ناظران می‌گویند...

گوشواره‌های زری سووشون و مدال حمید سوریان

به روز شده:  15:40 گرينويچ - دوشنبه 11 نوامبر 2013 - 20 آبان 1392

این روزها حساسیت جدیدی به خبرهای اطراف حمید سوریان ایجاد شده. انتقاد و خرده گیری و تشکیک در مورد سوریان ریشه در اعطای مدال طلای مسابقات جهانی اش به محمود احمدی نژآد در فضای پر التهاب بعد از انتخابات ۸۸ دارد.

گرچه فاصله گیری سوریان از نهادهای دولتی و عدم تمایلش به داشتن مقام سیاسی در چند سال بعد از این واقعه ایجاب می کند که با مراقبت بیشتری در مورد او قضاوت شود، خاطره اهدای مدال طلای جهانی از طرف ورزشکار ملی به رئیس جمهور قبلی هنوز زنده است و تحلیل ها ادمه دارد.

عواملی که این عمل سوریان را حساس می کند نمادین بودن مدال ورزشی و زمینه سیاسی-اجتماعی این رویداد است.

پشتوانه یک ورزشکار ملی و مدال جهانی مردم کشورش است. رابطه بین مردم و قهرمان ورزشی - به ویژه در ورزش کشتی- بر نزدیک بودن قهرمان و مردم استوار است.

آن هنگام که پرچم کشور در طنین نوای سرود ملی به سوی بالاترین مقام جهان می خرامد، آن قلب همه مردم است که در سینه مزین به مدال قهرمان می تپد.

"مردم به درستی خود را در شکست و پیروزی قهرمانان خود سهیم می دانند. نادیده گرفتن اصل شراکت مردم در افتخارات ملی از طرف قهرمان احساسات مردم را جریحه دار می کند. موقعیت های خاص تاریخی به حساسیت این موضوع می افزاید"

مردم به درستی خود را در شکست و پیروزی قهرمانان خود سهیم می دانند. نادیده گرفتن اصل شراکت مردم در افتخارات ملی از طرف قهرمان احساسات مردم را جریحه دار می کند. موقعیت های خاص تاریخی به حساسیت این موضوع می افزاید.

اهدای مدال طلای سوریان به احمدی نژآد زمانی اتفاق افتاد که شکاف بین تعداد بسیاری از مردم با او عمیق و بحران ساز شده بود. این فضای متشنج از یک طرف تصمیم گیری را برای سوریان دشوار کرد و از طرف دیگر حساسیت و انتظار مردم را بالا برد.

موقعیت سوریان من را به یاد زری سووشون انداخت- جایی که به رغم میل خود گوشواره های یادگاری اش را به دختر حاکم تقدیم کرد.

شباهت های نمادین بین گوشواره های زری، قهرمان رمان سووشون، و مدال طلای حمید سوریان و همچنین شباهت های زمینه اجتماعی- سیاسی این دو جریان می تواند به ما در درک چند جانبه چگونگی عمل سوریان کمک کند.

رمان سووشون با توصیف جشن عروسی دختر حاکم شروع می شود. شخصیت های برجسته شهر در جشن حضور دارند. آنچه اهمیت حضور زری را در این جمع متفاوت می کند ریسمانی ست که او را به مردم متصل می کند. زری زنی ست مردم دار، خیر، و با آداب. و او همسر یوسف است، مردی آرمان گرا و مبارز.

فضای ناامن جنگ جهانی دوم جامعه را به دو دسته تقسیم کرده. در یک سو نیروهای بیگانه غنیمت جو و حکام وابسته و فرصت طلبان محلی ایستاده اند و در سوی دیگر مردم زحمتکش عادی و چندی مبارز وطن دوست عدالت طلب که در کنار مردم بودن را انتخاب کرده اند.

اهمیت زری برای حاکم نه در قدرت سیاسی یا نظامی یا مالی او بلکه در پایگاه اجتماعی اوست. حضور یا عدم حضور زری می تواند نتیجه طناب کشی میان گروه حکومتی از یک سو و مردمی از سوی دیگر را تحت تاثیر قرار دهد.

زری نگران از امنیت خانه و خانواده اش در جشن عروسی حاضر شده، اما فقط آمده تا حضورش را نشان دهد و برود. دعوت رقص "سرجنت زینگر" را رد می کند، همراه دیگر زنان مشغول مناسک عقد نمی شود و کناری می ایستد به نظاره، قصد مشارکت ندارد.

برای حاکم و یارانش این کافی نیست. دنبال راهی هستند تا نشانه ای بسازند از اتصال زری به خودشان. اینجاست که دادن هدیه ای از طرف زری به دختر حاکم نشانه تن دادن او به این اتصال تلقی می شود.

نمادین ترین شیئی که در این بازی قدرت به چشم می آید گوشواره های زری ست. گوشواره هایی زمرد که دستان یوسف در شب عروسی به گوش زری آویخته بودشان.

دستانی که اجازه نمی داد آذوقه مردم از حلقوم مفت خوران غاصب پایین رود. زمردهایی با تلولو چشمان یوسف. گوشواره هایی که همچون مدال افتخاری بر گوش های زری می درخشد.

اگر این گوشواره ها بر گوش های دختر حاکم آویخته شود مرز بین حاکم و مردم به هم می ریزد. با واگذاری این گوشواره ها به حاکم زری صلابتش را، یوسف اعتمادش را، و مدال جایگاه بر حقش را از دست می دهد.

"زری سووشون و حمید سوریان تصمیم مشابهی می گیرند. زری گوشواره های زمردش را واگذار می کند و حمید سوریان مدال طلایش را. "

در این مسابقه طناب کشی، زری به آن سوی مرز بین حکومت و مردم کشیده می شود و همراه با خود مدال را از ارزش واقعی اش تهی می کند.

تمام اعتبار گوشواره از آن است که به دست یوسف محبوب مردم به او اعطا شده. برای حاکم دریافت گوشواره ها نشانه پیروزی اوست در تسخیر این اعتبار و دهن کجی به یوسف و مردمش.

زری و حمید سوریان تصمیم مشابهی می گیرند. زری گوشواره های زمردش را واگذار می کند و حمید سوریان مدال طلایش را. مدال یک ورزشکار ملی به تمام مردمی تعلق دارد که از بین آن ها برخاسته است.

این مالکیت انتقال پذیرنیست. ولی این البته فقط آغاز داستان است. قهرمان ها تا پایان داستان فرصت دارند که نقش خود را آنطور که سزاوار آنند بیافرینند.

زری با پاکی و هشیاریش و با اعتمادش به یوسف و با اتکایش به مردم اراده به سخره گرفته شده خود را بازپس ستاند. حمید سوریان هم مردمی دارد و بی شک اراده ای تا باقی داستانش را خود بنویسد.

گیلان تاج گفت: "مامانم می گوید لطفا گوشواره هایتان را بدهید. یک امشب به گوش عروس کنند و فردا صبح زود می فرستند در خانه تان... تقصیر خانم عزت الدوله است که یک کلاف ابریشم سبز آورده و به گردن عروس انداخته. می گوید سبز بخت می شود. اما دیگر هیچ چیز سبزی که بهش بخورد در سرتاپای خواهرم نیست." (زری) گفت و صدایش می لرزید: "این رونمای شب عروسیم یادگاری مادر آقاست" ...

گیلان تاج بی حوصله گفت: "دارند مبارک باد می زنند. زود باشید. فردا صبح..." زری دست کرد و گوشواره ها را درآورد. گفت: "خیلی احتیاط کنید. آویزه هایش نیافتد."هر چند می دانست اگر می‎شد پشت گوشش را ببیند روی گوشواره ها را هم خواهد دید. اما می توانست ندهد؟"

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 41.

    مهرداد به خانم شهناز
    1- موافقم باید عذرخواهی کنه.
    2- مخالفم. زری هم می دانست که دارد برای همیشه گوشواره ها را می دهد. مقاله در این مورد درست نقل می کند. نقل قول آخر مقاله بخوانید: زری دست کرد و گوشواره ها را درآورد. گفت: "خیلی احتیاط کنید. آویزه هایش نیافتد."هر چند می دانست اگر می‎شد پشت گوشش را ببیند روی گوشواره ها را هم خواهد دید. اما می توانست ندهد؟"

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 40.

    دو نکته:
    1 - اینکه کسی در سخت ترین شرایط به مردم پشت کند و از مزایای این پشت کردن به مردم استفاده کند و عذرخواهی هم نکند و انتظار داشته باشد هر وقت برگشت مردم در آغوشش بگیرند انتظار بی جایی ست. زمانی که خیلی ها زندان می رفتند شکنجه و اعدام می شدند تو در آرامش و در پناه حکومت بوده ای، اگر می خواهی دوباره پذیرفته شوی باید امتحانهای درست و حسابی پس بدهی.
    2 - زری در سووشون در مقابل یک خواسته ناحق در میان جمع قرار می گیرد. این مقاله این طور القا می کند که زری تصمیم به هدیه دادن می گیرد اما این طور نیست. کیلان تاج به زری می گوید فقط برای امشب گوشواره را قرض بده. زری مجبور می شود گوشواره را به عنوان قرض یک شبه بدهد گرچه می داند که دیگر پسش نخواهند داد. حتی زن حاکم و گیلان تاج جرات ندارند از زری بخواهند گوشواره هایش را هدیه بدهد. آنها ترفند می زنند و می گویند فقط برای امشب و فردا آن را به تو پس خواهیم داد. می دانم که لازم نیست داستان زری و سوریان طابق النعل باالنعل شبیه هم باشند، اما به نظرم در روایت خانم عظیمیان از سووشون بخشی از داستان جور دیگری روایت شده تا بهتر بتواند با مورد سوریان تطبیق داده شود.

  • اظهارنظر شماره 39.

    این اظهار نظر حذف شده است زیرا مسئولان صفحه آن را بر خلاف مقررات صفحه تشخیص داده اند . مقررات صفحه.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 38.

    فارغ از تحلیل نویسنده که البته پر بیراه هم نمی‌باشد، فکر می‌کنم در چنین شرایطی نباید به راحتی‌ حکم صادر کرد. البته که در یک نگاه کار حمید سوریان جایی برای دفاع نمی‌گذارد اما حتی اگر علی‌رغم توضیحات خود ایشان مبنی بر تحت عمل انجام شده قرار گرفتن و به نوعی ابراز ندامت کردن ، ما فرض را بر این بگذاریم که عمدی هم در کار بوده می‌بایست این توضیحات مکرر را به عنوان پشیمانی یا اشتباه قلمداد کنیم و راه را برای بازگشت ایشان باز بگذاریم. خصوصاً که مورد دیگری را از ایشان شاهد نبودیم. اشتباهات اینچنینی حتی در بین بزرگترین و باتجربه ترین سیاستمدارنی که از حرفه ای ترین مشاوران هم استفاده میکنند اتفاق می‌افتد چه برسد به جوانی‌ بی‌تجربه درعرصهٔ سیاست! درست است که اشتباه اشتباه است و مقصر تاوان آن را پس میدهد ولی باید افراد را با تمام شرایط و قابلیتشان قضاوت کرد . بله ایشان یک قهرمان است و در مقام مقایسه باید با استثناهایی همچون علی‌ کریمی‌ قیاسشان کرد ولی‌ میتونیم با میلیونها شخص دیگر یا حتی خودمان هم مقایسه کنیم که مستقیم یا غیر مستقیم به نوعی در خدمت سیاستهای احمدی‌نژاد بوده ایم یا به نوعی جیره خوار دولت او که در نفس عمل تفاوتی با کار سوریان ندارد. فقط نکته اینجاست که ما محکوم کردن دیگران برایمان خیلی راحت تر است تا قضاوت عادلانه و بخشش آنها. به هر حال صدور این جور احکام قطعی‌ در مورد افراد این شک را در من برمی‌انگیزد که اگر زمانی قدرت به دست امثال ما بیافتد همان کاری را می‌کنیم که سالهاست از آن انزجار داریم و حکومت را به انجام آن‌ متهم کرده ایم!

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 37.

    این رمان بود نه نقد زیرا دستور واردات خودرو با مدال ها عوض شده. البته آقای داوود هم می داند که همین آقایان دیگر را که منزه کرده از ریا و طرفداری ،خودشان تا چندی پیش از طرفداران آقای دکتر احمدی نژاد بودند. حداقل در مورد آقای دایی به عکس ها و همچنین به تبلیغات نماینده مورد حمایت آقای دایی در اردبیل نگاهی بیندازید

 

نظرات 5 از 41

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.