ناظران می‌گویند...

گسترش زبان های قومی و وحدت ملی

به روز شده:  17:22 گرينويچ - چهارشنبه 11 دسامبر 2013 - 20 آذر 1392

ایران کشوری است با تنوع بسیار در اقوام. بیش از ۵۰ زبان و صدها گویش در کشور ما مورد استفاده قرار می گیرد. آیا این میزان از تنوع قومی برای وحدت ملی خطرناک است؟ آیا باید بر زبان فارسی به عنوان تنها زبان رسمی کشور تأکید کرد؟

آیا توجه به زبان های دیگر از اهمیت زبان رسمی کم خواهد کرد؟ آیا آزادی اقوام در گسترش فرهنگ، آداب و رسوم و زبانشان می تواند تهدیدی برای وحدت ملی و دولت مرکزی باشد؟ آیا پاس داشتن هویت قومی به ضعیف شدن هویت ملی می انجامد؟

با تشکیل دولت متمرکز قوی توسط رضا شاه پهلوی با استفاده از روش خشن نظامی، حساسیت های قومی در ایران بالا گرفت و توجه به مسائل و حقوق اقوام جنبه سیاسی پیدا کرد.

با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ و باز شدن نسبی فضا، احزاب سیاسی برای رسیدن به سهم بیشتر در قدرت، به سیاسی کردن موضوع حقوق اقوام بیشتر دامن زدند.

از سوی دیگر تشکیل حکومتی بر اساس فقه شیعه، ضعف سیاست های فرهنگی در حرمت نهادن به حقوق اقوام مختلف و بازتاب نقش و معرفی اهمیت آنان به جامعه بر مشکلات افزود.

جنگ با عراق، احساس ضربه پذیری حکومت را بیشتر کرد که به سرکوب اقوام مناطق مختلف کشور منجر شد و بر حساسیت موضوع حقوق اقوام غیر فارس بیشتر افزود.

"علی رغم گذشت سه دهه از تشکیل حکومت اسلامی هنوز هم موضع حکومت در برابر اقوام، موضعی دفاعی است و ترویج فرهنگ اقوام از جمله زبان آنان را تهدیدی برای وحدت ملی و قدرت مرکزی می داند."

پایان جنگ فرصتی بود برای جبران اشتباهات ده ساله اما مشکلات مربوط به سازندگی کشور بعد از جنگ و احساس سیاستمداران در رسیدن به ثبات بعد از سرکوبی اقوام در دوران جنگ، بهانه ای شد تا اهمیت مشکلات اقوام و برنامه ریزی فرهنگی مناسب با نیازها و شرایط روز، جدی گرفته نشود.

یکی از مسائل مورد اختلاف اقوام ایرانی و حکومت جمهوری اسلامی ایران بر سر زبان های محلی است.

به نظر می رسد علیرغم گذشت سه دهه از تشکیل حکومت اسلامی هنوز هم موضع حکومت در برابر اقوام، موضعی دفاعی است و ترویج فرهنگ اقوام از جمله زبان آنان را تهدیدی برای وحدت ملی و قدرت مرکزی می داند.

آیا ترویج و بها دادن به زبان اقوام واقعاً خطری برای تمامیت ملی و دولت مرکزی است؟ آیا ممانعت از گسترش فرهنگ اقوام از جمله زبان آنان در نهایت باعث تقویت وحت ملی می گردد؟

طبق قانون اساسی زبان و خط رسمی ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و مطالب درسی باید به این زبان و خط باشد. استفاده از زبان های بومی و قومی در مطبوعات، رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس در کنار فارسی آزاد است.

پس به این ترتیب به نظر می رسد اقوام غیر فارسی زبان باید بر داشتن امکانات آموزشی بالاتر برای آموزش زبان فارسی و آموزش به زبان فارسی تأکید بیشتری داشته باشند تا فرزندان آنان بتوانند برای ادامه تحصیل در دانشگاه ها و سپس وارد شدن به عرصه های مختلف فعالیت در جامعه از شرایط یکسان و اعتماد به نفس کافی برخوردار باشند.

بنابراین آموزش به زبان فارسی در مناطق مختلف کشور نه تنها ظلمی به این کودکان نیست بلکه نیاز ضروری آنان است. خصوصاً آموزش پیش دبستانی برای کودکان غیر فارسی زبان از اهمیت بالاتری برخوردار است تا این کودکان در زمان شروع مدرسه آمادگی مشابهی با کودکان فارسی زبان داشته باشند.

اما در عین حال یادگیری زبان محلی، آشنایی با ادبیات، همانند دیگر عناصر فرهنگی یک قوم باعث عمیق تر شدن شناخت نسل های جدید از خود و رسیدن به تعریف بهتری از هویت شان می شود.

اقوام ایرانی باید آموزش زبان فارسی را نه تنها برای رقابت با دیگر اقوام داخل کشور برای برخورداری از امکانات تحصیلی و شغلی جدی بگیرند بلکه می توانند با استفاده از امکانات زبان فارسی در خارج مرزهای ایران راهی بیابند برای شناساندن ویژگیهای قومی خودشان در سطح دنیا.

امروز اقوام باید به این نکته توجه کنند که محدود شدن این زبان ها به مکالمات و کم شدن کارهای نوشتاری از توانایی زبان آنان به شدت کم می کند.

برای زنده و پویا نگه داشتن این زبان ها نیاز به کارهای وسیعی است. دامن زدن به اختلافات قومی، سیاسی دیدن این مشکلات و ریشه معضلات را در زبان رسمی واحد دیدن، به پویایی و شکوفایی زبان های قومی کمکی نمی کند.

برای گسترش زبان اقوام لازم است آزادی عمل آنها در سطح محلی بیشتر باشد، این حق اقوام است که بخواهند اجرای سیاست های فرهنگی دولت را در سطح محلی خود بر عهده بگیرند. و در کنار زبان رسمی کشور امکان ترویج زبان محلی را به هر شکل ممکن داشته باشند.

ترویج زبان از طریق رسانه ها، نشر کتاب و آثار علمی - فرهنگی به زبان های محلی به آنان تصوری روشن از نیاز، خواست و تقاضای مردم استفاده کننده از آن زبان می دهد.

از سوی دیگر هر چقدر سیاستگزاران به موضوع اقوام به عنوان یکی از منابع غنی فرهنگی این کشور بها بدهند و بر پژوهش و تحقیق در زمینه های مختلف فرهنگی از جمله زبان ها تأکید کنند و امکان ارتباط و شناخته شدن بیشتر آنها را در سطح بین المللی ایجاد کنند بر قدرت و اعتبار جهانی ایران افزوده اند.

"فرهنگ اقوام بسیار غنی تر و جذاب تر است از موسیقی و رقص در هفته وحدت. لازم است امکان بحث در زمینه های مذهبی ایجاد شود. وحدت این نیست که قومی یا مذهبی خود را بر بقیه اقوام تحمیل کند. این وحدت تحمیلی و مکانیکی نتیجه ای جز ایجاد فاصله بیشتر ندارد. "

به عنوان فردی که در خارج از کشور با دانشجویان گرایشات مختلف ایران شناسی در ارتباط مستقیم هستم و از علایق آنان به جنبه های فرهنگی خصوصاً زبان اقوام اطلاع دارم پیشنهاد می کنم در دانشگاه های مناطق مختلف کشور دپارتمان زبان های قومی برای تدریس به دانشجویان داخل و خارج از کشور تشکیل شود.

دانشجویان سالم ترین، خوش فکرترین و خلاق ترین افراد برای تبادل فرهنگی هستند. از یک سو ارتباط مستقیم آنان با اقوام و یادگیری زبان و فرهنگ های محلی باعث توجه مردم مناطق به اهمیت زبان خود شده و انگیزه کار بیشتر در زمینه ترویج زبان را بیشتر فراهم می کند.

از سوی دیگر امکان گسترش این زبان ها در کشورهای مختلف از طریق همین زبان آموزان خارجی بوجود می آید که در کشورهای خود به عنوان محقق و مدرس امکان برقراری ارتباط بین این اقوام را با مراکز علمی تحقیقی در سراسر جهان بوجود خواهند آورد.

در صورتی که دانشگاه های مناطق مختلف ایران اقدام به جذب دانشجو در رشته زبانهای قومی کنند به رقابتی سالم برای جذب بیشتر دانشجو خواهند پرداخت که این به معنی تلاش بیشتر برای شناساندن و ایجاد انگیزه برای جذب دانشجوی بیشتر در داخل و خارج کشور است.

در آن صورت اقوام به دور از تعصبات قومی در کنار یکدیگر و همراه هم به عنوان نمایندگان یک کشور به رقابتی سازنده خواهند پرداخت و این بر وحدت ملی تأثیر خواهد داشت. برای رسیدن به چنین هدفی دانشگاه های غیر انتفاعی و مراکز فرهنگی مستقل از بودجه دولتی می توانند وارد عمل شوند.

اما وظیفه دولت، مراکز فرهنگی و متولیان فرهنگی دولتی این است که امکان شناخت عمیق و منصفانه از جنبه های مختلف اقوام در داخل کشور را بوجود آورند.

فرهنگ اقوام بسیار غنی تر و جذاب تر است از موسیقی و رقص در هفته وحدت. لازم است امکان بحث در زمینه های مذهبی ایجاد شود. وحدت این نیست که قومی یا مذهبی خود را بر بقیه اقوام تحمیل کند. این وحدت تحمیلی و مکانیکی نتیجه ای جز ایجاد فاصله بیشتر ندارد.

احترام به دیگر مذاهب، اجازه برگزاری مراسم مذهبی در کنار دیگر مراسم و آیین ها، حق آنها در استفاده از رسانه های ملی از جمله رادیو تلویزیون برای معرفی خود به دیگر اقوام، از جمله مواردی است که اگر به اجرا درآید اولاً حساسیت اقوام به موضوع تبعیض کمتر می شود، ثانیاً ایرانیان شناخت بهتری از یکدیگر پیدا می کنند.

"اگر گروه های سیاسی و روشنفکران اقوام مختلف به جای تأکید بر اختلافات قومی و زبانی، فضا را از منفی بافی و خرده گیری پاک می کردند و به جای پافشاری احساسی بر حقوق قومی به سمت کارهای علمی و تحقیقی در زمینه های مختلف فرهنگی می رفتند بر غنای زبان و فرهنگ قوم خود می افزودند. "

شناخت بیشتر، آشنایی عمیق تر با فرهنگ اقوام دیگر حس احترام ایجاد می کند و این ذهنیت غلط قراردادی که زبان قومی بر قوم دیگری یا گویشی بر گویش دیگر برتری دارد در بین عوام کم رنگ تر می شود.

همچنین اگر گروه های سیاسی و روشنفکران اقوام مختلف به جای تأکید بر اختلافات قومی و زبانی، فضا را از منفی بافی و خرده گیری پاک می کردند و به جای پافشاری احساسی بر حقوق قومی به سمت کارهای علمی و تحقیقی در زمینه های مختلف فرهنگی می رفتند بر غنای زبان و فرهنگ قوم خود می افزودند.

پیش کشیدن بحث و نقد بر سر ویژگی های قومی از جمله زبان، شناساندن تفاوت های فرهنگی به اقوام دیگر و پذیرش و محترم شمردن این تفاوت ها از سوی جامعه نه تنها به معنی فاصله گرفتن اقوام از یکدیگر نیست بلکه درست برعکس، باعث گسترش علاقه و انگیزه برای شناخت بیشتر می شود؛ هر چقدر شناخت بیشتر باشد نزدیکی اقوام بیشتر، حساسیت های قومی کمتر و وحدت ملی ایرانیان مستحکم تر خواهد شد.

اگر نقش حکومت مرکزی به اجرای عادلانه قانون اساسی و سیاست گزاری کلی فرهنگی یکسان برای اقوام مختلف محدود شود و اجرای این سیاست ها را در سطح محلی به خود اقوام بسپارد، آنها خود نه تنها به خوبی از عهده حفظ زبان و دیگر فاکتورهای فرهنگی و تبادل فرهنگی سازنده با دیگر اقوام برخواهند آمد، بلکه وحدت ملی مبتنی بر حس احترام متقابل و تمامیت ارضی کشور را به خوبی پاس خواهند داشت همچنان که طی قرن ها این کار را کرده اند.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 156.

    دوستانی که به ایران مایل هستین میخوام بگم ما مهاجرت نمیکنیم! چون به قول خودتون ایران با ملت هاش ایران شده و تو این مرزها جا گرفته البته باید گفت ایران هم از زمان رضاخان روی این کشور گذاشته شد و قبل آن به ممالک محروصه قاجار و قبل اون اسم های دیگری داشت! تاریخی که در ایرانه خیلی جالبه مثلا اسکندر از یونان پا شده اومده این اراضی رو گرفته و اسمش ایران گذاشته بعد سلوکی ها هم کشورشون ایران بوده و پارسی بعدش تیمور میاد اینجا رو میگیره اسمش میشه ایران در زمان تیمور و تیموریان و قلمرو تیمور میشه قلمرو ایران در اون زمان بعد سلجوقی ها میان و و کل امپراطوری سلجوقی میشه خاک ایران در زمان سلجوقیان و نادرشاه افشار و صفویه و قره قویونلو ها و زندیه و سامانی ها هرچی فتح کردن و رو سند زدن به اسم ایران ، تو قبل از زمان تقسیمات اراضی هرکی پول و قماشته زیاد داشته حمله میکرده اینجا و اونجا و قدرتمند تر میشده و طی جنگ ها قلمروش رو گسترش میداده ، تو این منطقه در هر زمانی کی قدرت داشته و خواهان و سرباز داشته میومده و حاکم میشده حالا یکی از ترکمنا یکی فارس یکی تورک ، یکی تاجیک ، یکی افغان ، یک تورک و... این نمیشه که بگیم قلمرو مثلا صفویه یا خوارزمشاهی ایران بوده و اون ایران تجزیه شده شده !

 
 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.