فقط مدرنیته رو اخلاق سگ آورد؟!

محسن نامجو در آلبوم تازه خود با عنوان "از پوست نارنگی مدد" ترانه‌ای با عنوان "رضا خان" اجرا کرده است که در آن – مثل بسیاری از کارهای دیگرش- با طنز و طعنه به سراغ سوژه‌ای اجتماعی‌سیاسی رفته است.

متن ترانه با تاکید بر کنتراست بین نام برخی خیابان‌ها و میدان‌های شهر تهران، پیش و بعد از انقلاب سال ۵۷، به خصوص "انقلاب" و "شاهرضا" بیش از هر چیز رضا شاه پهلوی را به شوخی و سخره گرفته است.

چنین کاری طبعا طرفداران حکومت پهلوی و به ویژه پهلوی اول را خوش نیامده است. مطابق معمول و طبق انتظار، برخی از هواداران تندرو نظام سلطنتی از هرگونه حمله و هتاکی به کسی که به خود اجازه داده است با نظام و شخصیت‌های سیاسی مورد علاقه آنها از درِ شوخی و تمسخر درآید فروگذار نکردند. واکنشی مشابهِ طرفداران نظام فعلی جمهوری اسلامی ایران، سازمان مجاهدین خلق، حزب کمونیست کارگری و بسیاری دیگر که با هم تفاوت بسیار دارند، اما در مقابل شوخ‌طبعی و طنز انتقادآمیز، بعضا بسیار شبیه به هم واکنش نشان می دهند.

محسن نامجو هم اتفاقا – دانسته یا نادانسته- منتقدان این ترانه خود را به همین سمپاتهای تندرو فرو می‌کاهد. او در گفتگو با کیوان حسینی (رادیو فردا) درباره این ترانه و در پاسخ به منتقدانش بر دو چیز تاکید می‌کند: اول اینکه او به عنوان یک هنرمند حق دارد به هر موضوعی که دوست دارد بپردازد و کسی حق تعیین تکلیف و حتی توصیه به اینکه سراغ چه چیز برود و سراغ چه چیز نرود، ندارد. دوم آنکه طنز و شوخ‌طبعی همواره در کارهای او وجود داشته و منحصر به این ترانه نیست.

در مورد اول ضمن تایید کامل نامجو باید به او یادآوری کرد که اگر برای هنرمند نظر دادن در هر عرصه‌ای مجاز است، برای دیگران، به خصوص منقدان هم چنین چیزی رواست. نادیده گرفتن چنین چیزی و تقسیم کردن نظر دهندگان به دو دسته، یکی کسانی که در حال تعیین تکلیف برای دیگرانند و دیگری مخاطبان عادی که در شبکه‌های اجتماعی بالاخره نظری می‌دهد (کاری که نامجو در گفتگو با رادیو فردا انجام می‌دهد) ساده‌سازی مساله است. ساده‌سازی‌ای که زیان آن بیش و پیش از هر چیز متوجه خود هنرمند است تا گوش خود را بر روی نقدهای عمیق‌تر و گفتگو با منقدان ببندد.

در مورد دوم، که دلیل اصلی نوشتن این یادداشت است، باید تایید کرد که همانگونه که خود اشاره می‌کند، طنز در آثار نامجو نه فقط چیز تازه‌ای نیست بلکه یکی از مولفه‌های اصلی آثار اوست. طنزی که نه فقط در محتوای ترانه‌ها بلکه در فرم اجرا نیز به قوت، و اغلب هوشمندانه و تامل‌برانگیز حضور دارد. (نگاه کنید به گفتگوی نگارنده با نامجو درباره وجوه روشنفکرانه طنز در آثار او، چاپ شده در ماهنامه خردنامه، اسفند ۸۶)

اما آیا صرفِ حضور طنز می‌تواند نویسنده و هنرمند را از قضاوت شدن معاف کند؟ آیا شکاف بین جد و طنز، شکافی دیجیتالی از نوع صفر و یک است که به محض ورود به عرصه طنز، صاحب اثر مجاز باشد هر چیز را به هر کس نسبت دهد و از انتقادات هم به این بهانه طفره رود؟

نامجو در دفاع از خود -باز هم به درستی- اشاره می‌کند که چند سال پیش در ترانه‌ای به رهبر فعلی ایران تاخت و او را به طنز و تمسخر گرفت، و می‌پرسد اگر آن کار درست بود و انتقاد چندانی (درمیان مخاطبان آثار خودش البته) برنینگیخت چرا وقتی نوبت به شوخی با رضاشاه می‌رسد معیارها تغییر می‌کند؟

فارغ از نظرات متعصبانه گروهی که صرفا به خاطر هواداری از یک شخص یا جریان دست به معیارسازی اخلاقی موقتی می‌زنند، می‌توان در جواب نامجو گفت که فرق بسیار است بین به طنز گرفتن شخصی به خاطر سرکوب مردم و مسائلی از این دست با انتساب صفاتی چون تریاکی و بیسواد و اخلاق سگ داشتن. از آن مهمتر این است که چنین چیزهایی از سوی هنرمندی صادر شود که خود را به عنوان هنرمندی مولف و صاحب اندیشه شناسانده باشد و از سوی مخاطبانش در چارچوبی قرار گرفته باشد که قابل تفسیر و تاویل و در نتیجه به پرسش گرفتن باشد. جملات کلیشه‌ای و ملال‌آوری مثل "من در هیچ قالبی نمی‌گنجم" ، "مگر من از کسی خواستم که من را در چارچوبی قرار دهد" و "من برای خودم کار می‌سازم و قضاوت دیگران برایم مهم نیست" که گاهی از سوی بعضی تازه‌کاران صادر می‌شود جز به نازل کردن بحث یا اثبات پرت بودن گوینده نمی‌انجامد.

همه ما در چارچوب‌های فردی، اجتماعی و فرهنگی‌ خود زندگی می‌کنیم و سطح انتظار مخاطبانمان را در قالب این چارچوب‌ها معرفی می‌کنیم. هنرمند حرفه‌ای، یعنی کسی که می‌کوشد مخاطب و مشتری هنری خاص برای خود تعریف کند، اتفاقا بسیار محدودتر از دیگران است در چارچوبی که با سابقه و نوع کارش تعریف کرده.

خلاق‌ترین و نوآورترین هنرمندان هم از این قاعده مستثنی نیستند. مخاطب خود نامجو هم هرچقدر به ساختارشکنی او خو گرفته باشد انتظار مواجهه با ترانه‌ای از او به سبک جلال همتی یا درویش‌خان را ندارد.

هر چه بیشتر طنز و شوخ‌طبعی در ساحت روشنفکری باشد کسی که آن را بکار برده باید بیشتر در مقابل محتوای آن، یا حتی برداشت ضمنی از آن، پاسخگو باشد. بر این باید افزود که صرفِ یادآوری طنزآمیز بودن یک مطلب در دفاع از انتقادهایی که به آن می‌شود (فارغ از درستی یا نادرستی آنها) نه فقط انتقادها را از موضوعیت خارج نمی‌کند، بلکه می‌تواند نشانه این سوتفاهم باشد که گویی طنز مقوله‌ای غیرقابل جدی‌گرفتن و حتی سفیهانه است که در حد به پرسش گرفته شدن نیست، چیزی در ردیف "جنون آنی" که در دادگاه‌های جنایی معمولا به آن پناه می‌برند. تاکید بر این سوتفاهم از سوی همان کسی که محتوای طنز‌آمیز مورد نقد را ساخته و اتفاقا برای تولید آن، حرفها و نقدها و مطالعات و اعتراضات و هوش و هنر خود را هزینه کرده، مایه حیرت و تاسف است.

همانقدر حیرت‌برانگیز که مثلا نقل شود شاملوی شاعر، کسی که عمری را صرف اعتلای شعر اندیشمندانه کرد، در مقابل انتقادی اخلاقی یا سیاسی بر یکی از سروده‌های مشهور خود، جدا پاسخ داده باشد "سخت نگیرید، خب شعر است دیگر" چیزی که البته نقل نشده است، و شاید یکی از رازهای ماندگاری شاملو همین باشد.