ناظران می‌گویند...

سانسور کور ایران، مرور یک تجربه

به روز شده:  17:19 گرينويچ - دوشنبه 28 اکتبر 2013 - 06 آبان 1392

سانسور کتاب در ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷ فراز و فرودهایی داشته و هرچه از روزهای اولیه‌ تشکیل جمهوری اسلامی در ایران بیشتر فاصله گرفته‌ایم، به جای آن‌که قانونمندتر شود، و مجال اعمال سلیقه‌ها‌ی شخصی را محدودتر کند، با آشفتگی و هرج و مرج بیشتری روبه‌رو شده است.

در روزهای اخیر درباره‌ وضعیت سانسور کتاب و آینده‌ آن اظهارنظرهای متفاوتی شده، که واگذاری سانسور به ناشران، برچیده شدن کامل سانسور در قبال مسئولیت‌پذیری پدیدآورندگان آثار، و تغییر قوانین نشر از جمله‌ پیشنهادها بوده، و هرکدام موافقان و مخالفانی داشته است.

شاید برای کسانی که در زمره‌ ناشران و پدیدآورندگان نیستند، هرسه پیشنهاد راهگشا و عملی به نظر بیاید، اما با رجوع به تجربه‌های شخصی این گروه به‌راحتی می‌توان دریافت که تا تغییر و تحولاتی اساسی در نگاه به نویسندگان و ناشران بوجود نیاید و سررشته‌ کار به دست افراد صالح و بی‌غرض سپرده نشود، هیچ پیشنهادی چاره‌ کار نخواهد بود، و تغییر رویه تنها گرهی بر گره‌های پیشین خواهد افزود و آن را کورتر خواهد کرد.

بدیهی است واگذار کردن سانسور به ناشران جز شدت یافتن خودسانسوری، مضاعف شدن سانسور سلیقه‌ای و غیرضروری نتیجه‌ دیگری نخواهد داشت.

با نگاهی به تجربه‌ برخورد قضایی و امنیتی با نشریات و روزنامه‌نگاران در ۱۵ سال گذشته و صدور احکام سنگین زندان برای روزنامه‌نگاران، نویسنده‌ این سطور تردید ندارد که مسئولیت‌پذیری پدیدآورندگان هم نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد، بلکه فتح بابی خواهد شد بر تهاجم گسترده‌ مأموران امنیتی و ضابطان قضایی بر حریم شکننده و آسیب‌پذیر پدیدآورندگان.

تغییر قوانین نشر نیز به تنهایی نمی‌تواند راهگشا باشد، چون برای نمونه «متن مصوبه‌ اصلاحی شورای عالی انقلاب فرهنگی» در فروردین ۱۳۸۹ با قصد روشن کردن چارچوب‌های ممیزی صورت گرفت، اما در عمل نتیجه‌ عکس داد و دست بررس‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را بیش از پیش باز گذاشت تا به بهانه‌های مختلف از تعداد بی‌شماری از واژگان و عبارات و اسامی اشکال بگیرند و برایشان دستور حذف یا تغییر صادر کنند.

پیش از اجرایی شدن این مصوبه، شدت کنترل بررسی کتاب‌ها در اندازه‌ای که بعد از اجرای آن صورت گرفت، نبود.

اگرچه سخت‌گیری در سانسور کتاب با روی کار آمدن دولت اول محمود احمدی‌نژاد آغاز شد، اما اوج مهارگسیخته‌ آن بعد از اجرایی شدن این مصوبه، آن هم با تفسیر خاص معاونت فرهنگی وقت و همکارانش از بندهای چندگانه‌ آن بود.

"تغییر قوانین نشر نیز به تنهایی نمی‌تواند راهگشا باشد، چون برای نمونه «متن مصوبه‌ اصلاحی شورای عالی انقلاب فرهنگی» در فروردین ۱۳۸۹ با قصد روشن کردن چارچوب‌های ممیزی صورت گرفت، اما در عمل نتیجه‌ عکس داد و دست بررس‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را بیش از پیش باز گذاشت تا به بهانه‌های مختلف از تعداد بی‌شماری از واژگان و عبارات و اسامی اشکال بگیرند و برایشان دستور حذف یا تغییر صادر کنند."

نکته‌ دیگری که باید به آن توجه نشان داد نگاه «خودی» و «غیرخودی» به مجموعه‌ ناشران و پدیدآورندگان است. متأسفانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تقریباً همیشه، به‌ویژه در دو دولت‌ محمود احمدی‌نژاد و همچنین در دوره وزارت مصطفی میرسلیم، مجموعه‌ ناشران و پدیدآورندگان را به خودی و غیرخودی تقسیم کرده، و ناشران خصوصی و پدیدآورندگانی را که رابطه‌‌ تشکیلاتی با نهادهای حکومتی و دولت نداشته‌اند، به چشم غیرخودی نگاه کرده و کتاب‌هایشان را با بی‌اعتمادی و سوءظن بررسی کرده است.

فشارها و تضییق‌های ناشی از این بی‌اعتمادی و سوءظن، به‌ویژه هنگامی که ناشری با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اختلاف پیدا کرده، دامن بیشتر پدیدآورندگان و دست‌اندرکارانی را که با آن ناشر همکاری داشته‌اند را هم گرفته است.

تا آن‌جا که در پنج سال گذشته شاهد بودیم پروانه‌ نشر گروهی از ناشران معتبر و باسابقه باطل شد، بدون آن‌که مدیران وزارتخانه به ظلمی که بر صدها نویسنده و مترجم و ویراستار و نمونه‌خوان و گرافیست و... شد، توجه داشته باشند.

در شأن دولت یک کشور نیست که به علت خطای یک مؤسسه، شهروندانی را که از خدمات آن مؤسسه بهره می‌برند، مجازات ‌کند. برای مجازات خطاکاری هم که منافعش با منافع شهروندان گره خورده، راه‌های متعددی چون محاکمه‌ قضایی، جریمه‌ نقدی، زندان و... وجود دارد که دولت مجبور نباشد یکراست و بدون محاکمه سراغ لغو پروانه‌ برود.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دفاع از ممیزی، آن را حق حکومت و اجتناب‌ناپذیر دانسته است.

امید است ایشان و همکارانشان کمی هم به فکر حق ملت باشند و دست‌کم حقوقی را که بنیان‌گذاران نظام در قانون اساسی‌ برای ملت در نظر گرفته‌اند، محترم بدارند.

باید به نهادها و دولتمردان جمهوری اسلامی یادآور شد که اگر شهروند ایرانی به اقتضای فضای خاص حاکم بر کشور، پذیرفته است برای انجام پاره‌ای امور از دولتش اجازه بگیرد، دولت نیز باید این ظرفیت را داشته باشد تا حقوق شهروندی تک‌تک افراد جامعه را محترم شمارد.

در دو سال‌ ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ حدود ۱۸ نمایشنامه و سه تک‌نگاری از ترجمه‌های من از طریق سه ناشر خصوصی و دولتی برای اخذ مجوز به اداره‌ کل کتاب ارسال شد که پنج نمایشنامه از آثار تالستوی و بولگاکف غیرمجاز شناخته شد، ۱۰ نمایشنامه بعد از سانسور موفق به دریافت مجوز شد، و سه نمایشنامه و سه تک‌نگاری بدون هیچ سانسوری به چاپ رسید.

با شناختی که از قوانین نشر کتاب و سلیقه‌ بررس‌ها پیدا کرده بودم، تصور می‌کردم در بعضی موارد می‌شود از واژه‌هایی استفاده کرد که حساسیت ایجاد نکند‌، اما بعد از ۲۰ تجربه دریافتم این کار غیرممکن است و ظاهراً ضابطه‌ای مشخص و مدون بر نشر حاکم نیست که پدیدآورنده بتواند خود را با آن انطباق دهد.

گاهی بررس دستور حذف یا تغییر واژه‌ها و جملاتی را می‌داد که با هیچ منطقی نمی‌شد فهمید چرا این حذف یا تغییر باید انجام گیرد، نمونه‌ بارزش عبارتی در صفحه‌ معرفی آدم‌های نمایش در نمایشنامه‌ «دعواهای کیوتزا» اثر کارلو گولدونی بود که در عبارت «تیتانانه [جامباتیستا]: برادر جوان تونی» بررس دستور داده بود «برادر جوان تونی» حذف شود.

در نمایشنامه‌ «نوکر دو ارباب» کارلو گولدونی، قهرمان نمایش دو شخصیت مرد را که با هم نزاع می‌کنند، آشتی می‌دهد و می‌گوید: «حالا اگه خون و خونریزی هم بشه اشکالی نداره». بررس دستور داد این جمله نیز حذف شود.

در همه‌ هشت ترجمه‌ اولم بررس‌ها خواسته‌ بودند واژه‌ «شراب» به «نوشیدنی» تغییر یابد، در ترجمه‌ نهم هر جا به کلمه‌ «شراب» برخوردم، آن را «نوشیدنی» ترجمه کردم، بررس این بار دستور داد واژه‌ «نوشیدنی» کاملاً حذف شود.

تقریباً در همه‌ ترجمه‌هایم هر جا واژه‌های «شراب»، «بوسه»، «رقص»، «دست دادن زن و مرد»، «ورق» و «قمار» وجود داشت، بررس دستور حذف یا جایگزینی داده بود، اما نمایشنامه‌ «بار دانش» تالستوی از این قاعده مستثنا شد و بدون سانسور مجوز گرفت.

ترجمه‌ من از نمایشنامه‌ «عروس بی‌نوا»ی استروفسکی به دلیل وجود همین نوع واژه‌ها بیش از صد و بیست مورد اصلاحیه داشت.

سرانجام وقتی همه‌ هجده نمایشنامه‌ای که ترجمه کرده بودم بعد از گذشت دو سال تکلیفشان روشن شد و ۱۳ نمایشنامه موفق به دریافت مجوز شدند، قبل از این‌که ناشر (نشر چشمه) بتواند آن‌ها را چاپ کند، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پروانه‌ نشر ناشر را باطل کرد و من ماندم و راهی که دوباره از نو باید طی می‌شد: پیدا کردن ناشر جدید و طی مسیر دریافت مجوز از نو. نشر چشمه قبل از باطل شدن پروانه‌اش توانست فقط دو کتاب را منتشر کند.

شاید بد نباشد برای شناخت بیشتر از چگونگی سانسور کتاب در ایران نگاهی بیندازیم به برخی واژه‌ها و جملات که بررس‌ها دستور حذف یا اصلاح آن‌ها را‌ داده‌اند:

"با شناختی که از قوانین نشر کتاب و سلیقه‌ بررس‌ها پیدا کرده بودم، تصور می‌کردم در بعضی موارد می‌شود از واژه‌هایی استفاده کرد که حساسیت ایجاد نکند‌، اما بعد از ۲۰ تجربه دریافتم این کار غیرممکن است و ظاهراً ضابطه‌ای مشخص و مدون بر نشر حاکم نیست که پدیدآورنده بتواند خود را با آن انطباق دهد."

ـ ناتاشا، با گردن و دست‌های ظریفش، با صورت هراسان و شادابش، آماده برای لذت بردن.

ـ آخه چطور می‌شه بدون شوهر نشست تو خونه... درست نیس.

ـ می‌گه تو که می‌ری خرید طول می‌کشه برگردی، لابد با بقال سر و سرّی داری...

ـ کلاغ سیا دوباره، نشسته رو مناره.

ـ دستش را می‌بوسد.

ـ یه کَمکی توی مهمونی و توی جمع که البته می‌خوره، ولی اگه خیلی اهل نوشیدن بود حتماً می‌شنیدیم.

ـ زندگی کثیف.

ـ دستش را به طرف او دراز می‌کند.

ـ دست او را می‌گیرد.

ـ حیف شد می‌خواد شوهر کنه، خیلی دختر خوبیه. من همیشه برای شوهر کردن دخترهای خوب افسوس می‌خورم. شما ناراحت نیستین؟

ـ به این عوضی.

ـ زن‌ها منو خیلی دوست دارن.

ـ من خیلی اتفاقی چند صفحه از دفتر خاطراتش و چند تا از نامه‌هاش رو که به همسایه‌مون نوشته بود، خوندم. شوهرش بهم داد.

ـ با این حال وحشتناکه خودتو فدای دیگرون بکنی.

ـ کی دوباره می‌آی؟ فردا صبح بیا؛ مادرم خونه نیس.

ـ چطور می‌شه بدون مرد زندگی کرد نمی‌دونم، می‌ترسم ببازم.

ـ کار، اون هم خانه‌داری کردن.

ـ به قصد بوسیدن دستش جلو می‌رود، بعد خیلی بی‌قید مقابلش می‌نشیند.

ـ به پاتون می‌افتم.

ـ من یه جرعه‌ دیگه می‌خورم و با افتخار تعظیم می‌کنم.

ـ کسی رو خونه راه نده، مخصوصاً جوونا رو.

ـ امروز و باهاش تنهام.

ـ دارم به چشمای قشنگت نگاه می‌کنم عزیزم. دلم می‌خواد ببوسمت. یکی دیگه هم بود که چشماش به قشنگی چشمای تو بود، بیچاره مُرد.

ـ من به خاطر این‌که تو رو تنها گیر آوردم سر از پا نمی‌شناسم.

ـ به هر حال شما مَردین، من یه زن ضعیف و بی‌تجربه.

ـ ما که دست چپ و راستمونو از هم تشخیص نمی‌دیم.

ـ چه معنی داره زن بدون مرد زندگی کنه.

ـ یه فال ورق برام بگیر.

ـ می‌ایستد، دستش را روی سینه‌اش می‌گذارد.

ـ مریچ که نوازشتون می‌کرد، چیزی بهش نمی‌گفتین.

ـ به نظرم مسته.

ـ عروسی رقص هم داره خانم؟ دخترها فرستادنم سؤال کنم. خانم ما هفت تا دختر داریم. می‌گن اگه رقص هست ما هم بیاییم تماشا.

ـ تو دیگه کرم نریز. چیه، تنت می‌خاره؟

ـ پیامبر ایتالیای آینده.

ـ شهوت‌انگیز.

ـ قمارخانه.

ـ پاک لختش کردن. [منظور این است که دار و ندارش را برده‌اند.]

ـ با کنت بازی می‌کنه، همیشه هم بهش می‌بازه.

ـ هوای زنه رو داره و می‌خواد از قِبلش به نوایی برسه.

ـ هر کی می‌خواد می‌ره پیشش.

ـ از طریق شما هم نمی‌تونم برم دست‌بوس خانم؟

ـ با زن‌های زائر می‌پرین؟

ـ برین بالرین رو بردارین بیارین.

ـ بدکاره.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 2.

    سلام
    سانسور معظلی که یک تهین به جامعه است. علت یک سانسور حال در بعد یک خبر یا یک کتاب چه می تواند باشد مگر غیر از این است که سطح آگاهی و فرهنگ یک جامعه را نادیده گرفته می شود و به شعور یک جامعه تهین می شود.با خواندن کتاب سینوهه شما بعد از گذشته هزاران سال قلم زیبای این نویسنده را درک می کنید گذشته از آن که این کتاب انتقال دهند فرهنگ قدیم تاریخ قدیم در قالب یک قلم است اما چون درجاهای از کتاب مطالبی از زن و مرد نگاشته شده مدتها نایاب بود و بعد هم با تغییرا. کسانی که اهل مطالعه هستند کتاب را برای بالارفتن سطح آگاهی و کمک به یک جامعه مطالعه می کنند نه یک لذت جنسی اما چطور می توان به متولیان امر فهماند نمی دانم امروزه با وجود تکنولوژی روز مردم اخبار را دقیق دریافت می کنند باز خبر در رسانه ملی سانسور می شود آیا این یک خود فریبی نیست. خواندن کتاب با ورق زدن آن لذت دارد و هر چه قدر هم بتوان از فضاهای مجازی استفاده کرد نمی تواند انسان را ارضا کند از لذت ورق زدن کتاب حال با تشکر از دکتر میلانی چرا نمی توان کتاب نگاهی به شاه را راحت تهیه کرد و مطالعه کرد آیا سانسور نوعی ترس و فرار از واقعیت نیست.
    با تشکر

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 1.

    توصیه می کنم که علاقه مندان دو کتاب ارزشمند در زمینه سانسور را حتما ببینید :
    سانسور کتاب و سانسور در آینه که هر دو اثر استاد دکتر خسروی است . ناشر اولی انتشارات نظر است و ناشر دومی به احتمال قوی کتابخانه ملی است .

 
 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.