سریال پایتخت: آن طور که دوست دارند باشیم

حق نشر عکس u

سریال پایتخت چند سالی است که پربیننده ترین سریال نوروزی تلویزیون ایران است. هر سال همزمان با پخش این سریال، به دلیل استفاده از لهجه مازندرانی در سریال مخالفت هایی با آن صورت می گیرد.

در تاریخ سینما و تلویزیون ایران، انتقاد از تمسخر یک قوم، لهجه و رسوم خاص ایشان، حدیثی است مکرر و آشنا. مثال دست به نقدش توقف پخش سریال سرزمین کهن، ساخته کمال تبریزی، به علت اعتراض گسترده قوم بختیاری است.

اما پایتخت تاکنون به لطف ظرافت زبان طنز از این اعتراضات جان سالم به در برده است. اما نکته این است که این اعتراضات فرامتنی، گاه بر متن این سریال و ویژگی های در خور توجه آن سایه انداخته است.

می کوشم این سایه را از سریالی که برای اولین بار در ایران به شیوه سریال های غربی در چند سال متوالی و در چندین فصل (season )ساخته شده و موفقیتش کماکان ادامه دارد، کنار بزنیم:

پایتخت جهان متفاوتی را به بیننده نشان می دهد. این جهان متفاوت نه تنها جغرافیا، که مسائل فرهنگی را هم شامل می شود. استفاده از بستر مازندران که تا به حال در تلویزیون ایران کمتر مشاهده شده بود این فرصت را به عوامل می دهد تا از بدیع بودن فضا برای خلق جذابیت استفاده کنند.

اولین نکته چشمگیر، یا شاید گوش‌نواز، لهجه مازندرانی است. هرچند که استفاده از این لهجه مخالفت هایی را در بر داشت، اما در پایان به خوبی توانست با مخاطب ارتباط برقرار کند؛ نشانه آن هم تکیه کلام های مازندرانی است که امروز در بین مردم رواج پیدا کرده است.

بدین ترتیب پایتخت موفق شد یک لهجه دیگر به ذخیره طنز نمایشی ایران، که پیش از این به دو لهجه رشتی( مرحوم میری) و اصفهانی (مرحوم ارحام صدر، و نصرت الله وحدت در سالهای پیش از انقلاب و قدرت الله ایزدی " آقا رشید " و حسن اکلیلی در دوره معاصر ) خلاصه می شد، اضافه کند( البته شاید بد نباشد به آقای همساده و لهجه شیرازی هم اشاره ای بکنیم).

استفاده از موسیقی محلی به عنوان موسیقی متن هم در خلق این جغرافیا تاثیر به سزایی داشت. آریا عظیمی نژاد در هر سه سری سریال توانست به خوبی از ازموسیقی محلی استفاده کند.

او در پایتخت ۲ نه تنها از موسیقی مازندارنی استفاده می کند بلکه از موسیقی جنوب هم بهره می گیرد. در پایتخت ۳ اما این استفاده از ظرفیت موسیقی محلی تکامل بیشتری پیدا می کند و حتی از ساز های محلی مازندارنی مانند "لَـلِه ‌وا" استفاده می شود.

همچنین هوشنگ جاوید، پژوهشگر موسیقی محلی هم با گروه همکاری کرده است که نتیجه رضایت بخشی داشته است. اشاره به ورزش کشتی با توجه به سابقه دیرینه آن در مازندران هم در راستای تکمیل همین جغرافیای داستانی است.

از سوی دیگر این سریال یک سبک زندگی رو به فراموشی را به نمایش می گذارد. پایتخت روایت خانواده ای است که زندگی معمولی دارند، ساده هستند و حرف ها و مشکلاتشان از جنس روزمره همه مردم است.

اما ضمن داشتن همه مشکلات سعی می کنند تا در کنار هم باقی بمانند و مشکلات خود را حل کنند. در زمان سختی به کمک هم می شتابند، حتی همه با هم به راحتی در یک خانه زندگی می کنند و برای والدین احترام خاصی قائل هستند. تجمل گرایی ندارند و دور از هر چشم و همچشمی هستند.

تماشاگر این خانواده و روابطشان را باور می کند و همین رمز ادامه موفقیت سریال در جذب مخاطب است. خانواده ای که در سریال پایتخت به تصویر کشیده می شود به نوعی آنتی تز مسائل خانوادگی در سایر سریال ها و به خصوص سریال های شبکه های خارجی است.

این خانواده و تمایز آن از واقعیت جاری جامعه، به کارگردان این فرصت را می دهد تا در لایه زیرین پیام های به شدت اخلاقی اش را بیان کند.

نقی معمولی (محسن تنابنده)، کاراکتر محوری سریال، در پایتخت ۱ همراه خانواده اش به تهران مهاجرت می کند و درگیر مسائلی می شود که در تهران برایش اتفاق می افتد.

تم مهاجرت روستایی ساده دلی که در سفر خود، اسیر دسیسه های شهرهای بزرگ می شود، سابقه زیادی در سینما و تلویزیون ایران دارد ـ از فیلم های مجید محسنی در دهه۱۳۳۰، آقای هالو ( داریوش مهرجویی )، و صمد به شهر می رود در دهه ۱۳۵۰ گرفته تا خارج از محدوده ( رخشان بنی اعتماد ) در دهه ۱۳۶۰ و دربند ( پرویز شهبازی ) که همین سال پیش اکران شد.

در یکی از پلان های پایتخت ۱، نقی در ژستی نمادین کفش هایش که هنگام ورود به تهران پوشیده بود را درمی آورد و بار دیگر همان دمپایی هایش را که با آن به تهران آمده بود می پوشد.

همسرش هما (ریما رامین فر) هم در یکی از دیالوگ ها جانمایه قصه را می گوید که "تهران شهر خوبیه اما به درد ما نمی خوره". این ایده بازگشت و مخالفت با تجدد گرایی کلان شهر ها در دو سری بعدی نیز ادامه پیدا می کند.

نگاه کنید به جایی که نقی کفش های نو خود را جا میگذارد و لباس های نویش خراب می شود تا ناچار کفش خود و لباس های خودش را بپوشد. ارسطو (احمد مهران فر) هم که به اروپا رفته، لباس های متفاوت می پوشد، موسیقی خارجی گوش می دهد و گاهی کلمات انگلیسی بلغور می کند، مورد نکوهش نقی قرار می گیرد. مخالفتی که در برابر شخصیت رحمت(هومن حاجی عبداللهی) که زمین های شالی پدری را فروخته و به جای شغل سنتی اهالی شمال حالا شهرک سازی می کند هم نمود پیدا می کند. در کنار اینها، پایتخت در لابلای قصه اصلی اش به اهمیت صداقت، روزی حلال، آشتی دادن افراد خانواده و... نیز توجه می کند.

سیروس مقدم همیشه در سریال هایش، از جمله نرگس، مبلّغ پیام های اخلاقیِ گل درشت بوده است اما این بار در قالب طنز، تاثیر بهتری می گذارد و مخاطب را به اصطلاح پس نمی زند. از جمله نکته های دیگری که همیشه در سریال های سیروس مقدم به چشم می خورد اشاره به مسائل روز است که این بار نمونه اش را می توان در اشاره به ثبت نام یارانه و دعوت برای انصراف از دریافت آن دید.

پایتخت علاوه بر کسب موفقیت برای کارگردانش، برای گروه بازیگرانش نیز نقطه عطفی بود از احمد مهرانفر و محسن تنابنده گرفته تا علیرضا خمسه که تا حدی فراموش شده بود و با این سریال فروغی دوباره یافت. دو نکته دیگر در این سریال قابل توجه است : حضور اسپانسر و اشاره به محیط زیست.

از آن جا که در دو سال گذشته صدا و سیما با تنگناهای مالی دست و پنجه نرم می کند حضور اسپانسر در برنامه ها امری اجتناب ناپذیر شده است. اما متاسفانه در پایتخت به شکلی افراطی از آن استفاده شده است.

در هر قسمت سریال با دلیل و بی دلیل، اشاره های تصویری و کلامی زیادی به اسپانسر برنامه می شود تا جایی که در بعضی سکانس ها به طور مستقیم به تبلیغ می پردازد و بیشتر به یک گزارش آگهی می ماند تا یک سریال داستانی. چنین اصرار فراوان بر استفاده از نام و تصویر تبلیغاتی باعث می شود تا مخاطبی که با تلاش فراوان جذب این برنامه شده است دچار سرخوردگی شود.

اشاره به مسائل محیط زیستی و به خصوص یوزپلنگ آسیایی در زمانی که بسیاری از مسائل محیط زیستی در ایران نادیده گرفته می شوند، از نکات خوب سریال بود که حتی تقدیر معصومه ابتکار رئیس سازمان محیط زیست ایران را هم در پی داشت.

به خصوص سخنرانی کاراکتر بهبود(مهران احمدی) که به مسائل و مشکلات محیط بانان اشاره کرد؛ که شاید تلنگری باشد برای شناختن مشکلات قانونی و زیربنایی جامعه محیط بانان و امیدی باشد برای دو محیط بان ایرانی ـ اسد تقی زاده و غلامحسین خالدی ـ که چندین سال است در انتظار حکم اعدام هستند.

تلویزیون ایران سال ها است که در روندی خلاف جریان جامعه سعی دارد تا شکل دیگری از زندگی خانوادگی را تبلیغ کند. انبوه سریال هایی که ایده بازگشت به سنت ها را دارند و حتی استفاده فراوان از لوکیشن خانه های قمر خانمی نشان از تلاش سازمان صدا و سیما برای تبلیغ شکل خاصی زندگی است که به تعبیری در راستای افق رسانه باشد.

حالا در زمانه ای که تلویزیون ایران مخاطب سابق را ندارد، پایتخت جزو معدود تیرهای ترکش سازمان صدا و سیما است که توانسته مخاطب را در سال های متوالی با خود همراه کند.