ناظران می‌گویند...

شاه، رهبر دوم انقلاب

به روز شده:  17:06 گرينويچ - دوشنبه 10 فوريه 2014 - 21 بهمن 1392

مهدی بازرگان در بررسی علل و ریشه‌های انقلاب اسلامی، به دو «رهبر» سلبی و ایجابی اشاره می‌کند؛ رهبر اثباتی، آیت‌الله خمینی، و رهبر منفی، شاه.

۳۵ سال پس از پیروزی انقلاب ۵۷، و در روزهایی که حاکمان جمهوری اسلامی از آرمان‌های انقلاب فاصله گرفته‌اند و مشوق ارزیابی‌های جدید از نظام سلطنتی شده‌اند، مروری بر رفتار و مدیریت سیاسی «رهبر منفی» انقلاب، می‌تواند برخی داوری‌های امروزی در مورد رژیم شاهنشاهی را تدقیق کند.

پس از کودتای آمریکایی ـ انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شاه با تثبیت قدرت خود، رهبران کودتا را به مناصب کلیدی گمارد؛ سپهبد فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر؛ سپهبد تیمور بختیار، فرمانده نظامی تهران؛ و سرهنگ هدایت، رئیس ستاد ارتش شدند. شاه با دریافت کمک مالی فوق‌العاده، کوشید تا خود را تثبیت کند و به جامعه تجاری کشور و سلطنت‌طلبان، روحیه دهد.

ضمن اینکه با همکاری‌های فنی سازمان‌های امنیتی- اطلاعاتی ایالات متحده و اسرائیل به تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) همت گمارد که نقش به‌سزایی در سرکوب‌های سیاسی و تشدید اختناق و ارعاب در سال‌های بعد، ایفا نمود.

استبداد متکی بر درآمد نفت ـ و اسلحه‌ی ارتش و نیروهای امنیتی ـ به‌تدریج شکل گرفت. ساواک با هدایت و سرپرستی ارتشبد نصیری، به تشدید اختناق و سرکوب همت گماشته بود.

به‌عقیده فریدون هویدا، سفیر ایران در سازمان ملل، برقراری سانسور توسط ساواک تا بدان حد پیشرفت کرده بود که گاه جلوی انتشار کتاب‌هایی که بارها چاپ شده بود، گرفته می‌شد و حتی از انتشار نمایشنامه‌هایی مانند «هملت» یا «مکبث» فقط به این دلیل که در آنها، شاه یا شاهزاده‌ای کشته می‌شد، جلوگیری می‌گردید.

شاه نیز خود، مستقیم بر عملکرد مطبوعات نظارت می‌کرد و البته هیچ انتقادی را برنمی‌تابید.

به‌عنوان نمونه جهانگیر بهروز، از روزنامه‌نگاران پرسابقه در آیندگان (روزنامه‌ای که دولت، اکثریت سهام آن را در اختیار داشت)، پس از نوشتن مقاله‌ای در مورد وضع آزادی مطبوعات در ایران در سال ۱۳۵۰ به دستور شاه، اخراج شد. حتی داریوش همایون ـ که در سال ۱۳۵۶ وزیر اطلاعات و جهانگردی شد ـ دوبار مورد غضب شاه قرار گرفت.

یک‌بار به‌خاطر آن که «انقلاب سفید» را فرایندی اصلاحی ارزیابی کرد، و بار دوم وقتی که به تلویح از کیش شخصیت شاه انتقاد نمود.

"شاه نیز در مصاحبه‌ای با اوریانا فالاچی در سال ۱۳۵۲ و در پاسخ به این پرسش او که «شنیده‌ام زندان‌های سیاسی شما، پُر است»، بی هیچ پرده‌پوشی، تصریح می‌کند: «اگر منظورتان کمونیست‌هاست، من آن‌ها را زندانیان سیاسی به‌حساب نمی‌آورم... از نظر من، آنها جنایتکار هستند»."

ساواک افزون بر اعمال سانسور، در عرصه‌ کنترل اتحادیه‌های کارگری و هدایت آنان به مدیریت رژیم، گزینش کارکنان دولت ـ به‌ویژه معلمان ـ به‌شدت فعال بود؛ ضمن این که افراد مورد سوءظن را خودسرانه بازداشت می‌کرد و مورد بازجویی و تهدید قرار می‌داد.

اعمال شکنجه، قابل کتمان نبود؛ امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر در مصاحبه‌ای در سال ۵۳ به وضوح اعتراف کرد که در زندان‌های رژیم، شکنجه اعمال می‌شود.

شاه نیز در مصاحبه‌ای با اوریانا فالاچی در سال ۱۳۵۲ و در پاسخ به این پرسش او که «شنیده‌ام زندان‌های سیاسی شما، پُر است»، بی هیچ پرده‌پوشی، تصریح می‌کند: «اگر منظورتان کمونیست‌هاست، من آن‌ها را زندانیان سیاسی به‌حساب نمی‌آورم... از نظر من، آنها جنایتکار هستند».

شاه همچنین سؤال فالاچی در مورد اعدام مخالفان را چنین پاسخ می‌دهد: «البته؛ آن‌ها تیرباران شده‌اند. ولی نه به‌خاطر آن که کمونیست هستند، بلکه به‌خاطر این‌که آن‌ها خائن هستند... این‌جا [در ایران] درست و ضروری است که بعضی از مردم را باید تیرباران کرد؛ این‌جا ترحم و دلسوزی، بیهوده است».

درحالی‌که شاه می‌کوشید با درآمدهای نفتی، به‌تقویت پشتوانه‌ نظامی و امنیتی خود بپردازد ـ والبته هم‌زمان شبه‌مدرنیسمی را در کشور تعقیب می‌کرد ـ هیچ تلاشی برای توسعه‌ی نظام سیاسی صورت نمی‌گرفت.

نه‌تنها ایجاد فضای باز سیاسی برای نیروهای مختلف اجتماعی و ایجاد پیوند میان رژیم و طبقات جدید ـ به‌ویژه طبقه‌ی متوسط شهری ـ صورت نمی‌گرفت، بلکه سرکوب خشن مخالفان سیاسی در دستور کار بود.

رژیم، تحولات ساختاری اجتماعی- اقتصادی (ازجمله افزایش شهرنشینی و تکوین طبقه متوسط مدرن، و پیامدهای افزایش معنادار دانش‌آموزان و دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاه) را تحلیل نکرده بود؛ حتی اسدالله علم، وزیر دربار، در خاطرات خود، تصریح می‌کند: «مردم خواهان چیزی بیش از رفاه اقتصادی هستند؛ آنان خواهان عدالت، هماهنگی اجتماعی و حق ‌اظهارنظر کردن در امور سیاسی هستند. چرا ما سعی نمی‌کنیم تا این خواست‌ها را برآورده سازیم؟ من نگرانم، بسیار نگران».

دفتر اطلاعات و تحقیقات وزارت امورخارجه آمریکا در گزارشی که در سال ۱۳۴۴ تهیه شده بود، توصیفی دقیق و قابل‌توجه از ساخت قدرت خودکامه در ایران ارائه می‌کند؛ حتی در آن مقطع نیز، یکه‌تازی و تمامیت‌خواهی شاه، مورد تحلیل و توجه قرار گرفته بود: «شاه کنونی فقط پادشاه نیست؛ در عمل، نخست‌وزیر و فرمانده کل نیروهای مسلح هم هست.

تمام تصمیمات مهم دولت را یا خود اتخاذ می‌کند یا باید پیش از اجرا، به‌تصویب او برسد. هیچ انتصاب مهمی در کادر اداری ایران بی‌توافق او انجام نمی‌گیرد. کار سازمان امنیت را به‌طور مستقیم در دست دارد.

روابط خارجی ایران را هم خودش اداره می‌کند. انتصابات کادر دیپلماتیک همه با اوست. ترفیعات ارتش، از درجه‌ سروانی به بالا، تنها با فرمان مستقیم او صورت می‌پذیرد. طرح‌های اقتصادی (از تقاضای اعتبار خارجی گرفته تا محل تأسیس یک کارخانه) همه برای تصمیم‌گیری نهایی به شاه ارجاع می‌شود.

اداره‌ دانشگاه‌ها نیز بالمآل در دست اوست. هم اوست که تصمیم می‌گیرد چه کسانی به جرم فساد محاکمه خواهند شد. نمایندگان مجلس را او برمی‌گزیند.

درعین‌حال، تعیین میزان آزادی ‌عمل مخالفان در مجلس هم به‌عهده‌ی اوست. تصمیم نهایی در مورد لوایحی که به‌تصویب مجلسین می‌رسد نیز با اوست.

شاه یقین دارد که در شرایط فعلی، حکومت فردی او تنها راه حکمروایی بر ایران است... پس از نخست‌وزیر سرلشگر زاهدی، شاه تنها کسانی را به صدارت برگمارد که به شخص او وفادار بودند... همه مطیع منویات ملوکانه بودند و هیچ‌کدام در میان توده‌ی مردم پایگاه مستقلی نداشتند».

شاه، استقلال نخست‌وزیری و وزیرانش را تاب نمی‌آورد؛ در اسفند ۱۳۵۱ به علم دستور می‌دهد: «به وزارت خارجه گفته‌ام که هیچ مقامی غیر از خود من حق ندارد در کارهای وزارت امور خارجه مداخله بکند. حتی گفته‌ام برادر هویدا که نماینده ما در سازمان ملل است حق ندارد به نخست‌وزیر گزارش بدهد، حتی تلفن بکند».

به‌روایت علم: «هر وزیری به‌طور علیحده، گزارشاتی به عرض شاهنشاه می‌رساند و شاهنشاه هم اوامری صادر می‌فرمایند. روح نخست‌وزیر بدبخت و بی‌لیاقت هم اطلاع از هیچ جریانی ندارد. شاید علت بقای او هم همین باشد. کسی چه می‌داند».

جعفر شریف‌امامی که دوره‌ای کوتاه، نخست‌وزیر نظام شاهنشاهی بوده، تصریح می‌کند: «اعلیحضرت راجع به بعضی از مسائل، فوق‌العاده اصرار داشتند و مقید بودند، من‌جمله این که اختیاری نمی‌خواستند به کسی داده بشود و مخصوصاً در مسائل خارجی هر اقدام کوچکی بایستی که با نظر و اطلاع خودشان باشد و همچنین در مورد وزارت جنگ».

"به‌روایت علم: «هر وزیری به‌طور علیحده، گزارشاتی به عرض شاهنشاه می‌رساند و شاهنشاه هم اوامری صادر می‌فرمایند. روح نخست‌وزیر بدبخت و بی‌لیاقت هم اطلاع از هیچ جریانی ندارد. شاید علت بقای او هم همین باشد. کسی چه می‌داند»."

شریف‌امامی همچنین می‌گوید: «گاهی اوقات به یک کارهایی رسیدگی می‌کردند که مثلاً یک مدیرکل باید رسیدگی بکند نه حتی وزیر. این اندازه به جزئیات وارد می‌شدند، صرف وقت می‌کردند که البته صحیح نبود. ولی خوب، متأسفانه این عادت شده بود؛ دیگر روال روزانه بود».

هویدا نیز که بیش از ۱۲ سال نخست‌وزیر بوده، می‌گوید: «کدام مسئولیت؟! مگر او می‌گذارد کسی احساس مسئولیت هم بکند؟ همه‌ی تصمیم‌ها را خودش شخصاً می‌گیرد... تنها کاری که از دستم برمی‌آید این است که وظایف محوله را به نحو احسن انجام دهم». هویدا همچنین تاکید می‌کند: «در ایران، هیچ‌کس حق استعفا دادن ندارد؛ همه باید منتظر اوامر شاهنشاه بمانند؛ استعفا تنها به فرمان ایشان است».

استمپل، وابسته‌ سیاسی سفارت ایالات متحده در ارزیابی معنی‌داری می‌نویسد: رژیم شاه به‌سوی دیکتاتوری گرایید؛ یک مرد بر جریان امور مخفی و سیاسی و حرکت نوسازی کشور حاکم شد، و همه‌ی سازمان‌ها ـ حتی مجلس و دادگستری ـ قدرت و استقلال خود را از دست دادند.

سفیر ایران در سازمان ملل متحد نیز با تأکید بر «سرشت دیکتاتوری رژیم شاه» به مثابه «ریشه‌ اصلی بحران»، می‌گوید: «روش زمامداری شاه به‌گونه‌ای بود که اکثر تصمیم‌ها را شخصاً می‌گرفت و به‌همین خاطر، چنان جوی به‌وجود آورده بود که هیچ‌کس ـ حتی نزدیک‌ترین مشاورانش هم ـ جرأت انتقاد از او را به خود نمی‌دادند و وزرای کابینه نیز برای آن که از خشم شاه در امان بمانند، در موارد متعدد ترجیح می‌دادند هر مسأله‌ای را ـ هرقدر هم که ناچیز و پیش ‌پا افتاده باشد ـ قبلاً به اطلاع او برسانند.

چنان که در سال ۱۳۵۶ وزیر بهداری وقت، گزارشی به شاه داد تا از او اجازه‌ اتلاف سگ‌های ولگرد تهران را بگیرد».

عباس خلعتبری که در سال‌های ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷ وزیر امورخارجه بود، غالباً به سفیران کشورهای دیگر می‌گفت که او صرفاً پیام‌آور است، و در تمام موارد مهم و نیز غالب امور کم‌اهمیت، شخص اعلیحضرت تصمیم می‌گیرد.

ارتشبد حسن طوفانیان، جانشین وزیر جنگ نیز می‌گوید: «[شاه] همیشه حرف را تا آنجایی گوش می‌کرد که خودش را مافوق همه تلقی بکند».

وی همچنین می‌افزاید، در مواقعی که شاه احساس می‌کرد مقام‌های ارشد حکومت، اظهارنظری مستقل داشته‌اند «با عصبانیت»، «اولین سئوالی که اعلیحضرت می‌کرد، همیشه این بود که تو چه‌کاره هستی که این صحبت‌ها را می‌کنی؟».

طوفانیان البته معتقد است که «شاه، ما را داخل آدم نمی‌دانست ولی خارجی که با او حرف می‌زد قبول می‌کرد».

او خاطره‌ قابل‌توجهی را از فیلمسازی بیان می‌کند که «نیاز داشت به دوتا یا سه‌تا یا چهارتا یا ده‌تا یا بیست‌تا تفنگ که در فیلم، عکسش را بردارند. می‌رود به فرمانده‌ نیروی زمینی مراجعه می‌کند. فرمانده نیروی زمینی گزارش می‌نویسد به ستاد بزرگ؛ رئیس ستاد بزرگ می‌برد پهلوی شاه؛ شاه تصویب می‌کند».

در اظهارنظری دیگر، عبدالمجید مجیدی، رئیس سازمان برنامه رژیم پهلوی می‌گوید، هویدا، نخست‌وزیر در «هیچ موردی» شخصاً تصمیم نمی‌گرفت و «در تمام موارد با نظر اعلیحضرت» عمل می‌کرد. وی در خاطرات خود با اشاره به مشکلات اقتصادی کشور، اظهار می‌دارد: «اعلیحضرت اصولاً خوششان نمی‌آمد که روی فکرهای اصلی که دارند و برنامه‌هایی که دارند، بحث بشود... قبول نداشتند که در اصلش کسی شک و تردید بکند».

"شاه حتی به‌طور مستقیم در کارهای جاری دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی دخالت می‌کرد؛ او می‌خواهد که از گزارش‌ها «نتیجه» نگیرند و «تحقیق علمی انجام ندهند»، بلکه گزارش‌های اولیه را که جزئی و خصوصی است، عیناً به او بدهند. شاه همچنین از نصیری، رئیس ساواک می‌خواهد که تنها گزارش‌هایی را به او ارائه کنند که خود، خواسته است؛ «گزارش‌هایی را که نمی‌خواهم، برایم نفرستید»."

شریف‌امامی، این گزارش را از منظر خود، تکمیل و تأیید می‌کند: «تردیدی نیست که در خیلی از مسائل، ایشان نمی‌توانستند صاحب‌نظر باشند، ولی اخیراً کار به‌جایی رسیده بود که دیگر هیچ‌کس را قبول نداشتند و نظر خودشان را صائب‌ترین نظر می‌دانستند... ایشان دیگر زیاد معتقد به مشورت نبودند. اواخر اصلاً مشورت نمی‌کردند. کسی هم اگر به ایشان مشورت می‌داد اصلاً ناراحت می‌شدند و نمی‌پذیرفتند».

شاه حتی به‌طور مستقیم در کارهای جاری دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی دخالت می‌کرد؛ او می‌خواهد که از گزارش‌ها «نتیجه» نگیرند و «تحقیق علمی انجام ندهند»، بلکه گزارش‌های اولیه را که جزئی و خصوصی است، عیناً به او بدهند.

شاه همچنین از نصیری، رئیس ساواک می‌خواهد که تنها گزارش‌هایی را به او ارائه کنند که خود، خواسته است؛ «گزارش‌هایی را که نمی‌خواهم، برایم نفرستید».

اتکای محض بر جایگاه قدرت مطلقه، شاه را از مردم و نخبگان دور کرد؛ غرور و نخوت و خودکامگی، محصول فاصله گرفتن وی از جامعه بود.

شاه مدل دیکتاتورمآبانه‌ای از توسعه را ـ به‌تعبیر ساموئل هانتینگتون ـ در پیش گرفت. او شبه‌مدرنیسم خود را بر استبداد بنیاد نهاد، و مشارکت سیاسی شهروندان ـ به‌ویژه طبقه‌ متوسط جدید ـ را با سرکوب و اختناق فضای سیاسی پاسخ گفت.

رژیم به‌جای تقویت خود با نیروی انسانی کشور و مشارکت شهروندان، می‌کوشید قدرت خود را بر توان نظامی ـ امنیتی متکی کند.

در چنین بستری، شاه خود حرف اول و آخر را می‌زد. در نظام سیاسی متکی به فردی که حاکم خودکامه و سرکوبگر تصمیم‌گیرنده‌ی اصلی و نهایی محسوب می‌شود، وقوع بحران فزاینده، قابل پیش‌بینی است.

نیز، محتمل است که در اوج بحران، شخص اول ساختار سیاسی، قادر نباشد یک تنه، مدیریت و تدبیر کند. همان وضعی که در بهمن ۵۷ آشکار شد. شاه «رهبر منفی انقلاب» بود.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • اظهارنظر شماره 31.

    این اظهار نظر حذف شده است زیرا مسئولان صفحه آن را بر خلاف مقررات صفحه تشخیص داده اند . مقررات صفحه.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 30.

    اگر الان رفراندوم بشه و بگن یه جمهوری میدیم و آری و نه بدید شما ها نمیگید آشغال تر از این حکومت نیس؟ آخه داداش من انصاف داشته باشیم... شاه هم کم آدم نکشت؛ دلیل نمیشه چون رسانه ها واسه ثبت وقایع کم بود همه چیز یادمون بره... این همه سند واسه آدم کشی و دیکتاتوری کمه؟ گناهه کسی کمونیست باشه؟ سوسیالیست باشه؟ بی خدا باشه؟ آنارشیست باشه؟...راسته که میگن حافظه تاریخی نداریما...ولی یه رند باید یجور دیگه باشه؛ گلسرخی، بیژن، سیاهکلی ها و هزاران آدم بزرگ دیگه با تیغ کی زبونشون بریده شد؟ البته نمیشه که یه ضرب به آزادی رسید بابا همه دنیا این دهه ها رو گذروندن(کلیسا و...)کی باید مساجد از پشت پرده میومدند بیرون؟ امیدوارم این جو رسانه ای نگیرتمون که شاه خوبه(بقول یکی دوستان توی کامنتها؛ شانس پهلوی اینه که این استبداد کنونی اومدش)... بابا به جان خودم شیخ و شاه نشونه است؛ اصل ایراد اینه که ما باید یه حکومتی بیاریم که هر 4 سال جواب بده که بتونه بمونه نه 30 سال یا 1400 سال یا 2500 سال خون بدیم تا صدامون رو بشنوه... باید یاد بگیریم ایدئولوژی را از زندگی شخصیمون نزازیم بیرون بره... باید یاد بگیریم اقلیت ها نباید چون گرد افشانی کمتری داشتند مجبور و محکوم به قبول مزخرفات اکثریت شن...جناب کاظمیان و بی بی سی ممنون که بعد از مدتی یه مستند نوشتید تا هرکسی تحریف تاریخی نکنه...یا حق

  • به این نظر رای دهید
    -1

    اظهارنظر شماره 29.

    من زمان شاه نبودم اما اینوخوب میدونم که شاه هرکاری کرده برای مردم مملکتش کرده .همون یک مشت خاکی که با خودش برد تمام برکت این مملکتم برد روحش شاد

  • به این نظر رای دهید
    -1

    اظهارنظر شماره 28.

    انگلیسیها حکومت پادشاهی را تنها برای کشور خودشان میخواهند وحشتی و حسادتی که بی بی سی و انگلیس از تمدن 2500 ساله شاهنشاهی ایران دارند هیچ کس از هیچ چیز ندارد به کوری چشم انگلیسیها حکومت شاهنشاهی دوباره در ایران برقرار میشود

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 27.

    این مردم نیستند که انقلاب میکنند. "کودتا به روشهای متفاوت" به اسم انقلاب به خورد مردم داده میشه. در فرانسه کودتای ماسونی با اسم انقلاب کبیر , در روسیه کودتای ضد امپراطوری[صادره از پروس یا آلمان امروزی] با اسم انقلاب سوسیالیستی و در ایران کودتای انگلوفرانسوی با اسم انقلاب اسلامی. فکر میکنید شاه نمیتونسته با چند تا 17 شهریور همه رو خفه کنه؟ زهی خیال باطل. شاه میدونست "وقتش تموم شده" و خون بیشتر نریخت.

 

نظرات 5 از 31

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.