مجموعه یادداشت: نگرانیم؛ زندانیان در اوین امنیت ندارند

مهدی جامی

گردآورنده مجموعه

جمهوری اسلامی نه تنها بهترین فرزندان ایران را زندانی می کند بلکه در زندان هم آنان را راحت نمی گذارد. زندان فرزندان ایران را نشکسته است پس جمهوری اسلامی تلاش می کند به هر بهانه خشم خود را از ایستادگی آنها نشان دهد. به آنها محرومیت های ناروا تحمیل می کند. آنها را از ملاقات محروم می کند. به آنها مرخصی نمی دهد. وقتی بیمار می شوند نه تنها آنان را مداوا نمی کند که لازم باشد مثل هدی صابر به قصد کشت کتک می زند. زندان جمهوری اسلامی جایی است که در آن نه خدا حاکم است و نه قانون. و حال به زندانیان حمله کرده اند و همان بازرسی معمول و تکراری را با خشونتی هولناک انجام داده اند. اما صدای زندانی خاموش نمی شود. ایران فرزندان خود را فراموش نمی کند. خواستم یادداشتی بنویسم و از شریفان زندانی بگویم ولی فکر کردم بهتر است از دوستانی چند بخواهم یادداشتهای کوتاه بنویسند تا نمایانگر نگرانی عمومی باشد. نه تنها عفو بین الملل و گزارشگران بدون مرز ابراز نگرانی کرده اند که حتی در ایران هم روزنامه قانون خواستار رفع ابهام از اخبار ضد و نقیض شده است و علی مطهری هم خواسته است تا امکان ملاقات زندانیان و خانواده هایشان فراهم شود تا خانواده ها به چشم خود ببینند که زندانهای جمهوری اسلامی چقدر ایمن است. از چشم من اما زندان و رفتاری که زندانبانان با زندانیان عقیده و وجدان می کنند تصویر واقعی و بدون رتوش "عدالت" ادعایی و دادگستری در ایران است.

بهروز خلیق

مسئول هیات سیاسی‌ـاجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)

دو رویداد که هردو به زندان اوین برمی گردد، تقریبا همزمان شده است. در ٣٠ فروردین ماه سال ١٣٥٤، سربازجویان اوین به دستور شاه ٧ فدائی از جمله بیژن جزنی و دو مجاهد را از زندان اوین به تپه های اوین کشاندند و سینه آن ها را با گلوله شکافتند. من در آن سال در بند دو و سه زندان قصر زندانی بودم. زندانیان به رغم جو سنگین زندان، در حیاط زندان جمع شدند و به یاد جانباختگان اعلام سکوت کردند. زندانبانان از ایستادگی زندانیان به خشم آمدند و تعدادی از زندانیان را خواستند و با شلاق به جان آن ها افتادند و تعدادی را به سلول های انفرادی فرستادند. ٣٩ سال بعد در ٢٨ فروردین ١٣٩٣ سرکوب تکرار می شود. نیروهای امنیتی ـ نظامی به بند ٣٥٠ اوین هجوم آورده برای شکستن مقاومت زندانیان با باطوم بر سر و صورت آن ها کوبیده قفسه سینه و انگشتان دست و پای شان را می شکنند.

در آن زمان زندان نماد مبارزه علیه رژیم شاه بود. امروز زندان نشانه ایستادگی در مقابل استبداد مذهبی است. آن روز شاه نتوانست با کشتار ٩ تن و یورش به زندان، مقاومت زندانیان سیاسی را بشکند. امروز هم ولی فقیه و همدستان وی قادر نخواهند شد مقاومت کنشگران جنبش سبز در زندان ها را بشکنند.

محمد صادقی

عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)

اتفاقات داخل زندان اوین طی ماه های گذشته نشانگر تغییر و تحولات جدید در نوع برخورد با زندانیان سیاسی است. به نظر می رسد بخشی از پروژه ای از پیش طراحی شده برای ایجاد تنش در فضای سیاسی کشور و بحران آفرینی در داخل و پاشیدن بذر یاس و ناامیدی در میان مردم نسبت به هرگونه تغییر مثبت در وضعیت سیاسی است.

در اولین نوروز پس از روی کارآمدن دولت یازدهم، برخلاف رویه سالهای گذشته، کمترین تعداد زندانیان سیاسی به مرخصی نوروزی آمدند. از سوی دیگر چند بار هجوم و ضرب شتم زندانیان سیاسی و چند مورد تبعید زندانیان، توقف اعزام زندانیان بیمار به بیمارستان و از این دست اقدامات، گویای شدت یافتن فشارهای برنامه ریزی شده است.

نکته قابل تاملی که نباید از آن غافل بود این است که این فشارها بر زندانیان سیاسی از سوی سازمان زندانها و دادستانی تهران صورت می گیرد و این خود گواه این موضوع است که تندروها قصد دارند از این طریق کنشگران حامی جنبش سبز و خانواده های زندانیان را نسبت به دولت یازدهم بدبین کنند.

در واقع پس از هر یورش سرکوبگرانه از سوی نیروهای تحت هدایت قوه قضائیه، افکار عمومی یا وزارت اطلاعات منتسب به دولت روحانی را عامل این سرکوب می داند، که در این صورت بدنه اجتماعی حامی دولت به منتقدان سرسخت وی بدل خواهند شد؛ و یا این که می پذیرند وزارت اطلاعات دولت روحانی نقشی در این سرکوب ها نداشته و نهادهای نظامی، امنیتی و قضایی خارج از دولت عامل این فجایع هستند، در این صورت تلقی افکار عمومی از دولت روحانی و شخص رئیس جمهور، نوعی اهمال، سستی، بی مسئولیتی و عدم اقتدار لازم برای اداره فضای سیاسی و استیصال در برابر اقتدارگرایان خواهد بود که این خود می تواند به از بین رفتن امید به بهبود اوضاع و به بن بست رسیدن دولت روحانی منجر شود.

سکوت دولت در این زمینه قابل پذیرش نیست، دولت روحانی در قبال حقوق شهروندان مسئول است. اگر این دولت اقتدار لازم برای مقابله و برخورد با اقتدارگرایان را دارد، می بایست به پشتوانه آرای میلیونی و درس گرفتن از دوران اصلاحات، وارد عمل شود.

فرزانه عظیمی

مسئول هیات سیاسی-اجرایی اتحاد جمهوریخواهان ایران

در آستانه بهار، در حالی که بسیاری در پی وعده آزادی زندانیان سیاسی، امید به آزادی آنها بسته بودند، خبر سرکوب زندانیان سیاسی و ضرب و شتم وحشیانه آنها، خانواده و دوستان آنها را بهت زده کرده و دل هر انسان آزاده را به درد می آورد.

حمله به زندان ها در آستانه ۵ سالگی جنبش سبز، از جمله با هدف خاموش کردن صدای اعتراض زندانیان و ایجاد ترس و وحشت در خارج از زندان صورت گرفته است. اما تجربه بیش از سی سال سرکوب، باید امروز بیش از همیشه بی ثمر بودن آن را برای حکومت روشن ساخته باشد. حمله به زندانیان بی دفاع و ضرب و شتم آنان، که به زخمی شدن تعدادی از آنها منجر شده است، نتیجه ای جز ایجاد انزجار و خشم نسبت به سیاست های سرکوبگرانه حکومت و بی اعتمادی هرچه بیشتر به وعده های دولت جدید ندارد. این سیاست ها، نه نشانه تدبیر است و نه امیدی در بین مردم ما برمی انگیزد. بلکه برعکس، امید به حرکت دولت جدید که با شعار تغییر بر سر کار آمده است را نیز در جهت بهبود وضعیت مردم و از جمله زندانیان سیاسی و ایجاد فضای بازتر هر روز کم رنگ تر می کند.

باشد که دولت آقای روحانی هرچه سریع تر با محکوم کردن حمله به زندانیان سیاسی و تحت پیگرد قرار دادن آمران و عاملان این حمله، در پی وفا به عهد و پیمان خود با رای دهندگان، به تلاش های جدی جهت آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به حصر و حبس و هرگونه اعمال ضدبشری علیه آزادیخواهان دست بزند.

حسن فرشتیان

پژوهشگر دینی و حقوقدان

بدون تردید مسئولیت امنیت و سلامتی زندانیان، هم از دیدگاه حقوقی و اخلاقی و هم از دیدگاه شرعی و اسلامی، بر عهده زندانبانان است. حکومتی که پسوند اسلامی دارد، موظف است به کارگزاران خویش یادآوری کند که در کتب اسلامی، سرفصلی در مورد «مدارای با اسیران» وجود دارد. اگر این هموطنان ما نه به جرم آزادیخواهی و حقیقت طلبی، بلکه به جرمی دیگر نیز در زندان بودند، باز وظیفه حکومت مدارا و نیک رفتاری با آنان بود. اکنون که از بد حادثه، این سرفرازترین آزادگان مملکت، به ناحق، گرفتار آمده اند، جا دارد مدارای مضاعفی با آنان شود نه اینکه مجازات مضاعفی شوند، از قبیل ضرب و شتم ها، انفرادی ها، بازرسی های تحقیرآمیز.

ممکن است ستم ورزان به زندانیانی چون هدی صابر، ستار بهشتی و بازداشت شدگان کهریزک، در دادگاههای کنونی کشور تبرئه شوند و حاکمیت با استفاده از ابزارهای تبلیغی و تهدیدی و تطمیعی خویش، قرائتی دیگر تحمیل کند، اما بدون تردید، دادگاه وجدان جمعی ایرانیان به گونه ای دیگر قضاوت خواهد کرد، همچنان که در مورد زندانیانی که در زمان رژیم گذشته به اتهام فرار، در تپه های اوین، به جوخه بی عدالتی سپرده شدند، وجدان ایرانیان قضاوتی دیگر نمود و قرائتی دیگر کرد.

همین چند روز پیش، مولانا می رقصید و می خواند: «بازآمدم چون عید نو، تا قفل زندان بشکنم»، وعده می داد به خانواده ها: «بهار آمد بهار آمد؛ رهیده بین اسیران را»، منتظر بودند که بلندگوی زندان اعلان کند: «وقت آن است که بدرود کنی زندان را»، اما... شرم آور بود و دور از مروّت و جوانمردی.

علی مزروعی

نماینده مجلس ششم

در اصل ١۶۸ قانون اساسی آمده است : "رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیأت منصفه در محاکم دادگستری صورت می‌گیرد. نحوه انتخاب، شرایط، اختیارات هیأت منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون بر اساس موازین اسلامی معین می‌کند." این اصل برای آن است که حفاظی برای فعالان سیاسی و مطبوعاتی در برابر استبداد و ظلم حاکمان و دست اندازی آنان به آزادیهای سیاسی و اجتماعی باشد اما در عمل اجرای این اصل به فراموشی سپرده شده است و تا امروز خبری از قانون جرم سیاسی نیست تا حاکمیت به راحتی بتواند هر مخالف و منتقد سیاسی را با اتهام جرم امنیتی به مسلخ دادگاه های انقلاب بدون حضور هیات منصفه ببرد و حکم سنگین محکومیت به سال ها حبس دهد، و محمد جواد لاریجانی، معاون بین الملل و رئیس ستاد حقوق بشر قوه قضائیه در مجامع و محافل خارج و داخل اعلام کند که ایران زندانی سیاسی ندارد و اینها زندانیان امنیتی هستند و سزاوار برخورد از هرنوعش!

در دوره اصلاحات که فضای سیاسی و اجتماعی باز شده بود و مطبوعات زبان گویای دردهای درون جامعه، افشای مظالم باعث شد که رئیس وقت قوه قضائیه در اوائل سال ۸۳ بخشنامه ای را برای رعایت حقوق شهروندی افرادی که بازداشت و زندانی می شوند به دستگاه های زیر مجموعه این قوه ابلاغ کند. مجلس ششم بلافاصله این بخشنامه را تبدیل به قانون "احترام به حقوق شهروندی و آزادیهای مشروع " کرد که پس از تایید شورای نگهبان جهت اجرا به قوه قضائیه ابلاغ شد اما به جرئت می توان گفت که اجرای این قانون، که می توانست گام بلندی در تامین حقوق شهروندان کشورمان باشد، همچون اصل ١۶۸ قانون اساسی در دستگاه قضا به طاق نسیان سپرده شد و «رفتار ظالمانه» با افراد و متهمان ادامه یافت.

در آموزه های دینی پس از توحید و معاد، هیچ مقوله ای به اندازه " عدالت " جایگاه ندارد، و حتی دواصل توحید و معاد را برپایه اصل "عدالت " تبیین و توجیه می کنند. در فرهنگ شیعی "عدالت " در کنار "امامت" اصول مذهب اند، و شیعه را عدلیه هم نامیده اند. از این رو، رعایت اصل "عدالت" درحکومتی که ادعای دینی و شیعی دارد صد چندان مورد انتظار است، اما افسوس و امان که ما نه تنها شاهد اجرای عدالت در این حکومت دینی در حد برخی حکومت های عرفی (به طورمثال ژاپن) نیستیم بلکه هر از گاه شاهد «رفتار ظالمانه» ای با زندانیان مظلوم سیاسی هستیم که فقط مشابه اش را می شود در زندان های گوانتامو و ابوغریب مشاهده کرد.

فرخ نگهدار

فعال سیاسی جمهوریخواه

وقتی خبر حمله زندانبانان به زندانیان سیاسی در اوین را شنیدم تمام صحنه های دهشتناک حمله به زندانیان سیاسی بی پناه در زندان عادل آباد جلوی چشمم مجسم شد. حمله ای که درست با همین بهانه بازرسی اطاق ها و اموال زندانیان صورت گرفت و در واقع هدفش زهر چشم گرفتن از زندانیان و تحقیر و شکستن روحیه آنان بود. درست ۴۱ سال پیش در فروردین ۱۳۵۲ بیش از ۱۲۰ نفر از زندانیان سیاسی تبعیدی از تهران به زندان عادل آباد شیراز حین بازرسی اطاق ها مورد هجوم چکمه پوشان استبداد شاهی قرار گرفتند. دهها نفر مجروح شدند، عده بیشتری به سلول های انفرادی فرستاده شدند و بقیه هم دست به اعتصاب غذای نامحدود زدند با خواست بازگردانیدن اوضاع به حال اول و تنبیه ماموران متخلف. پاسخ سروان ادیب پور، مدیر داخلی زندان به خواست های برحق اعتصاب غذا کنندگان شکنجه دهشتناک آنان با شلاق و خورانیدن غذا از طریق قیف و لوله بود.

یادم می آید که هرچه فشار بیشتر شد همبستگی زندانیان هم بیشتر شد. اما حکومت هم به هیچ روی عقب ننشست. فشارها را بیشتر کرد. ۵ ماه بعد حمله به زندان قصر سازمان داده شد. سال بعد رستاخیز شد و حاصلش تصمیم به قتل مخفیانه زندانیان. و هم امروز که این سطور را می نویسم مصادف است با سی و نهمین سالگرد قتل فجیع و ناجوانمردانه زندانیان سیاسی سرشناس ایران: بیژن جزنی و همرزمان. و دیدیم همه، آنچه را که آن حکومت با آن کارها بر سر خود آورد.

سی و پنج سال پس از انقلاب، زندان مخوف اوین هنوز نشانه آشکار تداوم اختناق و مسلخ معروف آزاد اندیشان ایران است. این اوین همانست که ۴۱ سال پیش بود و طینت گردانندگانش یقینا همان. یقینا که چنین است.

اما در آنسوی دیوارهای بلند اوین، نه مردم دیگر آن مردم چشم و گوش بسته اند، و نه حکومت آن چنان یک دست و گوش به فرمان و نه جهان امروز جهان ۴۰ سال پیش است. صدای آن شلاق هایی که در عادل آباد بر کف پاهای من خورد و فریاد اعتراضم به آن قیف و لوله را هیچ کس در پس دیوارهای دور زندان عادل آباد نشنید. اما امروز هنوز ساعتی از جنایت نگذشته در چهار گوشه دنیا همه دانستند ستمگران با مظلومان اوین چه کرده اند.

آیا سرنوشت این حکومت و این رفتارها همان خواهد شد که ۳۵ سال پیش دیدیم؟ به نظر من به سه دلیل به هیچ وجه. اول این که بخش عمده ای از این وحشی گری ها زیر سر عوامل راست های افراطی است که قوه قضائیه، صدا و سیما، حراست سپاه و بخشی از مجلس را در دست دارند. با انزوا و طرد این ها از حکومت بخش بزرگی از این وحشگیری ها رفع خواهد شد. دوم این که دیوار اوین برخلاف ۴۰ سال پیش هزار سوراخ دارد. هرچه این سوراخ ها را بیشتر کنیم امکان و فایده حفظ اوین برای استبداد کمتر می شود. اطلاع رسانی کافی نیست. اعتراض هم در داخل هم در خارج واقعا موثر و ممکن است. همین اعتراض ها بود که نسرین ستوده را آزاد کرد. بقیه را هم می توان. سوم این که هم مردم و هم حکومت گران از این ۳۵ سال و مصائب و مواهب آن درس ها گرفته اند. برخلاف رژیم سابق و مخالفان آن که جز افزودن بر فاصله ها و کینه ها هیچ کار دیگری بلد نبودند، امروز حکومت گران خیلی بهتر از ۴۰ سال پیش می دانند کی باید نرمش قهرمانانه پیش گیرند و تا کجا. و این فقط به قضیه هسته ای محدود نمی شود. هرچه سفره انتخابات در کشور ما رنگین تر شود که می شود، به همان میزان بساط و کسب و کار اوین سازها و اوین گردان ها کسادتر می شود.