ناظران می‌گویند...

کدام ماندلا؟

به روز شده:  14:11 گرينويچ - 15 دسامبر 2013 - 24 آذر 1392

در مدح نلسون ماندلا، همه گوی سبقت از هم گرفته‌اند، تلاش برای گفتن بهترین و آخرین کلمات قصار درباره مردی که زمانی سیاست رسمی یک حکومت خشن را به چالش گرفته بود، از رهبران سیاسی و دینی گرفته تا ستاره‌ها شبیه سوپرمارکت‌هایی است که کالایی مشخص اما با مارک دیگر را عرضه می‌کنند.

آیا این، همه آن چیزی بود که ماندلا برایش پایمردی کرده بود؟

این وضعیت سوپرمارکتی و جامع‌الطراف بودن البته در نوع دیدارهای خود ماندلا از سیاستمداران و سلبریتی‌ها به چشم می‌آید.

این دیدارها از مارگرت تاچری که در زمان آپارتاید با اعمال تحریم علیه این رژیم مخالفت کرده بود و حتی ماندلا را تروریسم خوانده بود، تا دیدن فیدل کاسترو را در برمی‌گرفت. به‌واقع وجود ماندلا همه طیف‌ها را در خود می‌گرفت.

این ماندلا با ماندلای زندانی که حاضر نبود برای آزادی خود فعالیت مردم خود را تروریسم بنامد، فرق دارد.

اما کدام راه‌حل است: ماندلای سرسخت مدافع ستمدیده یا ماندلای منعطف جامع‌الاطراف، رهبری دوست داشتنی که همه دوست دارند او را پدر خطاب کنند؟

معهذا ماندلای اولی نیز لزوما به رهبری عبوس که فوبیای دشمن را به سیاست جا می‌زند، ختم نخواهد نشد، همانطور که ماندلای دومی نیز لزوما نباید به رهبر دوست داشتنی ختم شود.

"این وضعیت سوپرمارکتی و جامع‌الطراف بودن البته در نوع دیدارهای خود ماندلا از سیاستمداران و سلبریتی‌ها به چشم می‌آید. این دیدارها از مارگرت تاچری که در زمان آپارتاید با اعمال تحریم علیه این رژیم مخالفت کرده بود و حتی ماندلا را تروریسم خوانده بود، تا دیدن فیدل کاسترو را در برمی‌گرفت. به‌واقع وجود ماندلا همه طیف‌ها را در خود می‌گرفت."

شاید اشکال کار در این بود که از لحظه آزادی ماندلا، شکل سیاسی پیکار او بدل به شکل اخلاقی شد.

تحمل ۲۷ سال زندان با سخت‌ترین شرایط، همه دود شد و به شکل «وجدان ملل» و «پدر ملت‌ها» (که این خود نشانگر قدرت مردسالاری حاکم بر جهان است، پدر و نه مادر!) درآمد، بدون اینکه اعتنایی به وجود آپارتاید در نظام ارزش-افزوده شود.

به‌واقع آپارتاید ستم را به حدی رساند و تداوم بخشید که دیگر بخشی از خود سرمایه‌داری هم تحمل آن را نداشت، و لحظه آزادی ماندلا، لحظه از کف رفتن مواجهه او با ازرش-افزوده بود، زیرا انعطاف‌پذیری معروف سرمایه‌داری و قدرت هضم و جذب آن، راهی دیگری برای ماندلای جامع‌الطراف نمی‌گذاشت.

بدون تردید، دنیای امروز شاید همگن‌ترین دنیا باشد. علی‌الظاهر نظام‌های توتالیتر (و می‌توان گفت تروریسم اسلامی نیز) با ژست دشمن‌پنداریِ سرمایه‌داری سعی دارند ظاهر سیاست را بزک کنند. بنا بر یک تعریف، سیاست، جایی است که دوست و دشمن از هم متمایز می‌شوند.

بنابراین، نظام توتالیتر و نظام سرمایه‌داری قرار است که نقش دو قطب را بازی کنند و در این وسط مردم را به دو پاره قسمت کنند. اما آیا این همه داستانی است که رخ می‌دهد؟

داشتن یک سیاست ضدمردمی بسته (و به قول محمد مختاری، رمه-شبانی)، یا سرمایه‌داری در اقتصاد و نظام پارلمانی در سیاست؟ به تعبیر دیگر، داشتن خشونتی آشکار یا خشونتی در خفا؟ این چیزیست که در جهان موجود عیان است. مذاق نظام سرمایه‌داری با عدم خشونت بیشتر جور درمی‌آید.

زیرا تنها طریق، سیاست پارلمانی است و عرصه رقابت بین رقیبان. در نظام توتالیتر اگر پایبند نمایش انتخاباتی باشد، عدم خشونت تا حدی مجاز است، در غیر این صورت، آن را گاز برساخته‌ای می‌دانند که سرمایه‌داری برای تهی کردن طرف مقابل از درون اختراع کرده است.

بدین‎ترتیب، هماهنگی‌ بین توتالیتاریسم (و تروریسم اسلامی نیز) و سرمایه‌داری، علی‌رغم دشمن پنداشتن یکدیگر، وجود دارد. اما این سیاست نیست.

این وسط می‌ماند «سیاست‌-مردم» که ادعای رهایی‌بخشی دارد، چه در قالب پیکارهای جمعی یا ابتکارت و توانایی‌های نمادین فردی، مانند چهره کاریزمای کاسترو و گاندی یا مقاومت جانانه چند دهه ماندلا در زندان.

اما با این حال بنا به تجربه، سرانجام چنین مبارزاتی در نوعی پارلمانتاریسم هضم و جذب شد.

گاندی مخالف این بود که پارلمان انگلیسی جای خود را به پارلمان هندی بدهد. گفته بود شما می‌خواهید قانون انگلیسی باقی بماند نه انگلیسی، این چیزیست که مخالف آن بود؛ اما سرانجام تسلیم حزب کنگره شد و نتوانست منطق سیاست خود را رادیکالیزه کند و البته بعد از استقلال هند نیز چندان عمری به حیات نداشت.

کاسترو بعد از انقلاب، دولت تشکیل داد و تا زمانی که رئیس‌جمهور بود، مخالفت خود را با سرمایه‌داری ابراز کرد.

سیاست‌های رهایی‌بخش وقتی متحقق می‌شوند، به معنای دقیق کلمه، غالبا «منعقد» می‌شوند علی‌الخصوص پس از پیروزی‌های اولیه.

یک دلیل آن به خاطر این است که خصلت جهانشمولی آنها، بعد از پیروزی، محلی می‌شود، و یا در یک ملت متوقف می‌شود.

چنین مشکلی در نزاع تروتسکی و استالین خود را نشان داد. تروتسکی معتقد بود که تا زمینه جهانی و مبارزه همگانی برای سوسیالیسم تدوام نیابد نمی‌توان آن را متوقف در یک کشور دانست. استالین، برخلاف، شوروی را مبداء سوسیالیسم می‌دانست.

ماندلا بعد از آزادی از زندان چکار می‌توانست بکند؟ البته او به پیکار ادامه داد تا آپارتاید را ملغی کرد، سپس ناگزیر از تشکیل دولت شد، و از این لحظه سیاست او قادر نبود خود را رادیکالیزه کند و هضم در منطق سرمایه‌داری شد. ازین پس نقش او، در دیدارهای دوستانه عکس با لبخند بود. البته دعوا بر سرلبخند زدن یا عبوس بودن نیست.

"متاسفانه باید اعتراف کرد که آپارتاید که وصله‌ای از سرمایه‌داری بود، زمانی ملغی شد که سرمایه‌داری آن وصله را از خود مبرا کرده بود، دقیقا مانند تمام شدن کارکرد مامور باوفایی که توسط رئیس باند خود حذف می‌شود و بدین طریق چهره رئیس باند پاکیزه باقی می‌ماند."

متاسفانه باید اعتراف کرد که آپارتاید که وصله‌ای از سرمایه‌داری بود، زمانی ملغی شد که سرمایه‌داری آن وصله را از خود مبرا کرده بود، دقیقا مانند تمام شدن کارکرد مامور باوفایی که توسط رئیس باند خود حذف می‌شود و بدین طریق چهره رئیس باند پاکیزه باقی می‌ماند.

و در این میان فداکاری‌ها و پیکارهای ماندلا چه می‌شود؟ این نقطه‌ایست که باید به آن دقت نظر کرد.

مثال چه‌گوارا را در نظر بگیرید. او با بریدن از مشاغل و موقعیت دولتی، در یک مقطع، می‌خواست منطق سیاست انقلابی را رادیکالیزه کند و بنابراین، می‌خواست فراتراز یک ملت یا کشور برود.

آیا ماندلا می‌توانست از دولتی که خود تشکیل داده بود فراتر رود؟ البته او زود دولت خود را رها کرد و در دور دوم انتخابات شرکت نکرد.

این وجهی بود که توانست جلوی خودکامگی در یک کشور پس از رهایی، را بگیرد اما او پس از این، به جای اینکه سیاست را بار دیگر رادیکالیزه کند و این بار خود سرمایه‌داری را هدف بگیرد، بدل به موزه‌ یادبودها و دیدارها شد، و درهای کشور آفریقای جنوبی به روی سرمایه جهانی بازتر شد.

به‌واقع اقتصاد آفریقای جنوبی همان ماند و سیاستش هم از حد پارلمانتاریسم فراتر نرفت. و فقر و فلاکت باقی ماند.

مشخصا در اینجا یک فرد مدنظر نیست، مسئله سیاستی است که نه در قالب فرد ماندلا و نه در قالبی دیگر تداوم نیافت.

صرف اینکه بگوییم لحظه تحقق سیاست رهایی‌بخش، لحظه از کف رفتن آن است، کافی نیست، فی‌الواقع، فرو غلتیدن به عرفان است، زیرا اگر قرار نباشد که سیاست رهایی بخشی متحقق شود، در آن صورت چیزی نخواهد بود جز حرافی شیک.

اصل مهم این است که سیاست، با عطف به ماسبق، هر لحظه باید رادیکالیزه شود، حتی در لحظه تحقق خودش.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • اظهارنظر شماره 18.

    این اظهار نظر حذف شده است زیرا مسئولان صفحه آن را بر خلاف مقررات صفحه تشخیص داده اند . مقررات صفحه.

  • اظهارنظر شماره 17.

    این اظهار نظر حذف شده است زیرا مسئولان صفحه آن را بر خلاف مقررات صفحه تشخیص داده اند . مقررات صفحه.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 16.

    خیلی جالب است حکومت ها و دولت هائی که خود از بزرگترین سردمداران و حامیان رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی و شریک جنایات آن رژیم نژاد پرست بودند در مراسم بزرگداشت این انسان بزرگ و معلم بشریت نیز در صف اول بودند مثل آمریکا و انگلیس... شرمتان باد

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 15.

    باسلام متن جالبی بود.البته با تمام ارادتی که به ماندلا دارم باید به چند نکته اشاره کنم:اول اینکه نظام سرمایه داری هر موقع که لازم بداند از خواسته های کوتاه مدت خود برای رسیدن به منافع بلند مدت دست خواهد کشید،نیاز نظام کاپیتالیسم این بود که سیاهان نیز(به مقاصد مختلف از جمله ایجاد بازار برای نظام سرمایه داری و...)در این نظام بلعیده شوند،طبیعتا بهترین ابزارها جهت زمینه سازی برای ورود و رشد نظام سرمایه داری در هر کشوری گسترش آزادی های مدنی و سیاسی در قالب هایی مثل دموکرسی(حالتی سیاسی_جمعی)و لیبرالیسم(حالتی اقتصادی_فردی)و تفکراتی این چنینی میباشد.به هر حال حرکت ماندلا از جوانبی خواه ناخواه باب طبع سرمایه داری بوده است.شاید خصلت نظام سرمایه داری همین باشد که هر امر مقدسی را نامقدس می سازد.مساله ی دیگر اینست که رهبری کاریزما فقط در مواقع بحرانی کاراست(مثل شرایط آفریقای جنوبی) ودر صورت گرایش به تداوم باید با رهبری سنتی(بیشتر در جوامع سنتی)یا رهبری وتفکر قانونی (که بیشتر زائیده ی مدرنیسم وخصوصا نظام سرمایه داری است)پیوند خورد.بنابراین(وخصوصا با فروپاشی اکثر نظام های سوسیالیستی مانند شوروی) اکثر چنین حرکت هایی به سمت قوانین و نظم سرمایه داری حرکت خواهند کرد وشاید بتوان نتیجه گرفت که گریزی از این امر نیست؛چه گاندی وچه ماندلا مجبور به کنار آمدن با چنین شرایطی اند.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 14.

    شايد وجود زيمباوه در همسايگي آفريقاي جنوبي اين فرصت را فراهم مي آورد كه اگر ماندلا در حفظ قدرت اصرار ميكرد تبديل به رابرت موگابه ديگري ميشد.
    اينكه ماندلا با وجود آنكه مي توانست يك دوره ديگر هم به ريسات جمهوري انتخاب شود از اين كار طفره رفت به خوبي نشان ميدهد كه وي افكار بلند پروازانه اي داشته است. به قول روزنامه نگاران ماندلا نتوانست حقوق سياهپوستان آفريقاي جنوبي را به آنها بازگرداند و لي حداقل آنها را به فرداي بهتري اميدوار ساخت. رابرت موگابه گذشته و حال و آينده كشورش را يك جا خراب كرد.

 

نظرات 5 از 18

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.