ناظران می‌گویند...

ساختار امامت شیعی

به روز شده:  13:07 گرينويچ - شنبه 18 ژانويه 2014 - 28 دی 1392

امامت شیعی-حتی به‌استناد به منابع تسنن- بخشی از ساختار بنیادین دین و جایگاهی در امتداد شئون پیامبر اسلام- منهای دریافت وحی- است:

«جزء ساختار دین بودن امامت»، در مقابل نظریه‌ای است که آن را «گفتمانی معطوف به قدرت‌ و در صدد دست یافتن به هژمونی» می‌داند و آن را صرفاً «سیاسی که در حوادث تاریخی بعد از وفات پیامبر و رقابت‌های درون قبیله‌ای ریشه دارد» می‌شمارد.

طرحِ «قابل اثبات بودن بر اساس منابع تسنن» برای رفع شائبه‌هایی مانند «طرح تدریجی امامت پس از پیامبر» است.

وقتی امامت شیعی با مدارک اهل سنت اثبات گردد، فرض ساختگی بودن رنگ می‌بازد و اتهام «ابداع سنت و جعل روایت جهت توجیه و مشروعیت بخشی» برطرف می‌گردد.

این‌که در استدلال به اسناد، تأویل‌هایی توجیه‌گرایانه رخ داده یا نه، به داوری درباره شرح دلایل معطوف خواهد بود.

معرفی مذهب به‌منزله گفتمان

نویسنده مقاله کلیک «شالوده شکنی گفتمان شیعی- سنی» اشکالات فوق الذکر (در گیومه) را به دو طرف تشیع و تسنن وارد ساخته که نگارنده آن‌ها را بر ساختار باورهای شیعه وارد نمی‌داند.

بیشتر بخوانید: کلیک کثرت‌گرایی و تعدد قرائت‌های شیعی- سنی

ایشان دو مذهب را گرایش صرفاً سیاسی، پس از پیامبر دانسته و پایه مطالب بعدی را بر این فرض نهاده است.

استفاده از تعبیر «گفتمان» به‌معنای «قدرتی که در تقابل با قدرت دیگر، در طی مراحل شکل‌گیری، برای تسلط بر جامعه، به خلق ادبیاتی دست بزند.»

"استفاده از تعبیر «گفتمان» به‌معنای «قدرتی که در تقابل با قدرت دیگر، در طی مراحل شکل‌گیری، برای تسلط بر جامعه، به خلق ادبیاتی دست بزند.» برای دو مذهب، خلط میان بحثی دینی و علوم اجتماعی است و خواهیم داد که این گزاره، درباره «تشیع» صادق نیست."

برای دو مذهب، خلط میان بحثی دینی و علوم اجتماعی است و خواهیم داد که این گزاره، درباره «تشیع» صادق نیست.

چه‌بسا متخصص علوم سیاسی، چنین مطالبی را به‌عنوان تحلیلی برگرفته از دیدگاه کارشناسیِ خود ارائه کند، اما در این فرض هم، ذکر قرائنی تاریخی لازم است، علاوه بر این‌که نویسنده، خواسته نظریه خود را بر مبانی اعتقاد اسلامی نیز مبتنی سازد که دست‌کم مستلزم توجه به مستندات شیعه و رد آن‌ها بود. (اما مقاله کلاً فاقد ارجاع است.)

ایشان در کنار فقدان مستندات، ادعای متکی بر نظریه جامعه شناختی را بارها تکرار می‌کند: «گفتمان‌ها معطوف به قدرت‌اند ..» «این ستیز و نزاع در نمونه‌های مذهبی، به‌طور معمول شکل هنجاری یا ایدئولوژیک اختیار می‌کند.» و ..

نمونه‌ای از دلایل شیعه

از سخنان مشهور پیامبر، «حدیث منزلت» و علاوه بر منابع شیعی، در منابع اهل سنت نیز دارای تواتر (= بالاترین درجه قوت سند) است، از جمله در مهم‌ترین کتب حدیثی آنان، صحیحین بخاری و مسلم ذکر شده و بر اساس آن، پیامبر به امام علی فرمودند: «تو نسبت به من، مانند هارون نسبت به موسایی، جز این‌که پیامبری پس از من نیست.» (بخاری، باب مناقب المهاجرین/مسلم، باب فضائل علیرض) در نتیجه، صدور این کلام قطعی است، و معنایش:

نسبت حضرت موسی و برادرش هارون را قرآن مشخص کرده: موسی دعا کرد که خداوند هارون را وزیر و شریک کارش قرار دهد و خدا اجابت فرمود. (طه، ۲۹تا۳۶) وزیر، «کسی است که سنگینی کار امیرش را بر عهده می‌گیرد.»(مفردات راغب) و کار حضرت موسی که هارون، شریکش شد، انجام رسالت الهی بود.

بر اساس آیه دیگر، موسی، برادر را در وقت جداشدن از قومش، «خلیفه» خود قرار داد. (اعراف، ۱۴۲)

پیامبر با عبارت، «جز این‌که پیامبری پس از من نیست.» نشان داده‌اند که نسبت یاد شده، تا پس از رحلت ایشان استمرار دارد.

اگر فرض شود «وزارت» و «شراکت در کار» و «جانشینی»، مقطعی و در برهه خاصی بوده، جمله اخیر بی‌معنا خواهد بود.

درباره «غدیر خم» اشاره‌وار می‌گویم این‌که نوشته‌اند: «[در] واقعه‌ غدیر و ده‌ها روی‌دادی از این سنخ در تاریخ اسلام .. پیامبر .. از دوستی و محبتش به علی، خانواده و یاران نزدیکش سخن رانده است.» با نقلیات منابع متعدد تسنن تعارض دارد، از جمله در سنن نسائی- از صحاح سته- و «المستدرک علی الصحیحین» و ...

از زید ‌بن ‌ارقم نقل شده که پیامبر در خطبه غدیر، قبل از عبارت «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» فرمودند: «نزدیک است دعوت پروردگار را اجابت نمایم، همانا در میان شما دو چیز گران‌بها باقی می‌گذارم، کتاب خدا و عترتم، اهل‌بیتم. پس بنگرید که چگونه پس از من نسبت به آن دو عمل خواهید نمود که آنان از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا کنار کوثر به من بازگردند.» (نسائی،جلد ۵، حدیث۸۱۸۴/نیشابوری،جلد ۳،صفحه‌ ۱۰۹)

آیا این‌که حضرت محمد، ده‌ها هزار جمعیت را در بیابانی نگه دارند و خبر از نزدیک بودن مرگ خود و جدایی ناپذیری اهل بیت خود از قرآن دهند تا پس از آن صرفاً بگویند حضرت علی را دوست بدارید، منطقی است؟یا باید «مولی» را در حدیث غدیر، به معنای «سرپرست و عهده‌دار امور» (مفردات راغب، ص ۸۸۵) دانست؟

"آیا این‌که حضرت محمد، ده‌ها هزار جمعیت را در بیابانی نگه دارند و خبر از نزدیک بودن مرگ خود و جدایی ناپذیری اهل بیت خود از قرآن دهند تا پس از آن صرفاً بگویند حضرت علی را دوست بدارید، منطقی است؟یا باید «مولی» را در حدیث غدیر، به معنای «سرپرست و عهده‌دار امور» (مفردات راغب، ص ۸۸۵) دانست؟"

تبریک خلیفه دوم به امام علی نیز که مکرراً در منابع تسنن نقل شده: «خجسته باد بر تو ای علی که مولای [من و] زنان و مردان مؤمن شدی» (نک: الغدیر، ج۱، صص۲۷۰ -۲۸۳) با معنای دوست برای «مولی» سازگار نیست، چون حاکی از «تحقق» جدیدی است که درباره «دوستی» صدق صحیحی ندارد.

اگر بنا بر مطرح کردن ادله، تنها مبتنی بر منابع اهل سنت باشد، باید مثنوی هفتاد من کاغذ نوشت.

امامت، ضامن استمرار ارزش‌های دینی

نویسنده با جدا دانستن امامت، از مرجعیت پایه دین و تعبیر از آن به تجربه‌ای صرفاً تاریخی، در تأیید ادعا نوشته: «خداوند و پیامبرش از پیروان این دین به نام مسلمان و مؤمن نام می‌برند ... امتی که بر شالوده توحید، رسالت و معاد بنا یافته، ... افراد آن برابرند و رابطه‌ آن‌ها بر اساس ارزش‌های اخلاقی، عدالت، انصاف و معرفت است ... مؤمنان نیز خود را ... پیروان دین و آیینی به نام اسلام می‌دانند تا اتباع امپراتوری، پادشاهی یا دولتی.» در مقابل باید گفت:

اولاً برای شالوده شناسی مذکور دلیلی ارائه نشده است. (اشکالی که در مقاله تسری دارد.)

ثانیاً امامت، با مبانی یاد شده تعارضی ندارد بلکه مؤید آن‌ها و نمونه اصول حکومت‌داری اش- به‌تبَع سیره نبوی(ص)- چنین است: «سمَتی که بر عهده‌ات قرار دارد، نه لقمه چربى براى تو، بلکه امانتى بر گردن‏ تو است.» (نهج‌البلاغه،نامه ۵)

«دلت را به بخشش (خطاى) مردم و دوست­داری آنان و نرم‌دلى در برابرشان موظف دار و نسبت به آنان ‌چون جانورى درنده‏ مباش‏ که منتظر فرصت براى بلعیدنشان است، زیرا مردم دو گروه‌اند: یا برادر دینى تواند، یا برابر نوعى تو» (همان،نامه ۳۵- فرمان مالک)

«خداوند بر پیشوایان‏ حق‏ واجب کرده که (در زندگی مادی) خود را با مردم ناتوان هم‌سطح قرار دهند، تا ندارى، فقرا را به تنگ نیاورد.» (همان،خطبه۲۱۰)

ادبیات چنین حکومتی، امپراتوری و پادشاهی نیست. امروزه وهابیت- که یقیناً جریانی سنی نیست و نبوده- میان جوامع شیعی، طرفداری ندارد.

علت اصلی این رخداد مهم، الگوگیری از امامان است، که در نهادینه کردن الگوی اخلاق نبوی نقش مهمی داشته‌اند و اگر در جایگاه سزاوار در رأس جامعه اسلامی قرار می‌گرفتند، این الگوسازی اوج می‌گرفت.

جریان امامت، در پی نهادینه کردن ارزش‌های اخلاقی نیز بوده است.

رویکرد اخلاق‌گرا و مسالمت جوی‌ امامان، علیرغم قرار داشتن خود و شیعیانشان تحت شدیدترین فشارها و کشتارها، از واضحات تاریخ اسلام است.

بُعدی مغفول از الگوی پایه دین

وجهی از دین، که در ارائه تحلیل، مورد غفلت قرار گرفته و امامان، نقش بنیادین در استمرارش داشته‌اند، «معارف دینی» است که باید تعلیم و تعمیق داده می‌شد.

پیامبر خدا اولاً برای برقراری حکومت مبعوث نشده بودند، بلکه «خداوند .. در میان مؤمنان پیامبرى از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آن‌ها بخواند و آنان را رشد دهد و کتاب و حکمت بیاموزد ...» (آل‌عمران،۱۶۴)

حکومت نبوی ابزار کارآمدِ دست‌یابی به این تعلیم و تربیت بود و طبعاً جانشینان ایشان نیز چنین بودند. رشد معرفتی در کنار رشد اخلاقی، پس از رحلت پیامبر نیز محتاج رهبرانی آسمانی بود، تا به روند تبدیل گردد.

به‌عنوان مثال: از عوامل بروز «وهابیت»، با همه مصائبی که در جهان ایجاد کرده، برداشت‌های نوپدید از توحید است.

مرور تاریخ معرفت در اسلام، چالش‌های باور توحیدی - به‌منزله مهم‌ترین اصل معرفتی- و نیاز جامعه اسلامی به ادامه تعالیم نبوی و بدعت‌زدایی در این زمینه را-که از شئون جانشینان پیامبر بود- نشان می‌دهد.

عدم اقبال جامعه شیعه به افراط‌گریِ فتنه‌انگیز در دنیای معاصر، نشانه گویایی از تأثیرگذاریِ عمیق تعالیم امامان است.

حکومت، از شئون رسول خدا(ص)

در مقاله یاد شده آمده: «در قرآن و سنت صحیح پیامبر بحث مفصل یا رهنمود تفصیلی در باب نوع نظام، یا به‌تعبیر معاصر، حکومتداری وجود ندارد.»

این سخن، اگر به‌معنای نفی شئون حکومتی حضرت باشد، صحیح نیست.

در قرآن، پیامبر اکرم به اقدام در جنگ و صلح، مأمور شده‌اند. (انفال،۶۱و۶۵) نیز به دریافت صدقات (توبه،۱۰۳) از سویی، مردم باید اختلافات خود را برای حکمیت، نزد پیامبر می‌برند (نساء،۵۹و۶۰) و ... در تمام این موارد - که شئون حکومتی است- پیامبر مجری‌اند و نه‌تنها ابلاغ کننده قوانین.

به‌علاوه روش برخورد آن حضرت با یهود مدینه (و انعقاد پیمان مسالمت)، جنگ‌ها، برخورد با دشمنی که تسلیم شده (فتح مکه)، ... همه و همه، نظام حکومتی است.

"البته دین، مانع «پویایی» و «کارایی» نیست، اما این تعابیر، در برابر حکم مستقیم و قطعی خداوند تاب نمی‌آورد. برگزیدگان مستقیم خدا، به پشتوانه علم نافذ خداوند، گزینش و از سوی او پشتیبانی می‌شوند و در برابر این موهبت بزرگ، نوبت نمی‌رسد که نگران عنصر پویایی باشیم."

در حکومت علی -که شاگرد ممتازِ پیامبر اکرم نیز هست- این الگوسازی- به‌منزله جزئی از الگوی بنیادین دین- ادامه یافت. آیا «فرمان مالک اشتر» - که به دستور کوفی عنان در اسناد سازمان ملل ثبت شد- رهنمود تفصیلی در حکومت‌داری نیست؟

امام، به‌ جانشینیِ پیامبر علاوه بر شئون تعلیم و تربیت، باید خط حکومت را نیز پی بگیرد. البته تطبیق «اصول حکومتداری معاصر» با مبانی دینی آن، بحثی تخصصی است که باید در جایش انجام شود.

در ساختار یاد شده، حکومت، ابزار تعلیم و تربیت بوده، نه‌تنها منطقی است که پس از رحلت پیامبر، در همین راستا امتداد یابد، بلکه رها شدن کار سترگ پیامبر- که مقرر بود ادامه تاریخ بشر را با همه بلندایش سیراب کند- سؤال‌انگیز و نامقبول خواهد بود، لذا بی‌توجهی به واقعیت‌های تاریخ است که در آن مقاله، ادعای «معین نکردن نظام مشخص یا تعیین [نشدن] جانشین از سوی پیامبر برای دوره‌ تجربه‌ تاریخی» از امتیازات اسلام شمرده شده است.

باید گفت: علاوه بر دلایلی که «تعیین جانشین» را ثابت می‌کند، وانهادن کار، قبل از تثبیت و جاافتادگی، موجب اخلال است، نه پویایی و کارآیی.

ضرورت تفکیک بحث‌ها

در مقاله مورد بحث «قرآن‌کریم و سنت صحیح پیامبر، تشکیل دهنده الگوی بنیادین دین و مقدس» دانسته شده و طبعاً کلام قرآن از نظر ایشان مورد تبعیت است: «هیچ مرد و زن با ایمانى را نمی‌رسد هنگامى که خدا و پیامبرش امرى را حکم کنند، اختیارى از خود داشته باشد.‏» (احزاب،۳۳)

پس جا ندارد این سؤال که «آیا خدا برای پیامبرش شأن حکومت و جانشین قرار داده یا نه؟» این‌طور جواب داده شود که: «معین نکردن نظام مشخص یا جانشین از سوی پیامبر برای دوره‌ تجربه‌ تاریخی، از ویژگی‌های برجسته دین اسلام به‌شمار می‌رود که پویایی و کارآیی آن را در امتداد زمان تضمین می‌کند.»

این نوع جواب، البته برای برخی مخاطبان مطلوب است، کسانی که از تعابیر «پویایی» و «کارایی» و امثال آن، به وجد می‌آیند، اما اینان شاید از تعبیر «مقدس» هم خوششان نیاید و تقدس‌زدایی را به پویایی نزدیک‌تر بدانند. کسی‌که تقدس حکم الهی را پذیرفته، رویکردش باید متفاوت باشد.

البته دین، مانع «پویایی» و «کارایی» نیست، اما این تعابیر، در برابر حکم مستقیم و قطعی خداوند تاب نمی‌آورد.

برگزیدگان مستقیم خدا، به پشتوانه علم نافذ خداوند، گزینش و از سوی او پشتیبانی می‌شوند و در برابر این موهبت بزرگ، نوبت نمی‌رسد که نگران عنصر پویایی باشیم.

اشکال به وراثت در امامت- جایی که سخن در الهی بودن است- نیز همین حکم را دارد و نابه‌جا است.

قرآن از چنین مواردی، در نسل انبیاء گزارش داده است: «و اسحاق و یعقوب را به او (ابراهیم) بخشیدیم و نبوت و کتاب آسمانى را در دودمانش قرار دادیم‏ ...» (عنکبوت،۲۷)

تفکیک دیگر مورد انتظار، میان مسائل صدر اسلام، به‌عنوان «دوران شکل‌گیری فرهنگ اسلام» و مسائل دنیای معاصر است.

تعبیری از این قبیل، خلط‌ آمیز است: «این گفتمان‌ها، لااقل در عرصه‌ سیاسی، پاسخ‌گوی عبور از استبداد به سوی مردم‌سالاری بر اساس حقوق بشر و حقوق شهروندی نیستند.»

ابتدا باید تکلیف «الگوی بنیادین و مرجع» در دین معلوم و سپس در بحث‌های مستقلی، به دوره‌های بعدی و اقتضائات جدید پرداخته شود.

تعارضی در مقاله

"«قرآن به کثرت از تقوی و فضایل اخلاقی سخن می‌راند و پیامبر اسلام می‌گوید برای کامل کردن مکارم اخلاق آمده است.» باید گفت که دغدغه اخلاق بسیار مهم و به‌جا است، اما به‌وضوح، این اهمیت، مجوّز فروکاستن دین به اخلاقیات و یا تسامح نسبت به سایر اجزای آن نخواهد بود."

نویسنده، مبنای بحث خود را بر وجود «دو گفتمان‌ معطوف به قدرت» و «درصدد دست یافتن به هژمونی و سلطه» پس از پیامبر نهاده و می‌نویسد: «گفتمان سنی برای توجیه این قرائت، روایت‌هایی در باب رهنمودها و اشاره‌های پیامبر مبنی بر تعیین خلفاء به عنوان جانشین، و هدایت و دستور پیامبر مبنی بر پیروی از سنت خلفای راشدین تنظیم کرد.»

ایشان شکل‌دهندگان گفتمان خلافت را به حدیث‌سازی برای توجیه نظر خود توصیف می‌کند، اما جای دیگر، عمل آنان را حجت شمرده می‌نویسد: «نگاه غیرمقدس به حوادث و جدل‌های منجر به تعیین ابوبکر به زعامت در سقیفه بنی‌ساعده ... توافق بر اساس برتری قریش و مهاجران و سیر متفاوت تصمیم­های سیاسی در مراحل بعدی، به‌وضوح نقشِ تجربه‌ بشری، زمانی و مکانی بودن تعامل نسل اول پیروان این آیین را با اصل حکومت داری به نمایش می‌گذارد.»

باید گفت: "اگر کسانی از دید شما به نظریه‌سازی برای تثبیت قدرت متهم‌اند، محتمل است نگاه غیرمقدسشان به موضوع زعامت بعد از پیامبر و ... نیز ناشی از همان رویکرد باشد و نه آینه حقیقت. (اسناد متعدد تعیین جانشین از سوی پیامبر( در منابع هر دو گروه، مؤید همین نگاه قدرت طلبانه است.)

نگرانی برای اخلاق مداری

نویسنده چند جا بر موضوع مهم اخلاق تکیه کرده: «نیازمند حرکت بنیادین برای طرح ‌نو درافکندن هستیم ...که لبه‌های تیز دیگرسازی را نرم سازد و رابطه‌ای را که بر اساس معادله‌ "دوست، دشمن" است به رابطه‌ میان "دوست و مُخالف" تعدیل کند.»

«قرآن به کثرت از تقوی و فضایل اخلاقی سخن می‌راند و پیامبر اسلام می‌گوید برای کامل کردن مکارم اخلاق آمده است.»

باید گفت که دغدغه اخلاق بسیار مهم و به‌جا است، اما به‌وضوح، این اهمیت، مجوز فروکاستن دین به اخلاقیات و یا تسامح نسبت به سایر اجزای آن نخواهد بود.

از سویی، مدارا و مسالمت با مسلمانان اهل سنت، از آموزه‌های مؤکد امامان شیعه است.

دستوراتی مانند «عیادت بیماران آنان»، «ادای حقوق ایشان» و «شرکت در تشییع درگذشتگان آن‌ها» در روایات شیعی مورد تصریح قرار گرفته است. (نک: کافی، جلد ۲، باب واجبات معاشرت)

چنان‌چه عالم تسنن نیز در طرد و برائت‌جویی از وهابیت، جدیت بیشتری نشان دهد، مسلمانان می‌توانند در آرامش و با حفظ احترام، در کنار هم زندگی کنند، چنان‌که قرن‌ها، در سرزمین‌های پهن‌آوری چنین کرده‌اند.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 173.

    واما در مورد ان کلمات که اقایان با برش بیان کردن ؟؟؟
    علت سخنشان برای این بوده که در واقع اگر کسی خلافت ابوبکر و عمر رض را طعن بزند . در واقع طعن زده به ایات قرانی که بر فضیلت صحابه و خشنودی خدا از صحابه . و اگر کسی با چنین دیدگاهی بخواهد خلافت ابوبکر صدیق و عمر فاروق اعظم را انکار کند تا بر آنان طعن بزند در واقع طعن بر صحابه زده و با این کارش کفربر او جاری میشود ایه 100 توبه و 8 حشر ؟؟؟ که در این بخش که شما گذاشتین مشهود است قال السرخسی: من طعن فیهم فهو ملحد،
    شما و همه انسان های رو زمین مختارند خلافت ابوبکر رض عمر رض و عثمان رض و علی رض را نپذیرند ولی حق توهین و لعن ندارند چون کافر به کتاب خدا میشوند مشکل طعن و توهین است

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 172.

    جوابیه بهرام در مورد سخنان علما در مورد کفر ؟1
    این اشخاص هیچکدام عصمت نداشتن تا ما سخن آنان را دین خود بکنیم . ولیکن عرض میکنم بزرگتر از این علما امام شافعی است که میفرماید هرجا دیدید سخنم موافق قرآن و حدیث صحیح نبود بکوبیدش به دیوار و نبپذیریدما میتوانیم بگوییم این سخن مخالف قرآن و حدیث صحیح بوده و احتمالا اشتباه نموده اند و این هیچ مشکلی ندارد . بس سخن علما میتواند اشتباه باشد و خلاف دو سرچشمه وحیانی باشد و ما هم میتونیم قبولش نکنیم اما

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 171.

    ادعا شد که سبط بن جوزی نزد اهل سنت متروک الحدیث است. فقط به عنوان نمونه نظر ذهبی را که استوانه رجالی اهل سنت است عینا نقل می کنم. ذهبي در باره سبط بن جوزی مي‌گويد: إمام واعظ مؤرّخ، شمس الدين، أبو المظفر تركي، بغدادي عوني، حنفي نوه (سبط) إمام جمال الدين أبو الفَرَج بن جوزيّ ؛ ... و إمام و فقيه و واعظ بي نظيري بود و در تاريخ و سِيَر، علامه بود و صاحب ارج و احترام ويژه و مورد قبول همه بود. (تاريخ الإسلام، حوادث وفيات، ص‏183، دار الكتاب العربي. ) به علاوه تبریک عمربن خطاب به حضرت علی در روز غدیر اسناد متعددی نزد اهل سنت دارد و محدود به نقل غزالی نمی شود. برای نمونه خطيب بغدادي با سند معتبر از ابو هريره ماجرای تبریک را نقل كرده (تاريخ بغداد، ج8 ص284. ) احمد بن حنبل نیز تبریک عمر بن خطاب به حضرت علي را نقل کرده (مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 281.) در نقل ابن اثير جزري نیز تبریک عمر بن خطاب نقل شده ( اسد الغابة ج 4 ص 118.) پس تبریک عمربن خطاب به حضرت علی در روز غدیر به خاطر آنکه مولای هر مرد و زن مؤمنی شده اند طبق اسناد اهل سنت کاملا اثبات شده و لذا مولی نمی تواند معنای دوست داشته باشد.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 170.

    ضمنا در مورد ادعای بیعت حضرت علی با خلفا چند مورد دیگر نیز اضافه می گردد. حضرت علي در نهج البلاغه نامه 28 مي فرمايد :إنّي كنت أقاد كما يقاد الجمل المخشوش حتى أبايع . یعنی: مرا از خانه‌ام كشان كشان به مسجد بردند ؛ همان‌گونه‌اي كه شتر را مهار مي‌زنند و هر گونه فرار و اختيار از او مي‌گيرند . به علاوه موضوع تهدید به کشتن و امتناع مجدد حضرت علی از بیعت، و تلاش نافرجام حاضران جهت بازکردن مشت بسته حضرت علی و دست کشیدن خود ابابکر بر مشت بسته حضرت قبلا اشاره شد. ( الإمامة والسياسة بتحقيق الشيري: 31، باب كيف كانت بيعة علي بن أبي طالب . إثبات الوصية للمسعودي: 146، الشافي : 3 / 244 ، علم اليقين : 2 / 386 - 388 . بيت الأحزان للمحدث القمي: 118، الأسرار الفاطميّة للشيخ محمد فاضل المسعودي: 122، علم اليقين للكاشاني: 686، المقصد الثالث ، الهجوم على بيت فاطمة (ع) لعبد الزهراء مهدي: 136، 343 .) اضافه می گردد که شيخ مفيد در كتاب الفصول المختاره ، ص56 مي‌فرمايد : قد اجمعت الأمّة على أن أمير الموءمنين عليه‏السلام تأخّر عن بيعة أبي بكر ... والمحققّون من أهل الإمامة يقولون: لم يبايع ساعة قطّ . یعنی: اجماع امت است كه امير المؤمنين عليه السلام در آن شش ماه بيعت نكرده است . و بعد از آن هم اهل سنت هستند که مي‌گويند بيعت كرده است . محققين از شيعه بر اين عقيده هستند كه علي عليه السلام حتي يك ساعت هم با خلفا بيعت نكرده است .

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 169.

    برای نمونه باید به ماجرای بیعت گرفتن اجباری از حضرت علی برای ابابکر اشاره گردد. بعد از حمله به خانه حضرت زهرا و آتش زدن در خانه و مضروب ساختن آن بانوی بزرگوار، حضرت علی را به اجبار به مسجد می برند. حضرت باز هم تن به بیعت نمی دهند. شمشیر آخته بر گردن حضرت می نهند و بیعت می خواهند. حضرت علی سه بار از عمربن خطاب می پرسند که اگر بیعت نکنم چه کار می کنید؟ عمربن خطاب می گوید به خدا قسم گردنت را می زنیم! باز هم حضرت دست خود را برای بیعت دراز نمی کنند و حتی مشت بسته خود را باز نمی نمایند. مسعودی در اثبات الوصیه نقل کرده که گروهی هجوم آوردند تا مشت بسته علی را باز کنند اما نتوانستند. لذا ابابکر دست خود را بر مشت بسته علی سایید و گفت همینقدر کفایت می کند. بعد اعلام کردند که علی بیعت کرد. درحالیکه نزد خدا و رسول و شرع ونزد هیچ عاقلی این بیعت نبوده و نیست. البته حضرت علی هم ادعای بیعت گرفتن آنان را علنا نقض نکردند و اگر هم جایی به بیعت اشاره کردند، اشاره به همین موضوع تحمیلی و اجباری بود. زیرا طبق عهدی که از پیامبر داشتند، به دلیل قلت یار نهضت خود را برای بازپس گیری حق خود متوقف کردند و موظف بودند خون خود را حفظ نمایند. ضمنا در اصطلاح متکلمین شیعه اینکه برخی از امامان در بیعت طواغیت زمان خود بودند به معنای سکوت و عدم اقدام عملی و مخالفت نظامی آنان با حکومت وقت است نه به معنایی که اهل سنت از بیعت تصور می کنند.

 

نظرات 5 از 173

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.