چه کسی می‌تواند ائتلاف روحانی و اصلاح‌طلبان را به هم بزند؟

حق نشر عکس i

یکی از عواملی که باعث پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری شد، ائتلاف غیر رسمی اصلاح‌طلبان و میانه‌روها بود. نام گروه اول با نام محمد خاتمی گره خورده و گروه دوم به رهبری اکبر هاشمی رفسنجانی شناخته می‌شود.

این ائتلاف فاقد سابقه‌ طولانی، سازمانی و حساب شده بود و سهل و آسان به دست نیامد و به همین خاطر اتحادی ضربه پذیر و شکننده محسوب می‌شود.

به نظر می‌رسد که:

نخست: کسانی که بهتر از همه می‌توانند ائتلاف را به هم بزنند عناصر درونی خود این گروه‌ها هستند.

دوم: ضربه پذیری ائتلاف احتمالا در سطوح پایین‌تر، از جمله میان مردم عادی، بیشتر است.

سوم: اصولگرایان در تشویق و تشدید شکنندگی‌های ائتلاف فعالند، اما عنصر تعیین کننده محسوب نمی‌شوند.

بازیگران سیاسی

نگرانی در مورد ضربه پذیری ائتلاف اصلاح‌طلب- میانه‌رو به حدی جدی است که توسط سیاستمداران و تحلیل‌گران خود این گروه‌ها بیان می‌شود.

سوالی که میان این هشدارها مطرح می شود این است که کدام یک از بازیگران سیاسی می‌توانند اتئلاف را به هم بزنند و توازن قدرت را تغییر دهند؟ به عبارت دیگر، کدام یک از عناصر فعال – فارغ از انگیزه، هدف و ایدئولوژی خاص خود – قدرت خراب کردن ائتلاف را دارند؟

برای پاسخ به این سوال می‌توان موقعیت سه بازیگر اصلی ائتلاف را بررسی کرد و روابط آنها را با یکدیگر شکافت. این بازیگران عبارتند از رهبران عالیرتبه دو جناح، فعالان میدانی آنها و نهایتا طرفداران و هواداران عادیشان.

رهبران عالیرتبه

عالی‌ترین رهبران اصلاح‌طلب و میانه‌رو افراد نزدیک به آقای خاتمی و آقای هاشمی رفسنجانی هستند، از جمله محمد موسوی خوئینی‌ها، عبدالله نوری و عبدالواحد موسوی لاری (که در محور اصلاحات فعالند) و حسن روحانی، غلامحسین کرباسچی و اسحاق جهانگیری (که از نزدیکان فعلی آقای هاشمی رفسنجانی محسوب می‌شوند).

اختلاف نظری و ایدئولوژیکی همیشه میان این دو گروه وجود داشته است. هنگام ریاست جمهوری آقای خاتمی این اختلاف نظر به شکل جدی مطرح بود. از جمله ایدئولوگ‌های اصلاح‌طلب به آقای هاشمی رفسنجانی حمله می‌کردند، او را با عنوان "عالیجناب خاکستری" می‌شناختند و می‌خواستند وی را به عنوان عنصر "ارتجاعی" از صحنه حذف کنند.

اما اختلافات در شرایط کنونی کم‌رنگ تر به نظر می‌رسد. امروز سیاستگذاران عالیرتبه دو جناح برخوردهای تند دوران خاتمی و همچنین محدودیت‌های سیاسی دوره محمود احمدی‌نژاد را هنوز در خاطر دارند و با توجه به مشکلات ناشی از آن موضع می‌گیرند.

امروز، هم اصلاح‌طلبان و هم میانه‌روهای عالیرتبه با دقت و وسواس بیشتری حرکت می‌کنند. برای نمونه غلامحسین کرباسچی (دبیر کل حزب کارگزاران) می‌گوید "گول نمی‌خوریم و روحانی را رها نمی‌کنیم" و یا اینکه ابراهیم یزدی (دبیر کل نهضت آزادی) معتقد است که بقاء اصلاح‌طلبان در باقی ماندن روحانی است. به اعتقاد علی مطهری (نماینده اصولگرای مجلس) بعید است که امروز اصلاح‌طلبان بخواهند از روحانی عبور کنند – یعنی آنچه را با خاتمی کردند با روحانی نمی‌کنند.

نیروهای میدانی

نیروهای میدانی و سازمانی، دومین عنصر تعیین کننده در ائتلاف مورد نظر است. این نیروها شامل فعالان رسانه‌ای، جنبش دانشجویی، سندیکاهای کارگری، انجمن‌های هنرمندان و گروه‌های اجتماعی مشابه هستند.

سابقه تنش در این سطح قابل توجه است. این گروه‌ها نه تنها در برابر جناح رقیب که حتی در برابر رهبران جناح خود نیز مواضع سرسختانه داشته‌اند.

برای نمونه در دوران خاتمی، نیروهای میدانی اصلاح‌طلب گاه عامل فشار و درگیری علیه رهبران خود بودند.

جنبش دانشجویی یکی از این نمونه‌ها است که بخشی از آن در انتقاد از رهبران اصلاح‌طلب به فعالیت پرداخت، به رادیکالیسم اجتماعی دامن زد و خود به تدریج چند شاخه شد.

صحنه‌هایی از این رادیکالیسم حتی در تلویزیون هم به نمایش درآمد. هنگامی که آقای خاتمی برای سخنرانی و گفتگو به دانشگاه رفته بود و دانشجویان شعار "خاتمی دروغگو، خجالت، خجالت" و "خاتمی دروغگو، توسعه سیاسی‌ات کو" سر ‌دادند.

نمونه دیگر در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ است که طی آن مواضع بدنه‌ جوان‌تر اصلاح‌طلب با مواضع رأس این بدنه متفاوت بود. حمیدرضا جلایی پور (استاد دانشگاه) می‌گوید که بدنه جوانتر اصلاح‌طلب "با چابکی و انعطاف و سرعت عمل و درایت" فرصت سازی کرد و بر روند انتخابات تاثیر گذاشت.

وجود اختلاف مواضع میان راس و بدنه جنبش – فارغ از درست یا غلط بودن مواضع – نشان دهنده قدرت تاثیر گذاری رده‌های پایین‌تر بر رهبری جناح و بر سرنوشت تحولات اجتماعی است.

این نوع اختلاف می‌تواند به شکل مثبت و یا منفی بروز کند، اما اهمیت مسئله در این است که بازیگران سیاسی در سطوح مختلف می توانند بر یکدیگر تاثیر بگذارند. ضرورتی نیست که اختلاف نظر فقط میان بازیگران هم سطح دو جناح باشد. اختلاف درونی هر جناحی به همان اندازه موثر است.

اهل قلم و رسانه یکی دیگر از عناصر نیرومند میدانی محسوب می‌شوند چرا که قدرت تفسیر و نظریه پردازی دارند و می‌توانند تاثیر فوری بر روند وقایع بگذارند و جهت و آهنگ تحولات را تغییر دهند.

پایگاه اجتماعی

پایگاه‌های اجتماعی جناح‌ها عنصر تعیین کننده دیگر هستند. جناح‌های سیاسی به اشکال مختلف با یک پایگاه اجتماعی در تماس هستند، از آنها تاثیر می‌پذیرند و بر آنها تاثیر می‌گذارند، اما میزان استقلال و تاثیرگذاری هر یک متغییر است.

از یک سو، یک جناح سیاسی خود را نماینده یک گروه و یا طبقه اجتماعی می‌داند و رهبران سیاسی نمی‌توانند بدون توجه به این پایگاه اجتماعی عمل کند. اما از سوی دیگر رهبران سیاسی نمایندگان تام و بلاشرط گروه‌های اجتماعی نیستند.

طبیعتا در شرایط فعلی ایران که مردم عادی امکان ابراز نظر سیاسی از طریق گردهم‌آیی آزاد را ندارند، بعید است که درگیری میان هواداران اصلاح‌طلب و میانه‌رو در سطح خیابانی رخ بدهد.

اما، این امکان وجود دارد که پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلب که در به قدرت رساندن روحانی نقش موثری داشت از مواضع خود برگردد و مخالف رهبران میانه‌رو شود. احتمال این شکنندگی برای ائتلاف واقعی است.

اگر پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلب احساس کند که روحانی نمی‌تواند حداقل خواسته‌های آنها را برآورده کند، این احتمال وجود دارد که دیگر از او حمایت نکند.

تغییر در افکار عمومی یکی از عللی بود که جبهه اصلاحات در دهه ۱۳۸۰ متزلزل شد.

نقش اصولگرایان

نیروهای دست‌راستی و اصولگرا شکاف‌ها و شکنندگی‌های ذکر شده ائتلاف را به عنوان فرصت ارزیابی می‌کنند و در تشویق و تشدید آنها فعالند. رهبران و رسانه‌های اصولگرا، و بخصوص دست‌راستی، تلاش دارند ائتلاف را دچار تشتت و از این تشتت بهره برداری کنند.

در این پروژه هر سه عنصر رهبری، نیروهای میدانی و پایگاه اجتماعی ائتلاف زیر نظر است و برای ملتهب کردن اختلاف میان آنها تلاش می‌شود.

این استراتژی بینادی به شکل روزمره‌ دررسانه‌های اصولگرایان - از جمله در روزنامه های کیهان، جوان و رسالت - دیده می‌شود. اما علی رغم فعالیت مستمر اصولگرایان باید متوجه بود که تصمیم و رفتار خود نیروهای ائتلاف است که تکلیف نهایی را مشخص می‌کند.