آیا جنبش سبز شکست خورده است؟

حق نشر عکس AFP

پنج سال از سر بر کشیدن جنبش سبز می‌گذرد. جنبش اجتماعی و اعتراضی که در متن رقابت‌های انتخاباتی ۱۳۸۸ خودیابی کرد و با کودتای انتخاباتی به خیابان آمد. پنج سال پس از تولد جنبش سبز، دو نامزد معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری و ده‌ها نفر دیگر از فعالان ستادهای انتخاباتی آنان و همراهان جنبش سبز، محبوس‌اند. دولت دوم احمدی‌نژاد نیز با وجود اعتراض غریبی که ماه‌ها کش یافت، تا انتهای زمان قانونی، مستقر ماند. آیا جنبش سبز شکست خورده است؟

پاسخ به این پرسش مهم، در نگاه نخست، و البته از زاویه‌ مناسبات رسمی و معادلات مسلط و سخت‌افزاری قدرت، شاید مثبت باشد. اما اگر این نگاه محدود به جنبش سبز کنار گذاشته شود، و چالش سبزها با تمامیت‌خواهی، از منظری دیگر (جنبش اجتماعی) مورد تأمل قرار گیرد، پاسخ به «بله» یا «خیر» متوقف نخواهد شد. از این زاویه می‌توان گفت، جنبش سبز شکست نخورده، چون تداوم یافته و خود را در اشکال گوناگون زنده و پویا ادامه داده است.

جنبش سبز هرچند در ظاهر از دل انتخابات برآمد، و به نتایج رسمی اعلام شده معترض شد، اما از آنجا که برآمده از تغییرات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و تکنولوژیک بود، پرچمدار «تغییرخواهی» شد. تغییر وضع موجود و تلاش برای رسیدن به وضع مطلوب، با تاکید بر ضرورت برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه.

جنبش سبز تنها جنبشی انتخاباتی نبود؛ جنبشی اعتراضی علیه «دروغ» و «فریب» و «ناکارآمدی» و «اقتدارگرایی» محسوب می‌شد؛ جنبشی که شکاف ملت ـ دولت را توضیح می‌داد. جنبشی اجتماعی که سامان دادن نظمی جدید و زندگی متفاوت با تعریف حکومتی را تعقیب می‌کرد. و این، «هویت» مشترک به‌مثابه‌ محوری برای «همبستگی اجتماعی» بود. هویتی که هنجارهای خود را پی می‌گرفت و مطالبه می‌کرد.

معترضان هرچند در مرحله‌ نخست جنبش خواستار ابطال نتیجه انتخابات و پاسخ حاکمان به پرسش «رأی من کو؟» بودند، اما به تدریج و در متن جنبش اعتراضی این تحقق «حاکمیت ملی» از طریق نظام انتخاباتی آزاد و سالم و منصفانه بود که برجسته شد؛ چیزی که در منشور جنبش سبز (متن مورد تأیید رهبران) بر آن مهر تاکید خورد.

پنج سال از تولد جنبش سبز گذشته؛ معترضان البته به «سایه» رفته‌اند و در خیابان نیستند اما جا‌به‌جا، اعتراض و خواسته‌های را تا حد امکان عقلانی و واقع‌بینانه و با سنجش «هزینه ـ فایده» تعقیب کرد‌ه‌اند. سبزها پتانسیل و توان غیرقابل اغماض خود را به‌قدر لازم به رخ کشیده‌اند.

انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ خود گواه و سرفصلی مهم بود. آنجا که پتانسیل اعتراضی در جامعه چنان برای کانون مرکزی قدرت، ملموس بود و قهر اکثریت با صندوق‌های رای چنان مشهود که چاره‌ای جز تغییر روش در انتخابات و تمکین به خواست اکثریت شهروندان وجود نداشت. شهروندانی که بخش مهمی از آنان، همدل با جنبش سبز بودند و متأثر از تحرک اعتراضی و مطالبه‌محور سبزها در انتخابات، نامزد نزدیک به تغییرطلبی را برگزیدند. و این، مستقل از گزینش معنادار ناراضیان اقتصادی در جای‌جای کشور بود.

در چنین بستر و وضعی، پنج سال از جلوه‌گری برجسته‌ جنبش سبز سپری شده اما پتانسیل اعتراضی و تغییرطلبی این جنبش اجتماعی و رویکرد رهبران محبوس‌اش، چنان است که بازداشت غیرقانونی آنان همچنان کش یافته است. همان‌گونه که تهدید و سرکوب امنیتی و قضایی احزاب و کانون‌های مدنی و کنشگران فعال در شبکه‌های اجتماعی حامی جنبش سبز، هنوز ادامه دارد.

ابتنا و اتکای جنبش سبز بر تغییرات اجتماعی و خواسته‌های تحول‌طلبانه‌، جنبش را از این پتانسیل برخوردار ساخته است که هر آن، و در هر بزنگاهی که کنشگران آن (سبزها) از زاویه‌ برآورد واقع‌بینانه و محاسبه‌ عقلانی و «هزینه ـ فایده»‌ اقدام، موجه تشخیص دهند و موثر، خود را تبلیغ و تکثیر و متبلور کند.

سر دادن شعار آزادی رهبران و زندانیان جنبش سبز در دانشگاه‌ها وجهی از مطالبات جنبش اجتماعی را پنج سال پس از تولد توضیح می‌دهد، و تجمع اعتراضی برای وضع محیط زیست، سویی دیگر از اعتراض شهروندان به وضع نامطلوب موجود را. و این همه، هم‌زمان است با درخواست امنیت اکثریت جامعه در حوزه‌های اقتصاد و زندگی شخصی، مطالبات مربوط به سبک زندگی ـ به‌ویژه توسط جوانان ـ و تمنای صلح و پرهیز از ماجراجویی و تنش در عرصه‌ بین‌المللی توسط اکثریت شهروندان ایران.

تکثر توصیف شده در جنبش سبز واقعیت مهمی است که در منشور جنبش نیز به صراحت و مکرر مورد تاکید قرار گرفته؛ واقعیتی که از علل مهم بالندگی و تداوم جنبش اجتماعی در ایران امروز است. موسوی و کروبی، تکثر جنبش سبز را دیدند و دریافتند و با آن همراه شدند. "ندا"یی که رأی نداده بود، هم‌گام "سهراب"ی شد که از رأی دزدیده شده‌اش می‌پرسید. آنان ـ و میلیون‌ها تن دیگر چون ایشان ـ با نقطه عزیمت‌های متفاوت، برای اعتراض به وضع مستقر و نامطلوب، هم‌راه و هم‌صدا شدند. تکثری توام با احترام به عقیده‌ی دیگری، و در پی نیل به وضعی توام با آزادی و امنیت برای همگان، از مسیری خشونت‌پرهیز.

ایستادن رهبران جنبش سبز در برابر «امر ولایی» و تن ندادن آنان به تحریف حقیقت و اجتناب از فدا کردن حقیقت پای مصلحت، نه تنها موسوی و کروبی را بر صدر جنبش سبز ایستاند بلکه موجب تداوم یافتن صبورانه‌ جنبش اعتراضی زیر پوست جامعه شد؛ تداومی برآمده از صبوری و امید و تکثر. این گونه‌گونی بخشی از واقعیت امروز ایران است که از سوی اقتدارگرایان مورد اعتنا قرار نمی‌گیرد، و حتی با تهدید و محدودیت‌زایی، تلاش می‌شود که به حاشیه و پستو رانده ‌شود.

افزون بر آنچه آمد، تغییر تدریجی ترکیب بلوک قدرت در جمهوری اسلامی پس از انتخابات ۹۲، و تقویت حضور تکنوکرات‌ها و بوروکرات‌ها و دموکرات‌ها و شبه دموکرات‌ها در حکومت، امکان تداوم جنبش اجتماعی و مجال تقویت عرصه عمومی و شانس گسترش جامعه مدنی را افزایش داده است.

نیز، تعریف وضع ثبات یافته برای جمهوری اسلامی و منتفی دانستن هرگونه مجال برای تحول در ایران، نسبت وثیقی با واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی کشور برقرار نمی‌کند؛ آن‌هم در زمانه‌ای که ایران درگیر ویرانه‌ بجا مانده از دولت احمدی‌نژاد است و پیامدهای فاجعه‌بار تحریم‌ها، و منطقه در چالش با بحران‌های هولناک به سر می‌برد، و تهران در کشاکش ترمیم مناسبات خود با غرب می‌کوشد. واقعیت‌های مهمی که بسیاری از محافظه‌کاران نیز آن را دریافته‌اند.

در چنین وضعی، «شکست خورده» و «تمام شده» توصیف کردن جنبش سبز، بی‌اعتنایی به اصلی‌ترین حامل و مهم‌ترین جنبش اجتماعی کشور، و نادیده انگاشتن جنبش‌های اجتماعی مدرن در ایران امروز است. و این، خود به معنای بی‌توجهی به تغییرات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و تکنولوژیک در کشوری است که افزون بر ۶۰ درصد جمعیت ۷۷ میلیونی آن را جوانان زیر ۳۵ سال تشکیل می‌دهد.

«سبز»های همدل با رهنورد و کروبی و موسوی ـ به‌معنای متکثر و گسترده‌اش ـ نشان داده‌اند که در برآوردهای سیاسی و ارزیابی‌های راهبردی، قابل صرف‌نظر کردن نیستند؛ هرچند که زیر تیغ تهدید پیوسته‌ باشند و پنج سال از تولد جنبش اعتراضی سبزشان گذشته باشد.

حق نشر عکس AP