ناظران می‌گویند...

طاعون تهران

به روز شده:  10:26 گرينويچ - دوشنبه 20 ژانويه 2014 - 30 دی 1392

عکس از حامد صابر

– {...} این عقیده ای است که ممکن است خنده آور جلوه کند، اما یگانه راه مبارزه با طاعون، شرافت است.

– رامبر با لحنی که ناگهان جدی شده بود گفت: شرافت چیست؟

– من نمی دانم به طور عام شرافت یعنی چه؟ اما در موقعیت من عبارت از این است که کارم را انجام دهم.

طاعون-آلبركامو

يك:

عكس آشنايى از روزهاى اعتراضات خيابانى جنبش سبز در خاطره ها باقى است. در اين تصوير، زنى با صورتى وحشت زده، پوشيده و خونى، رو به دوربين علامت پيروزى نشان مى دهد.

زن ماسكى بر صورت دارد؛ ماسكى براى در امان ماندن از شناسايى پليس و نيز گازهاى اشك آور. به راحتى مى توان همان زن را همچنان با ماسكى بر صورت در خيابان هاى تهران متصور شد.

شايد اين تصوير به ما كمك كند تا بتوانيم به مسأله آلودگى هوا بينديشيم.

بر اساس آمارهاى رسمى، روزانه تعداد زيادى از شهروندان به سبب آلودگى هوا جان خود را از دست مى دهند. آمارها و غسالخانه ها مى گويند كه كشتارى گسترده و دقيق در جريان است.

مى دانيم كه هرجا با ماشين كشتار روبروييم، "سياست" خود را به ما مى نماياند. سياست بيش از هرجا از دهان نيمه باز اجساد به گوش مى رسد.

"تفاوت، تنها در شكل خاكسپارى است. در جايى مثل آشويتس و حلب و سربرنيتسا اجساد خفه شده را در گورهاى دسته جمعى مى ريزند؛ اما در تهران، مراسم تدفين با احترام است."

آنها هستند كه از يك فقدان عظيم و ستمى بزرگ خبر مى دهند. صريح ترين شاهدان ستم، به ما مى گويند كه نه يك جانى كه مكانيزمى دقيق، در حال كشتار است.

تفاوت، تنها در شكل خاكسپارى است. در جايى مثل آشويتس و حلب و سربرنيتسا اجساد خفه شده را در گورهاى دسته جمعى مى ريزند؛ اما در تهران، مراسم تدفين با احترام است.

كسى براى حجم گسترده اين كشتار، كليپ و ترانه و يادمان نمى گيرد. مردگان خاموش، بدون هيچ دردسرى دفن مى شوند و اعتراضى را بر نمى سازند. هيچ مادرى، همسرى و فرزندى شاكى نيست. كشته شدگان، مردگانى اند كه از زير شكنجه خاكسترىِ همگانى تهران و اهواز و اصفهان و غيره نتوانستند جان سالم بدر ببرند.

در واقع ما با ماشين كشتارى روبروييم كه كسى را استثنا نمى كند. يك نظام توتاليتر كه در همه جاى شهر خود را مى نماياند.

در اين ميان، دولت با هشدارهاى مدامش و مردم با غرولندهايشان سعى دارند دامن خود را از هرگونه ارتباط با اين وضعيت، پاك كنند.

ماسك ها همچنان همان دو كاربرد را دارند: پارچه هايى براى در امان ماندن از شناسايى و ماسك هايى براى خفه نشدن.

دو:

آلبر كامو در رمان "طاعون" شهرى را توصيف مى كند كه به طاعون مبتلاست. بیماری هولناک طاعون به شهر ناشناخته ای به نام "اُران" هجوم آورده است.

كامو در اين رمان به گفته بيشتر مفسران آثارش مى خواهد تصویرى از شرایط جوامع مبتلا به حکومت‌های دیکتاتوری ارائه كند.

رمان در سال ١٩٤٧و پس از جنگ جهانی دوم نوشته شده و شرایط اروپای تحت اشغال آلمان نازی را با تمثيل بیماری طاعون و حمله موش ها توضيح مى دهد.

كامو طاعون را نمادى از هرگونه وحشت و هراس بشری گرفته و در زير بارنمادين يك امر به ظاهر غير سياسى، يعنى مرض طاعون، به شرح ماشين كشتار نازيسم پرداخته است.

خود او در در نامه اى به رولان بارت گفته است : "وحشت، چهره های گوناگون دارد و این مسئله کلید درک این نکته است که چرا من هیچ یک از آن ها را نام نبرده ام."(طاعون/ترجمه رضا سید حسینی/١٣٧٥/ص٣٠)

طاعون، شرح هر نوع ماشين كشتار دست ساز بشر است. به راحتى مى توان در چهره اُران، تهران و طاعونش را ديد.

"آنها همچنين در بحران دوست داشتن به سر مى برند. كار و عشق هميشه در ارتباطى تنگاتنگ با يكديگرند. اگر برايشان كار تنها به بلعيدن پول تبديل شده، روابط انسانى شان نيز به نوعى بلعيدن تغيير چهره داده است؛ بلعيدن ديگران براى ارضا."

رمان با شرحی از شهر اُران آغاز می‌شود. شهری زشت و بى طبيعت، با مردمانی که تنها به خود و پول می‌اندیشند. شهرى درمانده كه آدم هايش مى دانند چيزهايى هست كه آنها را آزار مى دهد اما از پيداكردن راه حلى جمعى براى آن ناتوانند.

چهره هاى افسرده و بيمار با سرفه هايى كشدار و طولانى شهر را پركرده اند. كامو مى نويسد:

" راه ساده برای آشنایی با یک شهر این است که انسان بداند مردم آن چگونه کار می کنند، چگونه عشق می ورزند و چگونه می میرند. در شهر كوچك ما، گويا بر اثر آب و هواست كه اين هرسه باهم و بصورتى داغ و با گيجى انجام مى گيرد."

اينكه مردم يك شهر چگونه مى ميرند ارتباط وثيقى دارد با اينكه چه جور مردمانى هستند. اهالى اُران شهروندانى اند كه به كار خود عشق نمى ورزند و از آن عميقاً بيگانه شده اند.

آنها همچنين در بحران دوست داشتن به سر مى برند. كار و عشق هميشه در ارتباطى تنگاتنگ با يكديگرند. اگر برايشان كار تنها به بلعيدن پول تبديل شده، روابط انسانى شان نيز به نوعى بلعيدن تغيير چهره داده است؛ بلعيدن ديگران براى ارضا.

هر كسى تا مى تواند بدنبال منافع شخصى خود است و امر جمعى و مُشاع به جز اوقات تعيين شده دولتى، وجود خارجى ندارد. برای مردمان طاعون زده آینده ای نيست، آنان فقط با لحظه ها زنده اند.

اين جامعه است كه آدم هايش به راحتى تسليم طاعون مى شوند و مى ميرند. مرگ در اين شهر، ارزان و جمعى است.

كامو با توصيفى از بيماران اُران، چهره مرگ را به خوبى نشان مى دهد: "در اُران، گرمى هوا، اهميت دادو ستدى كه انجام مى گيرد، بيهودگى صحنه، سرعت و كيفيت اميال همه مستلزم تندرستى است. آدم بیمار در آنجا خود را تنها می یابد.

انسانی را درنظر بگیرید که در دم مرگ است و در پشت صدها دیوار گیر کرده است که از شدت حرارت ترک می خورند و درهمان لحظه همه مردم شهر در پای تلفن و یا در کافه ها از برات و بارنامه و تنزیل سخن می گویند. به اين ترتيب مى توان پى برد كه مرگ هرچند كه مدرن باشد، در چنين شهر خشكى چقدر ناراحت كننده است."

سه:

آمارى كه نهادهاى رسمى اعلام مى كنند و تجربه اى كه آدم هاى واقعى از طاعون تهران دارند، راوى نظامى است كه دقيق و منظم مى كُشد. روزنامه ها مى گويند كه شمار روزهای ناسالم هوای تهران در سال ۱۳۹١ به ۲۱۸ روز رسید. و اينكه بنا به آمار رسمی، آلودگی هوا فقط در سال گذشته چهارهزار و چهارصد و شصت تهرانی را کشته است.

يادمان نرود كه كشته شدگان جنبش سبز حدوداً دويست نفر بودند. سوال اين است كه اين چه نظامى است كه براى جلوگيرى از فروپاشى اش تنها در يكسال بيش از چهارهزار نفر را قتل عام مى كند؟

"هر كسى تا مى تواند بدنبال منافع شخصى خود است و امر جمعى و مُشاع به جز اوقات تعيين شده دولتى، وجود خارجى ندارد. برای مردمان طاعون زده آینده ای نيست، آنان فقط با لحظه ها زنده اند. اين جامعه است كه آدم هايش به راحتى تسليم طاعون مى شوند و مى ميرند. مرگ در اين شهر، ارزان و جمعى است"

دكتر ريو در رمان كافكا به خوبى ماشين كشتار بشرى را توصيف كرده است. او خطاب به كشيش پالو مى گويد كه طاعون، محصول فهم نادرست همگانى ما از خوشبختى است؛ خوشبختى اى كه فكر مى كنيم به تنهايى به دست مى آيد.

براى توصيف واقعيت آلودگى هوا كارگاهى را تصور كنيد كه ما در جستجوى خوشبختى، كارگران آن هستيم . حال به وضوح مى بينيم كه محصولات كارگاه مان، دقيقا همان چيزهايى را توليد مى كند كه ما را مى كشد.

ماشين ها، كارخانه ها و تمامى زباله ها ابزارهاى وحشت برانگيز خوشبختى و مرگ به گونه اى توأمان شده اند. با شهرى روبرو هستيم كه دارد خودش را با رؤياى خوشبختى اش خفه مى كند؛ استعاره اى در كار نيست، واقعاً دارد خفه مى كند.

شهرى طاعون زده كه زنان و مردانش خیابان ها را در جستجوی کار، غذا، مسکن یا مد بی وقفه ِاشغال كرده و به واسطه مجموعه ای از تناقضات و پارادوکس ها زندگی می کنند.

آنان به تعبیر نیچه «طوایف بیابانگرد دولتی» اند که اسیر نظم و عاداتی روزمره شده اند؛ توليد آلودگى و زشتى. هر روزه از دفترها و کلاس ها و شرکت ها و مغازه ها به اتاق های تنگ و گشاد تنهایی خویش باز می گردند و "بیگانگی" از دیگران و محیط خویش را در میانه ی انبوه جمعیتی که هر روز می بينند بازتولید می کنند.

بیگانگانی که در حقیقت در انتظار بهبود زندگی های شخصی شان (فرصت)، تمرین کرنش و خدمتگزاری می کنند.

برای آن ها خیابان، مغاک تنفربرانگیزی است از ترافیک و آلودگی بی پایان، فخرفروشی های بی وقفه مدها و لباس ها و ماشین ها و بسیاری دیگر از پیچیدگی های مادی و ذهنی که عذابشان می دهد و هر روزه دراسطوره "پول" فرو می برَدشان اما راهى براى پايان آن متصور نيستند.

در اين جامعه است كه طاعون همه گير مى شود؛ جنگ همه بر عليه همه. مردمانى كه "هوا"، يعنى آنچه كه در جوهر خويش معناى زندگى و تنفس دارد را به وسيله اى براى كشتار و مرگ تبديل مى كنند.

در اين ميان سرشت "ويلا" براى طبقه متوسط شهر نشين كه بيشترين نقش را در ساختن اين ماشين كشتار دارد، حيرت انگيز است. ويلا چيزی نيست جز تنفربرانگيزترين جلوه مادى منفعت طلبى.

جايى كه قرار است من را از دست آنچه در ساخته شدنش سهيم بوده ام نجات دهد؛ نجاتى فردى، خودمحورانه و عقيم.

مهم نيست كه برخى ويلا دارند و برخى ندارند، مهم اينست كه همگان راه فرار از آلودگى هواى تهران را خريدن ويلا مى دانند.

ويلايى كه در بطن خويش به تعبير دكتر ريو نه تنها معنى فرار از صحنه جرم را مى دهد كه چيزی نيست جز كش دادن تهران و آلودگى هايش به دامنه هاى البرز و نابود كردن طبيعت شمال كشور.

بى راه نيست كه دكتر ريو خطاب به رامبر مى گويد كه: یگانه راه مبارزه با طاعون، شرافت است.

در اين ميان هيولايى بنام دولت به اندازه بزرگى و ثروتش، رؤيا پرداز تر است و اميالى سركش تر دارد. آلوده مى كند و مى فروشد و شرم آور اينكه اين منبع عظيم توليد آلودگى، هشدارهاى زيست محيطى به شهروندان مى دهد.

اتومبيل ها و بنزين هاى آلوده ساز، دستپخت دولتى است كه تنها با توليد ميل به داشتن اتومبيل شخصى، بخش عمده اى از درآمدهاى غير نفتى اش را براى پُز دادن به خود همان مردمى كه به آنها اتاقك هاى توليد مرگ فروخته است، بدست مى آورد.

"مهم نيست كه برخى ويلا دارند و برخى ندارند، مهم اينست كه همگان راه فرار از آلودگى هواى تهران را خريدن ويلا مى دانند. ويلايى كه در بطن خويش نه تنها معنى فرار از صحنه جرم را مى دهد كه چيزی نيست جز كش دادن تهران و آلودگى هايش به دامنه هاى البرز و نابود كردن طبيعت شمال كشور."

شايد دراين بزنگاه هاست كه تعبير دقيق نيچه خود را به ما مى نماياند كه دولت-ملت، جايی است که خودکشی آهسته ی همگان، زندگى خوانده می شود.

چهار:

طبيعت خانه اول انسان هاست. بدون طبيعت، حيات حيوانىِ فرد به خطر مى افتد. انسان هايى كه نتوانند از طبيعت اطرافشان مراقبت كنند، بى شك از هيچ چيز ديگرى نيز نمى توانند.

اگر يك معناى روشن و انضمامى از ناسيوناليسم وجود داشته باشد، همين معناى حفظ و نگهدارى از "خانه" است. مزاح برانگيزند كسانى كه رگ گردنشان براى نام خليج فارس ورم مى كند، اما حاضر نيستند يكبار مترو سوار بشوند.

مفهوم جعلى كشور كه محصول خط كشى هايى بنام مرز در سده هاى اخير است، اگر يك معناى واقعى داشته باشد، مراقبت از طبيعت و حيات است.

خيلى پيشتر از حفظ تماميت ارضى، حفظ زمين و آب و خاك همين كشورى اهميت دارد كه سنگش را به سينه مى زنيم اما در كار تخريب آنيم. ناسيوناليسم در معناى غير ايدئولوژيك و داستان سرايانه اش چيزى نيست جز مراقبت از طبيعت اطرافمان؛ حفظ محيط زيست.

در اين ميان چيزى كه شگفت آور است بی توجهى روشنفكران ايرانى به "خانه" است.

در ميان حجم انبوه تفسيرهاى مختلف از همه چيز، زيستن و ملزوماتش همچون مسأله حياتى "هوا" ناديده گرفته شده است.

اينكه چرا ملزومات حيات در ميان روشنفكران، محلى از اعراب ندارد، بيش از هرچيز به نوعى مفهموم گرايى و ناديده گرفتن جنبه هاى حيوانىِ انسان بازمى گردد.

اين انتزاع گرايى، محصول اسطوره عقل و انسان محورى است. در واقع، غفلت از زيست (Bio) ريشه در مدرنيته كور تكنيكالى دارد كه به هدف سلطه، انسان را به خرد ابزارى تقليل مى دهد.

پنج:

مسأله آلودگى هوا مثال خوبى است براى فهم زيست-سياست (Biopolitics). زيست- سياست ، وضعيتى را نشان مى دهد كه نه كشتن، آدم كشى حساب مى شود و نه كشته شدگان قربانى محسوب مى شوند.

وضعيتى كه قربانيان نه شامل قوانين انسانى مى شوند و نه شامل قانونى الهى. آنها مردگانى اند كه هيچ نامى ندارند؛ نه قهرمان و نه جانى.

كشته ها محصول لوياتان، يعنى همان غولى اند كه نيم تنه اش از مردم ساخته شده و سرش، حاكم و دولت را تشكيل مى دهد.

اتاق هاى گاز نازيست ها، بارزترين مكان هاى تجلى اين وضعيت اند. جاهايى كه شكنجه و مرگ از خلال يك كنش زيستى به غايت ساده اِعمال مى شود: تنفس.

آلودگى هوا دقيقاً سرمايه گذارى بر روى تنفس است. تهران به اتاق گازى شبيه است كه ابتدايى ترين نياز حياتى را به مرگ پيوند زده است. خالق اين وضعيت همچون نازيسم و هر نوع نظام زيستْ سياسى، پيكر بندى مشترك بين حاكم و بدنه جامعه است. اين حجم از كنترل و كشتار از دست دولت به تنهايى بر نمى آيد.

آلودگى هوا، آب و زمين از خود مسببانش، قربانى مى گيرد؛ چيزي شبيه به خودكشى. بيراه نيست كه نه كسى متهم مى شود و نه پاى قانون وسط مى آيد.

"اتومبيل ها و بنزين هاى آلوده ساز، دستپخت دولتى است كه تنها با توليد ميل به داشتن اتومبيل شخصى، بخش عمده اى از درآمدهاى غير نفتى اش را براى پُز دادن به خود همان مردمى كه به آنها اتاقك هاى توليد مرگ فروخته است، بدست مى آورد."

در دوران متأخر، امر سیاسی نه تنها براساس تعريف ماكس وبری از دولت، انحصار اِعمال خشونت را در دست دارد، بلکه انحصار كيفيت حیات را نیز در كنترل دارد.

کنترلی بى حد و مرز كه هم مى تواند به تداوم طولانى مدت حيات منجر شود و هم به تخريب حيات طبيعى از طريق آلودگى ها و بيمارى هايى كه محصول شيوه هاى زيست نوين است، بينجامد.

در موقعيت جديد، حیات آدمى زیر سلطه زیست سیاستی قرار گرفته است که نه تنها گسست با طبیعت را به اوج خود رسانده و تمدن را تنها در قالب دولت لویاتانی حدگذارى کرده، بلکه بيشتر از اين، طبیعت را به "طبیعت ثانویه"، ساختگی و در نهایت دوزخی مبدل ساخته است؛ چيزى كه در سرمايه دارى متأخر كنونى به شكلى همگانى و پنهان اِعمال مى شود.

تنها راه در برابر اين وضعيت، بازگشتى جمعى به اصل حيات است. نجات دادن بدن ها از آلودگى تهران نيازمند خودآيينى ساكنانش و يادآورى هنر زيستن است.

كارى كه دكتر ريو در اُران انجام داد، يادآورى اهميت حيات به ساكنان شهر طاعون زده بود. او به همه يادآورى مى كرد كه طاعون سرشت طبيعى زندگى آنها نبوده و نيست، و بايد كارى كرد.

سياست هاى دولتى از جمله طرح زوج و فرد اتومبيل ها و تغيير پايتخت هيچگاه به تنهايى چيزى را تغيير نمى دهند.

دولت اساساً يك طرف بحران است، پس نمى تواند حيات را به ارمغان بياورد. او در بهترين حالت مى تواند مجرىِ خواست زندگى شهروندان باشد.

سياست، چيزى نيست جز فراخواندن زندگى و عقب راندن مرگ؛ امرى كه تنها با حضور همگانى تن ها محقق مى شود.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
 

نظرات 5 از 19

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.