ناظران می‌گویند...

شاهنشاه یا امپراتور، شاهنشاهی یا امپراتوری

به روز شده:  12:45 گرينويچ - شنبه 09 نوامبر 2013 - 18 آبان 1392

فرادستی و فرودستی ملتها و نظریۀ ترجمه

فیلم"king of King " یا «شاهِ شاهان/شاهان شاه/شاهنشاه» در ایران با نام "فروغ جاویدان" نمایش داده شد

نظریه‌ای در ترجمه می‌گوید که ملتهای فرادست و فرودست یکسان ترجمه نمی‌کنند. فرادستان در ترجمه خلاق‌اند و مفاهیم و تعبیرات را مطابق با ساختارهای زبانی و فرهنگی خود بیان و دگرگون می‌کنند.

به عبارت دیگر، در ترجمۀ خلاق برگرداندن دوبارۀ متن ترجمه‌شده به متن اصلی سخت و دشوار است، حتی برای کسی که بر هردو زبان مسلط است، چون او نمی‌تواند از راه برگرداندن تحت‌اللفظی به متن اصلی برسد.

در اینجا می‌خواهم این نظر را با بررسی ترجمۀ «شاهنشاه» به «امپراتور» و «شاهنشاهی» به «امپراتوری»، و روند معکوس آن، بررسی کنم و ببینم آیا ضرورتی دارد که واژه‌ای مانند «امپراتوری» جانشین «شاهنشاهی» شود یا کاربرد آگاهانه و ناآگاهانۀ این اصطلاح خود ناشی از چیرگی و پیروزی «امپراتوری» (روم قدیم) بر «شاهنشاهی» (ایران باستان) است، یا پیروزی «امپراتوری مدرن» بر «شاهنشاهی سابق».

در نخستین سالهای جوانی، در پیش از انقلاب، در سینما دیاموند مشهد، فیلمی از نیکلاس ری دیدم که در فارسی نام «فروغ جاویدان» بر آن گذاشته بودند و حال آنکه در عنوان‌بندی اصلی فیلم نام آن "King of King" یا همین «شاهِ شاهان/شاهان شاه/شاهنشاه» بود.

این فیلم دربارۀ زندگانی عیسی مسیح بود و «شاهنشاه» لقبی بود که برای او در عهد جدید (رسالۀ اول پولس رسول به تیموتائوس، باب ۶، آیۀ ۱۵، در ترجمۀ فارسی: ملک‌الملوک؛ و مکاشفۀ یوحنای رسول، باب ۱۷، آیۀ ۱۴، در ترجمۀ فارسی: پادشاه پادشاهان، و باب ۱۹، آیۀ ۱۶، در ترجمۀ فارسی: پادشاه پادشاهان) آمده بود، همان طور که پیش از این در عهد قدیم (دانیال نبی، باب ۲، آیۀ ۳۷، در ترجمۀ فارسی: پادشاه پادشاهان) نیز از همین لقب در اشاره به نبوکدنصّر و اردشیر اول استفاده شده بود، و البته یونانیان نیز دست کم از زمان اسکندر به بعد عبارت "basileus toon basileoon" را در ترجمۀ «شاهنشاه» داشتند و شاید این سوغات اسکندر برای یونانیان بود، و عربهای مسلمان نیز بعدها همین تعبیر را به «ملک‌الملوک» ترجمه کردند و آن را از اسمای خدا نیز قرار دادند.

"ما در ادبیات و تاریخ کهن‌مان فرمانروایان روم را «قیصر» می‌نامیدیم و نه «امپراتور»، چرا؟ چون رومیها تا نیمۀ دوم قرن اول میلادی که جمهوری روم در عمل به تک‌فرمانروایی تبدیل شد هنوز هیچ عنوانی برای فرمانروایان خودشان نداشتند. آنها از نام «شاه» (Rex) بیزار بودند، چون جمهوری‌خواه بودند، و شاید به همین دلیل بود که کلمۀ «شاهنشاه» راهی به دورانهای بعدی اروپا نیافت"

همۀ اینها حاکی از نفوذ فرهنگی شاهنشاهی ایران در جامعه‌ها و فرهنگهای عصر خودش و پس از آن بود که آنها را بر آن می‌داشت که واژگان او را به کار بگیرند و اگر به صورت اصلی به کار نمی‌برند، دست کم به صورت تحت‌اللفظی ترجمه کنند، کاری که ما امروز با همین کلمات «امپراتور» یا «امپراتوری» نیز نمی‌کنیم و «امپراتور» (imperator) را دقیقاً به همان صورت لاتینی‌اش می‌آوریم.

ما در ادبیات و تاریخ کهن‌مان فرمانروایان روم را «قیصر» می‌نامیدیم و نه «امپراتور»، چرا؟ چون رومیها تا نیمۀ دوم قرن اول میلادی که جمهوری روم در عمل به تک‌فرمانروایی تبدیل شد هنوز هیچ عنوانی برای فرمانروایان خودشان نداشتند.

آنها از نام «شاه» (Rex) بیزار بودند، چون جمهوری‌خواه بودند، و شاید به همین دلیل بود که کلمۀ «شاهنشاه» راهی به دورانهای بعدی اروپا نیافت. از دورۀ آگوستوس، که او را نخستین فرمانروای «امپراتوری روم» می‌شمرند، القاب و عنوانهای افتخاری مرسوم شد.

یکی از آنها لقب افتخاری "princeps senatus" به معنای «نخستین مرد سنا» بود که کوتاه‌شدۀ آن به صورت "Princep" به معنای «نخستین شهروند» یا «شخص اول کشور» به آگوستوس داده شد. کلمۀ انگلیسی "Princ" که معمولا در فارسی به «امیر» و «شاهزاده» و «شهریار» ترجمه می‌شود از همین کلمه گرفته شده است.

لقب دوم «سزار» بود که از نام جولیوس سزار گرفته شد و این عنوانی بود که تقریباً همۀ فرمانروایان روم برای خود برگزیدند و همین نام است که عربی‌شدۀ آن به صورت «قیصر» به ما رسیده است و صورت آلمانی آن «کایزر» و صورت روسی‌اش «تزار» است.

عنوان بعدی «آگوستوس» بود که به معنای «اعلی حضرت» است. اما اندکی از فرمانروایان روم این عنوان را انتخاب کردند. عنوان دیگر که «امپراتور» (imperator) بود، در اصل برای فرماندهان نظامی و سپاهی به کار می‌رفت.

این عنوان از نظر نظامی درجه‌ای بود مانند «ارتشبُد» و به‌طور تحت‌اللفظی به معنای کسی است که «فرمان (نظامی)» (imperare) می‌دهد. و از اینجا بود که بعدها به معنای «فرمانروا» به کار رفت.

کلمه‌ای که بعدها مفهوم «امپراتوری» یا «فرمانروایی» از آن گرفته شد "imperium" بود، به معنای «حق فرمان دادن» و این چیزی بود که آگوستوس در دوران فرمانروایی‌اش منحصر به خودش کرد.

بعد از جهان باستان کسی که عنوان «امپراتور» را دوباره زنده کرد، کسی نبود مگر ناپلئون بُناپارت (Empereur des Français)، و این اتفاق در آغاز قرن نوزدهم رخ داد. از این زمان به بعد است که این کلمه به صورت امروزی آن فراگیر شده است.

شاید همین پیش‌زمینه بود که سبب شد چشمم و ذهنم به این واژه حساس بشود. به هر حال، فقط کتابهای چاپی ترجمه‌شده نیست که اکنون از واژه‌های «امپراتور» یا «امپراتوری» پُر است. حتی در تارنمای بی بی سی هم وقتی واژۀ «امپراتوری» را جست و جو کردم ۵۳۰ مورد آمد. و وقتی واژۀ «شاهنشاهی» را جست و جو کردم ۲۳۴ مورد.

همین هفتِۀ پیش هم که یکی دیگر از نامه‌های شیرین و لندنی علیزادۀ طوسی را می‌شنیدم،«چه خوب بود آن قدیم قدیمها!» (نامۀ ۳۶۵)، با آن حساسیتی که علیزاده به زبان دارد، باز شنیدم و دیدم که او نیز دارد از «امپراتوری» سخن می‌گوید. اما تنها اینها نیستند، به برخی از ترجمه‌های خودم نیز که نگاه می‌کنم، می‌بینم خودم هم گاهی این واژه‌های «امپراتور» و «امپراتوری» را به کار برده‌ام.

"بعد از جهان باستان کسی که عنوان «امپراتور» را دوباره زنده کرد، کسی نبود مگر ناپلئون بُناپارت (Empereur des Français)، و این اتفاق در آغاز قرن نوزدهم رخ داد. از این زمان به بعد است که این کلمه به صورت امروزی آن فراگیر شده است."

گویا اصلا حواسم نبوده است. آری، نوشتن «نقد» معنایش این نیست که من خودم بی‌گناهم و هرگز اشتباهی در ترجمه نکرده‌ام و نمی‌کنم یا پارسی‌نویس بسیار خوبی هستم. «نقد» برای برانگیختن خودآگاهی است، تا خودم نیز بدانم چه کار دارم می‌کنم. و البته، اکنون، شاید این آگاهی و خودآگاهی به درد دیگران نیز بخورد.

باری، با توجه به همۀ اینهاست که اکنون این پرسشها را مطرح می‌کنم:

(۱) چرا ما گاهی به جای «شاهنشاه» و «شاهنشاهی» از کلمات بیگانۀ «امپراتور» یا «امپراتوری» استفاده می‌کنیم؟ مگر سرزمین پارس نخستین کشوری نبود که به گفتۀ هگل و همین اروپاییان «دولت» و «امپراتوری» به معنای امروزی داشت؟ فقط آشوریان در تشکیل «شاهنشاهی» بر پارسیان تقدم داشتند، و همین نام «شاهنشاه» را هم ظاهراً پارسیان از آنها به صورتی ترجمه و تقلید کردند، با این همه آنچه شش هفت صدسال بعد پارسیان به آن رسیدند، آغاز تاریخ نهادهای سیاسی را به معنای امروزی رقم زد.

آیا در این کلمات اروپایی معنایی جدید نهفته است که در کلمات پیشین خود ما نیست و ما بدین وسیله به فهم بهتری از نهادهای سیاسی خودمان می‌رسیم؟

(۲) چرا گاهی می‌بینیم که نویسندگان غربی این کلمات را دربارۀ همۀ شاهنشاهان دیگر از جمله خلفا و سلاطین جهان اسلام و فرمانروایان چین و ژاپن و بسیاری کشورهای دیگر، حتی قبل از پیدایش امپراتوری روم، با زبانها و تاریخها و نظامهای سیاسی مختلف، به کار می‌برند و بعد ما نیز به کار می‌بریم؟ مگر آنان خودشان با این کلمات از خودشان یاد می‌کنند؟ چرا ما چنین کاری در گذشته نکردیم و امروز نیز نمی‌کنیم؟

(۳) برای چنین رفتاری با دیگر فرهنگها و زبانها چه توجیه یا چه نظریه‌ای وجود دارد و چگونه می‌توان از آن دفاع یا انتقاد کرد؟

۱. برخی مدعی‌اند که در سالهای اخیر، یعنی این هشت سال، وزارت ارشاد ایران ناشران را مجبور کرده است که به جای کلمات «شاهنشاه» و «شاهنشاهی» از «امپراتور» و «امپراتوری» استفاده کنند، اگر چنین چیزی نیز درست باشد، که من تا یکی دو روز پیش که اشاره‌ای در جایی به همین مطلب کردم چیزی از آن نشنیده بودم، باید از خاموشی اهل قلم و ادب بسیار شکوه کرد که چرا در برابر چنین ستمی به «زبان» و «فرهنگ» و «تاریخ» ایران خاموشی اختیار کردند و کرده‌اند؟

اما آنچه من دیده‌ام این است که کتابهایی با عنوان «شاهنشاهی» نیز در طی این هشت سال منتشر شده‌اند و البته کتابهایی بسیار هم در سالهای پیش از این هشت سال با عنوان «امپراتوری».

علاوه بر این، در فضای اینترنت که دیگر پاسبانی برای نوشتن نیست، این عادت به کار بردن امپراتوری در سخن گفتن از ایران باستان سخت رایج است.

برخی مدعی‌اند که مفاهیم «شاهنشاهی» و «امپراتوری» با هم متفاوت‌اند و در نتیجه نمی‌توان این دو را به جای یکدیگر به کار برد. آری، می‌توان گفت آنچه در پارس بدان «شاهنشاهی» می‌گفتند و آنچه در روم بدان «امپراتوری» می‌گفتند متفاوت بود، یا آنچه امروز هست. اما، نه از هر حیث.

"اما چرا اروپاییان همه را به یک چوب می‌رانند و با واژه‌های خودشان بر آنها نام می‌گذارند و مفاهیم خودشان را به نظامهای سیاسی و زبانی دیگر تحمیل می‌کنند؟ آیا ما از آنان گشاده‌نظرتر بودیم یا آنان تنگ‌نظرند که بر همه چیز انگ خودشان را می‌زنند؟ دلیل آن را نظریۀ ترجمه می‌تواند توضیح دهد."

اگر نمی‌شود «شاهنشاهی» را «امپراتوری» گفت، پس چرا در ترجمه‌های فارسی می‌پذیرند که در وصف «شاهنشاهی»‌های هخامنشی و ساسانی از «امپراتوری» استفاده کنند؟ و بعد، چگونه است که اروپاییان به همۀ نظامهایی که مجموعه‌ای از خصوصیات مشترک دارند، «امپراتوری» می‌گویند — از آشور تا ژاپن امروز؟

«امپراتور» یا «امپراتوری» نمی‌توانند دارای هیچ معنای تازه‌ای برای شناخت شاهنشاهی باشند، دست کم در ترجمه، اگر این واژه‌ها را اروپاییان به یکسان برای نظامهایی با ویژگیهای کم و بیش مشخص به کار می‌برند.

ما نیز می‌توانیم عکس همین کار را انجام دهیم، یعنی از شاهنشاهی برای همۀ نمونه‌ها استفاده کنیم. اما تاریخ ما می‌گوید که ما در گذشته چنین نکرده‌ایم.

۲. بهرام بیضایی در جایی می‌گوید، ما در فرهنگ و زبان‌مان به «امپراتور ایران» می‌گوییم «شاهنشاه»، و به «امپراتور روم» (و «آلمان») می‌گوییم «قیصر» و به «امپراتور جهان اسلام» می‌گوییم «خلیفه» و به «امپراتور چین» می‌گوییم «خاقان».

و من می‌افزایم به «امپراتور عثمانی» می‌گوییم «سلطان» و به امپراتور روسیه می‌گوییم «تزار» و احتمالاً هر «امپراتور» دیگری را هم که در جهان بود سعی می‌کردیم به همان نامی بنامیم که در میان مردمش به همان نام خوانده می‌شود.

اما چرا اروپاییان همه را به یک چوب می‌رانند و با واژه‌های خودشان بر آنها نام می‌گذارند و مفاهیم خودشان را به نظامهای سیاسی و زبانی دیگر تحمیل می‌کنند؟ آیا ما از آنان گشاده‌نظرتر بودیم یا آنان تنگ‌نظرند که بر همه چیز انگ خودشان را می‌زنند؟ دلیل آن را نظریۀ ترجمه می‌تواند توضیح دهد.

۳. فرادستی و فرودستی ملتها در ترجمه از چشم نظریه‌پردازان ترجمه در غرب دور نمانده است. آنان به خوبی دریافته‌اند که مترجمان غیراروپایی در برابر زبانهای اروپایی با حالتی دست و پا بسته ترجمه می‌کنند و حال آنکه مترجمان غربی تا جایی که بتوانند از قواعد و مفاهیم بومی غربی استفاده می‌کنند.

علی صلح‌جو در کتاب «گفتمان و ترجمه» (نشر مرکز، چاپ چهارم، ۱۳۸۵، ص ۹۳–۹۲)، از قول هتیم و میسن که کتابی با همین عنوان نوشته‌اند (۱۹۹۱)، این نکته را به خوبی بازمی‌گوید: «اما فرایند نزدیک شدن ساختار زبانها به یکدیگر دوطرفه نیست.

زبان انگلیسی در مقام بزرگترین زبان دهنده، مرتباً در حال صدور ساختهای خود به سایر زبانهاست، در حالی که زبانهای فرودست نتوانسته‌اند چنین کنند. علت این امر آن است که موقعیت اجتماعی زبانها با هم برابر نیست. بسیاری از زبانهای دنیا در برابر زبان فرادست انگلیسی موقعیت فروتری دارند. این تفاوت سبب می‌شود که فرایند ترجمه از انگلیسی به زبانهای دیگر و، برعکس، ترجمه از زبانهای دیگر به انگلیسی با یکدیگر تفاوت اساسی داشته باشد.

"زبان انگلیسی در مقام بزرگترین زبان دهنده، مرتباً در حال صدور ساختهای خود به سایر زبانهاست، در حالی که زبانهای فرودست نتوانسته‌اند چنین کنند. علت این امر آن است که موقعیت اجتماعی زبانها با هم برابر نیست. بسیاری از زبانهای دنیا در برابر زبان فرادست انگلیسی موقعیت فروتری دارند."

همواره وضع چنین است که زبان برتر (زبان دهنده) خصوصیات خود را به زبان فروتر (زبان گیرنده) تحمیل می‌کند. هتیم معتقد است که در ترجمه از بانهای فرودست به زبان انگلیسی مترجم آزادی بیشتری دارد، به این معنی که مترجم ساختمانهای زبان غیرانگلیسی (زبان مبدأ) را آن‌قدر تغییر می‌دهد تا با ساختمان زبان انگلیسی (زبان مقصد) جور درآید اما این فرایند در ترجمه از انگلیسی به زبانهای دیگر، و به خصوص زبانهایی که از لحاظ خویشاوندی از زبان انگلیسی دورند، برعکس است.

در ترجمه از انگلیسی به زبانهای دیگر، مترجم هرگز زبان مبدأ (زبان انگلیسی) را در جهت تطبیق یافتن با زبان مقصد (زبان غیرانگلیسی) تغییر نمی‌دهد؛ برعکس، زبانهای دیگر همواره باید خود را به قالب زبان انگلیسی نزدیک کنند. به عبارت دیگر، زبان انگلیسی الگوهای زبانی - کلامی خود را بر آنها تحمیل کرده است».

بی‌شک اگر نویسندگان کتابهای انگلیسی در کتابهایشان از تعبیر "king of kings" برای شاهنشاهان ایرانی استفاده می‌کردند و به جای "empire" برای «شاهنشاهی» از تعبیر دیگری که به همین عبارت نزدیک بود، که ظاهرا چنین عبارتی به دلیل ساختارش نمی‌تواند در انگلیسی موجود باشد، مترجمان فارسی به دلیل ترجمۀ تحت‌اللفظی به یقین آنها را «شاهنشاه» و «شاهنشاهی» ترجمه می‌کردند.

با این همه، جای بسی خوشوقتی است که دانشنامۀ انگلیسی «ایرانیکا» در مقالاتش همواره از تعبیر "king of kings" برای معرفی شاهنشاهان ایرانی استفاده می‌کند، هرچند گاهی یا "emperor" را هم به ناگزیر می‌افزاید تا خوانندۀ انگلیسی‌زبان سردرگم نشود.

اما نویسندگان این مقالات نیز برای «شاهنشاهی» چاره‌ای جز استفاده از "empire" ندارند. و البته، ظاهرا در این دانشنامه هنوز هیچ مدخلی برای مفهوم «شاهنشاه» و «شاهنشاهی» نیز در نظر گرفته نشده است؟ یا من ندیده‌ام، یا قرار است نوشته شود؟

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 9.

    ...... اما آنچه که مورد نظر نویسنده‌ی این نوشتار بوده، نه‌تنها ترجمه‌ی واژه‌ی شاهنشاه، بلکه نظام ترجمه بر پایه‌ی زبان چیره است که در این باره نمونه‌ی «شاهنشاه» و «امپراطور»، نمونه‌ای بسیار بجا و اندیشیدنی است.
    به هر روی، اینکه مترجمان فارسی زبان – دست کم در متنهای تخصصی – تا اندازه‌ی زیادی پیرو ساختارهای دستوری و دستگاه واژه‌ سازیِ زبانِ مبدا هستند، و درست وارونِ آن مترجمان اروپایی کاملا پیروِ دستگاه واژه سازی و ساختارهای دستوریِ زبان خودشان هستند مساله‌ای در خورِ توجه و سزاوار اندیشه است که انتظار می‌رود مترجمان پارسی زبان آن را همواره در نظر داشته باشند.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 8.

    نخست باید از نویسنده‌ی این نوشتار که با تیز بینی به جستاری مهم اشاره کردند سپاس‌گزاری کنم.
    در اینکه میان معنی و مفهوم واژه‌های «شاه»، «شاهنشاه» و «امپراتور» تفاوت‌های بسیاری است هیچ گمانی نیست. واژه‌ی شاهنشاه همان‌گونه که از نامش پیداست شاهِ شاهان است. به زبان دیگر شاهنشاه، شاهِ همه‌ی شاه‌های سرزمین‌های کشور بوده و بگونه‌ای ادامه‌ی نظم ساتراپی‌های (خشتروپان‌ها = استان‌ها) شاهنشاهی هخامنشی در هنگامه‌ی ساسانیان می‌باشد. به راستی مفهوم فدرالیسم امروزی به گونه‌ای تکامل یافته‌ی شاهنشاهیِ ایرانی است که خود نظام فدارل مرکز گرا بوده‌ است. این در حالی‌ست که امپراتور در معنای پیشرفته‌ی آن به معنای پادشاه مطلق یا همان پاشاهی غیر مشروطه است. در یک نظام شاهنشاهی، شاهنشاه حتی نمی‌توانسته مستقیما شاهنشاه پس از خودش را تعیین کند و این مجلس مهستان بوده که با در نظر گرفتن وصیت نامه‌ی شاهنشاه پیشین، شاهنشاه بعدی را برمی‌گزیده است. [ادامه دارد]

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 7.

    بنده بیشتر قضیه را ناشی از سانسور نویسنده ایرانی می‌دانم، که اشاره‌ای هم بدان شد. ولی این سانسور بسیاری موارد ناشی از اجباری بیرونی نیست واغلب نویسنده از پیش خود -و نه این که دستور و ابلاغیه رسمیی در کار باشد- بجای «شاهنشاهی» می‌نویسد «امپراطوری»، به جای «محمدرضاشاه» می‌نویسد «پهلوی دوم»، یا بجای سرطان پستان می‌نویسد «سرطان سینه». ستمی که از خودشیرینی بسیاری از نویسندگان ما بر سر زبانمان می آید.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 6.

    ادامه کامنت:

    می بینید که این مثال ها از تمدن های غالب نیست، پس پرواضح است که لغات تمدن غالب به طریق اولی شانس و فرصت استفاده ی بیشتری دارند و با این حال، همان طور که گفتم هیچ گاه لغت امپراتور غربیان را واز و ولنگ به کار نمی بریم و اگر ببریم هم قابل ملامت نیستیم.
    کوروش امپراتور ایران است. پادشاه ایران است اما نه شاهنشاه. آن گاه نیز که بخواهیم بحث را معطوف به قومیتی خاص کنیم (برای مثال یونانیان)، از تعبیر شاه بزرگ استفاده می کنیم.
    سخت نگیریم.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 5.

    ادامه کامنت:

    شاید همین دغدغه است که باعث می شود نجف دریابندری در ترجمه ی پیرمرد و دریا به جای کوسه از لغت بمبک استفاده کند و یا مترجمان دیگر لغات مرده را از دل خاک بیرون آورند و در متونشان بگنجانند بی آن که معنای محصلی برای خواننده داشته باشد جز این که خواننده آگاه است که فلان کلمه فارسیِ فلان کلمه است یا فلان کلمه، بومیِ فلان کلمه ی دیگر است ولی هیچ احساس دیگری به او دست نمی دهد. بمبک هیچ وقت برای من جانوری به نام کوسه را تداعی نمی کند و شاهنشاه در مورد کوروش و داریوش بار معنایی امپراتور یا به قول یونانیان شاه بزرگ را برایم ندارد.
    محمد هم آن گاه که از نوشیروان یاد می کند و قصدش صرفاً تداعی ملوکیت و پادشاهی است، دغدغه ی به کار بردن لفظ ملک الملوک را ندارد و ترجیح می دهد خیلی راحت بگوید: ولدت فی زمن الملک العادل. بی این که اسلام هنوز در جایگاه تمدن غالب بنشیند. حتی خود ما ایرانیان نیز در اوج حضیضمان، آن گاه که روسیه به خراسان لشکر می کشد و مشهد را اشغال می کند، چنین می سراییم: سلطان روس حمله به سلطان طوس کرد... و نه تزار روس حمله به امیر یا حاکم یا خلیفه ی طوس کرد.

 

نظرات 5 از 9

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.