زن، "کژکاری زیستی" و رفتار هورمونی

حق نشر عکس o

درآمد: کتاب «در خدمت و خیانت زنان» نوشته‌ شهلا زرلکی که در زمستان ۱۳۹۲ منتشر شد، برخلاف دیگر کتاب‌های این منتقد ادبی، ربطی به ادبیات و نقد ادبی ندارد. این کتاب حاوی ‌نظرات و دیدگاه‌های شخصی اوست که خود می‌گوید با اتکا و استناد به نظریات و تئوری‏‌های فلسفی، روان‌شناسی و حتی روان‌پزشکی نوشته است.

این کتاب در غرفه‌ ناشر آن، مؤسسه‌ رسا، در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران ارائه شده و فروش نستا خوبی هم داشته اما آیا تصویری واقع نما از زنان ایرانی است؟

کژکاری زیستی

نویسنده در پیشگفتار می‏ گوید که در این کتاب ضمن پرهیز از «پرداختن به فرهنگ و تاریخ مردسالار و نقش آن در فروکاستن نقش‏ها‏ی زنانه، به دلیل تکرار مکررات»، تمرکز را «بر بازنمایی و توصیف ویژگی‏ها‏ی زیستی» زن قرار داده است. خواننده از خود می ‏پرسد که منظور از زیستی "بیولوژیکی" است؟ و همین‏طور‏ در طول خواندن این پرسش را تکرار می‏کند تا به صفحه ۵۱ می‏رسد که ذکری از مادزلی( هانری مادزلی (۱۹۱۸-۱۸۳۵)، حقوق دان، پزشک، روان پزشک برجسته بریتانیایی و موسس روان پزشکی کودک در بریتانیا) به میان می ‏آورد و از کروموزم‏ها‏ و «کژکاری‏ها‏ی زیستی زنان» صحبت می‏ کند، که موضوع بیولوژیکی است؛ پس ظاهراً جواب خود را می ‏گیرد: کژکاری زیستی.

کتاب فهرست منابع ندارد، در متن اشاراتی به منابع شده است که بعضی قدیمی است، بعضی نظریات هم یا رد شده یا تکمیل شده یا به دلیل تغییرات اجتماعی، بلاموضوع شده یا استحکام اولیه را ندارد یا گزینشی که صورت گرفته تمام نظریه را منتقل نکرده است. بعضی از منابع جملاتی از رمان‏ ها‏ و فیلم‏ ها‏ست.

ازدواج و توهم

بخش اول، «ازدواج، توهم یک ضرورت» است. ازدواج در علوم اجتماعی- جامعه ‏شناسی (نه بیولوژی) به عنوان آئین و قرارداد و به دلیل اهمیت خانواده مطالعه می‏ شود.

این بخش سرشار از ادعاهای جزمی بدون ذکر منبع است تا حدی که خود نویسنده هم وادار می‏شود توجیه و رفع و رجوع کند: «این متن درباره تمایل افراطی دختر به شوهر کردن است [این ویژگی زیستی است؟]. همه می ‏دانیم و نیاز به ذکر شاهد نیست که دختر بسیار زودتر از جنس مخالف خود این ضرورت [کذا] را در می‏ یابد که باید پیش از آنکه دیر شود، شوهر کند.» او می‏ گوید: «ازدواج همچنان برای دختر یک آرزوی اضطراری است. فصل آغازین این کتاب را به این موضوع اختصاص داده ‏ام چرا که نیاز آغازین و بنیادین هر زنی در روند زیستن خود [کذا]، ازدواج است.» (صص ۱۱و ۱۲) "فکت" پشتوانه می‏ خواهد حتی اگر اسحاق نیوتن باشید: در سال ۱۳۹۲ ازدواج برای جوانان (اعم از دختر و پسر) در کل ایران، اولویت ششم بوده است.

یکی از شاخص‏ها‏ی تمایل و عدم تمایل به ازدواج در جامعه، متوسط سن ازدواج است.

در آبان ماه ۱۳۹۲مرکز آمار ایران اعلام کرد: از سال‏ها‏ی ۱۳۸۵تا ۱۳۹۰، ازدواج در سنین ۱۰-۱۴ سالگی در دختران به میزان تقریبا ۱۵ درصد رشد منفی داشته است. همچنین بین سال‏ها‏ی یاد شده ازدواج در سنین ۱۵تا ۱۹ سالگی حدود ۲۴ درصد و در سنین ۲۰-۲۴سالگی نزدیک به ۶ و نیم درصد رشد منفی داشته است. بر اساس همین آمار، بالاترین سن ازدواج دختران در تهران و پائین ترین در سیستان و بلوچستان است. «ازدواج دختران زیر ۱۵ سال در تهران هشت در هزار (ازدواج ‏ها‏) و در سیستان و بلوچستان ۲ در صد(ازدواج ‏ها‏) بوده است.»

مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی ثبت احوال ضمن ذکر میانگین سن ازدواج در پایان سال ۱۳۹۲ در مناطق روستایی و شهری می‏ گوید: «در حاضر میانگین [سن] ازدواج در کشور ما به تأخیر افتاده است و برای آقایان و خانم ‏ها‏ ازدواج در سن بالا افزایش قابل توجهی پیدا کرده است.»

شاهدی غربی نیز ضرر ندارد. در کانادا از سال ۱۹۷۲ تا ۲۰۰۸، سن ازدواج برای خانم‏ها‏ از ۲۲ سال و نیم به ۲۹ و در مردان از حدود ۲۵ سال به ۳۱ افزایش پیدا کرده است. ظاهرا خانم‏ ها‏ فعلاً این «آرزوی اضطراری» را معطل گذاشته اند. چرا؟ قحط‏ الرجال است و نمی ‏توانند شخص مورد نظر را پیدا کنند؟ در منابع، نسبت تولد اناث به ذکور در ایران، به ازای ۱۰۰ دختر، ۱۰۴(تا ۱۰۶) پسر و در کانادا به ازای ۱۰۰ دختر، ۱۰۵ پسر ذکر شده است. می ‏توان امیدوار بود که تعدادی از این پسران اسب بالدار داشته باشند.

ازدواج، معاشقه و تحصیلات

حالا که دختران در اولین فرصت ازدواج نمی ‏کنند، چه می‏ کنند؟ با "عقده الکترا" سوهان به روح خود می‏ کشند و برای مردان "عقده ادیپی" دندان به هم می‏ سایند؟

نویسنده هم‏چنان با قاطعیت می‏ گوید: «بی‏ میلی آشکار [یعنی ظاهری؟] گروهی از دخترها که ازدواج را چاهی عمیق‏تر از چاله قدیمی می‏ دانند، نشانه بی نیازی آنها به مردی به نام شوهر نیست. تفاوت این گروه از دختران با آن خیل عظیم اکثریت [کذا] در تیزبینی ساده ‏لوحانه‏ ای نهفته است. محدودیت دایره تفکر نمی ‏گذارد آنان زیرکی غریزی را در جهتی درست به کار گیرند.» و «این گروه از دختران برای گریز از چرخه تکرار و ملال زندگی زناشویی و در اقدام و واکنشی کاملاً ناخودآگاه، فرصت‏ها‏ی ازدواج را از دست می‏ دهند تا فرصت بیشتری برای پرداختن به روابط عاشقانه داشته باشند.» (ص ۱۷) - خانم ‏ها‏ ببخشند، کتاب این‏طور می‏ گوید. یکی پرسید، این حرف‏ها‏ منع قانونی ندارد؟

اما از قرار دخترها در کنار روابط عاشقانه ادعا شده، درس هم می‏ خوانند تا شغل بهتری بیابند. از جمله شغل‏ ها‏یی که حتی کشوری مانند هلند که پیشرو قوانین هیجان ‏انگیز است، هنوز نتوانسته در آن امکان برابر فراهم کند. بنابراین جوانانی که از جمله چنین مشاغلی را هیجان‏ انگیز می ‏یابند (مانند شغل‏ ها‏یی که مستلزم سفرهای مکرر، گاهی دور و گاهی به محض اطلاع است)، ازدواج را به عهده تعویق می‏ اندازند و به امید تحقق آرزوهای خود، درس می ‏خوانند.

گزارش مرکز تحقیقات استراتژیک در سال ۱۳۸۶ برای دوره دهساله ۷۵ تا ۸۵ نشان می‏ دهد که در سال تحصیلی ۸۳-۱۳۸۲، نزدیک به ۵۴ درصد و در ۸۴-۱۳۸۳، نزدیک به ۵۸ درصد و در ۸۵-۱۳۸۴، حدود ۶۳ و نیم در صد از پذیرفته ‏شدگان دانشگاه ‏ها‏ را که برای نخستین بار در کنکور شرکت کرده بودند، زنان تشکیل داده اند. این گزارش همچنین رشد افزایش جمعیت زنان دانشجو را در دهساله ۷۰ تا ۸۰، بیش از ۲۵ درصد ذکر کرده است.

در سال ۱۳۸۹، رئیس مؤسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی (ایران) با افتخار از کاهش دانشجویان دختر خبر می‏ دهد و اعلام می ‏کند در شهریور ۱۳۸۹ تعداد دانشجویان پسر و دختر دانشگاه‏ها‏ تقریباً مساوی شده است: ۵/۴۹ درصد دختر و ۵/۵۰ درصد پسر. سهمیه بندی جنسیتی در کنکور از سال ۱۳۸۷ اجرا شد.

مرکز آمار کانادا در آمار دوره ۲۰۰۹-۱۹۹۰، اعلام کرده است که در این دوره زنان بیشتری به مدرسه و دانشگاه روی آورده ‏اند. زن‏ها‏ بهتر از مردان درس می‏خوانند و این تفاوت و فاصله در دوره ابتدایی زیادتر و قابل توجه ‏تر است. دختران بیش‏تری نسبت به پسرها، دبیرستان را تا اخذ دیپلم ادامه داده‏ اند و تعداد کمتری ترک تحصیل کرده اند. دختران بیش‏تری در دانشگاه و کالج ثبت نام کرده ‏اند و درصد بیشتری از زنان این دوره ‏ها‏ را تا اخذ مدرک تحصیلی ادامه داده ‏اند. و اطلاعات مفصلی در مورد تغییر و دلیل تغییر موقعیت زنان در جامعه کانادا ارائه کرده است.

مابقی فصل ازدواج هم بدون ارائه سند و مدرک با ادعاهای قاطع ادامه می‏ یابد. این‏جا مطلبی که نویسنده ظاهراً در جواب من آورده، می ‏آورم: «پیشرفت، دانش و آگاهی بسیار دیر به داد دخترها رسید. باخت ‏ها‏ی کهن تاریخی، دختر را از ازدواج گریزان کرده است. آن اشتیاق کورکورانه دیروز به دلزدگی ‏ها‏ی عمیق و درمان ناپذیر امروز بدل شده است. آن روزها مرد، تنها در هیأت شوهر در قاب ذهن دخترک جای می ‏گرفت، اما امروز دختر بچه ‏ها‏ی مدرسه ‏ای و حتی دختران تحصیل کرده، مرد را از قاب قدیمی شوهر بیرون کشیده» اند، اما برای دختران ازدواج «همچنان. . . هدفی است یگانه که در سایه روشن تحولات فرهنگی و اجتماعی پیدا و پنهان می‏ نماید.» (ص ۱۱۲) نه، نشد. ۳۵ صفحه قاطع و بَرخورنده از "آرزوی ازدواج زنان" می‏ گویید و با چند خط خود را منزه می‏کنید؟

سندروم پیش از قاعدگی و اختلالهای زنانه

در مورد کروموزم افسرده و با عنوان شاعرانه «گهواره ‏ای که هر ماه ویران می ‏شود»، نویسنده از سندروم پیش از قاعدگی، هیستری زنان، افسردگی زنان، اختلال در خوردن زنان سخن می‏ گوید، که غیر از اولی که بلا موضوع است، در موارد دیگر ابتلای زنان را شایع‏تر عنوان می‏ کند. نقل قول‏ها‏ از کتاب «سندروم پیش از قاعدگی» از معدود قسمت‏ های مربوط به موضوع و بدون اشتباه کتاب است. دختران جوان حتی در مناطق دورافتاده، برای درمان این سندروم، خود را به هر دری می‏زنند ولی این کتاب با استناد ناقص برای این منظور توصیه نمی ‏شود.

برای اکثر قسمت‏ها دلایل مستند خلاف زیاد است. مثلاً نویسنده می‏ گوید که حالا «دلیل افسرده خویی زنان نسبت به مردان روشن می‏ شود». یا اینکه «همچنان زنان بیمارترند». دلیل علمی ‏برای این ادعا پیدا نشده است؛ مردان و زنان یکسان دچار بیماری‏ها‏ی روحی می‏شوند. اما زنان بیشتر به کلینیک ‏ها‏ی روانی مراجعه می ‏کنند، بیشتر دنبال راه حل می‏ گردند.

مردان افسرده، یا اطلاعی از بیماری خود ندارند، یا اهمیت نمی‏دهند، یا علائم آن‏را نمی‏ شناسند، مضافاً بر این که با الکل یا مخدرهای دیگر، یا با کار زیاد که از نظر جامعه پذیرفته شده است، علائم را پنهان می‏کنند. مردان اگر متوجه مشکل خود شوند هم به دلایل اجتماعی، خانوادگی، شغلی و از این قبیل، کمتر به کلینیک‏ ها‏ی روان پزشکی مراجعه می‏ کنند.

در مورد خلاقیت و دیوانگی، که نویسنده زنان را در معرض ابتلا و آسیب ‏پذیرتر می ‏داند، آثار زیادی چاپ شده است. همه نشان می‏ دهند که دیپرشن، منیک دیپرشن و بیماری‏ها‏ی مشابه آن، همه تاریخچه قوی و مؤثر خانوادگی دارند: سابقه مانیا و خودکشی، ژن ناحق. به خصوص اینکه این تحقیقات می‏ گوید هنرمندان، خلاقیت را از درون بیماری خود بیرون کشیده ‏اند نه برعکس.

"زن با هورمون هایش تصمیم می گیرد"

کتاب تقریباً به نیمه رسید، حرف‏ها‏ی زیادی ناگفته ماند. اشاره کنم که عنوان فرعی بخش سوم، با بی ‏ذوقی «زن خانگی، زن اجتماعی» است، که برای پرهیز از لحن تحقیرآمیز، «زن خانه، زن جامعه» بهتر بود.

این کتاب سرشار از تکرار، ابهام، دو پهلو گویی است و حرفی می‏زند بعد رد می‏کند. بدون سندی معتبر، ادعاهایی را با نثر دل‏ انگیز، قاطع و نیازمند ویرایش به اطلاع می‏ رساند.

هر فصل به نوعی تکرار فصل قبلی است. زن، بی‏ اراده، اسیر طبیعت خویش، دمدمی، حسود ‏است، با هورمون‏ها‏ تصمیم می‏ گیرد و قضاوت می‏ کند، معنویتش وابسته به مادیات است و تحت تأثیر رنگ و لعاب تبلیغات است، نمی‏تواند با همجنس خود دوستی پایدار داشته باشد. . . وقتی هم می‏ خواهد علیه نابرابری ‏ها‏ به پاخیزد از آن طرف بام می‏افتد.

نویسنده درحوزه فوق تخصصی غدد، روانشناسی و روانکاوی، فمینیسم، حتی حقوق وارد شده، و مطالعه ‏اش ظاهراً محدود به همان چند کتابی است که به آن‏ها‏ اشاره کرده و به نظرم گاهی همان‏ها‏ را هم اشتباه متوجه شده است. مثلاً می‏ گوید: «به نظر می‏رسد دالتون در نظریه‏ پردازی‏ه ا‏یش فقط بر پی ام اس متمرکز است.» (ص ۷۷) آخر این کتاب دالتون که به آن استناد می‏ کنید، دکترین دالتون درباره پی ام اس است، "نظریه‎پردازی" نیست؛ کتابی است که تحولی در علم پزشکی بود.

نویسنده روش تحقیق به کار نگرفته، وقتی به مرجعی قدیمی استناد می‏ شود، باید به دنبال رد نظریات رفت، شک کرد. مثلاً در همین صفحه نقل قولی از اوریانا فالاچی آمده است درباره زنان آمریکایی: «[زن] پس از طلاق گرفتن از شوهر می‏تواند نفقه مطالبه کند و حال آن که مرد چنین ادعایی نمی‏تواند داشته باشد، حتی اگر زنش کار کند و ثروتمند باشد.» اما در حال حاضر، در آمریکا و کانادا و اتحادیه اروپا، مردها بعد از طلاق از زن ثروتمندشان می‏ توانند نفقه بگیرند و همچنین حق اولاد، ضمن این که دارایی‏شان هم نصف می‏شود.

نویسنده از گردهم‏آیی‏ های زنان هم (با تحقیر) حرف زده، و من کتاب او را که سرشار از ادعاهای بدون پشتوانه و اشاراتی به بخش‏ها‏ی خصوصی بدن و رختخواب (بدون هیچ تخصصی) است مناسب همان "محافل" می‏ دانم. از حسادت ‏ها‏ی زنان هم به تفصیل گفته، که پیشاپیش چه بسا امثال نگارنده را در معرض این اتهام قرار می‌دهد که از روی حسادت نقد می کنند.

*جملاتی که از کتاب نقل شده، عیناً رسم‌الخط کتاب را دارد. مشخصات کتاب: در خدمت و خیانت زنان، شهلا زرلکی، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، زمستان ۱۳۹۲.