ناظران می‌گویند...

صلح دست نیافتنی در افغانستان

به روز شده:  12:37 گرينويچ - جمعه 07 فوريه 2014 - 18 بهمن 1392

وقتی حامد کرزی در اولین روز جرگۀ مشورتی در مورد موافقت نامۀ امنیتی میان کابل و واشنگتن – سندی که این روزها اصلی ترین مشکل آمریکایی ها و حکومت افغانستان محسوب می شود- صحبت می کرد، بسیاری از فعالان سیاسی رویکرد رییس جمهوری افغانستان را نشانه ای از ذوب شدن یخ های عدم تعامل عقلانی این کشور با جهان تعبیر کردند و آن را مثبت ارزیابی نمودند.

حامد کرزی در سخنرانی اش از ناگزیری های تاریخی و منطقه ای افغانستان سخن گفت و اذعان کرد که رایزنی های سیاسی او در درون افغانستان و فراتر از آن با کشور های منطقه و جهان او را باورمند ساخته که با توجه به آشفتگی های موجود سیاسی، ضرورت حفظ ثبات اقتصادی و دورنمای توسعۀ افغانستان نوین، پیمان امنیتی به " خیر افغانستان و مردم آن" است.

اما تب بلند رییس جمهوری افغانستان برای امضای موافقتنامه امنیتی با ایالات متحدۀ آمریکا دو روز پس از آن سخنرانی امیدبخش، به پایین ترین سطح آن در تاریخ مناسبات ۱۳ سالۀ اش با امریکا فرو افتاد.

در واقع با گذاشتن پیش شرط های تازه نه تنها اعضای جرگه مشورتی را شگفت زده ساخت بلکه خاطر صبغت الله مجددی رییس جرگه مشورتی را نیز در نتیجه بگو و مگو های تند و خشن آزرد و او را به گفته خود مجددی "آوارۀ دیار هجرت" کرد.

حامد کرزی به رغم خواست اکثریت اعضای جرگه مشورتی افغانستان سرنوشت امضای پیمان امنیتی با آمریکا را به دو دلیل عمده ناروشن گذاشته و بر سر پذیرش آن بحث می کند.

تأمین صلح سراسری در افغانستان و قطع زودهنگام یورش های شبانه به خانه ها افغان ها.

در این نوشته به چرایی و چگونگی عملی نشدن اولین خواست رییس جمهوری افغانستان پرداخته می شود.

خواست های رویایی یا منطقی

"در این که آمریکا به عنوان یک ابرقدرت جهانی می تواند بر بخش بزرگی از قضایای جهانی و به ویژه منطقۀ ما تاثیر بگذارد شکی نیست، همچنانی که نمی شود حق رییس جمهوری افغانستان را در چانه زنی های مشروع بر سر مهم ترین تصمیم دورۀ رو به اختتام زمامداری اش مورد تردید قرار داد."

پس از این که قدرت های جهانی از رویارویی های گرم به جنگ سرد تغییر موضع دادند، افغانستان نیز در نتیجۀ انتقام جویی و قدرت نمایی قطب های آن زمان قدرت جهانی به صحنۀ تنش ها میان دو ابر قدرت تبدیل شد.

پاکستانی ها با حمایت آمریکا کمربند سبز را در برابر بر هجوم سرخ ایجاد کردند، صاحب سلاح هسته ای شدند، به آموزش و پرورش گروه های افراطی پرداختند و آن ها به عنوان نیروهای نیابتی هم به جبهۀ منافع امریکا ( افغانستان ) و هم به جبهه منافع آن زمان پاکستان ( کشمیر) فرستادند.

تصور رهبران ارتش پاکستان این بود که با به کار گیری این نیروهای ارزان و با انگیزۀ جهادی بتوانند برنده منازعات مرزی با هند و جنگ با دولت کمونیستی تحت حمایت شوروی در افغانستان باشند؛ هدفی که نتیجه آن حالا به بخش کلانی از مشکل پاکستان امروز بدل شده است.

وقتی "جهاد افغانستان" به پیروزی رسید و "مجاهدین" به جان هم افتادند. هر دو سوی دیورند با شکست اتحاد شوروی دیگر تبدیل به لانه امن و بی درد سر به همه جهادگران «فی سبیل الله» و گروه های تندرو اسلامی شده بود.

نحله های القاعده و طالبان در حال تقویت و باروری بودند.

عرب ها برای رهایی از آفت ناراضیان اجتماعی و سیاسی شان تلاش کردند تا به تشکل تندرو ترین سازمان های اسلامی – تروریستی، القاعده و طالبان سرعت بخشند و بر آتش جنگ هیزم بیشتر بریزند.

ژنرال های پاکستانی و سیاستمداران محافظه کار آن کشور به دلیل این که دیگر شماری از احزاب هفت گانه دورۀ " جهاد افغانستان" منافع استراتژیک این کشور را نمی توانستند تأمین کنند، برنامه ریزی کردند و طالبان را در سال ۱۹۹۴ در قندهار و سپس تمامی نقاط افغانستان به پیروزی رساندند.

در واقع با پیروزی طالبان در خزان ۱۹۹۶ و تصرف کابل، فعالیت القاعده به طور چشمگیری افزایش یافت و بر پیچیده گی های صلح افغانستان در ابعاد گوناگون آن، افزود.

پس از حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ، و سرنگونی رژیم امارت طالبان توسط حملات هوایی ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا و نیروهای زمینی " جبهه متحد ملی برای نجات افغانستان" که با نام " اتئلاف شمال" شهره بود، استراتژی حمایت پاکستان از طالبان دست کم تا سال های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ عوض شد و پاکستانی ها به یک متحد قابل اعتماد امریکا در جبهۀ " جنگ با ترور" تغییر موضع دادند.

در بُعد سیاسی اما کنفرانس بن در ۲۰۰۱ بی نظیر ترین فرصت تأمین صلح و گفتمان درون افغانستانی را به حمایت جامعۀ جهانی فراهم کرد که می توانست بستر تامین صلح، عدالت اجتماعی ، ثبات سیاسی و اقتصادی و توسعه پایدار را هموار سازد.

اشتباهات تاریخی اخضر ابراهیمی نماینده آن وقت سازمان ملل، سرمستی پُر شور مذاکره کننده گان ائتلاف شمال در نبود یک دید کلان سیاسی، حسادت های تاریخی تکنوکرات های برگشته از غرب، پیگیری روبنایی سقوط طالبان و کشتن اسامۀ بن لادن رهبر سازمان تروریستی القاعده به جای برکندن ریشه های تجهیز طالبان و القاعده از سوی امریکا، عدم حمایت بی دریغ از بومی شدن بحث دولت – ملت سازی، عدالت انتقالی، حقوق بشر، آزادی بیان و دموکراسی از سوی جامعۀ جهانی، قرار گرفتن پاکستان در جبهۀ حمایت سیاسی- نظامی از طالبان و القاعده، مقابله ایران- امریکا و شماری از کشور های دیگر و تاثیرات آن بر سیاست های افغانستان ؛ و نبود اولویت بندی سیاست داخلی و خارجی از سوی افغان ها در جریان مدیریت ادارۀ های موقت، انتقالی و انتخابی، صلح را به دست نیافتنی ترین پدیدۀ تاریخ افغانستان بدل کرده است.

سنجش های غیرعملی

"تا آن گاهی که ساختارهای دولتی و رهبری نظام افغانستان ظرفیت بلند گفتمانِ معنادار با شورشیان مخالف را از یک سو و قاطعیت رویارویی با عناصر ضد صلح را از سوی دیگر نیابند، نه تنها صلح دست نیافتنی نیست بلکه جنگ ریشه دار تر می شود."

رییس جمهوری افغانستان در جایگاه یک شهروند عادی، مسلم است که می تواند آرزو کند تا در فردای بستن موافقتنامه امنیتی با امریکا، معضل شورش گری و دهشت افگنی به پایان برسد و ایالات متحده، متحدان افغانش را با متحدین ۶۰ ساله اش در اسلام آباد معاوضه کند.

پای منطق این انگاره اما، در جایگاه یک سیاستمداری که ۱۳سال افغانستان را در بستر مناسبات سیاسی با جهان، رهبری کرده است، می لنگد.

در این که آمریکا به عنوان یک ابرقدرت جهانی می تواند بر بخش بزرگی از قضایای جهانی و به ویژه منطقۀ ما تاثیر بگذارد شکی نیست، همچنان که نمی شود حق رییس جمهوری افغانستان را در چانه زنی های مشروع بر سر مهم ترین تصمیم دورۀ رو به اختتام زمامداری اش مورد تردید قرار داد.

اما بحث برانگیزترین پرسش این است که چگونه سنجش های رویایی تامین صلح -که نیاز به یک روند دوامدار و منطقی دارد - را می توان در زمان محدود و روزهای معدودی عملی پنداشت؟

همان گونه که قضایای افغانستان و منطقه در نتیجۀ دخالت های جهانی در جریان چند دهه شکل یافت و بساط افراطی گری و شورش­گری در دو سوی مرز گسترده شده و امروز تصویر زشتی از آن در اذهان جهانی نقش بسته است، صلح نیز آرزویی نیست که ناگهان تأمین شود و به یکباره بر همۀ پیچیده گی های سیاسی و نابسامانی های منطقه ای نقطه پایان گذاشته شود.

عملی ­ترین خواست از امضای موافقتنامه امنیتی با آمریکا، می تواند منطقی­ ترین خواست افغانستان باشد.

کابل به جای چانه ­زنی روی حاشیه­ های فردمحور پیمان باید به متنِ دولت محور تعامل امنیتی با آمریکا تمرکز کند.

برای بومی شدن ارزش­ های صلح هم دیدگاه ضروری است و هم قاطعیت.

تا آن زمان که ساختارهای دولتی و رهبری نظام افغانستان ظرفیت گفتمانِ معنادار با شورشیان مخالف را از یک سو و قاطعیت رویارویی با عناصر ضد صلح را از سوی دیگر نیابند، نه تنها صلح دست نیافتنی نیست بلکه جنگ ریشه دارتر می شود.

دست کم از موضع افغانستانی قضیه، به دستانی نیاز است که زیتون و شمشیر را همزمان پیشکش کند و چنین رویکردی باید همسو با حمایت های منطقه ای و جهانی باشد.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
 
 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.