رنسانس کشتی و غیبت زنان ایرانی

حق نشر عکس nocukr.org

سال ۱۳۹۲ سال پرباری برای کشتی ایران بود. به گونه ای که شاید بتوان ادعا کرد کشتی ایران چند صباحی است آگاهانه به رنسانسی پهلوانانه و قهرمانانه رسیده است.

در ۱۸ شهریور۹۲ تیم کشتی آزاد ایران در بوداپست بعد از ۱۱ سال دوری از جام قهرمانی برای پنجمین بار بر سکوی نخست ایستاد و در واقع بعد از ۴۶ سال بیرون از خانه قهرمان مسابقات جهانی شد.

۱۷ بهمن ۹۲ یک جام تختی دیگر به ایران رسید. خیلی ها معتقد بودند که بعد از سالها زوال، سی و چهارمین مسابقات جام تختی در شان تختی و در سطحی متفاوت از سالهای پیشین برگذار شد.

در جام تختی سال ۹۲ همه از آداب پهلوانی این مسابقات به نیکی یاد کردند. جامعه کشتی ایران شاهد صحنه های نابی بود: معلم فداکار مریوانی تقدیر شد، خداحافظی الدارکورتانیدزه گرجستانی از کشتی با بدرقه گرم و بی مانند مسئولین فدراسیون کشتی ایران روبرو شد، بسیاری از بزرگان کشتی ارج نهاده شدند، و هنر مجالی پیدا کرد. در ماه اسفند تیم کشتی فرنگی ایران قهرمان جایزه بزرگ فیلا در مجارستان شد.

حسن ختام سال ۹۲ قهرمانی تیم کشتی آزاد ایران در جام جهانی کشتی لس آنجلس بود؛ نمایشی هنرمندانه و هماهنگ از شاگردان رسول خادم و حمایت بی دریغ ایرانیانی که سالن فروم لس آنجلس را به استادیوم ۱۲ هزار نفری آزادی تبدیل کرده بودند. قهرمانی تیم کشتی آزاد ایران و سکوی سوم کشتی فرنگی در مسابقات اخیرکشتی قهرمانی آسیا خبر از ادامه سلسله موفقیت های کشتی ایران در سال ۹۳ دارد.

گویا کشتی این روزها یکبار دیگر می کوشد تا نشان بدهد که چرا این ورزش با فرهنگ ایرانی عجین است و چرا آن را ورزش ملی ایران زمین میدانند. اما آیا به راستی کشتی ورزش ملی ماست؟ آیا وقتی کشتی را ورزش ملی میدانیم از ملیت چه تعریفی داریم؟ سرزمینی که مهد کشتی دنیا است، سرزمینی که ادعا می کند کشتی در آن یک فرهنگ است نه یک ورزش، از فرهنگ چه تعریفی دارد؟

به نظر چنین می نماید که تعاریف ملیت و فرهنگ در ورزش ایرانی عموما تک رنگ و تک جنسیتی است. آیا در این روزهای پر افتخار کشتی جای خالی ورزشکاران و تماشاچیان زن اصلا احساس می شود؟ جای زنان ایرانی در این رنسانس پهلوانانه و قهرمانانه کجا است؟

غیبت زنان ایرانی در ورزش ملی کشور دلایل بی شماری دارد که یکی از مهمترین آنها به رابطه بین جهان بینی ورزش و مردانگی برمی گردد که این رابطه خود ریشه در فرهنگ هژمونیک جوامع دارد.

تاریخ ورزش نشان می دهد که اصولا ورزش بر پایه ایده آل ها و چارچوب های غالب مردانه رشد و نمو پیدا کرده است. در این میان ورزش کشتی از جمله ورزش هایی است که قالب های مردانه آن در مقایسه با دیگر ورزش ها از چارچوب مستحکم تری برخوردار است به گونه ای که هنوز هم در بسیاری از جوامع مردانگی ذات و جوهره این ورزش قلمداد می شود.

این امر اما تنها یک تصویر سازی انسانی است، تصویری که در طول زمان به شکل غالب و چارچوب مطلوب یک جنسیت خاص تبدیل شده است. این شکل غالب که در برخی جوامع بطور طبیعی مردانه و به طرز مردانه ای طبیعی به نظر میرسد یکی از بی شمار مفاهیم برساخته بشری است که ریشه در فرهنگ هژمونیک دارد. تردیدی نیست که تغییر مفاهیم برساخته بشری امری دشوار و وابسته زمان است.

حضور زنان در ورزش هایی که همواره در انحصار مردان بوده مستلزم عبور از مرزهای جنسیتی تعریف شده ای است که تاریخمند شده اند. دشواری عبور از این مرزهای تاریخمند تنها به این علت نیست که هنوز مردان ورزش های "به لحاظ تاریخی مردانه" را در انحصار خود دارند بلکه ساختار این ورزش ها بر پایه التزام های خاصی تعریف شده که این التزام ها وابسته یکسری کلیشه های سنتی مردانه است از قبیل سختی و روحیه تهاجمی، قدرت و مقاومت، رقابت و پذیرش ریسک.

ارائه تعاریف مردانه از این ویژگی ها شاید به دنبال تلقین یک واقعیت برساخته است: ناتوانی زنان در برخورداری از این ویژگی ها. اما سابقه موفقیت زنان ورزشکار درکسب ویژگی های نامبرده در سالهای اخیر خط بطلانی است بر آن تصویر برساخته. آنچه درواقع ورود به حوزه ورزش های مردانه -نما را دشوار می سازد توانایی جسمی مورد نیاز نیست چرا که این توانایی بر اثر تمرین و تجربه به دست می آید.

مشکل آنجا آغاز میشود که تصویر اجتماعی غالب و مطلوب از بدن یک زن در تضاد کامل با بدن مناسب با ورزش های مردانه- نما قرار می گیرد. تحمیل این تصویر برساخته نگرش، عملکرد و کارایی زنان ورزشکار را آنچنان میتواند تحت تاثیر خود قرار دهد که حتی اگر زنان راه خود را به ورزش های مردانه- نما باز کنند ماندگاری آنها در این ورزش ها همواره با قضاوت ها و بازخوردهای منفی جامعه تهدید می شود.

عدم پذیرش اجتماعی و تحمیل تصویر مطلوب جامعه از بدن زنان یک مشکل محلی و مختص به یک جامعه خاص نیست. بی شک هر جامعه ای مطابق با ویژگی های فرهنگی خود به نوعی خاص و در سطحی متفاوت با این مشکل روبرو است. مبارزه برای تغییر این چارچوب ها و قالب های جا افتاده در برخی از جوامع زودتر و با سرعت بیشتری صورت می گیرد درحالیکه در برخی دیگر حتی مجال اندیشیدن به آن تغییر وجود ندارد.

حیطه ورزش کشتی از معدود مکان هایی است که به سختی و بسیار دیر ورود زنان را در خود پذیرفت. حضور زنان درمسابقات کشتی جهان تاریخی ۲۷ ساله دارد و از عمر حضور کشتی زنان در المپیک تنها ۱۰ سال میگذرد.

اولین حضور زنان در مسابقات قهرمانی جهان به سال ۱۹۸۷ برمیگردد که با حضور ژاپن و چند کشور اروپایی در نروژ برگزار شد. غیبت زنان کشورهای صاحب کشتی از همان زمان گویای این نکته بود که چگونه و تا چه سطح کشورهایی که قطب کشتی جهان محسوب می شوند در مقایسه با سایر کشورها قالب و تصویری عمیقا مردانه تر از ورزش کشتی دارند.

پیشگامی کشورهای آمریکای شمالی، اروپا و ژاپن در کشتی زنان بیانگر این واقعیت بود که جوامعی که توسط حکومت های تمامیت خواه اداره می شوند راه دشوار تری برای عبور از مرزهای جنسیتی دارند تا جوامع لیبرال. در واقع رابطه مستقیمی بین سرکوب آزادی های فردی و میزان پذیرش کدها و رفتارهای جنسیتی یک جامعه وجود دارد.

البته این بدان معنا نیست که کشورهای پیشگام هیچ مشکلی در ورود به ورزش های مردانه - نما نداشتند و ندارند. زنانی که از پیشگامان ورود به رشته کشتی بودند همواره با این مشکل روبرو بودند که مبادا عنوان همجنس گرا به آنها اطلاق شود. در حقیقت همه جوامع مدرن در سطوح متفاوتی با مشکل گرایش های جنسیتی روبرو هستند.

تاخیر حضور کشورهای صاحب نام کشتی همچون روسیه، آذربایجان، و ترکیه نشان می دهد که مرزهای جنسیتی در این جوامع ریشه دار تر است، اما آنچه مهم است این است که این سنگر در نهایت مقاومت خود را از دست داد و هم اکنون جامعه کشتی دنیا شاهد حضورقهرمانان برجسته ای از کشورهای روس، ترکیه، آذربایجان، ونزوئلا و برخی از کشورهای آفریقایی است.

اما غیبت قطب بزرگ کشتی دنیا یعنی ایران علامت سوال بزرگی است کشوری که کشتی در آن یک شبه فرهنگ است. ایران با فرهنگی آمیخته با ادبیات پهلوانی، سلحشوری و اخلاق به غایب بزرگ کشتی زنان دنیا تبدیل شده است. این غیبت برای کشتی ایران سراسر زیان و ضرر بوده که اصلی ترین این زیان ها محرومیت ایران از میزبانی مسابقات جهانی کشتی بوده است.

مشکل حضور زنان ایرانی در میادین بین المللی به صورت یک ورزشکار حرفه ای مشکلی نیست که مختص کشتی باشد، این مشکل مشترک تمام ورزش ها در ایران است. آنچه در مورد کشتی غم انگیزتر است این است که کشتی زنان در سرزمین پهلوانان اصلا وجود خارجی ندارد. این واقعیتی است که بیشتر از آنچه به تمایلات محافظه کارانه مذهبی نظام حاکم مربوط باشد به جنس فرهنگ جامعه ایران مربوط است.

کشتی تنها ورزشی است که زنان ایرانی از آموزش آن محروم هستند. زنان ما در حالی از یادگیری ورزش ملی خود محروم هستند که در یادگیری ورزش های وارداتی کشورهای دیگر از جمله، تکواندو، جودو، و کاراته هیچ منعی ندارند و حضور زنان ایرانی در این ورزش ها روز به روز در حال افزایش است.

آنچه درمان درد است مبارزه با چارچوب های غالب فکری است که در فرهنگ جامعه ریشه دوانیده است. تلاش برای حضور دختران ایرانی در کشتی نیاز به همکاری متولی کشتی ایران یعنی فدراسیون کشتی ایران دارد. فدراسیونی که بیشترین مدال های قاره ای، جهانی، و المپیک را برای ورزش ایران کسب می‌کند این قابلیت و انگیزه را دارد تا با برنامه های آموزشی و فرهنگ سازی بستر حضور خانوم های ایرانی را در ورزش ملی شان فراهم سازد.

ایران نمی تواند برای همیشه به قدرت مردان خود در کشتی تکیه کند. فدراسیون کشتی در حالی میتواند از رنسانس پهلوانانه و قهرمانانه خود نهایت بهره برداری را ببرد که دختران ایرانی را در ورزش ملی شان توانمند سازد. تداوم یک موفقیت وابسته تغییر روش است.

کشتی ایران بیشتر از آنچه به رنسانس نیاز داشته باشد به الگوهای مدرن آینده نگر نیاز دارد و در این راه باید که اهمیت تغییرات زندگی مدرن را درک کند تا موفقیت خود را تضمین کند.

این تغییر( نگرش آینده گرا ) هیچ تضادی با فرهنگ پهلوانی و اخلاقیات کشتی ایرانی ندارد و حضور دختران ایرانی روی تشک نه تنها ضربه به فرهنگ پهلوانی نیست بلکه میتواند نقطه قوت و عامل احیا کننده مفهوم «پهلوانی» باشد، مفهومی که در ورزش ایران مدتهاست به یک نوستالژی تبدیل شده است.