کرامت انسان؛ یک دعوای زبانی

حق نشر عکس i

اگرچه به طور کلی ترسیم دایره دلالتِ واژگان و مفاهیم ذهنی امری است دشوار، و در بسیاری از موارد از رهگذر گفتگو و، در نهایت، نیل به یک توافق می توان معنی و دلالت مفاهیم را تنها در یک حوزه خاص معین کرد، اما هستند مفاهیمی که به مراتب لغزنده تر از دیگران بوده و به راحتی تن به چارچوب هایِ اجماعی دلالت نمی دهند.

"کرامت انسان" بدون شک یکی از آن مفاهیم دلالت گریزی است که در قلب گفتار اخلاقی معاصر به عنوان سنگ بنای دکترین حقوق بشر نشسته و نزاع های نظری متعددی را حول خود شکل داده است. هم از این روست که در آغازین ماده "اعلامیه جهانی حقوق بشر" می خوانیم که "تمام آدمیان آزاد زاده می شوند و از حیث برخورداری از کرامت با یکدیگر برابرند".

برنامه "پرگار" هفته گذشته عرصه یکی از نزاع های نظری در رابطه با "کرامت انسان" بود. ایقاح مفهومی و تبیین فلسفی-دینی "کرامت انسان" وظیفه ای است که این برنامه برای خود در نظر گرفته بود. مدعوین برنامه این هفته، عبدی کلانتری، سروش دباغ و ابراهیم هرندی تلاش کردند تا از زاویه ای خاص خود "کرامت انسان" را صیقل داده و سیمای این مفهوم بنیادین را از غبار ابهامات و کژفهمی ها برهانند. پرسش بنیادین این است: کرامت از کجای سربرمی آورد و تبار آن به کجا بر می کردد؟

بخش عمده برنامه پرگار معطوف به تبار شناسی واژه "کرامت انسان" و کژفهمی های ناشی از آن شد. در آن چه از پی می آید نکاتی را در رابطه با ادعاهای مطرح شده توسط عبدی کلانتری در این رابطه را متذکر می شوم.

در آغاز کلام، عبدی کلانتری، تبار و معانی نهفته در واژه کرامت به عنوان برابرنهاد واژه انگلیسی دیگنیتی (Dignity) را به پرسش می گیرد. کلانتری معتقد است که کاربرد کرامت به دلیل طنین و دلالت های دینی-اسلامی آن به شدت گمراه کننده می باشد. به باور او استفاده از واژه کرامت موجب دو بدفهمی در رابطه با مفهوم مورد بحث می شود:۱) استفاده از کرامت موجب می شود تا "کرامت" انسان به مثابه امری خارق العاده که توسط موجودی الهی در آدمیان به ودیعه گذاشته شده است جلوه کند و ۲) استفاده از کرامت موجب می شود که "کرامت انسان" خصلتی ذات گرایانه و ازلی و ابدی پیدا کند. این خصلت ذات گرایانه "کرامت انسان" از آنجا ناشی می شود که یک ذات تغییر ناپذیر الهی آن را به آدمیان اعطا کرده است.

در نظر کلانتری تلفیق این دو کژفهمی در رابطه با "کرامت انسان" موجب شده است تا "کرامت" انسان در طول "کرامت" منبع اصلی خود، یعنی ذات تغییرناپذیر الهی، دیده شود. چنین انحرافی موجب خواهد شد که معنای این جهانی و انسانی "کرامت" که در قلب گفتار معاصر در این رابطه است از کف رود و پای جستجوگران در گلِ دین و عرفان بماند.

در مقابل کلانتری پیشنهاد می کند که تدقیق در معنای دیگنیتی و تاریخ شکل گیری گفتار انسان محور ناظر بر آن نشان می دهد که واژگانی نظیر "حرمت" ، "منزلت" و "شان" به نحوه بهتری بازتاباننده معنای مد نظر فیلسوفان و نظریه پردازان حقوق بشر و دیگنیتی می باشد. "حرمت انسانی"، به باور کلانتری، امری این جهانی و تاریخمند بوده و فهم درست آن مستلزم درک برایند تحولات اجتماعی است که فهم ما از "انسانیت" را می سازد.

تا آنجا که اصرار عبدی بر نارسانا بودن و چه بسا، کژتابی واژه کرامت مد نظر می باشد، معتقدم که این همه مته برابرنهاد گزینی بر خشخاش کرامت گذاشتن چندان مفید به فایده نبوده و گره از کار تنقیح مفهومی "کرامت انسان" باز نمی کند.

نخست آنکه چنین سختگیری های زبانی، به طور کلی، ضرورت چندانی نداشته و در بسیاری از مواقع صرفاً به جنگ و جدل های بی حاصلی که تنها بر ابهام و پیچیدگی های موجود می افزاید دامن می زند. زبان پدیده زنده و پویایی است و واژگان و مفاهیم در "شدن" دایم هستند.

مفاهیم و واژگان همگام و همراه با تحولات اجتماعی رنگ و بوی تازه به خود می گیرند و به عبارتی پیوسته نو به نو می شوند. تبار شناسی و کاوش در تاریخ واژگان تا آنجا که به فهم سیر تطور و تغییر مفاهیم کمک کند مفید است اما اگر تبدیل به دعواهای بی پایان بر سر واژه گزینی، که به نظر می رسد بیش از هر چیز امری مرتبط با سلیقه و ذایقه طرفین درگیر است، تبدیل شود ما را به جایی نخواهد رساند.

وسواس زبانی کلانتری در رابطه با گزینش برابرنهاد برای دیگنیتی و ریشه یابی های لغتی او در این رابطه به طور خاص از آنجا تعجب برمی انگیزد که او خود در رابطه با مسئله ذاتی بودن کرامت حساسیت نشان می دهد و معتقد است که اجتماع و هر آنچه مرتبط با حیات انسانی است "هماره رونده" بوده و مناسبات اجتماعی در صیرورت دایم هستند. جای تعجب است که او که چنین گشاده دستانه از کیسه صیرورت و شدن در رابطه با مختصات و صفات آدمیان خرج می کند در رابطه با زبان، این هماره رونده ترین پدیده انسانی، خست به خرج می دهد و با کند وکاو در تبار واژگان به دنبال ذات معنایی آنان می گردد.

آنچه مهم است فهم واژگان و مفاهیم توسط کاربرانی است که در یک مقطع تاریخی و در یک نظم اجتماعی و سیاسی خاص آن ها را مورد استفاده قرار می دهند. نگاهی به تاریخ سکولاریزیون و دور شدن از گفتار دینی نشان می دهد که بسیاری از واژگان و مفاهیمی که امروزه شاکله گفتار لیبرالیسم و اخلاق این-جهانی همبسته با آن را را تشکیل می دهند صبغه ای دینی-مسیحی داشته و روزگانی بخشی از گفتار الهی غالب بر جامعه و روابط انسانی بوده اند.

طرفه آنکه واژه دیگنیتی نیز خود از این قاعده مثتثنی نبوده و در بستر و تاریخ مسیحیت زیسته و بالیده است. نگاهی گذرا به تبار این واژه نشان می دهد که پیش از یکی دو قرن اخیر این واژه به تواتر در گفتار الهی-فلسفی مسیحی مورد استفاده قرار گرفته است. به رغم حضور دیگنیتی در دل گفتار الهیات مسیحی فیلسوفان اخلاق معاصر که عطای دین و مذهب رابه لقایش بخشیده اند همچنان با طیب خاطر و آغوشی باز از این واژه استفاده می کنند و آن را در قلب گفتار این-جهانی حقوق بشر نشانده اند. طرفه آنکه استعمال دینی-الهیاتی دیگنیتی در بستر فلسفه مسیحی شباهت شگرفی با کاربرد واژه کرامت در گفتار اسلامی دارد.

صرفنظر از نکته کلی که در رابطه با وسواس ها زبانی در مورد واژه گزینی در بالا آوردم، نگاهی دقیقتر به معنای کرامت در ترکیب "کرامت انسان" نشان می دهد که این واژه چندان بی ارتباط با واژه دیگنیتی نیست.

دیگنیتی در زبان انگلیسی دو دلالت کلی دارد. دیگنیتی از یک سو به معنای "ارزش" و "قدر" است و از دیگر سو دلالت بر "رتبه" و "منزلت" دارد. این معنای دوگانه دیگنیتی به خوبی در دو تفسیر متفاوتی که در ادبیات فلسفی معاصر در سال های اخیر ارایه شده است انعکاس یافته اند. پاره ای از فلاسفه با برجسته کردن کفه ارزش و قدر استدلال می کنند که "کرامت انسان" ریشه در ارزش و قدر والا و فروناگزاردنی آدمیان دارد. دغدغه اصلی اینان بنابراین تبیین و توجیه ریشه و بنیان ارزش و قدر سلب ناشدنی آدمیان است.

در سوی دیگر، برخی از فلاسفه و نظریه پردازان حقوق مدعی هستند که "کرامت انسان" اشاره به رتبه و منزلتی دارد که ریشه در روابط حقوقی و اجتماعی دنیای مدرن دارد. برخلاف دیدگاه عبدی کلانتری که به نظر می رسد متمایل به دسته دوم است و به همین دلیل بر برتری "منزلت" و "شان" برای حمل معنای دیگنیتی اصرار می ورزد، من بر این باورم که واژه کرامت می تواند به خوبی بین این دو معنای دیگنیتی رابطه برقرار کند.

کرامت به طور کلی دربردارنده معانی ای چون بزرگواری، احترام، قدر و ارزش، سرافرازی و ارجمندی است. "کرامت انسان" بنابراین اشاره به شان، منزلت، رتبه و مقام خاص انسان دارد که آدمیان به واسطه "کرامت ذاتی" خود از آن برخورداراند. بنابراین به نظر می رسد "کرامت" در زبان فارسی و فرهنگ ایرانی حداقل می تواند یکی از گزینه های موجه پیش رو برای برقراری ارتباط بین این دو معنای نهفته در دیگنیتی باشد.

دلیل دیگر عبدی کلانتری در مخالفت با استفاده از واژه کرامت این است که کرامت دلات بر ذاتی بودن دارد. بنابراین از آنجا که اجتماع آدمیان ذات بردار نبوده و در صیرورت دایم است استعمال کرامت موجب کژفهمی ای می شود که به خوبی در ترکیب "کرامت ذاتی" رخ می نماید.

به بیان دیگر استفاده از واژه کرامت موجب می شود که باور به کرامت ذاتی با صیرورت دایم انسان در تضاد قرار گیرد. چنان که پیشتر اشاره شد کلانتری معتقد است که استفاده از واژه و مفهوم "شان" و "منزلت" به نحو بهتری بازتاباننده صیرورت امور انسانی است و ما را از خطر درافتادن در دام ذات گرایی در رابطه با انسان می رهاند.

به اعنقاد من دغدغه و نگرانی کلانتری صرفاً از آنجا ناشی می شود که او دچار یک خلط نظری می شود. به طور خلاصه می توان گفت که مباحث مرتبط با ذاتی بودن کرامت (ارزش) انسان بیشتر از آنکه یک نظریه متافیزیکی در رابطه با چیستی انسان باشد، ناظر بر چیستی ارزش مرتبط با "کرامت انسان" است. به بیان دیگر "ذاتی" در ترکیب "کرامت ذاتی" الزاماً دلالتی بر ذات (Essence) آدمی ندارد و برتاباننده صفتی در رابطه با چیستی آدمیان نسیت.

در اینجا ذاتی تنها صفتی است که برتاباننده نوع خاصی از ارزش است. در گفتار فلسفی در یک تقسیم بندی کلی ارزش بر دوگونه است: ارزش ذاتی/درونیIntrinsic) Value) و ارزش بیرونی(Extrinsic Value). امور و چیزهایی که از ارزش ذاتی/درونی برخوردارند این ارزش را صرفاً به اعتبار خود و در خود دارا هستند و بنابراین مستقل از هرگونه ارزش خارجی دیگری ارزشمند هستند.

در سوی دیگر، امور و چیزها تا آنجا که ارزش خود را به اعتبار ارزش های خارج از خود به دست می آورند دارای ارزش بیرونی و یا به تعبیری ابزاری هستند. در ترکیب "کرامت ذاتی" مراد و مطلوب ارزش ذاتی ای است که انسان به اعتبار انسان بودن وصرف نظر از تعلقات و وابستگی های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، دینی و جغرافیایی خود به دست می آورد.

این ارزش ذاتی الزلماً متناظر با نظریه ذات گرایانه (Essentialism) در رابطه با چیستی انسان نیست. به بیان دیگر، اعتقاد به ارزش ذاتی انسان مستلزم ذاتگرایی متافیزیکی نیست. خلط نظری کلانتری ریشه در نادیده گرفتن این دو حیطه متفاوت دارد.

بنابراین بر خلاف نظر عبدی نه تنها "کرامت ذاتی" انسان قابل دفاع است بلکه عنصر بنیادین و جدایی ناپذیر گفتار، کرامت انسان است.