ناظران می‌گویند...

گوادلوپ؛ تیر خلاص نظام پادشاهی

به روز شده:  14:01 گرينويچ - 02 فوريه 2014 - 13 بهمن 1392

«شاه ایران در حالی ‌که چشم به راه پاسخ ایالات متحده آمریکاست، باید سرانجام تصمیم بگیرد که در ایران بماند یا به «مرخصی» برود که ممکن است به پایان سلطنتش منجر شود. آمریکا به‌خاطر مخالفت‌های روزافزون و همه جانبه‌ مردم ایران، نمی‌تواند از او حمایت کند».

این، خبری بود که خبرگزاری‌ها در ۱۸ دی‌ماه ۱۳۵۷ و از نتیجه‌ نشست غیررسمی سران چهار کشور آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان، مخابره کردند.

در نیمه‌ دی ماه ۵۷، کارتر، کالاهان، ژیسکاردستن و اشمیت در جزیره‌ گوآدلوپ (واقع در دریای کارائیب) به مذاکره در مورد مهم‌ترین مسائل جهانی (از جمله تحولات در ایران، کامبوج، آفریقای جنوبی، افغانستان، ترکیه و نفوذ شوروی در خلیج فارس) پرداختند.

چهار مقام ارشد سیاسی آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان در مورد رفتن شاه از ایران، وحدت‌نظر داشتند.

جیمی کارتر در خاطرات خود به صراحت می‌نویسد: «متوجه شدم سه رهبر دیگر، پشتیبانی چندانی از شاه نمی‌کنند. آن‌ها در فکر تشکیل دولتی غیر‌نظامی بودند و همگی می‌گفتند، شاه هرچه زودتر باید برود. همچنین در مورد انسجام و قدرتمند ماندن نیروهای مسلح با من هم‌عقیده بودند».

والری ژیسکاردستن، رئیس جمهور فرانسه نیز جریان مذاکرات کنفرانس گوآدلوپ را در مورد اوضاع ایران، چنین توضیح می‌دهد:

«جیم کالاهان (نخست وزیر انگلیس) اوضاع را واقع بینانه تحلیل کرد و گفت: کار شاه تمام است و راه‌حلی برای تغییر اوضاع وجود ندارد، بسیاری از آن‌ها با رژیم موجود همکاری و سازش داشته‌اند. این که ارتش بتواند نقش جایگزین را ایفا کند، مورد سئوال است... جیمی کارتر گفت: اوضاع ایران بسیار آشفته است؛ شاه دیگر نمی‌تواند دوام بیاورد. مردم ایران، دیگر او را نمی‌خواهند و از این پس، دولتی که حاضر باشد با او کار کند، وجود ندارد.»

"سولیوان، سفیر وقت آمریکا در ایران معتقد است: «در کنفرانس گوآدلوپ، رهبران سه کشور غربی، رئیس جمهوری آمریکا را قانع کردند که راهی برای نجات شاه باقی نمانده و غرب باید برای حفظ منافع حیاتی خود در این منطقه حساس جهان، چاره‌ای بیاندیشد.»"

دیدگاه‌های ژیسکاردستن نیز در همین نشست، این نظر را که «کار شاه تمام شده است» تقویت کرد؛ او گفت، اگر شاه بماند، ایران دچار جنگ داخلی خواهد شد، مردم زیادی کشته خواهند شد و ممکن است این وضع به بهره‌برداری کمونیست‌ها و مداخله شوروی بیانجامد.

رئیس جمهور فرانسه حتی به کارتر توصیه کرده بود که «با مخالفان تماس بگیرد، به علت آن‌که در این مورد، پاریس بر اساس اطلاعات خصوصی، تصمیم گرفته است دور شاه را قلم بگیرد.»

«اطلاعات خصوصی» که ژیسکاردستن از آن سخن می‌گوید، معطوف است به دیدار خصوصی میشل پونیاتووسکی، فرستاده‌ی ویژه‌ رئیس جمهور فرانسه با شاه در دی‌ماه همان سال، و نیز تحلیلی که صادق قطب‌زاده با اطلاع آیت‌الله خمینی، تهیه کرده و به الیزه فرستاده بود.

یک هفته پیش از نشست سران چهار دولت در گوآدلوپ، وزارت امور خارجه فرانسه در تماس با قطب‌زاده از وی می‌خواهد که برای آن‌ها روشن کند، «در صورت پیروزی آیت‌الله خمینی، چه نوع سیاست‌هایی از جانب ایشان آغاز خواهد شد».

قطب‌زاده این گزارش را با اطلاع رهبر جنبش انقلابی و همکاری جمعی از مخالفان سیاسی حاضر در نوفل لوشاتو، تهیه می‌کند.

نماینده‌ وزارت امور خارجه فرانسه، گزارش می‌دهد: «این تحلیل رئیس جمهور فرانسه را به قدری تحت‌تأثیر قرار داده که ژیسکاردستن به کارتر توصیه خواهد کرد که با دولت احتمالی جدید تهران که ریاست معنوی آن با آیت‌الله خمینی خواهد بود، وارد مذاکره شود.»

بعد از عزیمت ژیسکاردستن به گوآدلوپ، آیت‌الله خمینی، قطب‌زاده را مأمور می‌کند که از وزارت خارجه فرانسه بپرسد، آیا رئیس جمهور با توجه به مذاکرات وزارت خارجه، موضوع ایران را در کنفرانس مطرح خواهد کرد یا نه، و بلافاصله جواب مثبت دریافت می‌شود.

در روایتی دیگر از نشست گوآدلوپ، زبگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر ـ که همراه رئیس جمهور ایالات متحده بود ـ در خاطرات خود گزارش می‌دهد که در مذاکرات سران دولت‌های غرب، وقتی مسأله‌ ایران مطرح و مورد بحث واقع شد، حاضران نه تنها بر سر خروج شاه با هم توافق کردند بلکه درباره‌ محل اقامت شاه بعد از خروج از ایران نیز با هم گفت‌و‌گو کردند.

سفیر ایران در سازمان ملل نیز به نقل از «منابع نزدیک به دفتر ریاست جمهوری فرانسه» می‌گوید: «در کنفرانس گوآدلوپ معلوم شد که آمریکایی‌ها از حدود آذر ۵۷ تقریباً به پیروزی خمینی یقین پیدا کردند و به همین جهت نیز کوشیدند تا از هر راهی که شده به وسیله‌ خود یا دیگران با خمینی و اطرافیانش تماس برقرار سازند.»

اما شاه در خاطرات خود، به انتقاد از «گوآدلوپ» می‌پردازد: «از چند هفته پیش از کنفرانس گوآدلوپ، فشار برای بیرون رفتن من از کشور شروع شد؛ طی چند هفته مذاکره بر سر تشکیل یک دولت ائتلافی، شرط اولیه، عزیمت من به خارج برای استفاده از تعطیلات بود... چند تن از خارجیان به‌عنوان بازدید به ایران آمدند و از من درخواست کردند از کشور خارج شوم... به گمان من، در کنفرانس گوآدلوپ، فرانسه و آلمان با پیشنهاد انگلیس و آمریکا، با اخراج من موافقت کردند. کنفرانس گوآدلوپ به منزله‌ "یالتای خاورمیانه" بدون حضور شوروی بود...»

چنان‌که ابراهیم یزدی گزارش می‌کند، چند روز پس از کنفرانس گوآدلوپ، واشنگتن از طریق دو نفر از نمایندگان ژیسکاردستن، «پیغامی» را برای آیت الله خمینی، ارسال می‌دارد:

«آیت‌الله تمام نیروی خود را برای جلوگیری از عدم مخالفت با کارتر به‌کار برد... خروج شاه، قطعی است و در آینده‌ نزدیکی رخ خواهد داد... بدانید خطر دخالت ارتش هست و وقوع این خطر (کودتای ارتش) اوضاع را بدتر خواهد نمود».

آن‌گونه که یزدی می‌گوید، افزون بر پیام غیرمستقیم کارتر به آیت‌الله خمینی ـ توسط نماینده‌ ژیسکاردستن ـ پنج تماس مستقیم دیگر با رهبری انقلاب برقرار می‌شود.

"هایزر در تشریح مأموریت خود در تهران، چنین گزارش می‌دهد: «فرماندهان نظامی ایران کاملاً درمانده و ناتوان بودند و ارتش هیچ قدرتی نداشت.» این، تحلیل ژنرال آمریکایی در ۲۰ دی‌ماه ۵۷ است. ۲۱ دی‌ماه سایروس ونس، وزیر امور خارجه ایالات متحده اعلام می‌کند: «شاه باید ایران را ترک کند.»"

به این ترتیب که وارن زیمرمن از جانب دولت آمریکا، پیغام می‌دهد که: «ژنرال هایزر مطمئن است که او نظامیان ایران را از کودتا منصرف کرده است. آن‌ها( نظامیان ایران) در این دوره، ساکت و آرام خواهند بود... دولت من معتقد است، ضرورت اساسی دارد که نمایندگان صلاحیت‌دار آیت‌الله خمینی با رهبران نظامی ملاقات کنند و به تفاهم اساسی برسند... این عمل بسیار مهم بوده و ضرورتی فوری دارد...»

در ایران نیز، ژنرال هایزر به ارتشبد قره‌باغی، رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران، پیشنهاد می‌کند که: «خوب است تیمسار با مهندس بازرگان و دکتر بهشتی، نمایندگان جبهه مخالفین و خمینی ملاقات بکنید.»

قره‌باغی در خاطرات خود می‌نویسد: «تیمساران و من از پیشنهاد ژنرال هایزر متعجب شده بودیم... به تیمساران گفتم، ملاحظه می‌‌کنید که ژنرال هایزر تا به حال مرتباً به ما می‌گفت که دولت آمریکا از دولت بختیار پشتیبانی می‌نماید... ولی حالا پیشنهاد ملاقات با نمایندگان [امام خمینی] و مخالفین را می‌کند... آیا می‌شود که این‌ها هر دو طرف را بخواهند؟! فرماندهان و تیمساران اظهارات مرا تأیید می‌کردند. همه متعجب و ناراحت بودیم...»

قره‌باغی شرح جلسه‌ یاد شده را به شاه ارائه می‌ کند؛ «اعلیحضرت فرمودند: خیلی عجیب است! یعنی چه؟! معلوم هست این‌ها چه می‌خواهند؟»

گفتنی است که در مورد ملاقات ژنرال هایزر با آیت‌الله بهشتی نیز نقل‌قول‌های متفاوتی وجود دارد. آیت‌الله بهشتی خود در چند مصاحبه، احتمال انجام این ملاقات را به طور قطع رد نمی‌کند.

می‌توان گفت، گوآدلوپ «تیر خلاص» نظام پادشاهی بود؛ کار خروج شاه از ایران قطعی شد و در فقدان محور رژیم اقتدارگرا و متکی به شخص، روند تغییر نظام سیاسی با سرعت بیشتری طی شد.

آن‌چنان‌که رهبری انقلاب در همان مقطع، توضیح داد که «اخراج شاه از کشور پیروزی نهایی نیست بلکه مقدمه‌ پیروزی ماست.»

شاپور بختیار و دولت او، می‌کوشیدند «تعطیلات» شاه را «موقتی» توصیف کنند، اما کمتر کسی در ایران باور داشت که شاه به ایران بازخواهد گشت.

خود شاه نیز می‌دانست که سفر او در دی ۵۷ با سفرش در مرداد ۳۲ تفاوت دارد. امیدی به دولت بختیار نبود.

شاه در خاطرات خود می‌نویسد: «من با اکراه و تحت فشار خارجی‌ها موافقت کردم که او [بختیار] را به نخست وزیری منصوب کنم...»

بختیار هم بر این عقیده بود که تصمیم اتخاذ شده در گوآدلوپ به‌خاطر ارزیابی دول غربی از رژیم سیاسی حاکم بر ایران بود که «دیگر قابل دفاع نبود» و شاه هم توانایی اداره‌ امور کشور را نداشت.

"تیمسار ربیعی، فرمانده نیروی هوایی، پس از پیروزی انقلاب، در دادگاهِ خود، می‌گوید: پنج، شش روز مانده بود که شاه برود، سر و کله‌ی هایزر پیدا شد. قره‌باغی گفت، بیایید جلسه داریم... هایزر آمد و گفت: من آمده‌ام که به شما بگویم، شاه باید برود. به همین سادگی؛ به مقدسات عالم در زندگی من، بزرگترین ضربه بود. "

سولیوان، سفیر وقت آمریکا در ایران معتقد است: «در کنفرانس گوآدلوپ، رهبران سه کشور غربی، رئیس جمهوری آمریکا را قانع کردند که راهی برای نجات شاه باقی نمانده و غرب باید برای حفظ منافع حیاتی خود در این منطقه حساس جهان، چاره‌ای بیاندیشد.»

این‌چنین، ژنرال هایزر به تهران می‌رود و می‌کوشد فرماندهان و افسران ارتش ایران را به «ترک سوگند وفاداری به شاه و اطاعت از حکومت غیرنظامی جدید [بختیار]، وادار سازد.»

هایزر در تشریح مأموریت خود در تهران، چنین گزارش می‌دهد: «فرماندهان نظامی ایران کاملاً درمانده و ناتوان بودند و ارتش هیچ قدرتی نداشت.»

این، تحلیل ژنرال آمریکایی در ۲۰ دی‌ماه ۵۷ است. ۲۱ دی‌ماه سایروس ونس، وزیر امور خارجه ایالات متحده اعلام می‌کند: «شاه باید ایران را ترک کند.»

تیمسار ربیعی، فرمانده نیروی هوایی، پس از پیروزی انقلاب، در دادگاهِ خود، می‌گوید: «پنج، شش روز مانده بود که شاه برود، سر و کله‌ هایزر پیدا شد. قره‌باغی گفت، بیایید جلسه داریم... هایزر آمد و گفت: من آمده‌ام که به شما بگویم، شاه باید برود. به همین سادگی؛ به مقدسات عالم در زندگی من، بزرگترین ضربه بود ... درست مثل این که دم یک موش را بگیرند و بیاندازند بیرون.»

نشست سران چهار کشور غربی در گوآدلوپ و تصمیم واشنگتن، لندن، پاریس و بن مبنی بر لزوم ترک ایران توسط شاه، تمکین غرب به واقعیت‌های رخ داده و در حال تکوین و وقوع ایران (جنبش انقلابی) بود.

انقلاب مردم ایران، تغییر نظام سیاسی را با شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» هدف قرار داده بود.

خیزش انقلابی جامعه، اعتراض به نظام استبدادی، و نیز رویکرد عمومی به عدالت و دموکراسی به‌قدر لازم مشهود و متبلور شده بود.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 18.

    در تحلیل وقایع منجر به انقلاب سال ۵۷،‌ برخی آن را نتیجه توطئه غرب بر ضد پیشرفت‌های ایران و مثلاً طرح‌ریزی شده در نشست گوادلوپ عنوان می‌کنند. چنین تحلیلی از سویی ساده‌دیدن مسایل سیاسی-اجتماعی، و از سوی دیگر توهین به شعور جمعی ملت ایران است.
    به هرحال، یا مردم ما آگاهانه انقلاب کردند (و اکنون از پذیرش آن طفره می‌روند) یا این چنین نبود؛ و آن جمعیت عظیم ، خیل مردمی بودند که آلت دست برنامه‌های بیگانگان شده‌بودند (که البته چنین تصویری بسیار بدتر از تلقی نخست است!)
    چنان تحلیل‌سازی‌هایی ناشی از حس فرار از مسوولیت ما ایرانیان است. حس مسوولیت‌ناپذیری ملی ما، جایی که نتیجه کارها خراب می‌شود چاره را در {ساده‌ترین راه} تغییر صورت مساله یا متهم کردن دیگری می‌بیند. از لحاظ روانی هم توده‌های منفعل تمایل به مرتبط کردن تغییرات اجتماعی به توطئه و برنامه‌ریزی «دیگران» دارند و از قبول نقش و مسوولیتی برای خود سر باز می‌زنند.
    البته بنده نقش عوامل خارجی در جریان وقایع ایران را نفی نمی‌کنم ولی تاثیر آن را ناچیز -مثلاً در حد ۵٪- می‌دانم.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 17.

    انقلاب اسلامی یک اتفاق ساده نبود و هنوز زوایای ناشناخته ای دارد. اول اینکه مردمی که هفتاد و دو سال قبل در انقلاب مشروطه با مشروعه شدن حکومت مخالف بودند و می دانستند با حکومت دین کشور به انحطاط می رود چطور عقب گرد زدند و در سال پنجاه و هفت خواهان یک نظام اسلامی شدند. دوم اینکه ولایت فقیه که یک نظام ناقص الخلقه و بدون سابقه ی دینی و تاریخی ست چطور به یکباره مطرح شد و توانست تایید نخبگان توده ای و ملی گرای کشور را کسب کند؟ سوم اینکه آیا نظام اسلامی بهترین گزینه برای جلوگیری از گسترش کمونیسم شوروی نبود؟
    اگر چه جمهوری اسلامی یک نظام کاملن ایرانی ست و بدون شک نزدیکترین نظام از نظر فکری و فرهنگی به بدنه ی جامعه است اما نمی توان منکر آن شد که این نظام بیشترین سود را نصیب غرب در سی و چند سال گذشته کرده است و هیچ نظام دیگری را نمی توان تا این حد در خدمت منافع غرب تصور کرد.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 16.

    اما می دانیم آمریکا همیشه دنبال قدرتی بزرگ در منطقه بوده است که بتواند شوری را مهار کند و برای او فرقی نمی کند شاه باشد یا روحانی پس این می تواند فرضیه اول را تقویت کند لذا اگر در مخیره کشورهای چون امریکا تغییر رژیم باشد دوست ندارند قدرتی بعدی کم شود.
    اما می تواند روحانیت خاص آیت الله خمینی با کمک آن ها به قدرت رسیده است که اسنادی در مقاله فوق آمده اما از آن جا که زیرکی خاص روحانیت امروزایران است بر هم پیمانان خود پشت کرد لذا می بینیم در پاکسازی بعد از انقلاب دوستانی چون قطب زاده ها نابود شدندو بعضی انگ خیانت بر پیشانیشان وارد شد.
    اگر داستان اول باشد بد به حالت ملت خواب ایران که فدایی قدرت ها شده اند یکی برای قدرت یکی برای منافع
    و اگر دومی باشد بایستی بزودی خون در خیابان ها جاری شود.
    آن چه مسلم است از آرای 98 درصدی امروز جزء پوست به استخوانی چیزی نیست که آن هم با مخارج بالای بیت المال بدست آمده است. هیچ کس نمی توانست روحانیت را به این روز بی آندازد مگر خودشان با این تاریخ پر ماجرا
    با تشکر

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 15.

    سلام
    ضمن تشکر از نویسنده محترم.
    امروز در ایران همگان بدون تعصب این واقعیت برایشان روشن شده است به ده روز نمی توانستند یک قدرت منطقه ای یا حتی جهانی را نابود کنند می دانند دستهای پنهانی بوده است که محرک اصلی انقلاب بوده و هم چنان منتظر برگ های تاریخ هستند که هنوز ورق نخورده است.
    اما دو دیدگاه وجود دارد در این که سران انقلاب با غرب زد و بند سیاسی داشتند شکی نیست اما
    1. آیا اینها هنوز با کشوری چون امریکا دوست و هم پیمان هستند و این بازی های موش و گربه ساختگی است
    2.در ابتدا دوست و هم پیمان اما امروز دشمن چون حکومت ایران بر آنان رکب زده است
    ادامه

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 14.

    جالبه بعضی دوستان با این همه سند باز میگن شاه نمیخواسته آدم بکشه؛ عزیزان من ایشون اختیارش رو نداشتن. دمش رو گرفتن و انداختن بیرون معنیش چیه؛ ارتش از جای دیگه فرمان میگرفته و قرار بود ضد کمونیست باشه مملکت...اگر درگیری ارتش بوجود میومد؛ چریک ها دست بالا داشتند و بنفع کمونیستها و ضرر آمریکا بود. اینجوری بازاریا و مذهبی ها از زندان (با اطلاع و کد از نهضت آزاد و بهشتی و خمینی) توبه میکنن و اون رقیب ایدولوژیک اصلی بی اطلاع از همه جا توی زندانها میمونن تا موج سوارا کاراشون رو تکمیل کنن...دوستی که گفت غربیا نمیدونستن آخوندا دروغ گفتن؛ عزیزم اصلن براشون مهم نبود، خطر اصلی کمونیست بود که با اسلام( ودر افغانستان با کمک طالبان ) جلوش رو گرفتن...مردم ساده ما هنوز توی این فکرن که کی به نفعشون کار کرده؛ بابا همه منفعت میخوان...خیانت رو امثال بهشتی و 3 بیق و نهضت آزادی کردن و با هوش سرشارشون هنوز منافع ملت رو بی ارزش تر از منافع شخصی میبنن...بی بی سی جان من چاپ کم یه بار من رو...به امید روزی که مردم وطنم یاد بگیرن که دیکتاتور دیکتاتوره؛ باید یه حکومتی بیاد که هر 4 سال پاسخگو باشه نه هر 30 سال با کلی تلفات... احترام به اقلیتها و همه عقاید آزاد... خسته شدیم از دست سیاست های غربی اسلامی که مردم بی مطالعه ی ما رو با موج خودش میبره...مرسی

 

نظرات 5 از 18

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.