انتخابات افغانستان و جامعه پذیری سیاسی

برگزاری انتخابات پیشِ رو، بدون درنظرگرفتنِ اهمیت سیاسی ـ روانی اش، می تواند پیامدهای اجتماعی ـ فرهنگی مهمی نیز درپی داشته باشد.

نگرانی های ناشی از خروج نیروهای بین المللی ازافغانستان، بیم و امیدهای زیادی را ایجاد کرده است. طالبان و تبهکارانِ سیاسی و ریس جمهور کرزی، این خروج را شادمانه سرآغاز یک شروع جدید می دانند که استقلال کشور و حاکمیت ملی را تضمین خواهد کرد.

عموم مردم افغانستان، جامعه مدنی، جوانان و زنان و روشنفکران اما این خروج را موجبِ نگرانی، ناتوانی و گسست سیاسی ـ ساختاری می شمارند که دستاوردهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی وامنیتی و دمکراتیک یک دهه گذشته را با مخاطرات جدی مواجه خواهد ساخت.

گذشته از چنین داوری هایی، این انتخابات اما که تاکنون با شور نسبتا گسترده انتخاباتی همراه بوده، و این می تواند ما را به چند نشانه نمادین ـ بنیادین ساختاری نشانی دهد که فرایند جامعه پذیری سیاسی را روشن تر می کند:

۱. حمایت از نظام سیاسی

عزمِ حضور در پای صندوق های رأی، که از هم اکنون در صف های طویل دریافت کارت های رأی دهی نمایان است، علیرغم تهدیدها و خطرات پیوسته امنیتی، نشان دهنده تعهد مردم افغانستان به ادامه نظام سیاسی موجود است که فرایند دمکراتیک را در فرهنگ سیاسی جامعه، ساختار قدرت، مشروعیت نظام و الگوی تعامل اجتماعی فراهم ساخته است.

چنین حقیقتی بیانگر این واقعیت است که مردم کشور به هیچ عنوان طعم شیرینِ جوانه های دمکراسی و مشارکت را با مزه تلخِ افراط گرایی چون نظام تک ساخت، قوم محور و استبداد گر دینی عوض نمی کنند.

نظام سیاسی موجود که میراث مشارکت نسبی و منسوب به حمایت اکثریت مردم افغانستان است، تنها گزینه مشروع سیاسی است که ادامه حیات سیاسی و بهسازی ساختاری ـ مدیریتی آن، خواسته اقوام و شهروندان این کشور است.

حمایت از این نظام به معنی آن نیست که تمامی کارنامه مدیریتی و سیاسی رهبری و حاکمیت موجود مورد رضایت و پسند جامعه است، بلکه این حمایت از ماهیت بنیادین نظام سیاسی است که مشروعیت خود را از رأی و انتخاب شهروندان گرفته و با درجه ای از مبانی دمکراتیک، سنخیت یافته است.

۲. فرهنگ مسئولیت پذیری

این انتخابات با همه نگرانی ها و بدگمانی های اجتماعی ـ سیاسی، نشانه رشد نسبی و تکوین تدریجی فرهنگِ "مسئولیت پذیری" شهروندان افغانستان است که در قبال تحکیم نظام سیاسی مشارکتی و ترویج و تکامل فرهنگ تعاملِ دمکراتیک، مجدانه احساس مسولیت می کنند و بدین ترتیب، تکلیف شهروندی خود را در قبال سرنوشت سیاسی خود ایفا می کنند.

شاید هنوز زود باشد از ظهور آگاهی جمعی و تبلور جامعه سیاسی شهروند محور، سخن بگوییم اما جدی گرفتن پروسه انتخابات از سوی عامه مردم، به عنوان یک الگوی رفتاری ـ ذهنی در جهت مشارکت سیاسی ـ اجتماعی، می تواند نشانه ای از روند شکل گیری بینش جمعی، هوش سیاسی و مسئولیت پذیری شهروندی باشد.

هرچند بسیج احساسات عمومی را در حمایت از پروسه انتخابات، ممکن است نتیجه نفوذ و هدایت نخبگان قومی ـ و رهبران سیاسی تلقی کنیم اما نفسِ چنین رویکردی می تواند الگوی سیاست ورزی نخبگان قومی را نیز به سمت تمرین مبارزات سیاسی مسالمت آمیز و دمکراتیک جهت دهد.

چنین روندی، مطمئنا شهروندان را با ارزش های دمکراتیک و رفتارهای مدنی عادت می دهد و به تدریج عزم و آگاهی سیاسی را در سطوح زیرین جامعه رشد و پویایی می بخشد.

۳. امر معطوف به منافع مشترک

این انتخابات می تواند شهروندان افغانستان را به درک یک امر اساسی معطوف سازد که به عنوان پیوند دهنده سیاسی و هویتی مشترک آن ها تبلور پیدا می کند.

این امر مشترک را می توان "منافع کلان ملی" تعبیر کرد. معطوف شدن کلیه شهروندان که عمدتا با تفکیک منافع قومی تاکنون تعریف و آدرس واحدی از مقوله منافع ملی نداشته اند، "نظام سیاسی مشارکتی" را به عنوان نماد هویت و مرجع ارزش سیاسی ـ هویتی برجسته کرده و مورد حمایت و اقبال جمعی قرار می دهد.

آزمون ساختار سیاسی شکل گرفته در یک دهه گذشته، علیرغم بسیاری از ناکامی هایش، برای نخستین بار یک تجربه مشترک را در تعامل، تمایل و الگوی ذهنی جامعه چندقومی افغانستان به نمایش گذاشت.

فرهنگِ رایجِ"دولت گریزی" که در روان اغلب مردم افغانستان دیرینگی یافته بود، با تأسیس نظام سیاسی چندقومی پس از بن، تکانه ذهنی شگرفی در روان و الگوی رویکردِ اکثریت حاشیه نشیان پدید آورد که بر مبنای این رویکرد، گزینه مطالبه و مشارکت، مبنای گفتمان عمومی قرار گرفت.

طی این یک دهه، گفتمان نظام مشارکتی، رویکرد معطوف به امر مشترک را که در نماد نظام سیاسی تبلور یافته بود، به خواسته اکثریتِ شهروندان تبدیل کرد.

بدین رو، پدیده گریز از دولت جای خود را به ستیز فرهنگی ـ ذهنی با مخالفان دولت داد. در این رویکرد، مولفه انتخابات به مثابه مهمترین جلوه فرهنگ سیاسی، در سطوح و لایه های زیرین جامعه، با اقبال همگانی روبروشد.

۴. فهم قدرت

تجربه دو دور انتخاباتِ ریاست جمهوری و پارلمانی افغانستان در یک دهه گذشته، شهروندان را با یک رخداد بدیع آشنا کرد. درک تازه از قدرت و فهم جدید از میزان موثریت سیاسی، عزم "جمعی" و"فردی"، آن ها را با مفهوم "قدرت" آشتی داد.

به عبارت دیگر، شهروندان افغانستان با شرکت در انتخابات با یک درک سیاسی از میزان قدرت و تأثیرگذاری اراده شخصی و کنش جمعی مواجه شدند و دریافتند که حقِ"رأیِ" آن ها نه یک هدیه دولتی بلکه یک حقِ سیاسی است که می تواند به عنوان موثرترین"قدرت" برای تغییر سرنوشت سیاسی و رهبری ملی به کارآید.

انتخابات پیش رو، سومین مرحله از انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی است که شهروندان دریافت روشن تری از نحوه تأثیر سیاسی ـ اجتماعی قدرت خود به دست آورده اند و از همین رو در میانه بیم و امیدهای فراوان، منتظر استفاده از آن هستند تا فرایند نظم اجتماعی و نظام سیاسی را به افق های روشن تری پیوند دهند.

بنابراین، مجموع عناصر و رخدادهای یادشده در فرایند انتخابات گذشته و بویژه پیش رو، صرفِ نظر از میزان مشارکت، چگونگی شمارش آرا و برنده شدن کدام نامزد، می توانند نشانه های گرایش شهروندان به سیاست، تعهد شهروندی، مسئولیت پذیری سیاسی و در نتیجه، ظهور جامعه سیاسی محسوب شود که به رشدِ روند جامعه پذیری سیاسی کمک شایانی می کند.