عراق؛ زمانی برای فروپاشی ارتش‌ها

حق نشر عکس Reuters

این روزها شاهد فروپاشی ارتشی در منطقه خاورمیانه هستیم که روزگاری سودای رهبری جهان عرب را داشت. ارتشی که به فرماندهی اقلیت، اکثریتی را به جنگ با ایران و کویت فرستاد. اما همین ارتش اقلیت با حمله نیروهای خارجی به سرعت از هم فروپاشید. با فروپاشی ارتش عراق، سپاهی با فرمان اکثریت بوجود آمد تا به جنگ اقلیت برود. اما سپاه اکثریت هم در مقابل طغیان چندین پیکارجو از هم پاشید. به نظر می رسد زمان آن فرا رسیده که سوال کنیم که چه چیزی باعث شده که این ارتش دیگر حاضر به مقابله و مقاومت نشد؟

آنچه به ارتشهای امروزی معنا و مفهوم بخشیده به هویتی برمی گردد که ماهیت دولت ها به آنها می بخشد. دولت-ملت تبدیل به هویتی نوین شد و حکومت های حاکم بر این دولت-ملتها ماهیتی متفاوت به خود گرفتند. برخی از آن ها بنای مشروعیت خود را از ناسیونالیسم قومگرا گرفتند و دیگران هم اصل را بر ناسیونالیسم ملی قرار دادند. قومگراها ارتشی متشکل از اقلیت یا اکثریت را بوجود آوردند که حامی و حافظ هویت دولت -ملت قومگرا شد. در مقابل ناسیونالیسم ملی از ارتش قومی فاصله گرفت و به سمت ارتش شهروندان روی آوردند. ارتش قومگراها به عاملی جهت سرکوب و دیکتاتوری تبدیل شد و ارتش حکومتهای ملی به پاسداری از منافع ملی و حفاظت از مرزها پرداخت.

با فروپاشی ارتش عراق شاید عده ای این سوال را مطرح کنند که سیستم سیاسی، نبود مدیریت درست، تضادهای هویتی و غیره باعث از هم پاشیدن این ارتش شد. جوابی که می توان به این سوال داد این است که مگر در اوایل انقلاب ایران ساختار سیاسی، مدیریت نیروها و مشکلات ایدئلوژیکی در ایران موجود نبود، پس چرا ایران توانست در مقابل عراق مقاومت کند؟

نتیجه ای که می توان از این سوال گرفت این است که توانایی و قدرت ارتش های خاورمیانه را نباید از نگاهی ذاتگرایانه به هویت ملی سنجید(به این معنا که ایرانیها با عراقیها فرق می کنند، در توان این نوشته نیست تا به این مسئله پرداخت). بلکه توان ارتشها را باید در موقعیت زمانی که در آن هویت ملی شکل می گیرد، جستجو کرد.

به نظر می رسد که با به میان آمدن پدیده نام جهانی شدن بسیاری از مشخصات دنیای پیش از آن به یکباره فروریخت. گویی که همه آنچه که در معنای کلی آن لذت بخش بود به قطعاتی کوچک تبدیل شده اند که هر یک از آنها از کوچک بودن خود راضی و شادمان هستند. با مطرح شدن مباحث جهانی شدن یکی از فرضیات قدرتمندی که در این رابطه مطرح شد، این بود که جهانی شدن باعث از هم گسیختگی قرائت های فراروایت گونه و تقویت گفتمانهای خرد خواهد شد. از این دوران به بعد که عمدتا با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز می شود، شاهد عمیق شدن تضادها و توانمند شدن گفتمانهای خرد قومی و مذهبی و فرهنگی هستیم.

آنچه در مورد از هم پاشیدن ارتش عراق می توان استنباط کرد را شاید در گفته های دو سرباز عراقی بازسازی کرد. سرباز شیعه می گوید: چرا باید در موصل کشته شوم، موصل ربطی به من ندارد. برای من کربلا و نجف مهم است. و سریاز سنی می گوید که من یک سنی هستم چگونه به طرف همکیشان خودم شلیک کنم. نتیجه آن می شود که سرباز شیعه از طریق اربیل به بغداد برمی گردد و سرباز سنی در کنار آوارگان باقی می ماند.

ارتش اقلیت

دورانی که ارتشهای اقلیت در خاورمیانه رشد کردند، دورانی است که در آن دولتهای مصنوعی از میان خاکستر به جای مانده از امپراتوری عثمانی سر برآوردند. این ارتشها با حمایت خارجی و خشونت عریان دهه ها به حیات خود ادامه دادند. از طرف دیگر مردمانی که هیچ آشنائی با دولت-ملت نداشتند به این ارتشها تن دادند. اما این ارتشها هیچگاه نتوانستند به ارتش شهروندان تبدیل شوند. این ارتشها نماینده منافع و گفتمان اقلیتی خاص بودند. نمونه بارز این گونه از ارتش، ارتش عراق است که از زمان تشکیلش همواره به عنوان ابزاری جهت تحمیل افکار سردمدارانش در معادلات داخلی این کشور است.

در زمان صدام حسین ارتش نماینده و حافظ گروه حاکم بود. این گروه حاکم از طرف اقلیت سنی حمایت می شد. پس بطور طبیعی این ارتش باید از خواستهای اقلیت سنی تبعیت می کرد. به همین دلیل بود که سران این ارتش از میان قبایل و افراد بانفوذ سنی انتخاب می شدند. برای این اقلیت شیعیان و کردها در دایره هویت ملی و منافع اقلیت جای نداشتند، پس باید سرکوب می شدند. همه این موارد باعث شد تا دستگاهای خشونت عریان در عراق روزانه قربانی بگیرند. زندان و چوبه های دار ململو از شیعیان و کردها بود. اما شرایط مذکور عمدتا شامل سنیها نمی شد.

ارتش اکثریت

پس از حمله آمریکا و متحدانش حکومت عراق از هم پاشید. عراقیها در کنفرانس لندن و صلاح الدین به توافق رسیدند که عراق جدید را بنیان نهند. ارتش برآمده از این تحولات هم باید بر این اساس خود را سازمان می داد. فرماندهی کل قوا به نخست وزیری رسید که سهم شیعیان بود. هماهنگ کننده کل نیروهای نظامی به کردها رسید و وزیر دفاع هم به سنیها. با گذشت زمان فرمانده کل قوا همه این پستها را کنترل کرد. همانگونه که پیش از این سنیها شیعیان را از دایره قدرت خارج کردند، شیعیان هم سنیها را به حاشیه راندند. مرحله دوم نوبت به کردها رسید. کشمکش کردها با دولت مالکی شدت گرفت. پستهای نظامی و امنیتی که در دست کردها بود به پستهای تشریفاتی تبدیل شدند که هیچ قدرتی اجرایی نداشت.

در حال حاضر گروه تندرو داعش بخشی از مناطق سنی نشین را در کنترل گرفته است. در چنین شرایطی ارتش عراق از هم پاشیده و دولت که میلیاردها دلار بابت تسلیح این ارتش صرف کرده، دست به دامان مراجع تقلید شده تا تسلط خود را بر مناطق از دست رفته بازیابد. اما به نظر نمی رسد که موصل و تکریت جزو سرزمین مقدس شیعیان باشد و کسی آماده باشد برای آن جانفشانی کند. همانطور که تا جنگ به مراکز مذهبی شیعیان نزدیک نشد، مراجع و توده شیعه لزوم ورود به این جنگ را احساس نکردند.

استدلالی که این نوشته در صدد برجسته کردن آن بود از بخشی از مباحث مربوط به حوزه جهانی شدن سرچشمه می گیرد که عصر جدید را دوره ای برای برجسته شدن تفاوتها می داند که شکل خشونت و ابزارهای آن هم تغییر کرده است. ماهیت و شکل خشونت ها عوض شده و سمت و سویی دیگر یافته است. در نمونه عراق ارتش به مانند ابزار اصلی اعمال قدرت دولت دیگر از توانایی بسیج در بکارگیری خشونت مانند گذشته برخوردار نیست. چرا که دیگر از توان ارتش اقلیت در بسیج نیروها جهت سرکوب کاسته شده و از طرف دیگر ارتش اکثریت نیز از انرژی لازم جهت مقابله با خیزش اقلیت برخوردار نیست. به نظر می رسد جامعه توان هویت بخشی به ارتش ها مانند سال های گذشته را ندارد و وارد دوران جدیدی شده ایم.