همه چیز تقصیر انور است: دوزخ سیاست در مالزی پس از فاجعه هواپیما

حق نشر عکس AP

فوزیه صالح، یکی از چهار نایب رییس حزب انور ابراهیم، رهبر اپوزیسیون مالزی، به جوکی معروف در آن کشور اشاره می‌کند: در اینجا «هر اتفاق بدی بیفتد، تقصیر انور است».

در رابطه با پرواز ام اچ ۳۷۰، مقامات مالزیایی تغییر جهت هواپیما را عمدی و برنامه ریزی شده می‌دانند و رسانه‌های طرفدار دولت خلبان را بهترین کاندید برای هدف حملات خود تلقی می‌کنند، چرا که او فردی بود به لحاظ سیاسی "متعصب".

گفته می‌شود که خلبان علاقه "افراطی" به انور داشت، تا جاییکه چند ساعت پیش از پرواز در محاکمه او به جرم لواط شرکت جست. در این دادگاه انور به سپری کردن پنج سال دیگر در زندان محکوم شد.

در ساعت۰۰:۴۰ بامداد شنبه، خلبان پرواز در هواپیمای محبوبش نشسته است، بویینگ ۷۷۷. و یک ساعت بعد ناگهان او، هواپیما، و ۲۳۸ نفر دیگر، شامل مسافران و خدمه پرواز همگی با هم در میانه زمین و آسمان از چشم ناظران خارجی ناپدید می‌شوند.

دولت مالزی، و رسانه‌های وابسته به آن‌ها تلویحا و در خلال تحلیل‌هایشان جوک معروفشان را تکرار می‌کنند: تقصیر انور است! مقامات مالزیایی در مقابله با یک بحران تراژیک ناگهان شوخ طبع شده‌اند.

اما شاید جوکی که هزاران بار تکرار شده است، ناگهان به شکلی تراژیک نازل شود.

این مقاله درصدد کشف حقیقت نهفته در جوک معروف مالزیایی‌ها نیست. در واقع هنوز نمی‌توان قضاوت کرد که تا چه حد این حادثه به خلبان پرواز ام اچ ۳۷۰ و از طریق او به انور مربوط است. در نبود اطلاعات کافی درباره هواپیمای ناپدید شده، تنها می‌توان پرسید که این جوک چه نسبتی با جامعه مالزی، سیاست این کشور و رابطه‌اش با غرب دارد.

اگر ناپدید شدن پرواز ام اچ ۳۷۰ فاجعه‌ای برای دولت مالزی باشد، آنگاه این دولت به خوبی دارد مراحل سوگواری را سپری می‌کند. ابتدا انکار، سپس خشم و مقصر دانستن دیگران، و باید دید آیا در ‌‌نهایت فاجعه را خواهد پذیرفت و به خوبی از پس سوگواری برمی آید یا نه.

همه چیز تحت کنترل نیست

فاجعه‌ای که برای دولت مالزی رخ داده است، مرگ بیش از دویست انسان نیست. برای دولت‌ها، مرگ‌ها به مثابه عدد و رقم عمل می‌کنند. دو تن یا دویست تن ممکن است تفاوتی نداشته باشند، اگر دولت قادر باشد دستش را پاکیزه نشان دهد.

فاجعه مهم‌تر برای دولت مالزی این است که نتواند بحران را مدیریت کند، ناگهان خود را ناتوان از حل مسئله و پیگیری آن ببیند؛ فاجعه‌ای که برای دولت مالزی رخ داده، نه مرگ چند صد تن، بلکه سقوط جایگاه اجتماعی دولت، و پرستیژ آن است.

ناگهان سیستم کنترلی انضباطی یک کشور در حال توسعه با چشم اندازی جاه طلبانه برای توسعه و پیشرفت اقتصادی، ناکارایی خود را یک شبه، و در عرض یک ساعت اثبات می‌کند. بحرانهایی از این دست نشان می‌دهد که شبکه‌های قدرت به هیچ عنوان همگن، منسجم و قدرتمند نیستند، قدرت همه جا حاضر است، اما مقاومت نیز. بنابراین قدرت هیچگاه به شکل مطلق نمی‌تواند سرکوب و کنترل کند و نظم ببخشد.

در‌‌ همان ساعات اول مشخص می‌شود که دو نفر با پاسپورت دزدی وارد هماپیما شده‌اند، در روز اول، زمان دقیق گم شدن هواپیما مشخص نیست، در روزهای پس از آن، مالزی از امنیت پرواز خود مطمئن نیست و احتمال بمبگذاری می‌دهد. بعد از یک هفته مشخص می‌شود که هواپیما نزدیک به هفت ساعت پس از گم شدن در حال پرواز بوده است، مسیری طولانی را طی کرده و از همه رادارهای نظامی و غیرنظامی گذشته است.

دو هفته پس از حادثه، خبر‌ها حول ویژگیهای شخصیتی افرادی همچون خلبان‌ها و خدمه پرواز متمرکز بوده و پرسش شده است که آیا هیچ کدام از آن‌ها قادر و مایل به تغییر جهت هواپیما بوده‌اند. ناتوانی مالزی در کنترل و پاسخ به همه این ابهامات مشخص می‌کند که نه تنها در مالزی، بلکه در منطقه، و حتی در سطح بین المللی – آنچنان که یازده سپتامبر نیز نشان داد -- هیچ چیز به طور کامل تحت کنترل نیست.

در شرایطی که قدرت مستقر، نمی‌تواند انگاره کنترل و تسلط کامل بر امور را بازتولید کند، بحران واقعی، یا فاجعه اصلی رخ می‌دهد. بنابراین تناقض گویی مالزی، سکوت اولیه‌اش و انکار بسیاری از فرضیات اولیه در روزهای ابتدایی قابل فهم است.

دولت این کشور در مرحله اول پس از گم شدن هواپیما، هر احتمالی را رد می‌کند، و تنها به انکار اطلاعاتی دست می‌زند که رسانه‌ها منتشر کرده‌اند. مقامات مالزیایی در ساعات اول حرفی برای گفتن ندارند، آن‌ها سکوت کرده‌اند و در برابر بحران در بهت فرو رفته‌اند.

دولت‌ها، با پی ریزی این توهم که همه چیز دیده و شنیده می‌شود، تخم پارانویا را در میان مردم می‌کارد. بنابراین سوژهایی که تکنیکهای انضباطی-کنترلی می‌سازند، پارانویید و هیستریک هستند. اما بیشتر از سوژ‌ها، خود دولت و دستگاههای وابسته به آن پارانویید و متوهم‌اند.

هر لحظه احتمال دارد که فاجعه‌ای مشابه با پرواز ام اچ ۳۷۰ قدرت دولت را به حدی کاهش دهد که اپوزیسیون دیگر سدی برای به دست گرفتن امور نداشته باشد. در برابر قدرت و نفوذ و محبوبیت اپوزیسیون، تنها واکنشهای پارانویید و متوهم از دولت مالزی می‌تواند برآید. دولت خشمگین و ترسیده مالزی، شروع به متهم کردن خلبان، از دوستداران انور ابراهیم، می‌کند. به طور ضمنی یعنی: تقصیر انور است.

اکنون همه دنیا از همه جوانب و کیفیات زندگی خلبان مطلعند، و همه این اطلاعات در حالی فاش می‌شود، که کمتر اطلاعاتی در مورد خود هواپیما در دسترس است. ممکن است خلبان در این حادثه نقش مهمی ایفا کرده باشد. این مقاله در پی اثبات یا انکار این موضوع نیست، بلکه قصد دارد نشان دهد که واکنش دولت مالزی تنها احساساتی و از روی خشم بوده است، نه بر اساس فاکتهای حقیقتا موجود.

انور ابراهیم رهبر اپوزیسیون مالزی، و رییس دومین حزب اپوزیسیون بزرگ این کشور، برای دولت کنونی مالزی، یک سد بزرگ و یک رقیب جدی محسوب می‌شود. رقابت جدی میان اپوزیسیون و دولت، به اخراج انور ابراهیم از مقام وزارت مالی و معاونت نخست وزیری در سال ۱۹۹۸ باز می‌گردد.

مالزی در زمان نخست وزیری ماهاتیر محمد در بحبوحه بحران اواخر دهه ۱۹۹۰ در شرق آسیا، همچون سایر کشورهای منطقه از جمله اندونزی و کره جنوبی، به سیاستهای ریاضتی اقتصادی و نئولیبرالیسم تحمیل شده از جانب صندوق بین المللی پول و بانک جهانی تن داد؛ آن هم به تحریک انور ابراهیم.

با شدت یافتن بحران بر اثر همین سیاستهای تحمیلی، ماهاتیر محمد تصمیم گرفت که تغییر رویه دهد، برخی سیاستهای تعدیلی و توزیعی را به اجرا بگذارد و مهم‌تر از همه انور ابراهیم را اخراج کند. گرچه این تصمیم برای ماندن در قدرت و نجات شبکه رانتخوار دولتی صورت گرفت، تا اینجای داستان ماهاتیر محمد قهرمان است. چرا که مالزی خود را از بحران نجات داد، آن هم زود‌تر از تایلند و کره جنوبی.

اما سپس دولت مالزی، انور ابراهیم را به جرم فساد اداری و «رابطه جنسی با مردان» محکوم به زندان می‌کند؛ بهانه‌هایی که قطعا همه مردم مالزی را نمی‌توانست قانع کند که این حکم سیاسی نبوده است. در فضای سرکوب و استبداد سیاسی مالزی، ناگهان انور به قهرمان طبقه متوسط شهری آزادی خواه بدل می‌شود. او هر چه بیشتر از جانب دولت سرکوب می‌شود، محبوبیت بیشتری پیدا می‌کند.

انور ابراهیم در برابر دستگاه اداری فاسد مالزی، از اصلاحات و آزادسازی سخن می‌گوید. اما آنچه که او بیشتر مد نظر دارد، آزادسازی اقتصادی است. او که هر از چند گاهی به دعوت مدرسه اقتصاد لندن و بانک جهانی و سایر نهادهای آموزشی و اجرایی شناخته شده در حوزه اقتصاد بازار سخنرانی ایراد می‌کند، نماینده قشر تحول‌خواهی است که چشم به سوی توسعه غربی دارند.

بنابراین رقابت میان دولت مالزی و اپوزیسیون را می‌تون نمونه از رقابت میان کاپیتالیسم دولتی و کاپیتالیسم بازار دید. نمونه‌های دیگر از این شیوه آرایش و رقابت قدرت را می‌تواند در سایر کشورهای در حال توسعه پی گیری کرد؛ به عنوان نمونه اوکراین، که در آن نیروهای داخلی نماینده‌ای هستند از رقابت میان قدرتهای اقتصادی غرب در برابر روسیه و چین، یعنی قدرتهای اقتصادی شرق.

در حادثه ناپدید شدن هواپیمای بویینگ ۷۷۷، باز هم حضور شوم این رقابت پیداست. امریکا تلاش دارد هر چه بیشتر مسیر خود را به مالزی هموار کند و رسانه‌های خصوصی و ظاهرا بی‌طرف آمریکایی از مالزی به خاطر نپذیرفتن پیشنهاد اف بی‌آی – پلیس فدرال امریکا—برای همکاری در پرونده انتقاد می‌کنند.

باید به یاد آورد که در سال ۱۹۹۸ و پس از تصمیم ماهاتیر محمد برای کنترل بحران اقتصادی با سیاستهای تنظیمی و توزیعی، ال گور، معاون اول رییس جمهور امریکا، طی سخنرانی‌اش در مالزی مشروعیت دولت او را به پرسش کشید و از انور ابراهیم دفاع کرد. با این حال دولت مالزی راه خود را مشابه با چین دید و میان دو گزینه کاپیتالیسم دولتی چین و کاپیتالیسم بی‌قید و بند آمریکایی، اولی را برگزید.

با این حال، در واکنش به حضور امریکا در منطقه برای یافتن هواپیمای مالزیایی، چین چندان قوی عمل نکرد. به لحاظ نظامی همکاری زیادی از خود نشان نداد. حاضر نشد که اطلاعات رادارهای نظامی و ماهواره‌ای خود را خیلی سریع در اختیار مالزی قرار دهد و در ‌‌نهایت برای پنهان کردن ضعفش تنها به انتقاد از مالزی اکتفا کرد.

عدم همکاری میان کشورهای منطقه برای یافتن هواپیما، از ترس آن‌ها برای فاش شدن قدرت نظامی و نقاط ضعفشان بر می‌خیزد.

نیویورک تایمز در مقاله‌ای نشان می‌دهد که چگونه پرونده‌هایی از قبیل پرونده بویینگ ۷۷۷ مالزی به خاطر عدم همکاری بین المللی شکست می‌خورند. ابزارهای جستجو از قبیل رادار‌ها و ماهواره‌ها، بانکهای تحلیل داده، هواپیما‌ها و کشتی‌های تجسس، کاربرد دیگری نیز دارند و آن جاسوسی است. در چنین شرایطی مهم‌تر از پیدا کردن هواپیمای ناپدید شده، اجبار کشور‌ها برای پنهان کردن نقاط ضعفشان و نمایش نقاط قوتشان است. این ملاحظات است که کار جستجو را مشکل و از برخی جهات غیرممکن می‌کند.

در شرایط جهانی شدن سرمایه، مناسبات قدرت در کشورهای در حال توسعه‌ای همچون مالزی، بازتولیدی از مناسبات گسترده‌تر قدرت در سطح بین المللی است.

چشم انداز مالزی، بدل شدن به یک قدرت اقتصادی توسعه یافته تا سال ۲۰۲۰، بخشی از گفتمانی است که کاپیتالیسم متاخر در کشورهای جنوبی ترویج داده است.

با این حال اکثر کشور‌ها دو انتخاب پیش روی خود می‌بینند، همراهی با چین و شبکه سازی با کاپیتالیسم دولتی شرق یا همراهی با آمریکا و به طور کلی غرب و باز کردن مرزهای خود به روی تحولات سرمایه، و بازار، و به تبع آن، نابودی صنایع داخلی، ناپایداری اقتصادی و بحران‌های دوره‌ای.

در دعوای میان ائتلاف حاکم در مالزی که قدرت را در اختیار دارد و اپوزیسیونی که هیچ‌گاه قدرت کافی را برای به دست گرفتن کامل امور نداشته است، قشر لیبرال مسلک طبقه متوسط شهری که به دموکراسی و کاهش فساد اقتصادی امیدوارند، عمده طرفداران انور، رهبر اپوزیسیون را تشکیل می‌دهند.

خلبان پرواز ام اچ ۳۷۰ مالزی، زاهاری احمد شاه نیز، مردی از طبقه متوسط، امیدش را در حمایت از انور ابراهیم یافته بود، یا شاید در کمال نامیدی انور را یافته بود.

حتی اگر بنا به جوک معروف مقامات دولتی، خلبان عمدا هواپیما را به اعماق اقیانوس هند کشانده باشد، می‌توان دید چرا این جوک هیچ‌گاه خنده دار نیست، بلکه از عمق تراژدی وضعیت مالزی، و کشورهایی نظیر آن همچون اوکراین برمی خیزد.