ناظران می‌گویند...

نگاهی به سریال هوم‌لند(میهن): نزاع واقعیت‌ها

به روز شده:  16:49 گرينويچ - شنبه 21 دسامبر 2013 - 30 آذر 1392

پخش سریال «میهن» که از اکتبر سال ۲۰۱۱ آغاز شد واکنش‌های متفاوتی را در برانگیخته است.

برخی‌ها آن را ادامه‌ تصویرسازی‌های کلیشه‎‌ای در ادامه پارادایم «جنگ بر علیه تروریسم» پس از ۱۱ سپتامبر، و برخی دیگر آن را به عنوان سریالی می‌دانند که به‌مانند سایر سریال‌ها با هدف سرگرمی برای مخاطبانی ساخته شده است تا در آخر هفته و با اصطلاح پاپ‌کورن به‌دست به تماشای آن بنشینند.

و در نهایت، برخی دیگر آن را صرفاً به عنوان سریالی پُر از اشکالات ساختاری می‌بینند که باید از منظر تکنیکی آن را به بوته نقد سپرد. در مورد این سریال، ضعف فیلمنامه و میزانسن بیش از همه مورد توجه قرار گرفته است.

در این یادداشت کوتاه سعی شده است به برخی از مسائلی که در تحلیل‌ کلیشه‌های رسانه‌ای مورد اغفال واقع شده است اشاره‌ای اجمالی شود.

کلیشه‌ها یا چه کسی راوی صادق واقعیت است؟

ما اغلب نگاهی کلیشه‌ای به «کلیشه‌ها» داریم. کلیشه‌ها ساختارهایی ذهنی ما هستند که -درست یا نادرست- شناخت ما از جهان را شکل می‌دهند.

بدون کلیشه‌ها یا قالب‌هایی ذهنی، امکان شناخت پدیده‌ها برای ما ناممکن است.

در عین‌حال، تاریخ مبارزات و جنبش‌های اجتماعی مملو از تلاش برای زدودن کلیشه‌های مخربی است که گروههای اجتماعی را طرد می‌کنند.

"اغلب ما ایرانی‌ها مشتاق نقد و بررسی کلیشه‌های ساخته‌شده در این سریال از ایرانی‌ها هستیم. اما به‌نظر می‌رسد که می‌توان این کلیشه را واژگون کرد. بیایید بپرسیم این سریال چه تصویری از آمریکایی‌ها نشان می‌دهد؟ آنچه از جامعه آمریکا در این سریال به تصویر کشیده می‌شود ملغمه‌ای از آسیب‌های اجتماعی و ناهنجاری‌های شخصی است."

امروزه رسانه‌ها و به ویژه تلویزیون و سینما مهمترین ابزار کلیشه‌سازی هستند. آنها گروههای اجتماعی را نشان‌دار می‌کنند، طبقه‌بندی می‌کنند، از هم متمایز می‌کنند، و در نهایت گروهی را بر گروهی دیگر رجحان می‌بخشند. این کلیشه‌های مخرب را باید شناخت و سپس رد کرد.

به سریال میهن برگردیم. اغلب ما ایرانی‌ها مشتاق نقد و بررسی کلیشه‌های ساخته‌شده در این سریال از ایرانی‌ها هستیم. اما به‌نظر می‌رسد که می‌توان این کلیشه را واژگون کرد.

بیایید بپرسیم این سریال چه تصویری از آمریکایی‌ها نشان می‌دهد؟ آنچه از جامعه آمریکا در این سریال به تصویر کشیده می‌شود ملغمه‌ای از آسیب‌های اجتماعی و ناهنجاری‌های شخصی است.

شخصیت اصلی سریال (کری مدیسن با بازی کلیر دنیس) با نوعی بیماری ذهنی دست و پنجه نرم می‌کند، دروغ می‌گوید، از انجام دستوراتی که لازمه یک سازمان اطلاعاتی و امنیتی است چشم می‌پوشد، خودسر و یک‌دنده است، قهرمان دیگر داستان (نیکلاس برودی با بازی دیمین لوئیز) نیز به همین ترتیب نوعی زندگی خانوادگی از هم‌گسیخته را به نمایش درمی‌آورد که با خیانت به همسرش و ناتوانی در برقراری رابطه مناسب با فرزندانش است.

در این سریال، سیاستمداران به زدوبندهای پشت‌پرده مشغول‌اند و مرزهای قانونی را رد می‌کنند و برای نیل به منافع شخصی، پا بر روی عرف‌ها و قوانین می‌گذارند، از همدیگر جاسوسی می‌کنند، و با تکیه بر روابط شخصی از نردبان ترقی بالا می‌روند و حتی به عضویت کنگره در می‌آیند و یا به‌راحتی زیرِ پای فرد دیگری را خالی می‌کنند.

به این مجموعه اضافه کنید جاسوسی و شنود و تجاوز به حریم شخصی افراد با به کار گذاشتن ادوات شنود و دوربین‌های مخفی که حتی اتاق خواب قهرمان بازگشته از جنگ عراق را هم زیر نظر می‌گیرد و روابط جنسی او را هم در برابر دیده‌گان سازمان‌های اطلاعتی و امنیتی قرار می‌دهد.

آنان خاک کشورهای دیگر را زیر دوربین‌های خود می‌گیرند و با وجود اینکه این سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی از نظر سخت‌افزاری به پیشرفته‌ترین ابزار ممکن مجهز هستند، خرابکاران به راحتی وارد کشور آنها می‌شوند، با هلی‌کوپتر رفت و آمد می‌کنند، و مراسمی در سازمان امنیتی امریکا را با انفجار بمب به خاک و خون می‌کشند.

آنچه در این سریال از آمریکا و آمریکاییان ارائه می‌شود را باید «امریکای رسانه‌ای شده در سریال میهن» نامید. به‌همین ترتیب، آنچه از ایران در این سریال ارائه می‌شود «ایران رسانه‌ای شده در سریال میهن» است.

این دو به‌گونه‌های متفاوتی به تصویر کشیده شده‌اند. تاکید من بر اشاره به عنوان سریال در اینجا به این دلیل است که حتی این تصویرسازی با سریال یا فیلم‌های سینمایی دیگر هم متفاوت است و نمی‌توان آنها را به تمام محصولات رسانه‌ای ساخته‌شده درباره ایران و یا آمریکا عمومیت داد.

آنچه در اغلب موارد در تحلیل‌های رسانه‌ای از فیلم و سریال‌های مشابه از دست می‌رود تلاش وسواس‌گونه تحلیل‌گران برای دستیابی به «واقعیت» است. چه کسی می‌تواند مشخص کند که واقعیت ایران یا امریکا چیست؟ اساساً «واقعیت واقعی» چیست؟

چه کسانی این سریال را می‌بیند؟

عمده‌ترین اشکال تحلیل‌هایی که به دنبال بررسی نسبت میان «واقعیت واقعی» و «واقعیت رسانه‌ای شده» می‌پردازند در این نکته خلاصه می‌شوند که اغلب این تحلیل‌ها یا هنوز مخاطب را مستقر در عصر «نظریه سوزن تزریقی» می‌پندارند، یا از تحلیل‌های خود دنبال ساخت واقعیتی دیگر هستند که آن را «واقعیت ایدئولوژیک تطهیر شده» می‌نامم.

بر اساس نظریه‌ سوزن تزریقی در مطالعات رسانه، این سریال مانند محتوای درون یک سوزن تزریقی عمل می‌کند که به ذهن مخاطب تزریق می‌شود.

در حالی که مطالعات متاخر به‌ وضوح اثبات می‌کند که مخاطبان در مواجهه با پیام‌های رسانه‌ای به سه دسته متفاوت تقسیم می‌شوند: آنانی که با پیام رسانه‌ای ارائه شده موافقت می‌کنند و آن را می‌پذیرند، آنانی که پیام را کاملاً رد می‌کنند و معنایی متفاوت بر آن حمل می‌کنند، و در نهایت آنانی که با متن به چانه‌زنی می‌پردازند و بخشی را می‌پذیرند و بخشی را رد می‌کنند.

این نگاه به مخاطب به عنوان موجودی ذی‌شعور که در ساختار اجتماعی و سیاسی و بر اساس داشته‌های خود، این توانایی را دارد که رمز درون این پیام‌ها را بگشاید، تصور نادرست از مخاطب به عنوان موجودی منفعل را به چالش می‌کشد.

"اصلی ترین مخاطب این سریال در وهله‌ اول مخاطب داخلی امریکا است؛ مخاطبی که در هفته‌های اخیر با خبرهای جدید و وضعیت متفاوتی درباره پرونده هسته‌ای ایران روبرو شده است. سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که چنین مخاطبی را چگونه می‌توان از طریق یک سریال به این فضای سیاسی جدید مرتبط ساخت؟"

بنابراین، در اینجا با واقعیتی دیگر روبرو می‌شویم که من آن را «واقعیت ساخته‌شده توسط مخاطب» می‌نامم.

نوع دیگری از واقعیت هم در اینجا ذکر شد که آنرا «واقعیت ایدئولوژیک تطهیرشده» نامیده‌ام.

اغلب تحلیل‌گرانی که سعی در نشان دادن مشکلات ناشی از نحوه به تصویر کشیده شدن مثلاً عراق یا ایران یا لبنان یا حتی آمریکا در این سریال یا تولیدات رسانه‌ای دیگر دارند همان منطق اغلب نادرست «سوءبازنمایی» در این نوع تولیدات را دنبال می‌کنند.

اگر ساختارهای قدرت و پول فرضی نهفته در پشت سر این نوع تولیدات درصدد برچسب زدن نادرست به کشور یا ملتی خاص هستند (تا از این طریق منافع ایدئولوژیکی برای خود دست و پا کنند)، تحلیل‌گران ایدئولوژیک معطوف به منافع فردی و گروهی هم همین کار را در مسیری کاملاً مخالف انجام می‌دهند.

آنان سعی و تلاش خود را بکار می‌بندند تا اثبات کنند که «ما» چیزی نیستیم که «آنها» نشان داده‌اند؛ آنان به تطهیر «ما» می‌پردازند و از این طریق هم «واقعیت رسانه‌ای شده» و هم «واقعیت واقعی» را یک‌جا رد می‌کنند تا واقعیت یا روایت خود را به‌جای هر دو بنشانند.

نمونه‌های بسیار زیادی از این نوع تحلیل‌ها را نه‌تنها در برخی رسانه‌های ایرانی که بیشتر از آن در رسانه‌های امریکایی می‌توان دید. هم واقعیت رسانه‌ای شده و هم واقعیت تطهیرشده نشان می‌دهند که اصولاً دعوا بر سر نفس واقعیت نیست بلکه ساختن واقعیت جدیدی است.

پس بیشتر از کلنجار رفتن بر سر خود واقعیت، باید به این سوال بپردازیم: واقعیت رسانه‌ای چگونه و چرا ساخته می‌شود؟ چنین تحلیلی نیازمند بررسی ساختارهای سازمان تولیدکنندگان، ابزارهای و تکنیک‌های رسانه‌ای، و در نهایت تاثیرات فرامتنی موثر در خلق آثار سینمایی و تلویزیونی است.

مخاطب هدف این سریال کیست؟

اصلی ترین مخاطب این سریال در وهله‌ اول مخاطب داخلی امریکا است؛ مخاطبی که در هفته‌های اخیر با خبرهای جدید و وضعیت متفاوتی درباره پرونده هسته‌ای ایران روبرو شده است.

سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که چنین مخاطبی را چگونه می‌توان از طریق یک سریال به این فضای سیاسی جدید مرتبط ساخت؟

در آخرین قسمت از فصل سوم این سریال می‌بینیم که کل ماجرای عملیات اطلاعاتی انجام شده در ایران به توافق اولیه‌ هسته‌ای در ژنو وصل می‌شود.

مسئول اصلی عملیاتی در گفتگویی با همسر خود به نقش این عملیات در این توافق اشاره می‌کند. او به تاثیر فردی اشاره می‌کند که با در اختیار گرفتن رده‌ بالای امنیتی-نظامی توانسته است در سیاستِ کلی ایران در پرونده هسته‌ای تاثیر بگذارد.

"اگر بیش از حد نگران تصویرسازی‌های کلیشه‌ای از ایران و ایرانیان و واقعیت‌های رسانه‌ای هستیم باید ۹ ماه دیگر به انتظار بنشنیم. فصل جدید این سریال با فاصله‌ ۹ ماهه پخش خواهد شد. آخرین قسمت از فصل سوم این سریال نشان داد که ادامه‌ این سریال تحت تاثیر مستقیم مذاکرات آتی ایران با ۵+۱ خواهد بود"

واضح و روشن است که این پایان‌بندی در فصل سوم این سریال با توجه به مذاکرات اخیر هسته‌ای در این سریال جاگذاری شده است و سازندگان اقدام به تغییر در سناریوی اولیه سریال کرده‌اند.

این امر نشان می‌دهد که ساختارهای سیاسی و تحولات دیپلماتیک در نوع روایت رسانه‌ای تاثیرگذار است و بافت کلان سیاسی بر نوع روایت محصولات رسانه‌ای تاثیر می‌گذارند.

به‌راستی مخاطب امریکایی یا هر مخاطبی در سراسر جهان که آن را تماشا می‌کند توافق هسته‌ای ایران و ۵+۱ را منوط به این این روایت خواهد دانست؟

در جواب باید گفت که برخی از مخاطبان آن را باور خواهند کرد. برخی دیگر فقط بدان می‌خندند. برخی دیگر هم عوامل دیگری معتقدند. برخی دیگر هم بالکل این روایت را غیرمرتبط به توافق هسته‌ای می‌دانند. مخاطبان روایت خود نه‌تنها از این سریال که بلکه از کل ماجرای پرونده‌ هسته‌ای ایران دارند.

حال در این میان رسانه‌های امریکا و ایران برای «مخاطبان هدف خود» روایت‌هایی را ارائه می‌دهند که بازگو کننده روایتی رسانه‌ای از این رویداد است.

به عبارت دیگر، واقعیت‌ها از همدیگر تاثیر می‌گیرند، بر هم اثر می‌گذارند، اما هرگز به شکل مطلقی جای یکدیگر را نمی‌گیرند.

در نهایت، اگر بیش از حد نگران تصویرسازی‌های کلیشه‌ای از ایران و ایرانیان و واقعیت‌های رسانه‌ای هستیم باید ۹ ماه دیگر به انتظار بنشنیم.

فصل جدید این سریال با فاصله‌ ۹ ماهه پخش خواهد شد. آخرین قسمت از فصل سوم این سریال نشان داد که ادامه‌ این سریال تحت تاثیر مستقیم مذاکرات آتی ایران با ۵+۱ خواهد بود.

چه‌بسا روند موفقیت‌آمیز پرونده‌ی هسته‌ای در ماههای آتی سبب تغییری اساسی و بنیادین در نوع بازنمایی ایران و ایرانیان در فیلم‌ها و سریال‌های امریکایی شود: واقعیت جدید رسانه‌ای شده از ایران در رسانه‌های مختلف جهان.

این واقعیت رسانه‌ای هرچه باشد بیایید امیدوار باشیم واقعیت‌های مهم رسانه‌ای بر ما تاثیر بگذارد و راهی برای برچیده شدن چوبه‌های اعدام در ایران باشد که «واقعیتی غیرقابل انکار است»: «اعدامی» که در آخرین قسمت از فصل سوم این سریال در سکانسی نفس‌گیر، یکی از دو قهرمان اصلی داستان را به کام مرگ فرستاد.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

نخستین اظهار نظر را بفرستید

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.