انسانهایی سخت مصمم اما بدجوری خارج از رده

حق نشر عکس p

در میانهٔ دههٔ ۸۰ از میان پیشنهادهای نشر ماهی سرانجام این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردم. موضوع جنگ جهانی اول از سالها پیش برایم گیرایی داشت چون بسیار حیرت‌آور است: آن همه زمامدار در آن همه کشور سرآمد اروپا وارد بن‌بستی شوند بی هیچ راه خروجی. چگونه ممکن بود متوجه نباشند چه می‌کنند؟

پاسخی که به نظرم درست‌تر می‌رسید: زیرا در واقع کاری نمی‌کردند؛ کاری نمی‌توانستند بکنند. مصمم و خیالباف بودند اما قدرت تخیل کافی نداشتند. تخیل صِرفاً مترادف خیالبافی نیست؛ به معنی تدبیر و گسترش میدان احتمالها هم هست.

آن زمامداران سالیان دراز با این فکر زیسته بودند که جامعه را باید به راه صحیح انداخت: جنگ.

جنگ به نظرشان شاهراه خلاقیت بود، آتشی مقدس که خس و خاشاک را می‌سوزاند و تاب‌آورندگان اصیل با گذر از آن به عظمت می‌رسند. سپس آنچه می‌ماند خلوص است، خلوص زر ناب، جاودانگی.

اقوام ژرمن چند صد سال با این زجر زیسته بودند که به اندازهٔ کافی جدی‌شان نمی‌گیرند. در فرانسه و انگلستان، مردم آلمان را مشتی دهقان جنگل‌نشین و زمخت می‌انگاشتند. بدتر از آن، از واندال، نام قبایل اجداد آلمانی‌ها، کلمهٔ واندالیسم ساخته بودند به معنی طرز رفتار موجود بربر، بی‌فرهنگ، مخرّب بالفطره (به فارسی متداول: اُزگـَل).

چاره را در این می‌دیدند که به پا خیزند و جای صحیح خود را در اروپا بیابند، اروپایی که بخش بزرگ و پر از معدن و زمین حاصلخیز آن را اقوام تاتار و اسلاو آسیایی‌تبار اشغال کرده‌اند. روسها باید به آسیا برگردند و اسلاوها همان باشند که روز ازل بوده‌اند: بردگانٔ امپراتوری شکوهمند و مقدس رایش.

ارتشی بنیاد نهادند عظیم و مهیب با چند میلیون سرباز. نخستین مشکلی که به آن برخوردند این بود که (به قیاسی استعاری و امروزی) کامیون هجده‌چرخ را نمی‌توان در این تکه‌زمین کوچک حرکت داد. برای اینکه با سر در شکم فرانسه بروند و سپس به سوی روسیه برگردند جا به اندازهٔ کافی نبود. پس باید از راه بلژیک این کار را می‌کردند. اما پیشتر متعهد شده بودند بلژیک از هر منازعه‌ای برکنار بماند. و این شد جرقهٔ آتش بزرگ.

مشهور است که جرقه را ترور ولیعهد اتریش در سارایوو زد. اما برنامه‌ریزی‌های نظامی از ابتدای قرن بیستم جریان داشت و نیمهٔ تابستان ۱۹۱۴ از چندین سال پیش به‌عنوان فصل آتش‌بازی بزرگ انتخاب شده بود.

طرفین نزاع یقین داشتند طی چند هفته نتیجهٔ نهایی دوئل مهیج اعلام خواهد شد و دست‌بالا تا آخر پائیز همان سال همه به خانه برمی‌گردند. اما تا چهار سال پس از اوت ۱۹۱۴ کسی به خانه برنگشت. وقتی هم برگشتند در بسیاری کشورهای اروپا اوضاع سیاسی و اجتماعی یکسره دگرگون شد و انقلاب همه جا را فرا گرفت.

تنها فرمانده جنگ که علناً و با صراحت گفت این کار هفته و ماه نیست و سالها به درازا خواهد کشید کیچنر وزیر جنگ بریتانیا بود. تا آخر زنده نماند که ببیند چه پیش‌بینی درستی کرد. به کشتی‌اش اژدر خورد و اثری از او پیدا نشد.

حق نشر عکس p

افسران فرانسوی را با این طرز فکر پرورانده بودند که اگر جگر داشته باشند و تا پای جان بایستند دشمن شکست خواهد خورد زیرا شهامت فرانسوی شوخی‌بردار نیست. چون تجربهٔ کار میدانی با مسلسل نداشتند با شلوار و کلاه قرمز، کت آبی، دستکش سفید، پری به کلاه و با شمشیر آخته و راست‌قامت جلو رگبار رفتند و بسیاری‌شان در همان هفته‌های اول آبکش شدند.

تیربار برای ژنرالها هم تازگی داشت. در رساله‌های مقدس آکادمی‌های نظامی‌شان از صدها رگبار همزمان و ایجاد دیواری عبورناپذیر از سرب داغ ذکری نرفته بود. در این خیال بودند که یک مسلسل وقتی صد تیر شلیک کند انگار صد تفنگ هر کدام یک تیر شلیک کرده باشد ـــــ و تمام.

هواپیما و ‌تلفن را هم البته اسباب بازی می‌دانستند. سربازان روس به هواپیماهای دیدبان خودی تیر می‌انداختند زیرا باورشان نمی‌شد ساختن ماشین پرنده جز کار آلمانیها باشد. فرماندهان ارتش روسیه شلیک توپها را به حداقل کاهش داده بودند زیرا دولت از ساختن گلولهٔ توپ به تعداد کافی عاجز بود. و وقتی سیم برای کشیدن خط تلفن به ستاد واحدها کم می‌‌آمد فرمانهای نظامی را، بدون رمزگذاری، از پشت بی‌سیم می‌خواندند.

در آن سو، ژنرال آلمانی در یادداشت‌های روزانه‌اش می‌نویسد وقتی خانهٔ مقامی بلژیکی را برای اقامت خود تصرف کرد صاحبخانه حاضر نشد سر میز شام کنارش بنشیند و مانند میزبان باتربیت شراب تعارف کند. به نظر ژنرالهای رایش، کشوری که بزرگ‌زادگانش تا این حد به آداب مهمانداری و اصول نزاکت بی‌توجه باشند جای تعجب نیست که در جنگ شکست بخورد. ژنرالهای مبادی‌آداب بیدرنگ تیرباران غیرنظامیان و سوزاندن کتابخانه و دانشگاه و موز‌هٔ کشور بی‌نزاکت‌ها را آغاز کردند.

برخلاف این نظر که فکر انسان عاملی است تعیین‌کننده و همواره راهگشا در امتداد چیزی به نام مسیر تاریخ، جنگ جهانى اول فاجعه‌اى بود در استفاده از فناورىِ قرن بیستم با طرز فکر و تاکتیکهاى قرن نوزدهم و حتى پیش از آن. تک‌تک ابزارْ مدرن بود، کلیت آدمها ــــ شامل سرداران، حکمرانان و حتی دانشمندان ـــــ قدیمی و خارج از رده بودند. طبقات حاکم و سران اروپا بدون توان درک واقعیات موجود، شوق جهش به سوی آینده‌ای داشتند پیش‌بینی‌ناپذیر و ورای تخیل آنها و کلاً انسان آن عصر.

آن جنگ هم قرار بود به تمام جنگها پایان دهد. اما تمام مسائلى که انتظار مى‌رفت با عملیاتِ برق‌آسا حل شود ماند براى جنگ بعدى، و رقابتهاى اقتصادى و کینه‌هاى قومی ِ اروپاى ابتداى آن قرن بیست سال بعد بار دیگر شدیدتر از پیش بیرون زد.

در این متن، میدان جنگ بوتهٔ آزمایشى است براى سنجش رفتار آدمها در موقعیتى تاریخى که همیشه آرزویش را داشته ‏اند تا لیاقت خویش را نشان دهند. و اینکه خطا، حماقت، خلق‏وخو و تصادفِ صِرف تا چه حد بر ترکیبِ واقعیات عینى، منافع و مطامع اقتصادى، موقعیت تاریخى، طرحهاى استراتژیک و ارادهٔ افرادْ اثرگذار است.

کتاب تاکمن سال ۱۹۶۳ جایزهٔ پولیتزر گرفت. نوشته‌اند جان کندی به اعضای کابینه و فرماندهان ارتش آمریکا توصیه کرد حتماً آن را بخوانند.

این نوشته از مجموعه صدمین سالگرد جنگ جهانی اول است که بزودی در سایت بی بی سی منتشر می شود.