ناظران می‌گویند...

غدیر خم و جانشینی پیامبر

به روز شده:  19:15 گرينويچ - پنج شنبه 30 ژانويه 2014 - 10 بهمن 1392

مقاله کلیک ساختار امامت شیعی به قرائنی اشاره کرد که نشان می‌دهد محور «واقعه غدیر» نمی‌تواند موضوع پیش پاافتاده‌ای، مانند «دوست داشتن» یک فرد باشد.

قرائنی مانند بیان «حدیث ثقلین» و اعلام «نزدیک بودن مرگ خویش» از سوی پیامبر که طبعاً مقدمه بیان «امری مهم و سرنوشت‌ساز» بود:

از قرائنِ این­که موضوع حدیث غدیر «سرپرستی» مؤمنین بوده، «تبریک خلیفه دوم به حضرت علی» عنوان شد.

منابع و اسناد این حدیث بسیار فراوان و در حد تواتر است و آن را مشاهیری امثال طبری در تفسیر، حافظ ابن ابی‌شیبه (استاد بخاری) در المصنف، احمد حنبل (پیشوای حنابله) در مسند و دیگران نقل کرده‌اند.

بنابر این به نظر می رسد تضعیف یکی از ده‌ها راویِ اسناد مختلف آن، اعتبارش را مخدوش نمی‌کند و به‌جا نیست. (ر.ک. الغدیر،۱/۲۷۰تا۲۸۲)

معنای «مولی» در حدیث غدیر، «سرپرست و عهده‌دار امور» است (نه جانشین) البته سرپرست مؤمنان پس از پیامبر، در واقع جانشین ایشان خواهد بود.

وقوع غدیر و قرائنی از قبیل موارد بالا مورد اتفاق علمای فریقین است.

این­که چرا پیامبر، اعلام موضوع مهمی چون جانشینی را در مکه انجام نداده و به کنار برکه غدیر وانهادند، سؤال خوبی است، اما توان نفیِ پیام غدیر را ندارد.

رخدادهایی با ابعاد سیاسی و اجتماعی، وجوه مختلفی دارد.

"مخالفان امامت، درباره واقعه غدیرخم، مقابل سؤالی مهم، به دشواری افتاده‌اند: سخنرانی در برابر جمعی انبوه، با آن شرایط خاص، تنها برای اعلام دوست‌داری حضرت علی؟ برای رفع این اعجاب و باورناپذیری، تحریفی رخ داده است."

انتخاب شرایط خاص برای چنین حادثه‌ای، ممکن است در نگاه اول، فاقد برخی اولویت‌ها به‌نظر برسد، مانند آن‌­که مکه و حاشیه مناسک حج، شرایط ممتازتری داشت، اما چه‌بسا وجوه دیگری مورد غفلت قرار گیرد، از جمله آن­که: مسئله جانشینی، یعنی انتقال قدرت که همواره کسانی بدان چشم دوخته و برایش نقشه می‌کشند.

چه­ بسا محیط مکه‌ تازه فتح شده، پایگاهِ چندی قبل دشمنان اسلام، محل امنی برای این امر نبود. (خداوند در آیه مائده،۶۷ پس از امر به ابلاغ امامت، وعده حفظ پیامبر از مردم را می‌دهد، که نشان از تهدیداتی از سوی برخی افراد برای پیام غدیر دارد.)

جهت دیگری که می‌توان افزود، جدا کردن پیام غدیر از سایر مسائل بود، تا تحت‌الشعاع آن‌ها قرار نگیرد و زمینه پنهان کردن و تحریفش کاهش یابد. شرایطی خاص و اختصاصی، برای موضوعی مهم که ویژه بودن آن را به رخ بکشد.

نهایتاً این علمی و منطقی نیست که به‌صِرف نگاه به مکان وقوع حادثه مهمی- یا موارد مشابه- محتوای آن واقعه، نفی یا اثبات شود.

مخالفان امامت، درباره واقعه غدیرخم، مقابل سؤالی مهم، به دشواری افتاده‌اند: سخنرانی در برابر جمعی انبوه، با آن شرایط خاص، تنها برای اعلام دوست‌داری حضرت علی؟

برای رفع این اعجاب و باورناپذیری، تحریفی رخ داده است.

قبل از حجة‌الوداع، حضرت علی مأموریتی به یمن داشته و از آن­جا به حج رفتند.

در این میان، افراد تحت فرمان ایشان، به‌دلیل تصرف اموالی (غنائم یا زکوات) مورد سرزنش و نهی حضرت قرار گرفته و در مکه شکایت به پیامبر آوردند.

ادامه ماجرا به‌نقل از سیره ابن‌اسحق - قدیمی‌ترین سیره پیامبر از اهل سنت- به بیان ابوسعید خدری: «مردم از علی شکایت کردند، پس رسول خدا در میان ما به خطابه برخاست و شنیدم که می‌فرمود: «ای مردم! از علی شکایت نکنید که او در امور الهی جدی‌تر از آن است که مورد شکایت قرار گیرد.»

ابن‌اسحق در ادامه می‌نویسد: «سپس رسول خدا از این موضوع درگذشت و به حج خویش مشغول شد، پس مناسک را به مردم آموخت و سنت‌های حج را به آنان تعلیم داد.» (نک: سیره ابن‌هشام،۴/۱۰۲۱و۱۰۲۲)

بخش دوم گزارش ابن‌اسحق، نشان می‌دهد که موضوع شکایت، قبل از مناسک حج، یعنی لااقل ده روز پیش از واقعه غدیر، پایان یافته است.

بدین ترتیب، دلیلی منطقی وجود نداشت که موضوع در غدیر تکرار شود. مضاف بر این­که در خطبه غدیر- بنا به نقل هیچ دانشمند سنی یا شیعه- اشاره­ای به موضوع شکایت وجود ندارد.

بررسی ماجرای فوق، سرنخ‌هایی از تحریف را آشکار می‌کند.

ابن‌کثیر دمشقی، عالم مشهور تسنن در ضمن نقل واقعه غدیر، با آن­که جریانات فوق را از ابن‌اسحق نقل نموده، از دو بخش سخنان او- که در بند قبل آمد- بخش اول را نقل و بخش دوم را حذف کرده و بلافاصله به نقل روایات غدیر پرداخته است. (البدایةوالنهایة،۵/۲۲۸)

این کار، ناخودآگاه موضوع «شکایت» و «غدیر» را در ذهن مخاطب گره می‌زند. به‌تعبیر دیگر با بیان: ۱.شکایت ۲.خطبه پیامبر در دفاع از حضرت علی ۳.مناسک حج ۴.خروج از مکه و خطبه غدیر در مسیر مدینه، خودبه‌خود عدم ارتباط اتفاقات ۱ و ۴ معلوم می‌شود.

اما اگر با حذف شماره ۳، بیان شود: ۱.شکایت ۲.خطبه پیامبر در دفاع از حضرت علی ۳. خطبه غدیر، زمینه تحریف و مرتبط ساختن غدیر با شکایت پیشین، فراهم می‌گردد. تأکید می‌کنم که در خطابه غدیر، هیچ نشانه‌ای از موضوع شکایت نیست.

"این‌جا درصدد بحث از انطباق این مقام با امامت جانشینان پیامبر نیستیم، اما آیه نشان می‌دهد که مقامی بالاتر از پیامبری وجود دارد. این‌که چه کسانی حائز این مقامند، جنبه نقلی دارد (یعنی ماهیتش عقلی نیست.)"

در ضمنِ نقل شکایت از حضرت علی در منابع تسنن، کلام بُرَیده اسلمی آمده که شکایتش به نزد پیامبر، حضرت را خشمگین کرده و فرمودند: «از علی بدگویی نکن، او از من است و من از اویم و او ولیّ شما پس از من است.» (مسند احمد،۵/۳۵۶- فتح‌الباری،۸/۵۳ و...)

به‌روشنی «ولیّ مؤمنان پس از پیامبر» را نمی‌توان «دوست» معنا کرد (چون دوستی با حضرت علی، به بعد از پیامبر محدود نیست.) و سخن از «سرپرستیِ مؤمنان» است.

پس اگر نزد پیامبر شکایتی هم از امام علی شده، حضرت در ضمن پاسخ، از ولایت و امامت ایشان سخن گفته‌اند.

حدیث منزلت

حدیث منزلت نسبت حضرت علی با رسول خدا را «خلافت» و «وزارت» نشان می‌دهد و در مهمترین کتب تسنن - از جمله صحاح- آمده است:

این شبهه مطرح شده که هارون، قبل از حضرت موسی از دنیا رفته بنابراین «حدیث منزلت» جانشینی حضرت علی پس از رحلت رسول خدا را ثابت نمی‌کند.

در پاسخ باید گفت: پیامبر در این حدیث، رابطه خود با حضرت علی را رابطه حضرات موسی و هارون دانسته­ اند، مطلبی که در قرآن تبیین شده و شامل «وزارت» و «شراکت در کار» و «جانشینی» است.

موضوع این نیست که تو در مورد خاصی، جانشین من هستی، بلکه سخن از «منزلت علی» است. «تو جایگاهِ جانشینی و وزارت و شراکت در کار مرا داری.» فراز پایانی این حدیث: «جز این‌که پیامبری پس از من نیست.» بر این موضوع تأکید دارد، زیرا اگر منظور پیامبر، جانشینی در مورد خاص و محدودی بود، معنا نداشت شائبه پیامبری علی دفع شود.

از «حدیث منزلت» نتیجه می‌شود کسی که چنین شئونی را نسبت به پیامبر داشته باشد، منطقاً پس از رحلت حضرت، جانشین ایشان خواهد بود.

مقایسه‌ انجام گرفته در حدیث منزلت، نسبت‌ها را نشان می‌دهد و ناظر به مقایسه مقامات نیست.

اگر حاکم اول بگوید فرزندم با من، نسبت فرزندِ حاکم دوم با او را دارد و این دومی، جانشین پدر باشد، نتیجه می‌شود فرزندِ حاکم اول نیز جانشین او است.

این‌جا مقایسه مقام دو فرزند- که ممکن است یکی بسیار والاتر از دیگری باشد- مقصود نیست، بلکه صرفاً مقایسه دو رابطه (جانشینی) منظور است.

بر همین روال، به‌میان کشیدن این موضوع که شیعه، مقام حضرت علی را بالاتر از هارون یا دیگرانی از انبیاء می‌داند یا نه، خروج از بحث «حدیث منزلت» است.

از سویی، آیه ۱۲۴ سوره بقره، نشان می‌دهد حضرت ابراهیم پس از احراز مقام نبوت و طی مراحلی، به مقام بالاتر رسید که از آن، به امامت تعبیر شده است.

این‌جا درصدد بحث از انطباق این مقام با امامت جانشینان پیامبر نیستیم، اما آیه نشان می‌دهد که مقامی بالاتر از پیامبری وجود دارد. این‌که چه کسانی حائز این مقامند، جنبه نقلی دارد (یعنی ماهیتش عقلی نیست.)

پاسخ به این‌که چرا پیامبر تعابیر غیر مستقیمی- مانند مضمون حدیث منزلت- را در بحث جانشینی به‌کار برده‌اند، اولاًَ آن است که حضرت، انواع و اقسام تعابیر، اعم از صریح و غیر آن را بیان فرموده‌اند تا کار محکم شود.

ثانیاً تعابیر غیر مستقیم، احتمال ماندگاری بهتری را در منابع مخالفین داشت که واقعیت خارجی نیز همین را تأیید می‌کند.

و اما اینکه در حدیث غدیر چرا حضرت کلمه صریح­تری از «مولی» بیان نکردند؟

علاوه بر این­که دلالت تعبیر «مولی» با توجه به قرائن، روشن است، این‌ را نیز یادآور می‌شوم که پیامبر حتی در همان غدیر، تعابیر متعددی درباره حضرت علی به‌کار بردند اما همه آن‌ها در منابع تسنن منعکس نشده است.

ابن کثیر دمشقی- که درباره گزارش او از غدیر و تلاشش برای ارتباط دادن آن با شکایات، و حذف عبارتی از نقل ابن‌اسحق، مطالبی ذکر شد، در مقدمه همان بحث- در ورود به بحث غدیر می‌نویسد: «فصلی در بیان حدیثی که نشان می‌دهد رسول خدا در بازگشت از حجة‌الوداع، در مکانی ... که به آن غدیر خم گفته می‌شود ...در روز ۱۸ ذی‌حجه، خطبه عظیمی ایراد فرمود (فخطب خطبه عظیمه) ... و فضل علی بن ابی‌طالب و امانت و عدالت و جایگاه ایشان در نزد خود را ذکر فرمود ...» (البدایة و النهایة،۵/۲۲۷)

اگر به منابع تسنن مراجعه کنید یک یا دو پاراگراف از خطبه غدیر بیشتر نقل نشده است.

باید پرسید این کلمات محدود در حد خطبه نیست تا چه رسد به خطابه عظیم، پس بقیه‌اش کجا است؟

تعابیر دیگری درباره جانشینی امام علی را باید در بین بخش‌های از قلم افتاده‌ آن کتب جستجو کرد.

در پایان هم اشاره ای کوتاه به برخی نکات سؤال برانگیز:

"هم‌چنین باید توجه کرد همان‌گونه که عدل، به‌منزله یکی از اصول اعتقادی شیعه، از فروع توحید است، امامت نیز از فروع نبوت بوده، جدای از آن نیست تا عدم ذکر جزئیاتش در قرآن، با عدم ذکر توحید و معاد مقایسه شود."

قرآن کریم از طریق آیاتی مانند (مائده،۵۵ )امامت را مطرح کرده، اما اگر سؤال شود که چرا تفاصیل بیشتر در آیات نیامده است؟

در جواب باید گفت که چنان­چه هیچ اشاره‌ای به این موضوع هم در قرآن نبود، بعد از این‌که بیش از ۵۰ آیه قرآن دستور به تبعیتِ پیامبر داده و آن حضرت، بارها جزئیات امامت را مطرح کرده‌اند، برای اتمام حجت کافی بود.

هم‌چنین باید توجه کرد همان‌گونه که عدل، به‌منزله یکی از اصول اعتقادی شیعه، از فروع توحید است، امامت نیز از فروع نبوت بوده، جدای از آن نیست تا عدم ذکر جزئیاتش در قرآن، با عدم ذکر توحید و معاد مقایسه شود.

حضرت علی گاه خود را برای خلافت، ارجح دانسته‌اند که تعارضی با منصوص بودن خلافتشان از سوی خدا و رسول ندارد، چون منتخب الهی، طبعاً برای احراز این مقام، ارجح نیز هست، کما این‌که در موارد متعددی، حق خلافت را مختص خود اعلام کرده‌اند، مانند تعبیر از آن به «حقاً هو لی»: «حقی که از برای من است.» (نهج‌البلاغه، خطبه‌۱۷)

آن حضرت، بنا به ‌مصلحت دین، یاری‌هایی به خلفا داشته، ولی اعتراضات صریحی نیز نسبت به آنان بیان نمود‌ه‌اند که از جمله در نهج ­البلاغه، فراوان آمده است.

از نظر فرهنگ قرآنی، کمک به یک حاکم، الزاماً تأیید او نبوده، ممکن است صرفاً برای اهداف مستقل دینی باشد. نمونه­ هایی در ماجرای حضرت یوسف وجود دارد.

استناد حضرت علی به بیعت مردم با سه خلیفه، خطاب به معاویه -در نامه۶ نهج‌البلاغه- با روش جدل (= الزام طرف منازعه، بر پایه مقبولات خودش) بیان شده، که راه گریز را بر شخص مقابل می‌بندد.

معاویه مدافع خلفا بود و حضرت، روش انتخاب خلفای پیشین را بر او حجت آوردند. دلیل ما سخنان متعدد دیگر ایشان در نهج‌البلاغه و منابع دیگر، درباره خلفا است.

به‌اضافه، این نامه در متون دیگر، حتی برخی منابع تسنن (مانند الامامة و السیاسة،۱/۸۴ و شرح حدیدی،۳/۷۵) چنین آغاز شده: «همانا بیعت مردم با من در مدینه، ترا ملزم به قبول آن در شام می‌کند، زیرا همان کسانی که با ابوبکر و عمر بیعت کردند، با من نیز بیعت نمودند ...»

که کاملاً روش اتمام حجت را نشان می‌دهد.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • اظهارنظر شماره 332.

    این اظهار نظر حذف شده است زیرا مسئولان صفحه آن را بر خلاف مقررات صفحه تشخیص داده اند . مقررات صفحه.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 331.

    حدیث قرطاس2
    مطلبی را که پیامبر صلی الله علیه وسلم قصد بیان آنرا داشته(خلافت به زعم شیعه) از دو حالت نمی تواسته بیرون بوده باشد، یا اینکه این مطلب جزء وحی و خود آیات قرآنی بوده و یا اینکه سخن خود نبی اکرم بوده است. بطور حتم مورد اول مد نظر هیچکس نیست، چون اگر آن مطلب خلافت حضرت علی بوده بنابراین آیه قرآنی نبوده است، چون قرآن نزد شیعه و سنی همین قرآن فعلی است که در آن بحثی نیست و البته آیه ای صریح و روشن پیرامون جانشینی حضرت علی در آن نمی باشد. تنها می توان گفت آن مطلب (یعنی خلافت علی به زعم شیعه) سخن نبی اکرم صلی الله علیه وسلم بوده است، خوب آیا این نوعی اهانت به قرآن نیست؟ چطور سخن پیامبربه تنهایی قادر بوده امت اسلامی را از گمراهی نجات بدهد ولی خود قرآن و کلام الهی نتوانسته چنین کاری را بکند و چنین جمله مهمی را جا انداخته است؟!

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 330.

    شبه حدیث قرطلاس
    { نمونه اش ماجرای «قلم و دوات» که آقای بهرام اصلی! در یکی از کامنتها توضیح دادند.}
    چرا عمر مانع گفتار رزیه الخمیس هنگام وفات پیامبر شد؟ پاسخ در مورد شبهه نخست باید گفت در کتب معتبری همچون صحیح بخاری جایی نیامده که حضرت عمر این سخن را گفته باشد، در حدیث مورد استناد شما(در صحیح بخاری) آمده که: بعضی چنین گفتند(فقال: بعضهم) (فقالوا: أهجر رسول الله) و جاهایی که فقال عمر می باشد چنین ذکر شده:إنّ النّبى قد غلب عليهالوجع(صحيح بخارى، كتاب المرضى، باب 17، ح 1 ) پس چگونه می توان جمله هذیان گفتن را به حضرت عمر نسبت داد؟!! در ضمن ما کاری با محاسبات و معادلاتی که شیعیان انجام می دهند نداریم، ایشان احادیث مختلف را کنار هم می چینند و سپس نتیجه گیری می کنند که حضرت عمر این جمله را گفته است!! برای اثبات این امر باید صریحا نام عمر و جمله مربوطه آورده شود.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 329.

    {منابع و اسناد این حدیث بسیار فراوان و در حد تواتر است و آن را مشاهیری امثال طبری در تفسیر، حافظ ابن ابی‌شیبه (استاد بخاری) در المصنف، احمد حنبل (پیشوای حنابله) در مسند و دیگران نقل کرده‌اند.} میشود از این مشاهیر یادی کنید و احادیثشان را بگویید

  • اظهارنظر شماره 328.

    این اظهار نظر حذف شده است زیرا مسئولان صفحه آن را بر خلاف مقررات صفحه تشخیص داده اند . مقررات صفحه.

 

نظرات 5 از 332

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.