سیاست حذف و حذف ستار بهشتی

Image caption در عکس منتشر شده در روزنامه جوان، گوهر عشقی حذف شده است

روزنامه جوان، وابسته به سپاه پاسداران، عکسی از دیدار کا‌ترین اشتون با خانم‌ها نرگس محمدی و گوهر عشقی به چاپ رسانده است. عکسی است ناقص. در این عکس اثری از خانم عشقی نیست. او به راحتی از عکس حذف شده است. کنار گذاشته شده است.

خانم عشقی، مادر ستار بهشتی است، وبلاگ نویسی که در زندان کشته شد. مادر هنوز تسلیم نشده و کشته شدن پسرش را دنبال می‌کند.

روزنامه‌ جوان از انتشار عکس دیدار خانم اشتون با مخالفان سیاسی ابایی ندارد. نه تنها نمی‌خواهد آن را پنهان کند که برعکس می‌خواهد پررنگ جلوه دهد.

برای همین عکس خانم محمدی را که نایب رئیس کانون فعالان حقوق بشر است حذف نکرده. می‌خواهد بگوید مخالفان را «بیگانگان» حمایت می‌کنند. پس آنان مستوجب عقوبتی هستند که دیده‌اند و خواهند دید.

اما حالا که انتقاد‌ها نسبت به این حذف بالا گرفته، معدن منطق روزنامه نگاری را حفاری کرده‌اند تا بلکه دلیلی بیابند.

می‌گویند حذف کردیم، چون خانم عشقی جزء فتنه گران نبوده و آن‌ها نمی‌خواسته‌اند ایشان زیر این عنوان جا بگیرند. یعنی منطق همیشگی یک کاسه کردن همه مخالفان این بار به منطقی سخت مینیاتوری تبدیل شده که می‌خواهد موی دروغ از ماست حقیقت بیرون بکشد.

اما موضوع ساده‌تر و در عین حال پرپیشینه‌تر از آن است که این قبیل دفاعیات بر آن کارگر افتد.

آن‌ها در اساس نمی‌توانند این واقعیت تلخ را نمایش دهند که مادر ساده‌ یک وبلاگ نویس ساده نیز در این دیدار حضور داشته است.

وبلاگ نویسی که نه خودش نه مادرش را دیگر نمی‌شد و نمی‌شود به آن «بیگانگان» نسبت داد و ستمگری را موجه کرد.

گوهر عشقی زنی است از طبقات محروم، با چادری بر سر و عکسی از پسر در آغوش، پسری که برای «پاره‌ای توضیحات» بازداشت شد و بعد‌ها فقط جسدش از زندان به دیدار مادر نائل شد.

تصویر چنین زنی ممکن است وجدانی را به درد بیاورد و تردید به جان بیینده‌ای بیاندازد که قرار است موجه بودن سرکوب مخالفان را پذیرا باشد.

خانم عشقی مادری است که از امکان پیگیری قتل پسرش به شیوه‌ای منصفانه برخوردار نبوده است. البته او استثنا نیست.

خیل عظیمی از مادران دیگری که فرزندانشان در خاوران‌های ایران آرمیده‌اند از این امکان برخوردار نبوده‌اند.

خانم عشقی و دخترش را برای دنبال کردن پرونده‌ قتل پسرش تهدید هم می‌کنند. این‌ها که سهل است، او حتی نتوانسته با یک مقام قضایی مثلا معتبر هم دیدار کند و دادی بزند، داد ستاندن پیش کش. عفونت بیداد آنقدر شدید است که آیت الله رئیس دستگاه قضا که قرار است داد گوهر عشقی ها را بستاند داد، حالا برای خوشایند رییسش هم که شده فریاد برآورده است: چرا خانم اشتون به قلمرو وظیفه انجام نشده ایشان نزدیک شده است؟

آن وقت در چنین جغرافیایی از موضوع، چطور می‌توانند با نشان دادن عکس خانم اشتون که دارد به مادر ستار بهشتی گوش می‌دهد، نشان دهند که «بیگانه»‌ای ملجا او شده است برای تظلمی که مقامات داخلی از آن گریخته‌اند.

این گریزی البته بی‌سابقه نیست. گریزی است سی و اندی ساله. دلیل این گریز ظاهراً ساده البته خیلی ساده است: دستگاه سیاسی و دستگاه قضاییِ سیاسی شده نه می‌توانند منصفانه پیگیر قتل ستار بهشتی‌ها باشند، نه می‌توانند وقوع آن را انکار کنند. ناچارند خود را به ندیدن بزند.

و‌‌ همان طور که آن‌ها مجبورند با ندیدن مادر ستار بهشتی خود را به ندیدن بزنند، سخنگویان آن ها نیر مثل روزنامه جوان می‌کوشند با حذف خانم عشقی و ستار بهشتی نگذارند وجدانی – اگر مانده باشد – به تردید یا جوشش بیافتد.

این حذف در روزنامه جوان یک اتفاق غیرمعمول یا پایبندی به روزنامه نگاری حرفه‌ای نیست. این حذف نمونه‌ای از یک سیاست پیوسته است: سیاست حذف.

حذف در زبان حاکمان ایران عبارتی آشناست. حذف تعبیری بهداشتی و اداری بوده است برای کشتن مخالفان.

برای نمونه در لابه لای اوراق پرونده قتل فروهر‌ها از زبان مامور قتل می‌خوانیم که «مجدداً باید بگویم که قتلی اتفاق نیافتاده بلکه حذف دو عنصر پلید که دستور آن توسط مقامات تشکیلات صادر گردیده. این نوع مأموریت‌ها را تیمهای بسیار انجام داده اند و برای آن‌ها هم جوایز بزرگ دریافت کرده اند و بنده هم موظف به تشکیلات اطلاعات هستم»

این حذف‌ها یک روال عادی اداری بوده است تا جایی که مامور قتل اضافه می‌کند «پس از حذف از منزل خارج شدیم و به محل کار مراجعه نمودیم. حتی به علت طولانی شدن کار، اضافه‌کاری آن شب را برای بنده محاسبه نموده و به همراه حقوق بنده توسط فیش حقوقی پرداخت شد».

آن‌ها از نظر اداری برای حذف رفته بودند، عملی که به روشنی یک قتل بود. اما آنان هم انسان بودند و باید می‌توانستند در ذهن و زبان خود به مرور قتل را به حذف تبدیل کنند تا بتوانند آن را با خیال راحت، با وضو و وجدانی آسوده، انجام دهند.

برای این کار، آنان پیش از حذف دیگری باید قادر می‌شدند وجدان خود را حذف کنند. آنان باید به جایی می‌رسیدند که چیزی برای ملامت کردن آزارشان ندهد. پس پیش از حذف دیگری باید فرآیندی از وجدان شویی را از سر می‌گذراندند.

این وجدان شویی که با هدف حذف وجدان صورت می‌گیرد، در آغاز با حذف واقعیات آزار دهنده آغاز می‌شود. برای همین است که تاریخ از نو ویرایش می‌شود تا واقعیات نامطلوب و شخصیت‌ها و و رویدادهای آزاردهنده‌ ذهن و وجدان از آن حذف شود.

عکس‌ها هم با همین منطق دست کاری می‌شوند تا واقعیات مزاحم حذف شوند. حذف عکس خانم گوهر عشقی در واقع تلاشی است برای حذف واقعیت قتل ستار بهشتی.

آن وقت در جهان پشتیبانان این نظامِ حذف، دیگر واقعیت مزاحم و ملامت‌گری به نام قتل ستار بهشتی وجود نخواهد داشت.

به این ترتیب دیگر وجدانی هم ملامت نمی‌شود. دیگر می‌شود با وضو یا بدون وضو حذف دیگری را هم قتل به حساب نیاورد.

عمل حذف ِوجدان یک فرِایند روشمند برای زمینه سازی سرکوب است که با ایدئولوژی آرام بخش دینی در رگ‌های ذهن تزریق می‌شود. وقتی این تزریق در طول زمان و به مقدار لازم صورت گرفت، وجدان ملامت گر فرد به مرور به خواب می‌رود و دیگر مزاحمتی ایجاد نخواهد کرد.

یکی از مهم‌ترین مواد تزریقی را تبلیغات سیاسی تهیه می‌کند. خیلی‌ها گمان می‌کنند حذف عکس خانم عشقی کار ابلهانه‌ای است که همه متوجهش می‌شوند.

یا مثلا وقتی اعترافات تلویزیونی مخالفان پخش می‌شود می‌گویند چه فایده؟ چه کسی آن را باور می‌کند؟ آن‌ها غافل‌اند از اینکه این تبلیغات سیاسی برای قانع کردن مخالفان نیست. برای این نیست که به مخالفان بباورانند که جنسشان این است و بهتر از خر شیطان مخالفت پیاده شوند.

برعکس، این تبلیغات برای موافقان است، بخشی است از فرآیند تزریق داروی شوینده‌ وجدان در ذهن حامیان سرکوب. آنان باید بتوانند باور کنند که مخالفان شایسته سرکوب‌اند تا بعد بتوانند به خود بباورانند که مرتکب قتل نمی‌شوند و فقط دارند کسی و کسانی را حذف می‌کنند.

برای همین گرچه در ساده‌ترین حالت به نظر می‌آید که روزنامه‌ جوان فقط می‌خواهد عکس خانم عشقی را حذف کند، اما در واقع به دنبال حذف وجدان‌هایی است که ممکن است با دیدن این قبیل عکس‌ها به یاد قتل و قتل‌هایی از آن دست بیافتند، به درد آیند و دردسر بیافرینند.

آن‌ها این روز‌ها دارند یک نمونه از این دردسرآفرینی وجدان را در محمد نوری زاد می‌بینند که از وقتی وجدانش به درد آمده نه او را آسوده می‌گذارد نه می‌گذارد آنان آسوده سر به بالین بگذارند.

آنچه رژیم‌های سرکوبگر و ستمگر را مجال پایداری می‌دهد یکی هم فرسودن و سرانجام کشتن وجدان است.

از پس کشتن وجدان‌ها، کشتن انسان‌ها دیگر سخت نخواهد بود. نه فقط به این دلیل که کشتن انسان برای ستمگر آسان خواهد شد، بلکه به این دلیل مهم‌تر که کشتن انسان، انسانی دیگر را تکان نمی‌دهد.چرا که نهال وجدان در درون آدمی خشکیدن آغازیده است.

حق نشر عکس na
Image caption در عکس اصلی گوهر عشقی در کنار نرگس محمدی در دیدار با کاترین اشتون دیده می شود