ناظران می‌گویند...

آیت‌الله خمینی و دموکراسی

به روز شده:  22:00 گرينويچ - 09 فوريه 2014 - 20 بهمن 1392

نقش آیت الله خمینی در انقلاب سال ۵۷، آنچنان اهمیتی دارد که بی شناختِ هویت فکری این رهبر مذهبی، نمی توان دریافت انقلاب اسلامی ایران، چه می خواست و چه نمی خواست.

آیت الله خمینی سال ۵۷ بر روح مذهبی جامعه فرمان می راند و حضورش در این بزنگاه تاریخ، محصول همه تعلیمات مسجدی و هیاتی بود که زیربنای فکر دینی عامه ایرانیان را می ساخت.

عنوان فرشته وش "امام" که در روزگار انقلاب به ذاتِ آقای خمینی پیوند خورد، در همین یک کلمه واضح جهانبینی سیاسی بود و از مردی که ۱۵ سال به تبعید رفته و ناگزیر ارتباطی با توده های غیر سیاسی نداشت، بیگانه زدایی می کرد.

"امام" یکباره در کنار ۱۲ امام شیعه می نشست و در یک "این همانی" فانتزی، راهپیمایان ایرانی خویش را در کربلا و عاشورا می یافتند و شاه را یزید و خمینی را امام مظلوم که این بار دیگر باید در تناسخی خجسته پیروز می شد و حکومت می یافت.

در ذهن و ضمیر آیت الله خمینی چه می گذشت، آیا به دموکراسی و لوازمش اعتقادی داشت، از رژیم جمهوری چه تصوری می کرد و از همه مهمتر نگاهش به انسان و تساوی حقوق بشر چگونه بود؟

مواضع آیت الله در پاریس و آن ۱۸۰ روزی که در بلاد غرب رودروی چشم کنجکاو خبرنگاران غربی می نشست، عمدتا گنگ و سربسته بود.

آنچه به تکرار می گفت اسلام بود، اسلامی که همه آنچه خبرنگاران غربی به عنوان دموکراسی و حقوق بشر مطرح می کردند، داشت اما قید هم می زد و چارچوبی بر آن می ساخت.

"مواضع آیت الله در پاریس و آن ۱۸۰ روزی که در بلاد غرب رودروی چشم کنجکاو خبرنگاران غربی می نشست، عمدتا گنگ و سربسته بود. آنچه به تکرار می گفت اسلام بود، اسلامی که همه آنچه خبرنگاران غربی به عنوان دموکراسی و حقوق بشر مطرح می کردند، داشت اما قید هم می زد و چارچوبی بر آن می ساخت."

آیت الله از رژیم خاصی نام نمی برد، دموکراسی را به عنوان یک خواسته بر نمی شمرد و به جای بیان ویژگی رژیمی که در ذهن می پروراند، حکومت اسلامی را عرضه می کرد که هر چه داشت کلیات بود و ناگزیر در روزهای تب دار انقلاب، کاوش در چگونگی اش از سوی پرسندگان، وقت ناشناسی تعبیر می شد.

با این حال حرکات معنادار آیت الله خمینی بر اطرافیانش پوشیده نمی ماند.

ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت آزادی در خاطراتش-۱۱۸ روز در نوفل لوشاتو- به یاد می آورد که در متن استراتژی آینده انقلاب، آنجا که از تاسیس حکومتِ جمهوری اسلامی سخن می رفت، آیت الله بر "جمهوری" خط کشیده بود.

لفظ جمهوری همواره برای روحانیان ترسی مزمن می آفرید.

نمونه آتاتورکی از جمهوری در ترکیه و اضمحلال نظام مذهبی باقی مانده از امپراتوری عثمانی، هشداری بود تا روحانیان با همان سلطنت بسازند چه شاه ایران پس از عهد صفوی همواره اسلام پناه و حافظ مذهب تشیع بود.

آیت الله خمینی را البته نمی توان خارج از متن روحانیان دانست.

اسوه های روحانی آیت الله خمینی یکی حسن مدرس بود که از مخالفان با جمهوری رضا خانی به شمار می رفت و دیگری شیخ فضل الله نوری که با مشروطیت هم دشمن بود چه رسد با جمهوری.

شیخ، مشروطه مشروعه ای می خواست که بنایش بر نابرابری بود.

در مشروطه مشروعه مسلمان و نامسلمان در حقوق یک کیفیت نداشتند و میان مسلمانان هم رای یک عامی با مرجع تقلید هم طراز نبود، تساوی حقوق زن و مرد هم کفر بود.

منظور شیخ از مشروطه ، مجلسی مقید به شرع بود که هر چند می توانست، نظامنامه هایی را به تصویب برساند اما برای تصویب حتما باید به لحاظِ علمای پاسدار شریعت که در قانون اساسی جایگاه نظارتی بر مجلس داشتند، می رسید.

آیت الله خمینی در مقید کردن آزادی به شرع –که همان قرائت فقیهان از دین بود- با شیخ مشروعه طلب همنوایی می کرد و از همین رو در بهار سال ۵۸ حاضر نشد به اسلامی بودنِ رژیم جمهوری قید دموکراتیک زند.

آنچنان که مهدی بازرگان نخست وزیر موقت انقلاب می پنداشت، قید دموکراتیک می توانست، قوانین این رژیم جدید را با مبانی عصری حقوق بشر در سازگاری و سنجش قرار دهد و اسلوب حکومت را عرفی سازد و نه بر پایه فهم فقیهانه که در بسیاری از موارد با اعلامیه حقوق بشر تعارض داشت.

رهبر انقلاب اسلامی مقیم پاریس، درباره آنچه می اندیشد، غالبا کم حرف می زد و به سخنان کلی و دو پهلو بسنده می کرد و همه مفاهیم مدرن را به اسلام راستین که به راستی ترکیب کژتابی است، حواله می داد.

اینکه فلسفه سیاسی آیت الله خمینی چه آبشخوری داشت را در اقامت پاریس، کسی درنیافت.

"اینکه فلسفه سیاسی آیت الله خمینی چه آبشخوری داشت را در اقامت پاریس، کسی درنیافت. استبداد شاه در همه ی پانزده سال گذشته باعث شده بود که از خمینی در فضای مرئی جامعه بحثی و نقلی نباشد و نظراتش درباره ی ولایت فقیه که روایتی شاذ از حق فقها در حکومت بود به بوته ی نقد و نظر در نیاید."

استبداد شاه در همه پانزده سال گذشته باعث شده بود که از خمینی در فضای مرئی جامعه بحثی و نقلی نباشد و نظراتش درباره ولایت فقیه که روایتی شاذ از حق فقها در حکومت بود به بوته نقد و نظر در نیاید.

در سپیده دمان انقلاب حتی فراموش شده بود که حادثه ی ۱۵ خرداد سال ۴۲ که بسیاری از نیروهای متجدد مانند جبهه ملی حاضر نشده بودند از آن دفاع کنند، در اعتراض به الغای ارباب و رعیتی و حق رای زنان بود و به جنبشی کور می مانست که بیش از آنکه شاه را آماج قرار دهد، علیه مُدرنیت سامان یافت و رهبری اش با آیت الله خمینی بود که در ۱۵ خرداد، عنوانِ امام نداشت.

آیت الله خمینی سال ۴۲، روحانی میان سال و موقر و جاافتاده ای بود که در میانِ مردم بیش از آنکه به مرجعیت نامبردار باشد به فقیهی سیاسی مشهور بود و شمار مقلدانش نیز در قبال دیگر مراجع آن روزگار کم شمار بودند.

اما تکثر مرجعیت در قم پس از درگذشت آیت الله بروجردی و پایان مرجعیت تامه، این امکان را به آیت الله خمینی می داد تا از گلیم فقاهت و بی طرفی و نهایت نظارت همراه با تذکر به حکومت که آیت الله بروجردی گسترده بود، پا پیش بگذارد و نسبت به شاه و دولت اعتراضی نمایان کند.

فرق اساسی آیت الله خمینی با دیگر مراجع و حتی با اسوه های دوست داشتنی اش، مدرس و شیخ نوری در این بود که کسبِ قدرتِ سیاسی را برای روحانیان در دورانِ غیبت امام دوازدهم شیعیان، نهی نمی کرد.

قاطبه روحانیت شیعه همواره با قدرت برخورد دوگانه ای داشتند، نه حاضر می شدند مسوولیت فرمانرایی را بپذیرد و نه قدرت سیاسی حاکم را مشروع می دانستند.

فقها اصولا در غیاب امام دوازدهم که تنها فرد مشروع برای حکومت به حساب می آمد، حُکام مستقر را نامشروع به حساب می آوردند.

از مشروطه به بعد، روحانیت شیعه نقش گسترده ای در سیاست داشت و عجیب اینکه باز هم نه مسوولیتی می پذیرفت و نه مشروعیتی می داد و با این حال امتیازاتی به دست می آورد و موانعی در راه حکمرانی هم شاه و هم اصلاحات مدرن ایجاد می کرد.

اینگونه بود که در انقلاب مشروطیت، شیخ نوری مخالف مشروطه شد و استبداد صغیر با همت لیاخوف روسی و حمایت شیخ فضل الله پا گرفت.

بعدها روحانیت با تغییر رژیم از سلطنت به جمهوری مخالفت کرد و در دورانِ رضا شاهی نیز مخالف تمام قد اصلاحاتِ رضا شاه، روحانیت بود.

پس از سقوط رضا شاه و مجال آزادی که پیدا شد، برای اول بار بحث هایی درباره نقش روحانیت در سیاست و نسبتش با قدرت و حاکمیت به میان آمد.

آیت الله خمینی در همین سالهای پس از سقوط پهلوی اول بود که نقش تازه ای برای روحانیان می جست و اتفاقا برای اولین بار و آخرین بار با مخالفان از در گفتگوی قلمی در آمد، هر چند که حربه تکفیر را فراموش نکرد.

کتاب کشف الاسرار که خمینی آن را به فارسی ساده و همه فهمی نوشته بود تا پاسخ ابراهیم حکمی زاده و احمد کسروی را دهد، نتیجه تلاش فکری آیت الله است در بابِ فلسفه سیاسی روحانیت شیعه.

"ز مشروطه به بعد، روحانیت شیعه نقش گسترده ای در سیاست داشت و عجیب اینکه باز هم نه مسوولیتی می پذیرفت و نه مشروعیتی می داد و با این حال امتیازاتی به دست می آورد و موانعی در راه حکمرانی هم شاه و هم اصلاحات مدرن ایجاد می کرد."

ابراهیم حکمی زاده که خود زمانی در لباس روحانیت بود، پس از شک و شبهه در کار و بار روحانیان و حدیث و روایت، عبا و ردا به کناری نهاده بود و آنگونه که می گفت مسلمانی شد که قرآن و عقلانیت را ارج می گذارد و یکسره دستگاه روحانیت را زائد و مضر می دانست.

حکمی زاده با کسروی که آن روزگار، روزنامه پرچم را منتشر می کرد، همکار شد و در شماره ای از این نشریه، جزوه اسرار هزار ساله را منتشر کرد که مجموعه ای از پرسش ها درباره روحانیان و اسلامشان بود.

شگفت اینکه نیم قرن بعد پرسش هایی که حکمی زاده و حتی کسروی در کتاب شیعه گری منتشر کرد به گونه سوالات کلامی از زبان روشنفکران دینی شنیده شد و قرائتی تازه از دین پدید آورد.

حکمی زاده در چند سوال پیاپی از نقش روحانیان در سیاست و به طور خاص فلسفه سیاسی که ترویج می کنند، می پرسید و می گفت:"اینکه می گویید دولت ظلم است، یعنی چه ؟ آیا مقصود این است که دولت چون وظیفه اش را انجام نمی دهد ظالم است؟یا مقصود این است که دولت باید به دست مجتهدان باشد؟

حکمی زاده ادامه می داد که اگر ولایت فقها علاوه بر احکام در حکومت هم تسری یابد آنگاه ما در هر محله و گاهی در یک خانه چندین شاه خواهیم داشت و می گفت:

بعضی می گویند حکومت دست هر که هست بماند ولی از فقیه اجازه بگیرد،می گوییم این اجازه اگر تنها تشریفات یا تبرک است،نتیجه عملی ندارد و اگر برای این است که همه کارهای کشور به این دستور انجام شود، این چیزی است نشدنی و به عبارت دیگر دور تسلسل لازم می آید زیرا به این حساب، بودن قانون و مجلس بسته به اجازه فقیه است و با بودن فقیه هم قانون و مجلس و دولت معنا ندارد.

آیت الله خمینی در کشف الاسرار با بیان اینکه نگاه حکمی زاده به نوعی وهابی گری است که شانی برای حدیث ائمه قائل نیست و روحانیت شیعه را به عنوان روایتگران حدیث نمی پذیرد در بیان پاسخ به رابطه فقیه با سیاست می گوید:

"ما می گوییم مجلس موسسانی که تشکیل می شود، برای تشکیل یک حکومت یا تغییر یک رژیم باید از فقها و ملاهای خردمند عالی مقام تشکیل شود تا در انتخاب سلطان مصالح کشور و توده را سنجیده و شاه عدالتخواه و مطیع قوانین کشور که همان قانون های خدایی است ، انتخاب کنند، ما نمی گوییم شاه فقیه باشد.....ما می گوییم امثال سید حسن مدرس ها باید بر راس هیات تقنیننه و قوای مجریه و قضایی واقع شوند تا کشور از این حالِ فلاکت بیرون بیاید."

"شاید که آیت الله در پاریس تقیه کرد و تمامی آنچه در سر داشت را نگفت اما نمی توان مطمئن بود که اگر رک و راست از ولایت فقیه هم گفته بود از محبوبیتش میان توده های مذهبی کاسته می شد."

این طور که معلوم است آیت الله خمینی در سال ۱۳۲۳ به تئوکراسی روحانیت معتقد بود و اعتقاد داشت که روحانیان باید بر راس قوای مملکت باشند و هم انتخاب به دست ایشان باشد و هم نظارت و نهایتا شاه گوش به فرمان قانونی باشد که آن نیز قانون فقه است و آن طور که در جای دیگری از کشف الاسرار می گوید، شاه باید نظامی باشد اما چنین شاهی در تئوری حکومتی آیت الله در منزله وزیر جنگ است.

آیا در آستانه انقلاب ۵۷ در ذهن و زبان آیت الله خمینی اتفاق تازه ای افتاده بود و او به گونه ای دیگری از سیاست ورزی می اندیشید؟

اگر آنچه پس از انقلاب رفت و اینکه نه از آزادی سیاسی خبری پیدا شد و نه از آزادی اجتماعی اثری ماند را به حساب نیاوریم و از نتایج عملی انقلاب بگذریم و تنها به همان وهله آغازین انقلاب بپردازیم، با پیشینه فلسفیدن آیت الله در" کشف الاسرار" و بعدها" ولایت فقیه" نباید این خوش بینی را داشت.

می توان گفت سالهای تبعید، رهبر انقلاب را نسبت به دموکراسی و یک جمهوری تمام عیار ملایم و مشتاق نکرد.

شاید که آیت الله در پاریس تقیه کرد و تمامی آنچه در سر داشت را نگفت اما نمی توان مطمئن بود که اگر رک و راست از ولایت فقیه هم گفته بود از محبوبیتش میان توده های مذهبی کاسته می شد، شاید تنها روشنفکران از او جدا می شدند که برای این گسست هم چند سالی دیگر وقت بود.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 6.

    اگر سیر مطالعات آیت الله خمینی را هم دنبال کنیم متوجه می شویم که این فلسفه دوست عارف مسلک بشدت تحت تاثیر فیلسوف شاه و جمهور افلاطون از یک طرف و ضدیت ارسطو با دمکراسی قرار داشت. ایشان از طریق آثار ابن رشد ، فارابی ، ابن عربی ، سهروردی و ملاصدرا با این تفکرات آشنا شده بود و فقیه شاه یا والی فقیه وی یک التقاط عقیدتی صرف با مبانی بظاهر شیعی است . اما آیت الله فراموش کرد که اسکندر خونریز غارتگر کشورگشا – که به تعبیر امروزی به ظرفیت فرهنگ یونانی برای مدیریت جهان ایمان داشت ! – فرزند همین دکترین بود !

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 5.

    نقش رهبری در شکل گیری و به هدف رسیدن یک جنبش را اصلا نباید دست کم گرفت. در ایران سال 57 به اندازه ی کافی ماتریال و توهمات مذهبی وجود داشت ولی اگر شخص خمینی وجود نمیداشت، هرگز انقلاب اسلامی رخ نمی داد. مانند امروز که در جامعه ماتریال کافی برای تغییر وجود دارد ولی رهبری و سازماندهی وجود چندانی ندارد. نقش رهبری به حدی مهم است که به جرات می توان گفت که اعتراضات 88 به خاطر بی کفایتی رهبرانش شکست خورد. خمینی تقیه ی چندانی نکرد این انقلابیون سال 57 بودند که در خمینی چیزی را که دوست داشتند میدیدند. مانند امروز که بعضی ها آن چیزی که دوست دارند در رئیس جمهور حکومت اسلامی میبینند و نه خود روحانی را.
    در پاسخ به خانم آزاده که گله کرده بودند که چرا "کت وشلوار پوشان وبعضا کراواتی" ها به خاطر همراهی شان با خمینی امروز عذر خواهی نمی کنند باید بگویم که توانایی اقرار به اشتباه نشانه ی فضیلت و قدرت یک انسان بالغ است که متاسفانه در بسیاری از انقلابیون سابق یافت نمی شود. همش توجیه می آورند که شاه اینطور و آنطور بود.کسی شما را به خاطر مخالفتتان با شاه ملامت نمیکند، به خاطر خیانتتان به انقلاب مشروطه و تاسیس یک نظام غیر خودی باید پاسخ گو باشید.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 4.

    شاید لازم باشد چند نکته را در اینجا یاد آوری کرد. 1- خمینی هر گز نگفت که دموکرات است. او در پاریس که کلمه دموکراسی از چپ و راست مطرح می شد گفت که او دموکراس غربی و دموکراسی شرقی نمی خواهد بلکه دموکراسی اسلامی می خواهد. نه غربی و نه شرقی جمهوری اسلامی هم مکمل همین نظر خمینی بود. او مخالف پولاریسم اسلامی نبود ولی این پولورالیسم به نیروهای اسلامی و وفادار حکومت اسلامی محدود میشد.2- خمینی وجود غیر مجتهدین را در حکومت اسلامی نفی نمی کرد بلکه می گفت آنها باید مجری قوانینی باشند که تحت رهبری و نفوذ مجتهدانو منطبق با قوانین شریعت وضع می شود. 3- برای خمینی فساد بمعنی سکولاریسم و عدالت هم بمعنای اجرای قوانین شرعی و البته در نظر گرفتن مصلحت بود 4- خمینی ضد سکولار بود ولی خود محصول مدرنیسم و مجری جوانب مهمی از مدرنیسم بود. او تمام ساختارار های نوین دولت مدرن و بروکراتیک را پذیرفت مثل سیستم آموزش و بهداشت و هیئت و زارا و مجلس و غیره را.5- خمینی مبتکر اسلامیسم یا اسلام سیاسی شیعی بود که قبلا در میان اهل تسنن دو نوعش بصورت منسجم تری وجود داشت یعنی اخوان المسلمین در مصر و جماعت اسلامی در شبه قاره هند.6- درک خمینی نسبت به غرب از بعضی جهت با تئوری وابستگی شبیه است که چپ های ایران معتقد بودند. و او هم بنوعی یک پوپولیست بود.7- مدرنیس و دموکراسی یکی نیستند همانور که سکولاریسم ضرورتا دموکراتیک نیست.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 3.

    آزاده

    سال ۱۳۵۷ جوان کم تجربه وزودباوی بیش نبودم ودرست مانند بیشتر جوانان هم سن وسالم مانند همه جوانان ساده لوح و زود باور گوشه وکنار دنیا گول وعده های پوچ و فریبکارانه ریش سپیدان مدعی دین و اخلاق را خوردم، و به امید واهی آزادی سیاسی و آزادی اجتماعی بیشتر در به وقوع پیوستن فاجعه ای همکاری وهمیاری کردم که بعد ها انقلاب اسلامیش نامیدند ونامیدیم. به همین خاطر از همه درد کشیدگان آن فاجعه به سهم خودم پوزش می خواهم

    آیا کت وشلوار پوشان وبعضا کراواتی وبیشتر آموزش دیده فرهنگ و تمدن آزاد اندیشی غرب هم مانند من زودباور بودند؟

    آیا نگاهی به مسئله ۱۲ کتاب تحریر الوسیله جلد چهارم کتاب نکاح که در آن چگونگی وآداب سوئ استفاده جسمی وجنسی از کودکان حتی شیرخواره زیر نام نکاح به تفصیل توضیح داده شده، کافی نبود که شخصیت وروان پریشان آخوندی را که امامش خواندند بشناسند و جوانان ساه لوح را روشن کنند؟

    هیچکدام از آن آتش بیاران معرکه که هنوز اسلام اسلام می کنند وجوانان را به سوی سرابی دیگر می برند و مقدمات انقلاب وارونه را تدارک دیدند ،از پیشگاه ملت ایران تقاضای بخشش کرده اند یا می کنند؟

  • اظهارنظر شماره 2.

    این اظهار نظر حذف شده است زیرا مسئولان صفحه آن را بر خلاف مقررات صفحه تشخیص داده اند . مقررات صفحه.

 

نظرات 5 از 6

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.