میراث حسین شهیدی برای روزنامه نگاری ایران

حق نشر عکس u
Image caption ژیلا بنی‌یعقوب و حسین شهیدی

حسین شهیدی کار ژورنالیستی را در سالهای اول بعد از انقلاب ایران در بخش فارسی بی بی سی شروع کرد.

آن سالها حسین تازه درس دانشگاهی اش در رشتۀ مهندسی برق در دانشگاه امریکایی بیروت را تمام کرده بود و در تهران برای خبرنگاران خارجی مترجمی می کرد و مدت کوتاهی هم در روزنامۀ انگلیسی زبان کیهان اینترنشنال کار کرد.

او از همان سالها به روزنامه نگاری علاقمند شده بود و شاید به همین دلیل هم به طور جدی به دنبال کار در رشتۀ تحصیلی اش نبود. در همان سالها در سفری به لندن به بخش فارسی بی بی سی رفت. آن زمان بخش فارسی تولید خبری اندکی داشت و کار عمدۀ آن ترجمۀ خبرها و گزارشهای خبرنگاران بخش انگلیسی بود. چهار پنج نفر کارمند رسمی داشت و بقیه هم افرادی بودند که می رفتند اخبار و گزارشهایی را ترجمه می کردند و مزدشان را می گرفتند و می رفتند.

حسین هم در ابتدا همین کار را می کرد ولی او می خواست ژورنالیست باشد نه مترجم. او در پیشگفتار کتابی که بعدها زیر عنوان " روزنامه نگاری در ایران ؛ از رسالت تا حرفه" نوشت می گوید:

"دیری نگذشت که دریافتم آنچه را ترجمه می کردم، به ویژه در مورد ایران می توانستم خودم نوشته باشم. آن توانایی را برای نوشتن گزارش و تحلیل به زبان انگلیسی برای پخش به زبان های گوناگون از جمله فارسی به کار بستم.."

و این توانایی اش بعلاوۀ هوش سرشارش برای یادگیری سریع و دقیق هنر و رموز ژورنالیسم حرفه ای پای او را به اتاق مرکزی خبر سرویس جهانی بی بی سی بازکرد. جایی که توانایی اش زود شناخته شد و در فاصلۀ کوتاهی تهیه کنندۀ ارشد خبر شد.

حسین در اردیبهشت سال ۱۳۷۱ به عنوان تهیه کنندۀ ارشد از مرکز خبر بخش انگلیسی بی بی سی برای یک ماموریت شش ماهه به بخش فارسی آمد. آن زمان من حدود هشت ماه بود که با قرارداد موقت با بخش کار می کردم.

در آن سال بخش فارسی دوران گذاری را طی می کرد که از حدود دوسال قبل آغاز شده بود و رادیوی فارسی بی بی سی را از یک "دارالترجمه" به طرف ژورنالیسم حرفه ای می برد. تولید داخلی بخش بیشتر شده بود و مصاحبه های بیشتری صورت می گرفت و بالطبع مسؤلیت سنگین تری به دوش مسؤلان و ادیتورهای بخش بود.

می بایست سیاست های ادیتوری بی بی سی یعنی اصول بی طرفی ، رعایت انصاف و دقت در صحت اخبار و موارد دیگر دقیق تر رعایت می شد. در چنین شرایطی نقش حسین به عنوان تهیه کنندۀ ارشد با تجربۀ ذیقیمتی که در مرکز خبری بخش جهانی بی بی سی آموخته بود بسیار با ارزش بود.

علت اینکه بخش فارسی اورا در آن سال از بخش انگلیسی قرض گرفت هم همین بود و باز به همین دلیل بود که مدت خدمتش را در بخش فارسی تمدید کردند. من در آن سال شاهد شور و هیجان او در کارش و وسواسِ گاه بیش از حد او در رعایت اصول سیاست خبری بی بی سی بودم.

حسین اصولا آدم پر شور و تا حدودی احساساتی بود و این خصلتش به کرات در کار حرفه ای اش هم بروز می کرد. او همیشه برای آموختن و آموزاندن عجله و التهاب داشت ، همپای علاقه اش به آموختن ، عاطفه اش هم پیوسته در غلیان بود. و همین گاه عامل بازدارندۀ پیشرفت بیشترش می شد.

حسین ژورنالیست تیز هوشی بود با سرعت یادگیری بسیار بالا و استعداد نادر در هماهنگ کردن ذهن حرفه ای اش با تحولات سریع دنیای ارتباطات و ژورنالیسم. شاید همین صداقت و غلیان عاطفی معصومانه‌اش بود که مانع ارتقاء او به سطوح بسیار بالای مدیریت خبری و روزنامه نگاری در بی بی سی و سایر مؤسسه های معتبر خبری جهانی بود. او در عین حال شور و توانایی وافری برای انتقال دانش حرفه ای اش به شاگردانش داشت.

بعد از پایان دوران خدمتش در بخش فارسی و بازگشت اش به مرکز خبرِ سرویس جهانی ، حسین به بخش آموزش بی بی سی منتقل و مربی خبرنگاری شد. در آنجا هم حسین خوش درخشید و خیلی زود به مقام مدیر آموزش خبرنگاری و برنامه سازی ارتقاء یافت.

بسیاری از خبرنگاران بی بی سی که بعدا در کار خود درخشیدند و برای خود اسم و رسمی ساختند از کلاسهای آموزشی زیر مدیریت حسین بیرون آمدند. در تمام این سالها و در کنار همۀ این فعالیت ها نگاه حسین به روزنامه نگاری ایران بود و اینکه چه کمکی می توانست به ژورنالیسم ایران بکند.

او برای اینکه پژوهش های مدام و مشغلۀ ذهنی اش در این موضوع را سرو سامانی جدی و آکادمیک بدهد در سال ۱۳۸۰ از بی بی سی به مدرسۀ سنت آنتونیِ دانشگاه آکسفورد رفت و چهار سال بعد پایان نامه اش زیر عنوان "روزنامه نگاری در ایران از رسالت تا حرفه" که یک نگاه جامع تحقیقی به روزنامه نگاریِ ایران از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۸۴ است به زبان انگلیسی و بعد به فارسی چاپ کرد.

حسین در مقدمۀ این کتاب هدفش از این کار تحقیقی را اینطور بیان می کند:

"انگیزۀ پژوهشم این آرزو بود که کار روزنامه نگاری را در ایران انجام دهم. اما بدون هراسی که همیشه بر سر روزنامه نگاران ایرانی سایه انداخته بود. تحقق آن آرزو را زمانی ممکن می دیدم که روزنامه نگاری در کشور ما به عنوان حرفه ای مستقل به رسمیت شناخته شود و روزنامه نگار بتواند مانند هر صاحب حرفۀ دیگری – از آشپز و نجار و رانندۀ تاکسی گرفته تا خلبان هواپیما و جراح مغز و اعصاب – از توانایی فنی خود کسب درآمد کند بدون آنکه نظر شخصی خود را در کار حرفه ای دخالت دهد یا دیگران تصور کنند که او چنین می کند."

تردیدی نیست که این اثر با ارزش حسین ارثیۀ مهمی ست برای همۀ علاقمندان به حرفۀ ژورنالیسم در ایران و خارج از آن ، برای آنهایی که می خواهند بیاموزند و برای آنهایی که می خواهند بیاموزانند.

همانطور که همایون کاتوزیان، دوست و استاد راهنمایش در این کار تحقیقی گفته است: "توصیف او از تحول روزنامه نگاری ایرانی و تبدیل آن به حرفه ای عمومی تیزبینانه و نو آورانه است.آموزگاران، دانشجویان و دیگر خوانندگان علاقمند سال ها از این کتاب بهره خواهند بود."

اگر چه این آرزوی حسین که در ایران کار روزنامه نگاری اش را ادامه بدهد برآورده نشد ولی میراث او این امکان را برای دیگرانی که همین آرزو را دارند فراهم کرده است.