آزادی‎های یواشکی، ثبت سرپیچی علیه حجاب اجباری

حق نشر عکس i

این مقاله، تحلیلی است درباره صفحه " آزادی های یواشکی زنان در ایران"اما قصد ندارد وارد دعوای تیتر و نام شود و اینکه مثلا اگر "آزادی یواشکی" نبود و "آزادی علنی" بود مثلا بهتر بود و... این مطلب، تحلیل نویسنده است که چرا این صفحه و استقبالی که از آن شده، اتفاق مهمی است و در نهایت تعریضی بر اینکه چرا جنبش زنان فاقد توانایی استفاده از ظرفیتهای بالقوه این صفحه بوده است.

واقعیت این است که درست از همان زمانی که روند اجباری شدن حجاب شروع شد، روند مقاومت در برابر حجاب اجباری هم آغاز شد. زنان راههای مختلفی برای مقاومت یافتند و هزینه های سنگینی هم برای آن پرداختند.

گزارش " سی و پنج سال در حجاب" که تحقیقی است با استفاده از منابع رسمی و آمارهای دولتی و نیز مصاحبه با زنان، به خوبی نشان می دهد که هزینه هایی که زنان در سی و پنج سال گذشته پرداختند بسیار فراتر از بیش از ۳۰ هزار بازداشت فقط در ده سال گذشته بوده است و دلیل عدم تبعیت از معیارهای رسمی حجاب، به شکل گسترده ای از حق اشتغال، حق تحصیل، حق امنیت، حق برخورداری از خدمات عمومی، حق دسترسی به امکانات بهداشتی و درمانی، حق تردد و حق شرکت در زندگی فرهنگی صدها هزار زن در سی و پنج سال گذشته نقض شده است.

همچنین هزاران کودک دختر، برخلاف تعهدات بین المللی جمهوری اسلامی مجبور به پوشیدن حجاب شده اند. با این همه، زنان همچنان و به شیوه های متنوع در برابر حجاب اجباری مقاومت کرده اند.

حق نشر عکس h

مجله زن روز، ۶ مرداد ۱۳۶۳

به طور کلی می توان روش های مقاومت زنان در برابر حجاب را به دو دسته کلی "بدحجابی" و "بی حجابی" تقسیم کرد. تقریبا بعد از سال ۱۳۶۰ و هم زمان با سرکوب وسیع مخالفان سیاسی و اعدامهای گسترده در سراسر کشور، حجاب اجباری که روند تثبیت آن درست از چند روز پس از انقلاب و با فرمان آیت الله خمینی آغاز شده بود، تقریبا همگان را در بر گرفت. به این معنا، جز استثنائاتی اندک، دیگر شهرهای ایران موهای زنی را ندید که کاملا بی حجاب باشد.

مقاومت اما با عدم تبعیت از معیارهای حکومتی برای حجاب ادامه یافت: استفاده از رنگ هایی که حکومت آنها را زننده می دانست، عقب راندن سانت به سانت روسری، پوشیدن لباسهایی که از نظر مقامات جمهوری اسلامی مصداق تبرج (خودنمایی) بود و...و این نوع از مقاومت را حکومت ایران، "بدحجابی" نام نهاد و با اختصاص بودجه های عظیم و از روشهای مختلف، کمر به مقابله با آن بست.

اگر عکسهای گزارش مجله زن روز درباره گشت های امر به معروف و نهی از منکر را با عکس های گشت ارشاد در سال های اخیر مقایسه کنیم به وضوع می بینیم که تا چه حد به دلیل مقاومت هر روزه زنان، مرزهای حجاب گسترده تر شده اند و آنچه در سال ۱۳۶۲ مصداق بدحجابی بود و مستوجب تذکر و توهین و بازداشت، امروزه دیگر مصداق بدحجابی به شمار نمی آید.

با این همه، یک موضوع بسیار مهم را نباید فراموش کرد. در تمام طول این سالها، گذشته از استثنائاتی اندک، که عمدتا زنان همجنسگرا یا ترنسجندر را شامل می شد که با پوشیدن لباسهای "مردانه"، هویت جنسیتی خود را پنهان می کردند و البته در صورت روشن شدن اینکه "زن" هستند، عقوبتی بسیار شدید در انتظارشان بود، زنان هر چقدر هم مرزهای حجاب را عقب بردند باز هم آن یک وجب روسری یا شال، روی سرشان حفظ شد. به بیان دیگر، بدحجاب تر شدند اما بی حجاب نه.

درست به همین دلیل است که صفحه "آزادی های یواشکی زنان در ایران" اهمیت دارد. این صفحه، تصویر زنانی را جلو دیدگان عموم می گذارد که "بی حجاب" هستند، نه "بدحجاب".

اگرچه به خصوص در چند سال اخیر در برخی فضاهای خارج از شهر،جاده ها،بزرگراه هاو جاهایی که نه فقط از کنترل پلیس که از کنترل نگاههای آزاردهنده مردم نیز به دور بود، زنان شروع به برداشتن روسری کرده بودند یا اگر روسری شان می افتاد دیگر سر نمی کردند، اما این صفحه فیس بوک، این "سرپیچی" را حتی اگر برای لحظاتی باشد، در قاب تصویر جاودانه می کند و آن لحظات را برای همیشه غیرقابل بازگشت. برخی از مهمترین تاثیراتی که این "ثبت سرپیچی" دارد را در سه سطح برمی شمارم:

حق نشر عکس o

۱. در سطح فردی، کسی که حتی برای چند لحظه روسری خود را بر می دارد و روی یک پل هوایی در قم، یا در چند قدمی ماشین های پلیس عکس می گیرد، نه فقط جسارتی به یاد ماندنی را ثبت می کند، بلکه پس از گذاشتن دوباره روسری بر سرش، دیگر آن آدم قبل از برداشتن و عکس گرفتن نیست. او نه فقط آزادی و حس هوا لای موهایش را برای چند لحظه تجربه کرده و عمیقا این را که از چه حق بنیادین و ابتدایی محروم شده حس کرده است بلکه با ثبت آن در یک قاب عکس، این حس را و جسارت تکرار آن را برای همیشه در خود زنده نگه داشته است.

او یک بار، حتی برای چند لحظه، پایش را گذاشته آن طرف خط قرمز و نه فقط مزه اش را چشیده بلکه آن را برای یادآوری به خود و البته دیگران، ثبت کرده است. چرا نباید باز هم آن لحظه کوتاه آزادی را، بیشتر و طولانی تر تکرار کند؟ چرا نباید حالا، انگیزه بیشتری برای سرپیچی داشته باشد؟

حق نشر عکس i

۲. در سطح اجتماعی، زنی که در سعدیه شیراز روسری اش را بر می دارد هیچگاه در زندگی واقعی نمی توانسته زنی را که در میدان نقش جهان اصفهان کشف حجاب می کند بشناسد. چه رسد به اینکه بتواند با او یک فعالیت جمعی در مورد یک دغدغه مشترک انجام دهد. این صفحه، زنان را از نقاط مختلف ایران با پیشینه ها و تعلق هایی متفاوت، حول یک دغدغه شان دور هم جمع کرده.

هر یک از آنها ممکن است به واسطه تجربه متفاوت جنسیتی شان، دغدغه ای متفاوت داشته باشند، مثلا برای یکی اینکه تحت خشونت خانگی واقع نشود، آن یکی شغل پیدا کردن، دیگری حق طلاق داشتن و...دغدغه باشد اما فعلا، چتر مشترکی که همه آنها زیر آن جمع شده اند، نشان دادن این واقعیت است که حجابی که برسر دارند، "توسری" است و نه "روسری".

وصل شدن این زنان به همدیگر، اگرچه مجازی است، اما در عالم واقعیت تغییری مهم ایجاد می کند. اول اینکه هر یک از آنها دیگر می داند که تنها او نیست که حجاب اجباری نمی خواهد. آدم تنها، آسیب پذیرتر است از آدمی که با دانستن اینکه دیگرانی، هر چند دور، هرچند غریبه، با او درد مشترک دارند. این، نه فقط به تک تک زنان قدرت می دهد بلکه در عرصه عمومی نیز یک مطالبه مشترک که همان عدم اجبار در حجاب است، به نمایش می گذارد.

حق نشر عکس i

این زنان از زندگی های شخصی و از محدوده آشنایانشان خارج شده اند و با کنار هم گذاشتن عکس هایشان، که نه قابل انکار کردن است و نه قابل پاک کردن، یک خواست عمومی برای تغییر در زمینه قوانین مربوط به حجاب را گذاشته اند جلو چشم همه آنهایی که اگر کار آنها فقط در سطح فردی باقی مانده بودند، هیچگاه نمی دیدنشان.

امروز از رزا پارک که سرپیچی اش از قوانین مربوط به جداسازی سیاهپوستان از سفیدپوستان با نشستن در بخش سفیدپوستان اتوبوس نشان داد، فقط همان عکس در خاطره جمعی جهانیان به عنوان سمبل جنبش حقوق شهروندی در آمریکا ثبت شده است.

این صفحه همچنین به عموم زنانی که همین درد مشترک را دارند، جسارت و قدرت سرپیچی می دهد؛ چه آن را ثبت کنند و چه نکنند. این حرکت در واقع یک فراخوان عمومی است به سرپیچی از قوانین مربوط به حجاب و ثبت آن و اشاعه هر چه بیشتر آن در هر کجا که ممکن است و گستردن این دایره امکانات، ازجنگل وجاده و لب دریابه خیابان.

این سرپیچی، وجهی از شادی و سبکی در خود دارد که یکی از دلایل استقبال از این حرکت است. این حرکت مثل سایر اشکال مبارزه که در ذهن ایرانی ها به عنوان تنها اشکال مشروع مبارزه جاافتاده، سبیلو و اخمو و با مشتهای گره کرده نیست بلکه خنده از ته دل زنانی را که کشف حجاب کرده اند به نمایش می گذارد و به یاد ما می آورد بیشتر مبارزات اجتماعی موفق در بسیاری جاهای دنیا، همراه با خوشی و لذت، آواز و رقص بوده اند.

حق نشر عکس p

۳. در سطح سیاست کلان، درست زمانی که گشت های ارشاد همچنان به سیاق سابق مهمترین فضاهای عمومی را در تسخیر دارند و گروه های فشار، گوش خیابانهای اصلی شهر را زیر شعار "ای مرد غیرتت کو، حجاب همسرت کو" کَر کرده اند، صدا و تصویر دیگری شنیده و دیده می شود که نه آن زنهای چادرمشکی هستند و نه آن زنهایی که انگار همین الان، از توی یک عکس شوی مد و لباس قیچی شده و چسبانده شده اند به خیابانها و فضاهای عمومی.

در بسیاری از عکس ها، زن ها با لباس های عادی خود، همانطور که اغلب هستند، واقعی، روسری های خود را در آورده اند و عکسی از پشت یا از رو به رو گرفته اند. بنابراین، اگرچه در سیاستهای کلان می تواند همچنان بر همان پاشنه انکار و نادیده گرفتن این زنان بچرخد، اما ثبت سرپیچی، یک نشانه شکست خواهد شد برای همه آن بخشنامه ها و ردیف بودجه های طرح ها و قوانین گسترش عفاف و حجاب؛ شکستی که اگرچه ممکن است واکنشی تندتر از سوی گشت های ارشادی که نه فقط در ون های نیروی انتظامی یا در وزارت کشور و دادگستری که در مغز خیلی از مردم ایران نهادینه شده اند به دنبال داشته باشد اما در هر حال دیگر قابل انکار نیست؛ سند و مدرک دارد. عینی ترین سند این شکست، عکس زن بی حجاب است پای اعلان دفتر آیت الله مکارم شیرازی.

حق نشر عکس o

اما مشکل اینجاست که در عرصه سیاست کلان، به دلیل واکنش منفی جامعه روشنفکری ایران به طور عام و فمینیست ها و فعالان مدنی به طور خاص، امکان استفاده از ظرفیت های بالقوه دیگر این حرکت وجود ندارد.

همانطور که در ابتدا اشاره کردم، این مقال و مجال را کوتاهتر از آن می بینم که به نقدها بپردازم اما واقعیت این است که جنبش زنان ایران هیچگاه به مساله حجاب، آن طور که شایسته آن بود نپرداخته است. در سال ۱۳۸۶، خیلی پیش از آن که ایران را ترک کنم، در مقاله ای دلایل اینکه چرا علیرغم مقاومت وسیع روزمره از سوی زنان در برابر حجاب اجباری، "جنبش زنان به مساله حجاب نزدیک نمی شود" را تحلیل کرده بودم.

برخلاف تصور خیلی ها، جنبش زنان، و اصولا جنبش ها، بعضی وقتها می توانند به غایت انعطاف ناپذیر و در برابر تحولات اجتماعی و خواسته های واقعی گروه هایی که ادعای نمایندگی از آنها را دارند مقاوم ظاهر شوند. در جنبش ها، باورها و گفتمان ها سخت و سنگی می شوند و همانطور سخت و سنگی، در ذهن آدمهای آن جنبش درونی و نهادینه می شوند.

اگرچه بیشتر فعالان جنبش زنان را زنان سکولاری تشکیل می دهند که اعتقادی به حجاب ندارند و در زندگی شخصی خود بی حجاب هستند و گاهی هم مانند آنهایی که عکس هایشان را به صفحه آزادی های یواشکی فرستاده اند، کشف حجاب می کنند، اما آنها میراث دار گذشته شان هستند. گفتمان غالب بر جنبش زنان در تمامی سی و پنج سال گذشته، گفتمان "یه لچک سر کردن که کسی را نکشته" و حکم کلی و کاملا مجعول "حجاب، جزو اولویتهای زنان ایران نیست" بوده است.

از همین روست که وقتی با یک حرکت جمعی زنان عادی برای کشف حجاب در مکانهای عمومی مواجه می شوند، فاقد توانایی کنده شدن از آن گذشته و گفتمان جاافتاده و استفاده از اتفاقی که در صفحه آزادی های یواشکی افتاده هستند. در حالی که اگر این باور جا افتاده در میان فعالان جنبش زنان وجود نداشت، روایت ها و عکس های زنان در این صفحه می توانست حداقل آغازگر یک گفتمان اجتماعی درباره لزوم پرداختن به خواسته و مطالبه این زنان باشد.

ایجاد یک گفت و گوی جمعی حول این حرکت و خواست و آرزوهای نهفته در دل آن، می توانست مقدمه ای برای تغییر پارادایم موجود از "بدحجابی" به "بی حجابی" باشد. اما حداقل تا امروزی که این مطلب نوشته می شود، به نظر می رسد جنبش زنان از این حرکت جا مانده و نتوانسته به وظیفه خود به عنوان یک کاتالیزور در بیان مطالبات گروههای مختلف زنان عمل کند.

درست به همین دلیل است که این خطر جدی وجود دارد که کمی دیگر، وقتی شور و شوق اولیه پیرامون این صفحه فروکش کند، چون هیچ جنبش اجتماعی نسبتا متشکل و شناسنامه داری از پتانسیل آن استفاده نکرده و آن را یک قدم جلوتر، به سمت تغییری باثبات تر نبرده، فرصتهای ایجاد شده بسوزند بی آن که هیزم هیچ آتش تغییر پایداری باشند.

اگرچه حتی در آن صورت هماین عکس ها، ایستاده در قاب هایشان، در تاریخ مبارزات زنان ایران برای حقوقشان، باقی خواهند ماند و از ما به سرزنش، خواهند پرسید که: "چرا نگاه نکردیم" به این "زنان ساده کامل