از پوپ تا فرای، معماری ایرانی در حاشیه سیاست

حق نشر عکس o

زنجیره پیچیده‌ای از حوادث، گروهی از معترضان خشمگین اصفهانی در سال ۱۳۹۳ خورشیدی را به امیری از شهر بخارا در سده سوم قمری متصل می‌کند. حلقه‌های این اتصال البته آمریکایی‌های ایران‌شناسی هستند که یکی توانست در ایران دفن شود، اما ماجرای تدفین دیگری در کنار گور اولی جنجال آفرید.

ریچارد فرای (۱۹۲۰ـ۲۰۱۴)، پژوهشگر و استاد بازنشسته دانشگاه هاروارد، وصیت کرده بود او را در آرامگاه آرتور اوپهام پوپ و فیلیس آکرمن، دو آمریکایی ایران‌شناس، در کرانه‌های زاینده رود در اصفهان دفن کنند.

در ایران گروهی اما پوپ و فرای را جاسوس می‌خواندند و دفن این دومی را در آرامگاه آن دیگری، اهانتی به اصفهان تلفی می‌کردند. این بود که در یکی از جمعه‌های فرودین ماه سال ۹۳ با تجمع برابر آرامگاه پوپ اعتراض خود را نشان دادند و روی دیوارهای آجری آرامگاه نوشتند:«بنای آمریکایی تخریب باید گردد».

معترضان البته حتما می‌دانستند این آرامگاه، «بنایی آمریکایی» نیست، اما شاید از دید آن‌ها دفن آمریکایی‌ها در ساختمانی با الگوی معماری ایرانی، آن را به «بنایی آمریکایی» تغییر می‌داد.

آرامگاه پوپ، که نقشه‌اش را محسن فروغی طرح انداخته است، از جهاتی یادآور اندیشه‌های معمارانه درخشانی است که در سده سوم قمری یکی از شاهکارهای معماری ایرانی، یعنی آرامگاه امیراسماعیل سامانی در بخارا را خلق کرد.

آرتور اوپهام پوپ یکی از ستایش‌کنندگان آرامگاه امیراسماعیل بود و آن را از «زیباترین بناهای ایرانی» می‌دانست که به گفته او قادر بود «مرزهای زمان را بشکند».

پوپ در گزارش خود بر «معماری ایران»، آرامگاه را دارای چند ویژگی مهم می‌دانست که توانسته بود بر معماری دوره‌های پس از خود تاثیری مهم برجای بگذارد. این ساختمان کوچک و مکعب شکل که هر ضلعش تقریبا ده متر است گنبد نمیکره کوچکی دارد و در چهار گوشه‌ آن نیز چهار نیم‌گنبد کوچک تخم‌مرغی شکل ساخته شده است.

آرامگاه امیر اسماعیل سامانی برای معماران پس از خود درس‌های مهمی در گنبد‌سازی داشت و به آن‌ها نشان داد چه طور می‌توان از روش‌های گنبد‌سازی مرسوم در زمان ساسانی فراتر رفت. حجم آرامگاه نیز یادآور چهارطاقی‌های مرسوم در دوران ساسانی است.

این آرامگاه بعدها به الگو و نمونه برای بسیاری از بناهای آرامگاهی تبدیل شد. تزیینات آجرکاری آرامگاه نیز به قول پوپ «یادآور سبد بافی» است و روی سطح بنا سایه روشن می‌اندازد. هژده طرح مختلف آجرکاری که در نوع خود ابتکاری مهم به شمار می‌روند، از مهمترین الگوهای تزیینات وابسته به معماری بدون استفاده از نقوش انسانی و حیوانی هستند.

آرامگاه پوپ در اصفهان البته تفاوت‌هایی با آرامگاه امیر اسماعیل سامانی دارد، اما ارجاعات و اشاراتش به آن بیشتر از یک الهام گرفتن ساده است. نقشه آرامگاه پیش از مرگ به تایید خود پوپ رسیده بود.

آیا او با برگزیدن این طرح با اشاره به بنایی که در معماری ایرانی الگوساز بود، می‌خواست جایگاه خود را به عنوان «شخصیتی تاریخی» و الگو ساز در تاریخ معاصر ایران تثبیت کند؟

رابطه پوپ با «تاریخ فرهنگ و هنر ایران» رابطه‌ای پر فراز و نشیب بود؛ رابطه‌ای که ستایشگران و البته منتقدانی جدی دارد. منتقدانی که گاه او را به سودجویی یا کم سوادی متهم کردند و گاه مانند محمد قلی مجد، پژوهشگر مقیم آمریکا، معتقدند او مرتکب جرایمی مانند خارج کردن عتیقه و غارت آثار باستانی شده است. اما ستایش‌گرانش جایگاه او را در شناسایی و شناساندن آثار هنری و معماری ایران در جهان مثال‌زدنی می‌دانند و هنوز تالیفات او را در این زمینه آثاری مهم، حداقل برای آغاز مطالعه تاریخ هنر ایران، ارزیابی می‌کنند.

پوپ در فاصله سال‌های ۱۹۲۶ تا ۱۹۶۸ در برگزاری پنج کنگره بین‌المللی ایران‌شناسی و چندین نمایشگاه در مورد آثار ایرانی در شهرهای مختلف از جمله فیلادلفیا، لندن، لنینگراد، نیویورک، تهران، آکسفورد و مونیخ نقش عمده داشت.

اما جایگاه پوپ تنها به عنوان یک «ایران‌شناس» یا کسی که سعی در معرفی فرهنگ وهنر ایرانی داشت خلاصه نمی‌شود. پوپ، حداقل در زمان رضا شاه، نفوذ و تاثیر فراوانی در شکل‌گیری برخی سیاست‌های فرهنگی در ایران داشت و از آن طریق حتا بر بخشی از دیدگاه‌های رسمی حکومت نیز تاثیر گذاشت.

نمی‌توان ادعا کرد که دیدگاه‌ ملی‌گرایانه رضا شاه و توجه او به آثار باستانی در تبلیغات رسمی و حکومتی فقط تحت تاثیر پوپ بوده است، اما به جرات می‌توان گفت پوپ در این قضیه تاثیر بسیار مهمی داشت. آرتور پوپ و همسر او، فیلیس آکرمن، در شکل‌گیری ذهنیت و تلقی جدید از «آثار تاریخی و میراث فرهنگی»، به ویژه در اوایل سلطنت رضاشاه، در سیاست و جامعه آن روز ایران نقش مهمی داشتند.

پوپ زمانی به ایران آمد که رضاشاه «سردار سپه» بود و هنوز تاج‌گذاری نکرده بود. او توسط «ساموئل جردن» رییس کالج آمریکایی‌ها (کالج البرز بعدی) به محمدعلی فروغی معرفی شد و سپس به سرعت به عنوان «یک آمریکایی متخصص و دوستدار فرهنگ ایرانی» توانست به حلقه مقامات حکومتی راه پیدا کند. یکی از کلیدی‌ترین اتفاقات در این بین، چند سخنرانی پوپ در حضور رضاشاه و مقامات دولتی دیگر در مورد «عظمت و شکوه گذشته ایران»، با تاکید بر دوران امپراتوری هخامنشی و ساسانی بود. در آن سخنرانی‌های مشهور به جز رضا شاه افرادی مانند تیمورتاش، حسن پیرنیا، حسن تقی زاده و دکتر محمد مصدق نیز حضور داشتند.

پوپ اصرا داشت که ایران باید ضرورت زنده کردن هنرهای گذشته خود را درک کند و دست به عمل بزند. او همچنین از این‌که ایران نسبت به سایر نقاط خاورمیانه در تاسیس یک موزه ملی تاخیر داشته انتقاد کرد. او مشوق اصلی تاسیس یک موزه ملی به منظور «جلوگیری از انقطاع فرهنگی و هنری در ایران معاصر» بود. گرچه بعدتر احداث «موزه ایران باستان» توسط یک خارجی دیگر، یعنی آندره گدار فرانسوی، انجام شد و ریاست موزه نیز تا سال‌ها برعهده گدار بود.

سخنرانی‌‌ها و حضور پوپ در ایران درست زمانی انجام شد که با تغییر قدرت و آغاز پروژه مدرنیزاسیون در ایران، توجه به ملی‌گرایی و ناسیونالیسم به عنوان یکی از پایه‌های این تجدید ساختار مورد توجه قرار گرفته بود. بنابراین جای شگفتی نیست که بلافاصله سخنرانی‌های او ترجمه و ابتدا در روزنامه و سپس در کتاب‌های درسی نیز منعکس شد.

نقل است به فاصله اندکی پس از این سخنان، رضا شاه دستور داد تا مسجد شیخ لطف الله در اصفهان تعمیر شود. همچنین تحت تاثیر سخنان پوپ در مورد گنبد این مسجد، گنبد کاخ مرمر در تهران نیز با اقتباس از طرح گنبد شیخ لطف‌الله طراحی شد. پوپ همچنین توانست اجازه بازدید غیر مسلمانان از مساجد تاریخی را از رضا شاه بگیرد.

آرتور پوپ همکاری گسترده‌ای با «انجمن آثار ملی» ایران داشت. این انجمن که در سال ۱۳۰۱ و به منظور حفظ و معرفی آثار کهن تاسیس شده بود، تا زمان انقلاب به جز تعمیر و مرمت تعدادی از بناهای تاریخی، حدود ۳۸ مقبره و بنای یادبود نیز برای بزرگان تاریخ و فرهنگ ایران ساخت. بناهای ساخته شده توسط این انجمن، مانند آرامگاه‌های فردوسی و ابن سینا، عموما اشاراتی واضح به سبک‌های پیشین معماری در ایران داشتند و یا در برخی جاها از آن‌ها «گرته‌برداری» می‌کردند.

آرامگاه پوپ یکی از آخرین ساخته‌های «انجمن آثار ملی» در پیش از انقلاب است. محسن فروغی، پسر محمدعلی فروغی و معمار مدرنیست ایرانی که در تعدادی از پروژه‌های معماری در ایران با پوپ همکاری کرده بود، طرح آرامگاه و موقعیت قرار گیری آن در کرانه زاینده رود و مقابل پل خواجو را به تایید شاه نیز رسانده بود. در حقیقت، پوپ درخواست کرده بود پس از مرگ در کرانه زاینده رود دفن شود، و شاه نیز با این درخواست موافقت کرده بود. آرامگاه پوپ، برخلاف آرامگاه امیر اسماعیل سامانی، دو گنبد دارد، به نشانه آن‌که فیلیس آکرمن، محقق آمریکایی و همسر پوپ، نیز در آن دفن است. آرتور اوپهام پوپ در سال ۱۳۴۸ و فیلیس آکرمن در سال ۱۳۵۵ در این محل دفن شدند.

بدون هیچ تردیدی، پوپ جایگاه مهمی در شناساندن آثار هنری و معماری ایرانی به ویژه در آمریکا دارد. او اما هیچ گاه فارغ از ارتباط با سیاست و فرهنگ رسمی نبود، چه آن زمان که مستقیما رضا شاه را تحت تاثیر قرار می‌داد و چه زمانی که از دیپلمات‌های وزارت خارجه آمریکا می‌‌‌خواست که زمینه فعال‌تر شدن موسسات مختلف آمریکایی در امور باستان‌شناسی ایران را فراهم کنند و عرصه را به رقبای فرانسوی و آلمانی خود واگذار نکنند. پوپ در برانگیختن مخالفت‌ها با حق انحصاری فرانسه در باستان‌شناسی ایران نیز فعال بود.

اعتراض‌‌هایی که به دفن ریچارد فرای در آرامگاه پوپ در سال ۱۳۹۳ صورت گرفت، از یک طرف نشان داد هنوز و پس از مرگ هم ارتباط پوپ با دنیای سیاست در ایران برقرار است، و از طرف دیگر گواه این نکته بود که یک «اثر تاریخی» همواره از طریق دلالت‌ها و ارتباط‌هایش با امروز، یک اثر معاصر نیز هست.