انتخابات افغانستان و ضرورت صبر

اگر باراک اوباما و حامد کرزی شباهتی به یکدیگر داشته باشند، می توان آن را در خستگی از نظامی دانست که آن را رهبری می کنند.

ناکامی های اوباما در بهبود وضع اقتصاد، اجرای پرنشیب و کم فراز بیمه و بهداشت، ناتوانی در برچیدن گوانتانامو و کارشکنی های حزب محافظه کار موهایش را در این چند سال بیش از پیش سفید کرد.

در آخرین نطق کنگره، او خشمش را با این جمله بیان کرد: من برنامه های خود را "با یا بدون همکاری کنگره" دنبال خواهم کرد.

در واقع، تسلط حزب محافظه کار در کنگره، اوبامایی را که رهبر امید و تغییر بود بعضاً به یک مدیر دست‌و‌پا‌بسته تقلیل داد.

نهادهای حکومت آمریکا نیز سرسخت‎تر از آن اند که در مدت دو دوره ریاست جمهوری بتوان در آن ها تغییر اساسی ایجاد کرد. هیچ تضمینی هم وجود ندارد که بدون همکاری کنگره برنامه های اوباما نتایج خوبی در پی داشته باشد.

مشکلات کرزی اما متفاوت و در مواردی بیشتر بود. او نیز خشمش را در بعضی از فرمان ها نشان داد. مثلاً، در کنفرانس توکیو که کشورهای غربی و ژاپن در آن به افغانستان ۱۶ میلیارد دلار کمک وعده دادند از کرزی خواسته شد تا اصلاحات سیاسی و مدیریتی خاصی را پیاده کند.

مدتی بعد، کرزی فرمان شماره ۴۵ که شاید طولانی ترین فرمان دوران ۱۲ ساله حاکمیتش باشد را صادر کرد. در آن او از تمام ارگان های دولتی خواهان پیگری جدی فرمان های قبلی اش شد.

در مقدمه آن کرزی اعتراف کرد که در عرصه های "حکومتداری، مبارزه علیه فساد، تحکیم قانون و خودکفایی اقتصادی" افغانستان مشکلات فراوان دارد. اما آنچه کمتر به آن توجه شد ظرفیت پایین ادارات دولتی در اجرای چنین فرمان هایی است.

این چالش ها، رئیس جمهور آینده افغانستان را نیز درگیر می کنند. حجم مشکلات، بغرنجی محیط سیاسی، اتکای فراوان افغانستان به کمک های جهانی و مهمتر از همه ناامنی، به این زودی ها دست از دامن افغانستان برنخواهد داشت.

ناامنی در افغانستان ریشه در مناطقی چون وزیرستان دارد که نه تنها در کنترل بلکه در مالکیتش نیز میان افغانستان و پاکستان اختلاف های عمیق وجود دارد.

رشد بنیادگرایی در پاکستان مانند بمب ساعتی امنیت افغانستان را تهدید می کند. همچنین، شبکه زیرزمینی قاچاق موادمخدر نوعی دیگر از ناامنی را در مناطق مرزی افغانستان افزایش داده است.

افزون بر آن، عوامل بازدارنده توسعه اقتصادی افغانستان از جمله نبود راه های مواصلاتی مطمئن، برق، مواد خام ارزان و کارگرن ماهر از جمله چالش هایی است که نمی توان آن را به زودی تغییر داد. افغانستانی که بیشتر از ۸۰ درصد عواید سالانه آن به زراعت وابسته است فقط کمتر از یک درصد زمین قابل کشت دارد. استخراج معادن هم متاثر از عوامل بالا و هم نبود چارچوب قانونی کارا و مطمئن است.

وابستگی به کشور های کمک کننده نیز باعث چندگانگی در تصمیم گیری شده است. بیشتر از ۹۰درصد بودجه انکشافی سال جاری افغانستان را کمک های خارجی تشکیل می دهد. کشور های عمده کمک کننده فعلاً به این می اندیشند که چگونه مصارف آینده دولت افغانستان و به تبع آن کسر بودجه سال های آینده را کاهش دهند. امیدی هم وجود ندارد که کمک های جهانی مانند دوازده سال گذشته ادامه پیدا کند.

تقویت منابع انسانی افغانستان نیاز به زمان طولانی دارد. با وجود پیشرفت های چشمگیر در عرضه خدمات بهداشتی، افغانستان تاکنون یکی از بدترین کشور ها برای مادران و زنان است. و باوجود دسترسی وسیع به مکاتب، مدت زمانی که دانش آموزان در مکتب سپری می کنند کوتاه و کیفیت آموزش بسیار پایین است. اکثریت نهادهای تحصیلات عالی مضامینی را تدریس می کنند که نقش کاربردی ناچیزی دارند.

دلیلی دیگری که ایجاد تغییر بنیادی را دشوارتر می سازد سابقه نامزدان فعلی است. اکثریت نامزدان در گذشته مقامات حکومتی بوده اند. نکات بالا و گستردگی شبکه های تصمیم گیری در سطح ولایات آنها را در گذشته نیز عاجز ساخته بود. بعید به نظر می رسد مجموعه دلالان قدرت در سطح ولسوالی ها در پنج سال آینده تبدیل به دستگاه بی‌چون‌و‌چرای اجرای فرمان های حکومت مرکزی شود.

رئیس جمهور آینده از کنار این چالش ها نمی تواند به آسانی گذر کند. غیر واقع بینانه است اگر انتظار داشته باشیم که رییس جمهور منتخب بتواند به وعده های بلندپروازانه‌ی انتخاباتی اش وفا کند. مثبت ترین کاری را که تیم بعدی می تواند انجام دهد حفظ و تقویت تدریجی دستاوردهای سال های گذشته است.

رای دهی مردم افغانستان در روز شنبه، بدین ترتیب، بیشترینه رای تایید برای نظام و "نه" گفتن به بنیادگرایی و هراس افکنی است. علاوه بر آن پرسش این نیست که برای که رای داد. پرسش این است که برای که رای نداد. هیچ نامزدی نمی تواند ما را به سرزمین موعود شعار های انتخاباتی اش ببرد. در عوض باید به این بیاندیشم که کدام یک از نامزدها منجر به برباد دادن زودهنگام روابط خارجی، وضع امنیتی، ثبات اقتصادی و آزادی های اساسی نمی گردد.

از نظرسنجی های اخیر به نظر می رسد که اشرف غنی، زلمی رسول، و عبدالله عبدالله (اسامی به ترتیب الفبا) نامزدهای پیشقدم اند. از کارنامه گذشته آنها و اعضای تیم شان چنین بر می آید که هر سه توانایی یا ضعف نسبتاً مشابهی در ایجاد تغییرات بنیادی دارند. کسانی نیز که آنها را در کارزارشان کمک می کنند اکثراً چنین سابقه ای دارند.

مردم نیز در این میان باید توجه کنند که شعارهای انتخاباتی، "شعار" است که در "مبارزات انتخاباتی" برای جلب رای سر داده می شود. و بیشتر تلاش نامزدها پس از پیروزی به این که چگونه انتظارات مردم را مدیریت کنند معطوف می شود. آنان واقف به این هستند که همه وعده هایشان قابل اجرا نیست.

در پایان می توان گفت که با توجه به اجتناب‌ناپذیری تقلب و فساد در انتخابات افغانستان، امکان این که نامزدهای شکست خورده اعتراض و طرفداران خود را تحریک کنند بسیار بالاست.

در آن صورت خوب است مردم تحریک نشوند و گفته سعدی را به کار بندند که گفته: "بنشینم و صبر پیش گیرم" و بعد از این همه شعارسرایی "دنباله کار خویش گیرم".