ناظران می‌گویند...

آقای رئیس جمهور! دلمان برایت تنگ می‌شود

به روز شده:  12:05 گرينويچ - 15 دسامبر 2013 - 24 آذر 1392

دوازده سال قبل به عنوان چهره ای جذاب وارد رسانه های جهان شدی. ما که خیلی جوان تر بودیم با دیدن تو هیجانی بودیم. فکر می کردیم مسیحا نفسی از راه رسیده، مردی از ملکوت برای نجات ما ونجات نام ما و آبرو و اعتبار از دست رفته ما به زمین آمده است.

دوازده سال قبل، تو را با ماندلا مقایسه می کردیم. قرار بود ماندلای ما از راه برسد. مردی که انتقام نمی گیرد و می بخشد. مردی که راه صلح را بلد است. مردی که توجه وپشتیبانی و زبان همه رسانه های جهان را با خود دارد.

تو مثل ماندلا برای ما جذاب بودی. جریانی بودی بر علیه قوم و نژادپرستی. زجر کشیده ای بودی که پدرش را کشته بودند و او با زبان عفو صحبت می کرد. پدری مهربان و ناز بودی برای مردمی که سال ها در تحقیر و تعصب زیسته بودند.

زیبایی شناسان برای لباست تحسینت می کردند و شاعران برای صمیمیتت. در تهران بود که بعد از شعر خوانی من گریستی و مرا در آغوش گرفتی. خیلی وقت بود ما سیاستمدارانمان را در حال گریستن ندیده بودیم. همه را با پوزخند و هراس دیده بودیم.

آمدی و خیلی زود حلال ترین رای تاریخ ما را در انتخابات جمع کردی. همه به تو امید بسته بودند. گفتی، افغانستان از خاکستر سال های جنگ و تحقیر چون ققنوسی سر بلند کرده و همه ما گریستیم. اما این ققنوس هنوز در آتش بود واوضاع هر روز بدتر شد.

سال ۲۰۰۴ که من در کابل بودم شهر آرامش داشت. مردم برای تو دعا می کردند و خوشبین بودند. فکر می کردند هنوز این فرماندهان سابق هستند که راه اصلاحات تو را بسته اند. بعد ها همه آنان، هر روز قدرت بیشتری گرفتند. گروه های مافیایی ساخته شدند که همه چیز را در اختیار داشتند.

"تو صفات خوب بسیار داشتی. مهم ترینش همین که گفتی، یک روز دیرتر از مهلتت حکومت نخواهی کرد و از هیچ کسی حمایت نمی کنی. این که لویه جرگه را جمع نکردی تا حکومتت را تمدید کند. که با پلو برایت قصه درست کنند و از تو پادشاه بسازند. شاید هم امکانش را نداشتی. اما به هر حال چنین کسی هم نبودی."

تو کارهای بزرگی برای تاریخ ما کردی. اول این که مرتب با مردم حرف زدی و گزارش دادی. دوم این که امید را از دل تاریخ گمشده ما پیدا کردی و شستی و سوم این که نسلی تازه از جوانان را در اطرافت رشد دادی.

این فقط از تو می برآمد که سخنگوی دفترت، که سخنگوی دولتت، که تیم مطبوعاتی ات، که منشی و مشاور و وزیرت، عده ای جوان باشند که در تاریخ پیر ما همواره پس زده می شدند.

تو نشان دادی که برای کشوری جوان باید آدم های جوان تربیت کرد که حکومت کنند. چهارمین خوبی تو این بود که دلی فراخ داشتی. گاهی چه بسا از بس فراخ دلی مردم سردرد می گرفتند، می گفتند کاش قاطع تر می بودی. اما چنین نبودی.

در مقابل حرف هایی که سست می پنداشتی قاطع بودی. اما می توانستی ساعت ها به انتقاد مردم و مطبوعات، حتی به ناسزاها و فحش ها و کارتون ها بخندی. خودت را سایه خدا نمی دانستی. حدیث نمی آوردی که رییس جمهور، اولی الامر است و طبق نص دینی اطاعت از او واجب است و بی ادبی به او بی ادبی به دین است. این در تاریخ ما نادر بود.

خوبی دیگر تو این بود که با ادب بودی. حرف زشت نمی زدی. پرخاش نمی کردی. در بحث ها توفانی نمی شدی و پیاله چای را بر میز نمی شکستی. دشمنانت را پست و اراذل و اوباش و دشتی و شر و فساد نمی خواندی. ادبیاتت با ادبیات همه حاکمان تاریخ ما فرق داشت.

در دوره تو بود که مطبوعات ما رشد کردند. در دوره تو بود که ادبیات و فرهنگ ما راه پیشرفت را یاد گرفتند. در دوره تو بود که قفل از زبان مردم کوچه و بازار برداشته شد. تو فصیح نبودی اما صمیمی بودی.

تو بلیغ نبودی اما قابل فهم حرف می زدی. درست است گاهی دیگر، زیادی عوام می شدی. اما این ها را نباید به پای تو نوشت. می باید به پای مشاورانت نوشت. مشاور در مملکت ما بر عکس تصوری که تو داشتی، یعنی بله قربان گوی.

تو صفات خوب بسیار داشتی. مهم ترینش همین که گفتی، یک روز دیرتر از مهلتت حکومت نخواهی کرد و از هیچ کسی حمایت نمی کنی. این که لویه جرگه را جمع نکردی تا حکومتت را تمدید کند. که با پلو برایت قصه درست کنند و از تو پادشاه بسازند. شاید هم امکانش را نداشتی. اما به هر حال چنین کسی هم نبودی.

صفت خوب دیگرت این بود که خیلی وطن پرست بودی. تو اولین حاکمی بودی که آرزو کردی روزی در این مملکت یک دهقان بچه بلوچ رییس جمهور شود یا یک غریب بچه یکاولنگی... این حرف ها در مملکت ما بوی خون می داد. مملکتی که در آن قبایل بزرگ با روسای بزرگشان و پیرمردهای پیرشان حرف می زنند.

اما من می دانم که چقدر تو بر عکس خیلی ها، با همه قوم و خویش بودی. تو همه مردم را دوست داشتی اگرچه خیلی کارها را از آن ها دریغ داشتی.
اولین چیزی که از مردم دریغ داشتی، حقیقت بود.

تو به سنت همه حاکمان گذشته هنوز مردم را رعیتی نادان می دانستی وگرنه با آنها هر روز یک قصه درباره صلح و حکومت داری نمی ساختی. وگرنه وقتی که در پارلمان وزیرت متهم به دزدی شد، وزیرت را عزل می کردی نه که او را بیشتر ارج بگذاری.

دومین عیب تو این بود که هیچ وقت بر اساس سنت حاکمان در افغانستان به قانون احترام نمی گذاشتی. هیچ وقت مصوبات پارلمان برایت جدی نبود. حتی در مقابل قانونی ترین کار قانون که رای به عدم کفایت وزرایت بود. وزرایت را حمایت کردی نه قانون را.

تو خود قانون بودی، چرا که رییس قوه قضاییه را تو منصوب می کردی نه قانون. و رییسی که دست نشانده تو بود هیچ وقت بر خلاف تو نمی بود. دادستان که باید استقلال می داشت سرباز تو بود و وزرا، تنها مهره های شطرنج ات.

برای همین است که امروز هیچ دوست نزدیکی نداری. بی قانونی قانون برای تو قدرتی ساخته بود که کسی نمی توانست به تو نزدیک شود. تو همه بودی و دیگران هیچ. تنها کسی می توانست با تو رفیق شود که همسنخ تو بود و تو هیچ همسنخی نداشتی. برای همین امروز تو را نه با ماندلا، که با پوتین مقایسه می کنیم.

عیب دیگر تو که ارث حاکمان گذشته بود، دلبستگی ات به خانواده بود. اگر تاریخ مملکت را ورق زده باشی می بینی که مردم همواره بیشتر از حاکمان از برادر ها و کاکازاده هایشان رنج می کشیده اند.

"یک چیز دیگر، همه از جمله خودت بارها از فساد اداری صحبت کرده اید. در داخل پارلمان با سند و مدرک آمدند وزرایت را محکوم کردند. وزرای تو وکلا را با اسناد جدی متهم کردند. روزنامه ها هم با اسناد هر دو گروه را. اما چرا تا حالا یک نفر برای فساد به محکمه نرفته است؟"

یک چیز دیگر، همه از جمله خودت بارها از فساد اداری صحبت کرده اید. در داخل پارلمان با سند و مدرک آمدند وزرایت را محکوم کردند. وزرای تو وکلا را با اسناد جدی متهم کردند. روزنامه ها هم با اسناد هر دو گروه را. اما چرا تا حالا یک نفر برای فساد به محکمه نرفته است؟

بعد ها من فهمیدم که گریه خاصیت توست. برای آینده پسرت در ملا عام گریستی. برای صلح گریستی. برای هر بهانه ای. اما ماندلا گریه نمی کرد. شاید قاتلین را می بخشید اما جایزه هم به آن ها نمی داد.

تو قرار نیست ماندلا باشی. خودت همه فرصت هایت را سوزاندی. اگر چه صفات خوب بسیاری داشتی. اگر چه همه مردم افغانستان برای تو و برای فراخ دلی و جوانگرایی و عطوفت تو دلتنگ می شوند.

ما برای تو دلتنگ می شویم با همه وجود. برای کلاهت که ازتن بره‌ای نو به دنیا آمده درست شده و آیندگان ما به عنوان دلیل ظلم آن را به یاد خواهند داشت. به خاطر چپن/ردایت که بیوه زنان ازبک آن را با اشک ساخته اند و حالا در راه رفتن به شفاخانه در حمله انتحاری دست و پایشان قطع شده اند.

پس دیگر، دستی برای ساختن آن نخواهد بود. تو را به خاطر می سپاریم چرا که در تاریخ ما هیچ کس چون تو اعتبار بین المللی و پشتیبان و بودجه و شانس و البته قدرت نداشت.

تو را چون دریغی به خاطر می سپاریم. چون دردی که امیدواریم تمام شود. چون پدری مهربان اما ناصادق که دلی فراخ داشت و بچه های جوانش با او رشد کردند. در خانه اش تلویزیون و رادیو خرید. دیش آنتن و لباس های خارجی آورد. پدری که ما را مدرن ساخت اما بنا به همه دلیل هایی که گفتم ماندلا نبود.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 31.

    نگاشته ای بسیار موزون و متعادل و چند جانبه نگر.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 30.

    آوردن امنیت زیر بنایی ترین کاری است که باید در این دوازده سال توسط ریس جمهور انجام می شد. امنیت نسبت به سالهای اول آمدنشان به قدرت خرابتر شده است که نشان می دهد سیاست رفتاری ریس جمهور کرزی با طالبان صحیح نبوده است. برادر خواندن آنان آزادی آنان از زندانها دادن پاداش به آنها دادن وعده کار به آنها عدم مبارزه جدی در برابر کشت مواد مخدر در محدوده ای تحت تسلط طالبان همه و همه نتیجه نداد و امنیت افغانستان بسیار شکننده است. کسی سرمایه گذاری کرده نمی تواند بیشتر مقدار بودجه دولت بر اساس دریافت کمکهای خارجی پلان می شود عملا کار زیر بنایی که بشود به آن افتخار کرد انجام داده نشده است.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 29.

    محمدی عزیز؛ جالب و پرمفهوم بود

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 28.

    نوشته زیباست. ولی ادم باید دلتنگ کسی باشد که او را دوست دارد!!!؟؟؟ متاسفانه ایشان فرصت های تاریخی زیادی را از دست داد.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 27.

    جناب آقاى محمدى
    آقاى كرزى بخوبى ميداند كه فرصت هاى طلايى را ازدست داده است. فرصتهايى كه اگر رئيس جمهور بنحوى ديگرى آنها را غنيمت ميشمرد,امروزخيلى از مشكلات كنونى را نداشتيم. كرزى نه ماندلا ونه گاندى است, حتى نه هتلر وصدام ونه قذافى است. كرزى فقط كرزى است با كلاه قرقلى وچپن ازبكى وپيرهن افغانى كه بعضى ها پنجابى اش ميگويند.بهرحال كرزى برادرهمه است حتى برادرملاعمر.اما آنچه كه وى را از برادريك چشمش متمايز ميسازد, نرمخويى وعدم صرامت وى است در برخورد با برادران ديگرش. بر اساس همين نرمش جناب كرزى است كه ميبينيم قاتلان, ناقضين حقوق بشر, زورمندان, مفسدين ودزدان به راحتى به كارهايشان در نهاد هاى مختلف وارگانهاى دولتى به چوروچپاول دارايى هاى عامه در زير سايه حكومت جناب كرزى با خيال آسوده ادامه ميدهند.مطمئن باشيد كه به زودى قهرمان ملى ديگرى بنام قهرمان كرزى نيز به اسامى قهرمانان سابق افزوده خواهد شد

 

نظرات 5 از 31

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.