منع ورود به استادیوم؛ نمادی از سرکوب زنان

حق نشر عکس Jila Baniyaghoob

نزدیک به نیم قرن پیش، در سال ۱۹۶۶ زنان ایران توانستند اولین مدال مسابقه های جهانی خود را به دست بیاورند. در چه ورزشی؟ والیبال. در این سال تیم والیبال زنان به بازیهای آسیایی بانکوک راه پیدا کرد و برنده مدال برنز شد. در همین مسابقات تیم والیبال مردان هم حضور داشت. آنها هم به همین مقام رسیدند. مردان و زنان همراه هم در مسابقات جهانی شرکت کردند و با دو مدال برنز به کشور برگشتند.

پسران نسل بعدی این قهرمانان حالا اعتماد به نفس خود را باز یافته اند و به پشتیبانی طرفداران خود در دنیا افتخار آفرینی از سر گرفته اند. بدون شک اگر به والیبال دختران هم رسیدگی شود باز زنان و مردان ما در کنار هم مقام های جهانی کسب می کنند. والیبال در بین زنان ایرانی طرفداران زیادی دارد. از زنگ ورزش مدرسه ها گرفته تا در پیک نیک ها، پارک ها، و سفرها یک توپ والیبال باید جبران کمبودهای امکانات مدرسه ها و محدودیت ها و ممنوعیت های تنوع ورزشی در اماکن عمومی را برای دختران می کرد.

رسیدگی به وضعیت والیبال دختران جای خود، حالا حتی تماشای والیبال هم برای زنان نیاز به درخواست و تجمع اعتراضی و کمپین و وساطت نماینده های رییس جمهور و نماینده مجلس و حتی دستور شخص رئیس جمهور کشور دارد. امروز سهم دختران نسل بعدِ قهرمانان دیروز این است که پشت در استادیوم آزادی و فدراسیون والیبال ایران به جرم درخواست برای ورود به سالن مسابقه والیبال بازداشت شوند.

پیروزی تیم ملی فوتبال ایران در مقابل استرالیا در سال ۱۳۷۶ طعم شیرین حضور مردم را در کنار یکدیگر در جشن ملی ورزشی به یاد آورد. بعد از آن درخواست برای حضور زنان تماشاگر در استادیوم ها شروع شد. از سال ۱۳۸۳ این درخواست از طرف زنان شکل منسجم تر به خود گرفت و در سال ۱۳۸۴ گروهی از زنان با روسری های سفید به پشت در استادیوم آزادی رفتند تا مسابقه ایران بحرین را ببینند. با پیروزی ایران تیم ما به جام جهانی راه پیدا کرد ولی زنان همچنان در خیابان ها ماندند و همانجا جشن صعود برگزار کردند. از آن زمان تا امروز نزدیک به یک دهه گذشته است. دولت های مختلفی روی کار آمده اند و رفته اند. هر بار قبل از انتخابات به زنان وعده های مساعد داده شده، ولی در عمل گشایشی رخ نداده است.

سال گذشته چند روز بعد از پیروزی حسن روحانی در انتخابات به مناسبت صعود ایران به جام جهانی قرار شد جشن استقبال از تیم ملی فوتبال ایران در استادیوم آزادی برگزار شود. این در شرایطی بود که زنان و مردان زیادی در خیابان ها مشغول جشن پیروزی بودند. همان زنان خواستند برای جشن استقبال به استادیوم بروند ولی درها به روی آنها بسته ماند. انتظار از دولت جدید این بود که پاسخگوی لطف و حمایت زنان باشد ولی ادامه سیاست منع ورود زنان به استادیوم تا جایی پیش رفته که به برخورد خشن و حتی بازداشت زنانی که تنها با پلاکاردی در دست هنگام آخرین مسابقه ایران –ایتالیا در مقابل فدراسیون والیبال و نزدیک استادیوم آزادی ایستاده بودند کشیده شده.

تابو شدن ورود زنان به استادیوم نشان می دهد که مسئله زن همچنان بین سیاستگذاران از اهمیت خاصی برخوردار است. از همان سال های اول بعد از انقلاب مشخص شد که زن محور توجه حکومت است و این اولویت دهی به کنترل و محدود کردن زنان به ویژه در اجباری شدن حجاب نمود پیدا کرد. حساسیت به امور زنان تا امروز در همه دولت ها و شرایط اجتماعی ادامه پیدا کرده است. ظاهرا درک اولویت داشتن مسئله زنان در جامعه و لزوم توجه و اقدام در مورد آن برای بعضی از فعالان سیاسی و آزادی خواهان و دوستداران دموکراسی سخت تر از حکومت است.

گفته می شود که دلیل ممانعت از ورود زنان به استادیوم های ورزشی نامناسب بودن فضای سالن ها در حین مسابقه است. این دلیل قابل قبول نیست. فضای سالن ها با مردانه تر کردن آن اخلاقی نمی شود. در واقع همین مردانه بودن سالن ها باعث می شود که مردان لزومی به کنترل رفتار و کلام خود نبینند و فضا نامناسب برای حضور زنان به نظر برسد. این مردان همان هایی هستند که در در خیابان و محل کار و اماکن عمومی شهر در کنار زنان زندگی می کنند و می دانند که چگونه در محیط های مشترک با زنان رفتار کنند. اگرچه اقلیتی از مردان در اماکن عمومی برای زنان ایجاد مزاحمت می کنند ولی تعمیم دادن رفتار آنان به همه مردان به ویژه همه ورزش دوستان اهانت به مردان هم محسوب میشود.

استادیوم های ورزشی مثل بقیه اماکن عمومی به همه مردم تعلق دارد. به خاطر وجود تعدادی مرد یا زن که احتمالا برای دیگران ایجاد مزاحمت می کنند نمی شود ورود بخشی بزرگ از مردم را به جایی که مال خود آنهاست ممنوع کرد. اگر کسی مزاحمتی برای زن و حتی مرد دیگری ایجاد کند اوست که باید تنبیه شود نه کل یک جامعه.

محروم کردن بخش هایی از جامعه از تماشای مسابقه های جهانی به نوعی ممانعت از تقویت همبستگی ، وطن دوستی، و حس افتخار ملی است. حضور در استادیوم و تشویق تیم ملی کشور با تماشای مسابقه از تلویزیون فرق زیادی دارد. حضور در استادیوم نوعی مشارکت در مسابقه است و تماشاگر حاضر در سالن نتیجه مسابقه را تا حدی به حضور و تشویق خود نسبت می دهد. اختصاص دادن جایگاه تماشاگران به مردان نه تنها زنان را بلکه به تبع آن کودکان را هم از این تجربه محروم می کند.

اگر دو قطبی کردن ها و مرزبندی ها از میان برداشته شود نماد تماشاگر زن و مرد به بافت طبیعی جامعه نزدیک تر می شود- شاید با نقش پرچمی بر صورت جوانی یا پرچم کوچکی در دستان ظریف کودکی. شادی و هیجان که سرکوب نشود، فردای مسابقه نقش پرچم از صورت جوان شسته می شود و پرچم کوچک بالای کتابخانه کودک قرار می گیرد و دل ها گرم تر و شادتر به کار و درس و زندگی برمی گردد.

سرکوب زنان به جرم مطالبهء طبیعی ترین حق شان دور از شان ملتی ست که دخترانش شایستگی خود را در عرصه های اجتماعی به شکل های مختلف ثابت کرده اند. زنان ما سزاوار احترام و همدلی همه مردم هستند. زنانی که سال هاست بیش از شصت درصد پذیرفته شدگان دانشگاه ها را تشکیل می دهند. زنانی که هر وقت فرصتی به آنان داده شد شایستگی خود را در تحصیل و ورزش و هنر ثابت کردند و باعث افتخار ایران شدند.

زنانی که چه بسا همین دیروز در بازداشتگاه یا پشت درهای بسته استادیوم، به پیروزی سه بر صفر تیم والیبال ایران در برابر ایتالیا و همین امروز به بازی درخشان تیم فوتبال ایران در مقابل آرژانتین افتخار می کنند ولی به بی عدالتی پنالتی نگرفتن داور مسابقه وقتی که اشکان دژاگه را زدند همان قدر معترضند که به بی عدالتی زیر پا گذاشته شدن حق خود.