مخالفان سکولار و مذهبی دموکراسی، از ژنرال سیسی تا آیت‌الله خمینی

حق نشر عکس Reuters

اخیرا نوشته‌ای از ژنرال عبدالفتاح سیسی، فرمانده سابق نیروهای مسلح و رئیس جمهور کنونی مصر، از رده‌ اسناد محرمانه خارج شد و انتشار یافت. این نوشته به سال ۲۰۰۶ برمی‌گردد، زمانی که ژنرال سیسی در کالج ارتش آمریکا در پنسیلوانیا آموزش می‌دیده است. در این نوشته ژنرال به بررسی امکان‌ها و چالش‌های روند دموکراسی‌سازی(democratization) در خاورمیانه می‌پردازد و در آن توصیه‌هایی به کشورهای غربی برای کمک به توسعه‌ دموکراسی در منطقه می کند.

اهمیت این نوشته نه از آن روست که در آن تحلیلی نو از دموکراسی در خاورمیانه عرضه شده، بلکه در شناخت دیدگاه‌ فردی است که اکنون در رأس هرم قدرت در پرجمعیت‌ترین کشور عربی است. این نوشته نمونه‌ای است که چگونه گفتار و رفتار افراد پیش و پس از به دست گرفتن قدرت تغییر می‌ کند. لذا، نمی‌توان در مورد هویت افراد به عنوان دموکرات یا غیر‌دموکرات پیش از رفتار آنها سخن گفت. هویت افراد از این جهت تنها در عمل مشخص می‌ شود.

در این مقاله ژنرال سیسی بر این باور است که فقر، شرایط نامساعد اقتصادی، و میزان بالای بی‌سوادی از موانع توسعه‌ دموکراسی در منطقه‌ خاورمیانه هستند. علاوه بر اینها، ژنرال معتقد است به خاطر نفوذ فرهنگ اسلامی در منطقه، شکلی از دموکراسی می تواند موفق باشد که اسلام را در نظر گرفته و از آن تاثیر پذیرفته باشد. از نظر او، همچنین نزاع‌های جاری در منطقه مانند جنگ در عراق و افغانستان و تنش بین فلسطین و اسرائیل گذار به دموکراسی را پیچیده‌تر کرده‌ است.

تعریفی که ژنرال از روند گذار به دموکراسی در خاورمیانه عرضه می‌کند شبیه نظریه‌هایی است که به نظریه‌های مُدرنیستی دموکراسی معروفند. این دیدگاه‌ها از این نظریه دفاع می‌کنند که کشورهایی که به لحاظ اقتصادی توسعه‌یافته‌تر، به لحاظ صنعتی پیشرفته‌تر، و جمعیت آنها از میزان سواد بالاتری برخوردارند (یعنی مُدرن‌ترند)، احتمال این که دموکراتیک شوند و دموکراتیک بمانند بالاتر است.

امروزه در نظریه‌های دموکراسی‌سازی، رویکردهای مُدرنیستی در حاشیه‌اند از آن رو که مثال‌های نقض فراوانی وجود دارند که این نظریه‌ها قادر به تبیین آنها نیستند. برای نمونه، آلمان در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، و سنگاپور در زمان کنونی. در سوی دیگر، هند با اقتصادی عقب‌مانده، فقر فراگیر، و بی‌سوادی گسترده در طول بیش از پنج دهه‌ گذشته نمونه ای موفق از برقراری دموکراسی است.

اما بخش جالب توجه این نوشته جایی است که سیسی به وجود فساد گسترده در دولت‌های «میانه‌رو» مانند مصر اشاره می‌کند و معتقد است که وجود فساد گسترده، بنیان لازم برای دموکراسی را ویران کرده است. از آن مهم‌تر، عدم وجود رسانه‌های آزاد در این کشورهاست. سیسی وجود رسانه‌هایی که خارج از کنترل دولت باشند را برای رشد و توسعه‌ دموکراسی ضروری می‌داند و در جای جای نوشته‌ خود بر آن تاکید می‌کند. عامل مهم دیگری که او بر آن دست می‌گذارد نقش قدرت‌های غربی در برساختن دموکراسی در خاورمیانه است. او به روشنی می‌نویسد که نکته‌ مهم در مورد دموکراسی در خاورمیانه آن است که به آن اجازه‌ ظهور بدهیم هر چند صورتی که به خود می‌گیرد کمتر شبیه آن چیزی باشد که در غرب موجود است؛ به هر روی این فرایند باید از یک جایی شروع شود.

از نظر سیسی دنیا نمی‌تواند خواهان دموکراسی در خاورمیانه باشد ولی زمانی که گروه‌هایی مانند حَماس که طرفدار غرب نیستند به قدرت می‌رسند از به رسمیت شناختن آنها سر باز زند. اگر این فرصت‌ها به گروه هایی مانند حماس داده نشود، اعتبار کشورهای غربی و نیت واقعی آنها در احترام به دموکراسی زیر سوال می‌رود. ژنرال در توصیه‌ها‌ی خود به غرب می‌گوید که این کشورها باید پذیرای دموکراسی در خاورمیانه باشند هر چند در مراحل ابتدایی این دموکراسی‌ها چندان به دلخواه آنها نباشد. او بر این امر تاکید می‌ کند که فرهنگ سیاسی باید تغییر یابد و تعهد و پایبندی به ایده‌آل دموکراسی و فرایند دموکراتیک نهادینه شود. از نظر سیسی مشکل دیگر این است که نیروهای پلیس و ارتش به جای وفاداری به کشور، به احزاب حاکم وفادارند؛ این امر باعث می‌شود که اگر دموکراسی در این کشورها سربرآورد، این نیروها از منتخبان مردم حمایت نکنند.

از قضای روزگار همین ژنرال که در ۲۰۰۶ منتقد سیاست‌های غرب در برخورد با روند دموکراسی‌ در خاورمیانه است، هنگامی به فرماندهی ارتش می‌رسد که مصر در حال گذار به دموکراسی است؛ نخستین رئیس جمهور برآمده از آرای مردم بر سر کار است و او در آن دولت وزیر دفاع است. اما ژنرال سیسی آشکارا تک تک توصیه‌هایش به غرب در برخورد با روند گذار به دموکراسی‌ در خاورمیانه را نقض می‌کند. او به غرب توصیه کرده بود که با حماس که منتخب مردم است مدارا کند و آن را به رسمیت بشناسد، هر چند دلخواه غرب نباشد. همان‌گونه که سیسی گفته بود که نیروهای پلیس و ارتش به گروه‌های خاصی وفادارند و نه به منتخبان مردم، او از این وفاداری برای سرنگونی دولت منتخب مردم بهره برد.

حرف ها و رفتار ژنرال سیسی از جهت‌هایی یادآوردِ آیت الله خمینی است، حرفهایش در پاریس و رفتارش پس از پیروزی انقلاب ۵۷. وقتی از آیت الله در پاریس درباره‌ نظامِ حکومتی در دوران پس از شاه پرسش شد، او به همانندی آن نظام با جمهوری‌های دیگر (مانند جمهوری فرانسه) اشاره و بر وجود آزادی بیان تاکید کرد و این که کمونیست‌ها در بیان عقاید خود آزاد خواهند بود؛ وقتی درباره‌ نقش خود در آن نظام از او پرسش می‌شد تاکید داشت که خود نقشی اجرایی به عهده نخواهد گرفت و تنها به راهنمایی بسنده خواهد کرد (در حکومت ولایی، محسن کدیور به این مباحث مفصل پرداخته است). اما هنگامی که آیت الله به قدرت رسید، همانند ژنرال، سخنان قبلی خود را یکی پس از دیگری نقض کرد و کار را به جایی رساند که کوچکترین صدای مخالفی برتابیده نشد؛ کمی بعدتر از برپایی چوبه‌های دار در میدان‌ها برای از میان برداشتن قلم به دستان سخن گفت. مردمی که آیت الله گفته بود بر خود و نیز حکومت، ولایت خواهند داشت به رعایایی صغیر فروکاسته شدند که نیازمند حکومت فقیهانند و انتخاب‌هایشان باید محدود به حیطه‌ای شود که فقها اجازه‌ آن را به آنها داده‌اند.

مخالفان دموکراسی از نوع سکولار و مذهبی اش کم و بیش استدلال‌های مشابهی عرضه می‌کنند. سیسی عدم آمادگی مردم خاورمیانه برای دموکراسی را مبتنی بر بنیان‌های آموزشی و اقتصادی می‌کند، در حالی که آیت الله خمینی مردم را به خاطر عدم آشنایی با علوم دینی در سطح فقها فاقد توان انتخاب درست می‌داند. جالب است که اگر کمی به عقب‌تر برگردیم ایالت‌های جنوبی در توجیه برده‌داری و امپراطوری بریتانیا در دفاع از استعمار کشورهای آسیایی و آفریقایی از استدلال‌های مشابهی بهره می‌گرفتند؛ که سیاهان در آمریکا و هندی‌های زیر استعمار هنوز قادر به حکومت بر خود نیستند و نیاز به سرپرست دارند تا زمانی که به پختگی برسند و بتوانند به گونه‌ای عقلانی حکومت را به دست گیرند. همچنان که تا نیمه‌هایِ قرن بیستم انگلستان معتقد بود که هندی‌ها و مصری‌ها هنوز قادر به حکومت نیستند، سیسی همچنان چنین اعتقادی دارد که مردم مصر هنوز چنین توانی را ندارند.

در پایان باید گفت که بسیاری از نظریه‌پردازها در خاورمیانه و نیز خود کشورهای غربی فراموش می‌کنند که دموکراسی‌های غربی از پس صدها سال آزمون و خطا، نزاع و کشمکش، جنگ‌های داخلی، نزاع‌های طبقاتی، جنگ‌هایِ بین المللی، و انقلاب‌های متعدد برآمده‌اند. از این رو، باید مردم در دیگر کشورها نیز این فرصت را داشته باشند تا راه خود را پیدا کنند.