انقلاب ۳۵ ساله در دو راهی تاریخی؛ ادامه سیاست‌های پیشین یا آشتی ملی؟

روحانی و خامنه ای حق نشر عکس Reuters
Image caption به نظر می‌رسد که مقامات ایران خطر را درک کرده‌اند

در طول سه و نیم دهه عمر جمهوری اسلامی،‌ کشور ما با بحران های بیشماری دست به گریبان بوده که زیان های جبران ناپذیری به زندگی مردم وارد کرده اند.

بیش ا ز ۵۰۰ هزار کشته و زخمی در جنگ، بیش از یک ملیون ناقص و آسیب دیده، میلیون ها خانواده آواره، میلیون ها نفر بیکار و سرگردان اداره زندگی روزانه،‌ تورم نفس گیر و مملکت گرفتار انزوای جهانی، بخشی از دستاوردهای این حکومت ۳۵ ساله است.

چنین می نماید که اکنون،‌ پیامدهای بحران بر سر برنامه اتمی که به برقراری تحریم های اقتصادی فلج کننده منجر شده، سرانجام رهبران حکومت را متقاعد کرده که پیامد آسیب های غیر قابل کنترل اقتصادی می تواند آغازگر اعتراضات و آشوب های گسترده اجتماعی شود و پایان 'جمهوری اسلامی' را رقم زند. هراس از چنین آشوب و بهم ریختگی است که رهبر نظام را وادار به تغییر مسیر و گردن نهادن به مصالحه بر سر برنامه هسته ای کرده است.

انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری، که تائید ضمنی رهبر را به همراه داشته، اکنون یک فرصت تاریخی برای پرهیز از درگیری و خشونت را پیش پای جمهوری اسلامی نهاده است. دولت جدید در فضایی انباشته از شک و تردید، راه هائی برای آینده کشور پیشنهاد می کند که می تواند ‌راه حل بدون خونریزی برای گرفتاری های بیشمار داخلی و خارجی باشد.

اما پی بردن به مقاصد نهائی حکومت ایران در این مرحله امری پیچیده است؛ گروه های تندروی افراطی درون حکومت به خوبی دریافته اند که مصالحه حاکمیت با هر یک از مخالفان، آنها را در سراشیبى از دست دادن قدرت انحصاری قرار خواهد داد. از چنین گروه هائی که بی اعتنا به سرنوشت مردم و کشور، تنها به منافع خود می اندیشند، انتظاری جز مخالفت با هر راه حلی، نمی توان داشت.

رهبر جمهوری اسلامی اما به خوبی می داند که یک سیستم سرکوبگر سیاسی وقتى درگیر فشارهای اقتصادی، ناتوانی در مدیریت و فساد است، سرانجامی جز سقوط ندارد. پی بردن به این سرنوشت گریز ناپذیر است که رهبر نظام را ناچار به تغییر روش نموده و او را وادار ساخته که با احتیاط عمل کند و مصالحه در موضوعات حل نشده را بپذیرد.

انتخاب حسن روحانی اکنون فرصتی برای ایجاد یک روند تازه فراهم کرده که می‌تواند معادله را برای همه طرف‌ها، ‌به جز انحصارطلبان افراطی درون حکومت، دگرگون سازد.

برای جامعه جهانی،‌ روی کار آمدن روحانی و روند سیاسى دولت او پس از هشت سال دشمنی،‌ فرصتی برای رسیدن به یک مصالحه و پرهیز از یک جنگ ناخواسته دیگر در خاورمیانه است. برای مردم ستمدیده ایران نیز،‌ به اجرا در آوردن گونه‌ای معامله با گروه ۱+۵ به معنای از میان برداشتن تحریم های اقتصادی و هموار شدن راه برای گشودن درها بسوی اقتصاد جهانی، با همه سودمندی های آن است.

سرانجام، از دیدگاه مخالفان منطقی نظام، چشم انداز یک سیاست خارجی حساب شده و غیر ستیزه جو، و یک جامعه بازتر و سرزنده (که دولت جدید وعده اش را داده) می‌تواند احتمال رسیدن به یک مصالحه مناسب با همه مخالفان مترقی سیاسی حکومت را در دسترس قرار دهد و فرصتی در اختیار آنها بگذارد تا در چارچوب روند یک "آشتی ملی" نقش خود را در بازسازی و پیشبرد ساختار سیاسی و اقتصادی میهن خود ایفا کنند.

انتظارات واقع بینانه

در گذشته این تصور وجود داشته است که جمهوری اسلامی بازیگر عاقلی است که در مراحل بحرانی می‌تواند واقع‌بین باشد و به‌موقع از خود نرمش نشان دهد. نمونه آشکار این روش در تابستان ۱۹۸۸،‌ هنگامی که آیت الله خمینی از سر ناچاری قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد برای برقراری آتش بس با عراق را پذیرفت، دیده می شود.

گردن نهادن آقای خامنه ای به از سر گرفتن مذاکرات هسته ای با هدف رسیدن به یک مصالحه قابل پذیرش، به منظور هموار کردن راه لغو تحریم های فلج کننده اقتصادی، چیزی کمتر از آن نیست که آیت الله خمینی به هنگام پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد بر زبان راند، و آن را «نوشیدن جام زهر» قلمداد کرد؛ حرکتی که رهبر کنونى آن را «نرمش قهرمانانه» نام نهاد.

اکنون خامنه ای، همان راه خمینی را می پیماید تا حکومت را از سقوط برهاند. برای همین آماده است هر چیزی را علیرغم تمایلات شخصی و مشورت بسیارى از نزدیکان خود به خاطر بقای نظام بپذیرد. گذشته از این، دیدار روحانی از سازمان ملل متحد در سپتامبر گذشته، گفتگوی تلفنی او با اوباما،‌ و سپس گفتگو با رهبران کشورهای ١+٥ همراه با شرکت اخیر او در اجلاس داوس، صحنه روابط خارجی ایران را متحول کرده است.

علیرغم تحریکات جریان افراطیون ضد آمریکائی در ایران، تردیدی نیست که دولت جدید ایران پشتیبانی و تائید آقای خامنه ای را دارد؛ اما معمای اصلی این است که آیا خامنه ای، از روحانی در مقابله با منتقدان پشتیبانى خواهد کرد و اجازه خواهد داد برخی از وعده هائی که او برای اصلاحات داخلی به مردم داده را به اجرا بگذارد؟ وعده هایى مانند: آزادی زندانیان سیاسی، از جمله میرحسین موسوی و مهدی کروبی که بیش از ۱۰۰۰ روز است در حبس خانگی به سر می برند، و احترام به برخى از مندرجات قانون اساسی که بر حقوق و آزادى هاى اساسى ملت تأکید مى کند.

چالش های پیش رو

جمهوری اسلامی امروز به یک دوراهى تاریخی رسیده است. ویژگى های اولیه آن به عنوان نیروی انقلابی و قدرتمند اسلام رستاخیزگر، که آیت الله خمینی با تکیه بر آنها به عنوان یک قهرمان محبوب،‌ به فرمانفرمائی رسید، وجود خارجی ندارد. گذشته از این، دلمشغولی اصلی عوامل و گروه هائی که سیستم کنونی حکومت اسلامی را اداره می کنند نه اسلام و نه هدف های اولیه آیت الله خمینی، بلکه تنها حفظ منافع خود و بستگان آنهاست.

ایران امروز،‌ همانند دیگر کشورهای استبدادی اداره می شود که شیوه مدیریت دنیوی دارند و اطاعت از رهبر آن مانند اطاعت از همه دیکتاتورها، به خاطر ترسی است که از او و نیروهای سرکوبگر او در دل مردم جا گرفته است. کافی است سایه این ترس از سرکوب،‌ یک روز از سر جامعه برداشته شود تا عمر چنین حکومتی پایان یابد.

برای بهبود اقتصاد، ایجاد رضایت اجتماعی و بازیابی جایگاه ایران در جامعه بین المللی، دولت روحانی به شرکای سیاسی تازه ای نیاز دارد تا با اتکا به امکانات، دانش و ابتکارات آنها، پایگاه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دولت را گسترده تر کند تا بتواند در برابر افراطیون متعصب (که در تشکیلات و محافل گوناگون لانه کرده اند و از بیگانگی حکومت با اکثریت مردم و از ادامه تنش با جهان خارج سود می برند) مقاومت کند و بر آنها چیره شود.

اگر قرار باشد نظر بدبینانه ای که می گوید بازی دولت جدید تنها یک بازى ناشیانه "گرگ در لباس میش" برای فریب جامعه جهانی است، را نپذیریم، نیاز به این داریم که تضمین های قطعی برای پایبندی حکومت ایران به هر توافقی که با گروه ١+۵ به دست می آید دریافت کنیم. یکی از تضمین هائی که می تواند اعتماد نسبت به دولت روحانی را افزایش دهد، ایجاد یک فضای باز و پویای سیاسی است، همانگونه که او در مبارزات انتخاباتی اش وعده داده بود. ادامه شرایط کنونی و تقسیم جامعه به خودی و غیر خودی، و ادامه تسلط 'خودی ها' به 'غیرخودی ها' راه برون رفت از نارضایتی اجتماعی کنونی نخواهد بود.

در شرایطی که سایه نیروهای انحصارگر و سرکوبگر از سر جامعه کم شده باشد، ایرانیان دور از وطن نیز که تاکنون به دلیل سیاست های ناروای گذشته،‌ از دخالت در رفع مشکلات و کمک به ساختن کشور دور مانده اند، تشویق خواهند شد که پا به میدان بگذارند و نقش مهمی در فراهم آوردن امکاناتی،‌ مانند مدیریت، سرمایه گذاری، خدمات تکنولوژیک و مانند این ها داشته باشند.

اگر چنین اتحادی که امروز می تواند در چارچوب یک برنامه آشتی ملی به دست آید جامه عمل نپوشد، دولت حسن روحانی و برنامه های اعلام شده او در برابر نیروهای قدرتمند افراطی که هرگز نمی خواهند دست از نفوذ و قدرت خود بکشند، آسیب پذیر خواهد بود و سرانجام خوشی نخواهد داشت.

رهبر جمهوری اسلامی که خود در خرداد ماه گذشته، برای اولین بار پس از انقلاب از مخالفان جمهوری اسلامی برای شرکت در پروسه انتخابات دعوت کرد، می تواند در روند حرکت به سوی آشتی ملی نقشی موثر و سازنده ایفا کند؛ نقشى مانند آنچه ژنرال فرانکو در اسپانیا بازی کرد و چارچوب آینده جامعه ای پیشرو و آزاد را بنا نهاد.

هر چند پذیرش چنین روندی، بسیار کمتر از انتظارات کلانی است که بسیاری از مبارزان راه آزادی دارند، اما آنان نیز باید متقاعد شوند که با پذیرفتن اصل مقوله آشتی ملی، می توانند در یک جریان تدریجی و مسالمت آمیز، نقش مهم و سازنده ای در راستای تامین آرمان های خود ایفا کنند.