"تفلد" عید شما مبارک؛ کلاه قرمزی نماد شوخ طبعی ایرانی

حق نشر عکس u

حدوداً بیست سال پیش آقای مجری برنامه ای داشت به نام صندوق پست که عروسک اصلی آن یک صندوق پست زرد بامزه بود.

در یکی از قسمت های این برنامه شخصیتی عجیب و دوست داشتنی مهمان برنامه شد. پسربچه ای لوس و بازیگوش که کلمات را با صدایی عجیب و اشتباه تلفظ می کرد و مدام آب دهانش را روی آقای مجری( یا به قول خودش مرجی) می ریخت.

به این ترتیب زندگی کلاه قرمزی، این عروسک شیرین و دوست داشتنی، آغاز شد. با وجودی که آن برنامه عروسک های دیگری مثل گلابی، ژولی پولی و... داشت ولی این کلاه قرمزی پر شر وشور اما خوش قلب بود که با بازیگوشی هایش و حتی دروغ های معصومانه اش توانست به حیات خود ادامه دهد و حتی پایش را به سینما باز کند.

کلاه قرمزی که مهمان برنامه بود آرام آرام صاحبخانه شد و با آوردن همه فک و فامیل ها و حتی حیواناتشان از روستا خانواده خود را گسترده تر کرد.

کلاه قرمزی در سال ۸۸ در قالب برنامه نوروزی و به همراه عروسک های دیگر بار دیگر به صفحه تلویزیون بازگشت و توانست پر مخاطب ترین برنامه تلویزیون شود.

پس از آن اما هر سال ( به جز سال ۸۹ که این برنامه ساخته نشد) پخش این برنامه نوروزی با اما و اگرهای فروان همراه می شود، برای مثال تابستان سال ۹۱ ناگهان اعلام شد که شخصیت جیگر که در واقع یک کره الاغ بامزه است ممنوع التصویر شده است.

این خبر با توجه به محبوبیت بالای این شخصیت و تکه کلام هایش که در بین مردم رواج داشت، مخالفت های بسیاری را برانگیخت و سرانجام با کوتاه آمدن مدیران تلویزیون بار دیگر این شخصیت به تلویزیون بازگشت. اما این اولین بار نیست که یک برنامه عروسکی دچار چنین مشکلاتی می شود .

در سال های ۵۸-۵۹ برنامه خانه عروسک ها به کارگردانی جمشید عظیمی نژاد از تلویزیون پخش می شد. این برنامه روایت چند شخصیت عروسکی به نام های روشن سر، بدجنس، یاقوت، نابغه، ننه کلثوم و زبون‌دراز به همراه شخصیت اکبر آقا و فرزندانش بود، که در کوچه ای به نام اکبر اتفاق می افتاد.

خانه عروسک ها که مسائل تربیتی را مد نظر قرار داده بود توانست با تکیه بر شعر و آواز و طنز اجتماعی –سیاسی به خوبی خود را در دل مخاطبانش جا کند.

به طور مثال در یک قسمت بدجنس و زبون دراز، نابغه را به گروگان می گیرند و مدام اطلاعیه می دهند، که اشاره ای بود به گروگان گیری در آن سال ها. سرانجام این برنامه اما داستان تکراری توقیف در میانه پخش بود.

اما دلیل این همه اقبال عمومی به کلاه قرمزی در چیست؟

موفقیت کلاه قرمزی مدیون استفاده صحیح از کهن الگو ها و به روز کردن آن ها است. رابطه کلاه قرمزی و آقای مجری از یک کهن الگو پیروی می کند. آن ها را می توان مرشد و بچه مرشد دید. همان طور که بچه مرشد حرف های نامفهومی می زند و مرشد حرف های او را تعبیر می کند.

کلاه قرمزی هم ( به خصوص در برنامه های ابتدایی ) خوب صحبت نمی کرد و باید حرف هایش توسط مجری دوباره بیان می شد. آن ها را می توان اوستا و سیاه دید . شوخی ها و حاضر جوابی های سیاه در برابر صبر و متانت اوستا به نوعی در شخصیت مجری و کلاه قرمزی تکرار می شود.

رابطه کلاه قرمزی و آقای مجری رابطه ای پدر – فرزندی است و همانطور که بسیاری از کودکان خود رادر شیطنت های کلاه قرمزی پیدا می کنند بزرگتر ها هم خود را درکالبد آقای مجری که پدری مهربان و دلسوز و صبور است پیدا می کنند.

همین نکته باعث می شود مخاطبِ کلاه قرمزی نه فقط کودکان، بلکه بزرگسالان نیز در بر بگیرد. رابطه این دو، رابطه معلم و شاگرد نیست، یعنی این طور نیست که آقای مجری نصیحت کند و بچه ها خیلی زود قبول کنند.

بلکه کلاه قرمزی و دیگر عروسک ها گاه حرف ها و نصیحت های آقای مجری را قبول نمی کنند و او رابه چالش می کشند. آقای مجری هم گاه از دست بچه ها حرصش می گیرد. درست مثل یک رابطه پدر و فرزندی زنده و واقعی.

از سوی دیگر کلاه قرمزی نمونه شاخص یک پسربچه است که می تواند در همه نسل ها حضور داشته باشد. او پسری بازیگوش، شیطان، حاضر جواب و تنبل است. طبقه اقتصادی روشنی هم ندارد. ویژگی هایی که به او این امکان را می دهد که در بین نسل ها حرکت کند.

نمونه متضاد آن شخصیت پسرخاله است. پسرخاله لوطی منش و کم حرف است و حاضر است خودش را برای کمک به دیگران به آب و آتش بزند.

کودکی است که انگار کودکی نکرده است و زود بزرگ شده است ( او به نوعی کودک کار هم هست، حتی شاید بتوان او را برادرخواندۀ علی، نوجوان قهرمان فیلم نیاز، ساخته علیرضا داودنژاد دانست).

پسر خاله به یک کودکی خاص و حتی یک محدوده جغرافیی خاص از تهران تعلق دارد. حتی دیالوگ های معروف او«نفت بگیرم؟» نیز نمایانگر زمانه ایست که او به آن تعلق دارد.

برای همین است که پسرخاله هرگز نمی تواند همچون کلاه قرمزی در میان چند نسل امتداد یابد. تلاش برای روزآمد کردن شخصیت او مثل خرید نان فنتزی به جای سنگک در برنامه سال ۸۸ هم به جایی نرسید.

به همین دلیل اگر به برنامه های نوروزی نگاه کنیم پسرخاله آیتم و ماجراهای مخصوص به خود را داشت، انگار زبان سایرین را نمی داند، در حالی که کلاه قرمزی، که فراجناحی است همراه سایر عروسک های جدید به حیاتش ادامه می دهد.

کلاه قرمزی حیات دارد، بزرگ می شود، و رشد میکند. نکته مهمی که شاید در دیگر عروسک ها و حتی در خود آقای مجری هم دیده نمی شود. کلاه قرمزی یک کاراکتر ثابت نیست. او در طول زمان رشد کرده است.

روزهای اولی که او به تلویزیون آمد نه تنها نمی توانست درست صحبت کند بلکه حتی آب دهانش را هم در صورت مجری می انداخت و او مجبور بود تا مدام از کلاه قرمزی فاصله بگیرد.

اما به مرور زمان می بینیم که شخصیت او بزرگ می شود، صحبت کردنش کم کم مفهوم می شود و حتی شلنگ تخته اندازی هایش نیز کم می شود. این ها نشان از درک بالای سازندگان آن دارد که به خوبی حیات را دل کالبد بیروح عروسکشان دمیده اند.

جا دارد که نامی ببریم از مرضیه محبوب ( عروسک ساز ) و دنیا فنی زاده ( عروسک گردان، دختر پرویز فنی زاده بازیگر سینما ) که بدون حضور آن ها هیچگاه کلاه قرمزی به این نقطه از موفقیت نمی رسید که مصداق این جمله برنارد شاو شود که:«عروسک‌ها چنان شما را به هیجان می‌آورند که فقط محبوب‌ترین بازیگران می‌توانند چنین کنند».

کلاه قرمزی نوستالژیا است. برای نسلی که بخش مهمی از زندگی اش را در برابر تلویزیون گذرانده است، یک خاطره بازی نوروزی است.

اما اگر فقط زنده کردن خاطرات بود هرگز نمی توانست به این خوبی با نسل های دیگر ارتباط برقرار کند. زوج موفق حمید جبلی و ایرج طهماسب می دانند که تنها با تکیه بر نوستالژیا نمی توان به جلو رفت.

آن ها در رجعت دوباره خود به تلویزیون با نگاه موشکافانه خود شخصیت های جدیدی را به مجموعه اضافه می کنند که در در پس شکل گیری آنها شخصیت پردازی دقیقی قرار داشته است.

به طور مثال آقای همساده که همیشه قربانی سیاست گذاری های غلط شده است، اما در برابر وحشتناک ترین اتفاقات زندگی واکنشی متفاوت دارد و در دل طنز تلخ خود نمایانگر جامعه ایرانی است که همیشه در برابر مشکلاتش از سلاح طنز استفاده می کند.

فامیل دور که نماینده شهرستانی هایی است که ارزش هایشان در تضاد با کلانشهر تهران قرار می گیرد و نگاه خاصش به مسائل باعث شده که دیالوگ هایش در صفحات اجتماعی مدام به اشتراک گذاشته می شود و پسر عمه زا که زبان تندی دارد و پایبند هیچ اخلاقیاتی نیست.

این جمع عجیب و دوست داشتنی بستر مناسبی را فراهم می کند تا شوخی های و طنز های اجتماعی و گاه سیاسی در آن شکل بگیرد. مثل صحنه حراجی که کاراکتر ببعی ( که انگلیسی هم صحبت می کند)مدام نرخ اجناسش را به دلار اعلام می کرد و مدام با صرافی ها برای فهمیدن نرخ جدید در تماس بود.

کلاه قرمزی فقط یک کاراکتر نیست. او حتی فقط یک عروسک نیست بلکه پدیده ای فرهنگی است. این را می توان به خوبی از موفقیت و میزان مخاطبش دریافت.

موفقیتی که در طول سال ها و نسل ها امتداد یافته و بی شباهت به موفقیت ماپت شویِ جیم هنسون هم نیست.

کلاه قرمزی حرف سیاسی نمی زند اما حرف هایش بیانگر خاطرات و حتی رنج های یک نسل است. کلاه قرمزی، مبارکِ مدرن است که در زبان طنز و کنایه واقعیت های مگوی جامعه را بیان می کند.

نمادی از شوخ طبعی ایرانی است که طلحک وار حرف خود را می زند و به حیاتش هم ادامه می دهد.