اجناس فروشگاه‌های کشورهای مدرن که پیشتر آمد فقط مثالی بود از تنوع و گونه‌گونی که در بسیاری موارد دیگر از قبیل محصولات خانگی ، بهداشتی، پوشاک، رستوران، شرکتهای خدماتی (تلفن، پست، اینترنت،…)، خودرو، برنامه‌های تلویزیونی، روزنامه و مجلات، حیوان خانگی، کتاب و لوح‌فشرده، باشگاه و رشته ورزشی، مراکز تفریحی، هتل و شرکت هواپیمایی و… نیز چشمگیر است.

در مواجهه نخست با چنان شرایطِ تنوع در انتخاب، ناخودآگاه قدرتِ تصمیم‌گیری بسیاری از ما فلج می‌شود. ذهنیتی که با تنوع و تفاوت خو نگرفته، با کنار آمدن با آن نیز مشکل دارد؛ گرچه تصور ما شاید بر این باشد که با داشتن حقِّ انتخابِ و آزادی عمل بیشتر، قاعدتاً می‌توانیم تصمیم بهتری بگیریم، اما در عمل وقتی که انتخاب‌های بیشتری در دسترس است برای مایی که به چنان چیزی خو نگرفته‌ایم تصمیم‌گیری دشوار می‌شود تا جایی که اغلب درنهایت از نتیجه‌ تصمیم‌گیری‌مان ناراضی خواهیم ماند.

بهره مندی از مزایای تنوع نیازمند پیش‌زمینه‌هایی است؛ آگاهی از گزینه های موجود، شناخت ترجیحات شخصی و قدرت ارزیابی گزینه‌ها طی زمانی معقول از آن جمله است. آگاهی از گزینه های موجود به مدد تبلیغات و رسانه‌ها بسادگی ممکن است، اما دو مورد دیگر (شناخت ترجیحات شخصی و داشتن قدرت ارزیابی گزینه‌ها) مزیتهایی هستند که افرادی که در شرایط بی‌تصمیمی بزرگ شده‌اند در مقابله با شرایط متنوع از آن بی‌بهره‌اند. اکثر ما کمتر به این موارد آشنایی داریم، چرا که اغلب تا به یاد داشته‌ایم دنیایمان سیاه‌وسفید بوده و انتخاب‌هایمان میان داشتن و نداشتن، تا چگونه داشتن.

تصمیم گیری و انتخاب، مهارتی است که آموزش آن به سالهای کودکی برمی‌گردد و پیش و بیش از هر چیز نیاز به بستر و آزادی لازم جهت تمرین این مهارت دارد. امری که می‌تواند با دادن اختیار و سپردن انتخاب به فرزند در خانواده و مدرسه تمرین شود. پدیده ای که غیبت آن در فرهنگ سنتی ما -که تصمیمات و روش زندگی برای افراد تا سنین متمادی، توسط سرپرست خانواده، عرف اجتماع و یا پیش‌تر از آن فرهنگ جامعه اتخاذ می‌شود- مشهود است.

در غیاب چنان پیش‌زمینه‌ها و آموزش و در غلبه ذهنیت سیاه‌وسفید پیش‌گفته، ما مردم در موارد تاریخیِ امکانِ انتخابِ آزاد به دلیل آن که در بسیاری موارد نمی‌دانسته‌ایم که چه می‌خواهیم در عمل دچار سردرگمی، و در نهایت میل به افراط و یا تفریط‌ در تصمیم‌گیری‌ها شده‌ایم.

در باز کردن این گره فرهنگی، احتیاج به فرهنگ‌سازی تدریجی است به این امید که در ذهنیت ما این دیدگاه برجسته شود که عمده کارها و رفتارها بیش از آن که درست و یا غلط باشند تنها انتخاب‌هایی متفاوت و متنوعند؛ این که اغلب امور جهان بیش از آن که بنیانی اهورایی یا اهریمنی و درست یا غلط داشته‌باشند، ترجیحاتی وابسته به سلایق گونه‌گون و صرفاً انتخاب‌های متفاوت افرادند که لزوماً نه خوب و نه بدند؛ این که از غلبه ذهنیت دورنگ سیاه‌وسفید فاصله بگیریم و در مقابل طرز فکر و زندگی متفاوت و مختلف، روادار و پذیرا باشیم.

در اندیشه انسان نوین، که آزادی را گوهر انسان می‌داند، برای مثال خوردن حلزون یا سوسمار یا کله‌پاچه، و یا گرایش‌های متفاوت افراد، نه اموری غلط و درست و شایسته تقبیح و تشویق، بلکه هرکدام فقط شیوه‌های متفاوتی از انتخاب‌های آزاد انسان در زندگیش است.

برای رسیدن به این مقصود راه درازی در پیش داریم، و این مختصر تلاشی بود در ترسیم چشم‌انداز آن.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    +1

    اظهارنظر شماره 7.

    ثنویت یکی از بزرگترین ارزشهای معنوی است که جها نبینی زرتشت و ایران باستان بر آن استوار است.این جهانبینی بسیار طبیعی از احساسات بدوی و مستلزم بقای طبیعی نشأت میگیرد. .ثنویت ملهم تمامی ادیان ابراهیمی و مولود توحید در مقابل تکثر خدایان آنتیک بوده است. نیروی راهبری ثنویت بسیار عمیق و شاعرانه در معنویت می باشد. در دنیای آغشته از ظلم وتوحش بشر چون چراغی روشنگر انتخاب است. اما چون دارو که میتنوان در عین حال مرهم و سَم٬ بسته به کاربرد آن،دو گانه گی استعمال دارد. نقد نیهلیستی ثنویت بدون دیدگاه نسبی نیز در بطن خودـ نقدی مانوی است. در ضمن پدیدهٔ تصمیم گیری (در مثال فروشگاه) پروسهٔ بسیار پیچیدهای است که در آن خاطره، علایق شخصی، فاکتورهای اپیژنتیک و فرهگنی دخیل است...

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 6.

    از اين مقالت ممنونم بسيار لذت بردم چون يك جورايى حرف دل خودم بود. من تمام اين ها رو تو اين ١٠ سال زندگى تو انگليس باهاش مواجه شدم وبسيار كلنجار رفتم چون تا ٣٠ سالگى تو ايران بودم وبا همون خصلتهايى كه ذكر كردى

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 5.

    البته سياه و سفيدي كه ايرانيها به آن معتقدند دائمي نيست. يعني سياه امروز ممكن است سفيد فردا باشد و برعكس. در 30 تير سال 1331 ، دكتر محمد مصدق سفيد بود و شاه سياه. يك سال بعد در 28 مرداد سال 1332 ، شاه سفيد شدو دكتر مصدق سياه. شاه به مدت 25 سال سفيد باقي ماند و در 1357 سياه شد.
    بنده چند مطلب در خصوص اخلاق ايراني ها در اينترنت منتشر ساخته ام :
    http://iranian.com/posts/view/post/21869
    http://iranian.com/posts/view/post/19568
    http://iranian.com/posts/view/post/19056
    http://iranian.com/posts/view/post/18620
    در مورد اعتقاد به خير و شر و اهورمزدا و اهريمن زرتشتيان و مشابه دانشتن ان با تلقي سياه و سفيد ما از رويدادهاو شخصيت ها ترديد دارم. فكر ميكنم بين سياه و سفيد زرتشتيان تعدادي زيادي خاكستري وجود دارد. يعني عوامل بينابيني هم در تفكر زرتشتي بين تاريكي و روشنائي وجود دارند.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 4.

    با تشکر از انتشار این مقاله از شما تقاضا میکنم در صورت امکان بطور ادامه دار و مستمر به انتشار مقالات آسیب شناسانه اجتماع امروز ایران بپردازید.

  • به این نظر رای دهید
    +1

    اظهارنظر شماره 3.

    این آگاهی دو پاره و سیاه و سفید، سر انجام در زبان دوگانه سرای فارسی بازتاب می یابد و از این طریق خودش را بازتولید می کند.

 

نظرات 5 از 7

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.