اعدام فرزانه مرادی، مرگ سقراط، قضاوت انسانی

حق نشر عکس l

فرزانه مرادی به اتهام قتل همسرش به قصاص محکوم و صبح سه‌شنبه ۱۳ اسفندماه با حضور پدر مقتول اعدام شد.

فرزانه خود گفته بود "من چیز زیادی از زندگی نمی‌دانستم و بدون این که خودم نقشی در ازدواجم داشته باشم، زندگی مشترکم شروع شد".

فرزانه در زمانی که اعدام شد باور به بی‌گناهی خویش داشت. آیا ممکن نیست که واقعا او بی‌گناه بوده؟

ببینیم داستانِ مرگ سقراط چه ربطی می‌تواند داشته باشد به اعدام فرزانه و صدها نفری که در ایران و یا دیگر نقاط دنیا محکوم به مرگ می‌شوند.

"سقراطِ حکیم" چنان که در فارسی شناخته شده، در چهارصد سال پیش از میلاد در دادگاهی در دموکراسی آتن در حضور هیأت منصفه‌ای متشکل از سی صد شهروند آتنی مجرم شناخته شد.

محکومیتِ سقراط به وسیله‌ هیأت منصفه تنها با اختلاف سی رأی به دست آمد. البته باید به این امر توجه داشت که سقراط مستقیما به مرگ محکوم نشد؛ او ابتدا گناهکار شناخته شد، و سپس به او دو انتخاب داده شد، تبعید (همراه با پرداخت جریمه) و یا مرگ با جام شوکران.

اما سقراط، علیرغمِ اصرارِ دوستان و شاگردانش، مرگ را برگزید. (البته باید پرسید چرا سقراط مرگ را برگزید و نه تبعید)

در کلاسی در رشته‌ علومِ سیاسیِ دانشگاه ماساچوست از دانشجویان خواسته شد که دفاعیه نوشته‌ افلاطون را بخوانند. دفاعیه در واقع روایت دادگاهی است که در آن سقراط را گناهکار شناخته شد؛ دفاعیه شرح اتهامات مطرح شده علیه سقراط و البته دفاعیات مفصل اوست.

باید به خاطر داشت که نویسنده‌ دفاعیه، افلاطون، شاگرد سقراط است و نوشته‌اش (و دیگر نوشته‌هایش) سراسر دفاع از سقراط است و علیه دموکراسی آتن.

استاد از دانشجویان خواست که پس از خواندنِ دفاعیه، یعنی دفاعیات سقراط، در نقش هیات منصفه قرار گرفته و رأی خود را به گناه یا بی‌گناهی سقراط اعلام کنند.

از صد و سیزده دانشجویِ حاضر در کلاس، ۷۶ نفر رأی به بی‌گناهیِ سقراط دادند، در برابر ۳۷ نفری که او را گناهکار شناختند.

پس از اتمام رأی‌گیری، استاد اتهام های سقراط و دفاعیات او را بررسی کرد.

او نشان داد که دموکراسیِ آتنی بیش از چهل سال به سقراط اجازه داد که به آن چه که رسالت خود می دانست مشغول باشد، پرسشگری کند و آن چه خود جستجوی حقیقت کلی و ثابت می‌نامید.

اما هنگامی که آثار مخربِ آموزه‌هایِ سقراطی در ویران کردنِ دموکراسیِ آتنی روشن شد، دولت-شهر آتن که وجود خود را به خاطر آثار مخرب آموزهای او در خطر می‌دید به محاکمه‌ اش اقدام کرد.

اگر چه در دفاعیه ذکر نشده، شاگردانِ سقراط در بسیاری موارد به آتن خیانت کرده و با اسپارت همکاری کرده بودند.

استاد با اشاره به پاسخ هایِ سقراط در دفاعیه، سستی بسیاری از آنها را نشان داد، همچنین تناقض موجود در برخی از آنها. او در نقش دادستان بسیار قانع‌کننده صحبت کرد.

و در پایان جلسه از دانشجویان دوباره خواست که در نقش هیأت منصفه رأی بدهند که آیا سقراط گناهکار است یا بی‌گناه. این بار سقراط توسط دانشجویان (که یک ساعت پیش او را بی‌گناه شناختند) به مرگ محکوم شد.

دانشجویان پس از کلاسِ درس، در جلسه‌ مباحثه‌ای که هدایت آن را برعهده گرفته بودم حضور پیدا کردند. در کلاس در ابتدا به جز یک نفر، هفده نفر دیگر معتقد به گناهکاریِ سقراط بودند.

این بار من اما تلاش کردم که از سقراط دفاع کرده و نظرات استاد را به چالش بکشم؛ در پایان، اگر چه دوباره سقراط گناهکار شناخته شد، اما این بار با اختلاف تنها یک رأی.

به این توجه کنید که نزدیک به دو هزار و پانصد سال پیش در دادگاهی قانونی، در حضور یک هیأت منصفه سقراط به مرگ محکوم شد، و از همان زمان این امر محل سخن بسیار بوده است، و در قرن بیست و یک هنوز ما نمی توانیم مطمئن باشیم که آیا این رأی عادلانه بوده یا نه.

حال تصور کنید در زمان کنونی و در دادگاه‌های جمهوری اسلامی که هیأت منصفه را در آن معنایی نیست، مرگ و زندگی یک انسان را به دست کسی می دهند که در سیستم قضایی موجود قاضی شده و او به تنهایی تصمیم می گیرد که آیا کسی شایسته‌ ادامه‌ حیات است یا باید به زندگی‌اش خاتمه داد.

امری که وجودِ قانون اعدام را برای سیستمِ قضایی با این مشخصات را بسیار خطرناک می‌کند.

اما قضیه از این نیز فراتر است، یعنی چنان که این تجربه‌ در کلاس نشان داد، هیأت منصفه و تصمیم گروهیِ انسان‌ها نیز نمی‌تواند معیار قرار گیرد.

نظرِ انسان‌ها به راحتی تغییر می‌کند؛ یک دادستان قوی و یا یک وکیل زبردست می‌تواند نظرات را به جهتی که خود فکر می کند درست است سوق داده و کسی را به مرگ محکوم کند یا بالعکس.

سخن این نیست که افراد نباید محاکمه و محکوم شوند؛ و یا این که انسان‌هایی که مرتکب قتل، خیانتِ به کشور، جاسوسی، و جرم‌های سنگینِ دیگر شده اند نباید محکوم شوند.

سخن بر سرِ آن است که نباید قدرتِ مرگ و زندگی یک انسان را به دست انسان و یا انسان‌هایِ دیگر سپرد در حالی که احتمال اشتباه، سوء استفاده، و غرض‌ورزی در صدور حکم بسیار بالاست.

قدرت انسان‌ها (نظام قضایی) را بر مرگ و زندگیِ یک‌دیگر را نه تنها باید محدود کرد که فراتر از آن، باید از میان برداشت.

خطا در این گونه احکام برگشت‌ناپذیر است؛ دیگر فرزانه مرادی و افرادی زیادی به مانند او، در صورت اثبات بی‌گناهی (اگر پس از مرگشان اصلا تلاشی برای اثبات بی‌گناهیشان بشود)، زنده نخواهند شد.

قدرت قضاوت انسان‌ها بسیار محدود است، پس بهتر است که حق قضاوت بر مرگ و زندگی را از دست آنها بگیریم.