شهرام ناظری و ترانه‌های فولکلور؛ انگاره بازگشت به خویشتن

حق نشر عکس j

پس از اینکه بخش نخست فیلمبرداری فیلم مستند «شوالیه آواز» را در حومه واشنگتن در ماه آوریل امسال با شهرام ناظری به پایان بردم، در گفتگویی که با او داشتم وی آشکارا فرهنگ، زبان، و هنر کردی را عامل اصلی‌ موفقیت خود در حوزه موسیقی سنتی‌ ایرانی عنوان کرد و تلفیق بزم و رزم، نتیجه زندگی‌کردها در گذار تاریخ را، راهی‌جهت یافتن شیوه و اسلوب هنری خود معرفی‌ کرد.

آقای ناظری پس از تور کنسرت آمریکا و کانادا، به ایران بازگشت و پس از یک دهه دوری از زادگاهش، به کرمانشاه رفت تا شاید به دنبال روزگار وصل خویش باشد.

ترانه‌های فولکلوری که شهرام ناظری در کنسرتش در کرمانشاه اجرا کرد، و تصاویر آن با تلفن‌های همراه ضبط و به سرعت در فضای مجازی نشر شد، دو طیف متفاوت واکنش‌ها را به همراه داشت.

ناظری، با اجرای ترانه فولکلور با مضمون، خودم کرمانشاهی هستم و زبان فارسی‌ نمیدانم... با زبان کردی عشقم را به تو میگویم، موجی از خوشحالی‌ در میان همزبانانش به راه انداخت که نتیجه‌اش در فضای حقیقی‌ و مجازی محسوس بود.

اما در آن سوی دیگر، ایرانیانی که این اجرا را عمدی و با هدف خاص تعبیر کردند، نارضایتی‌خود را پنهان نکردند و سایت‌های حکومتی چون رجا نیوز به نقل از پارسینه، اجرای ناظری در تالار فردوسی کرمانشاه را قوم گرایانه و ضدملی‌ خواند.

اما سوال اینجاست؛ ناظری که بیش از سه‌ دهه از دوران هنری اش می‌گذرد و در این سال ها، آثار‌ زیادی به زبان فارسی‌، چه در آلبوم‌ها و چه در کنسرت ‌هایش در کارنامه کاری خود ثبت کرده است، چه شد که با این واکنش‌ها روبرو شد؟

آیا ترانه‌های فولکلور کردی که ناظری در کرمانشاه خواند، محصول فضای احساسی‌ کرمانشاه بود که وی را بدین سمت سوق داد یا او آگاهانه و انتخابی به دنبال ابراز هویتی است که خود را متعهد به آن می‌داند؟

شاید فضای واکنشی که اجرای ترانه‌های فولکلور شهرام ناظری را ضدملی پنداشته، برای کرد‌ها چندان نا آشنا نباشد. در اواخر دهه نود، هنگامی که احمد کایا خواننده کرد ترکیه‌ای برای دریافت جایزه بهترین خواننده سال آن کشور بروی صحنه رفت و از اجرای ترانه کردی در آلبوم آینده خود سخن گفت، با پرتاب چنگال و قاشق تا تبعید اجباری و حکم غیابی سیستم قضایی آن کشور مواجه شد.

اما نکته اینجاست که نه شهرام ناظری، احمد کایا، مبارز معترض است و نه شرایط آن زمان ترکیه با ایران امروز یکسان است.

ترکیه امروز، کاملا از رفتار سال ۱۹۹۸ خود و آنچه بر احمد کایا گذشت شرمسار است. جامعه ترکیه آن زمان، متاثر از احساسات نژاد پرستانه هنرمندان و روشنفکران ترک، احمد کایا را که در تمام عمر هنری خود به زبان ترکی خوانده بود، تنها به خاطر بیان آرزوی اجرای یک ترانه به زبان مادری، به جدایی‌طلبی و خیانت متهم کرد.

اما اندکی بیش از یک دهه پس از آن رسوایی و مرگ کایا، اوضاع در حدی دگرگون شد که بیشتر روشنفکران و هنرمندانی که پیشتر بر وی تاخته بودند، پشیمان شده و اکنون احمد کایا در ترکیه قهرمان ملی‌ است و علامت انگشتان به نشان پیروزی که کایا پیشتر به خاطر آن به جدایی‌طلبی متهم شده بود، حالا نشان دوستی‌ ملت‌های کرد و ترک در ترکیه است.

به پرسش آغازین باز می‌گردم، ناظری که بیش از سی‌سال، اشعار مولانا، حافظ، سعدی، فردوسی و شاعران معاصر پارسی گوی را در ساختار‌های خلاقانه و با شیوه‌های مختص خویش به آواز فریاد زده، چگونه یک شبه و تنها با خواندن چند آواز فولکلور، به نگاه با چنین واکنش‌هایی تندی مواجه شد.

فضای کردستان(جغرافیایی که کرد‌ها در آن زندگی‌می کنند) دست کم در تاریخ معاصر، با توجه به حضور احزاب سیاسی و فعالیت‌های اجتماعی، نگرش‌های متفاوتی را در میان ایرانیان از یک سو و قدرت حاکم بر ایران از سوی دیگر ایجاد کرده است.

اگر برگ‌های تاریخ را ورق بزنیم به جرات می‌توان گفت برخلاف بسیاری از کشورهای دیگر، در تاریخ ایران شاهد صف کشی‌‌های مبتنی بر ارزش های قومی‌ یا ملی‌ بین فرهنگ‌های مختلف ایرانی نبوده‌ایم. چتر فرهنگ تعامل، گفتگو و حس درک دیگری در جامعه ایران با گوناگونی‌‌های مختلف فرهنگی‌، قومی‌ و ملی‌کاملا مشهود است. اما در برخی‌ از دوره‌های زمانی‌، مشخصا در دوران معاصر، شیوه‌ها و روند حل اختلافات، طلب خواسته‌های اجتماعی و سیاسی ساکنان برخی‌ از مناطق در مقابل قدرت‌های حاکم، یک دست نبوده و این پیچیدگی‌ها و کنش و واکنش‌های وابسته به آن تا جایی‌پیش رفته که گاهاً رنگ جنگ نیز به خود گرفته است.

کردستان با ویژگی‌های جغرافیایی، فرهنگی‌ و سیاسی، دست کم در نیم قرن گذشته، میدان رویارویی با دو قدرت حاکم بر ایران در طلب خواسته‌های اجتماعی و سیاسی خویش بوده و در پروسه تلاش در مسیر دست یابی‌ اهداف، از جانب هر دو گروه، هزینه‌های معنوی و مادی بسیاری صرف شده است.

در جریان اجرای جدید ناظری در کرمانشاه، قبل از این که این هنرمند را متهم کرد، باید چشم‌ها را شست، جور دیگری بدان نگریست و به دنبال آسیب شناسی‌ اشعاری گشت که شاعر را سالیان پیش بدین جهت سوق داده تا واکنش منفی و احساس اعتراضی هنریش را به شرایط موجود در قالب شعری باز گوید که امروز آقای ناظری و هنرمندان دیگری آن را در قالب آثار هنری ارائه میدهند.

ناظری در زادگاهش با اجرای چند ترانه برای همزبانانش، رنگ خاصی‌ از احساس همذات پنداری و مرور گذشته‌ها را خلق کرد. رنگی‌ که برخی‌ را آزرد و برخی‌ را شاد کرد.

واکنش جامعه و توده‌های اجتماعی به رخداد‌ها کاملا طبیعی است، اما هنرمندان و روشنفکران جامعه ایران، تا چه حد نقش خود را در آگاه سازی و جهت دهی‌ اندیشه‌ها در مسیر درست ایفا می کنند؟

مسیر‌های درستی‌ که با تمام نسبی‌بودن تعاریفشان در علم و شناخت اجتماعی، دست کم معنای پذیرش و قبول دیگری را آن چنان که هست در خود دارند.

آگاهان و روشنفکران در ترکیه، پس از داستان احمد کایا نقش کلیدی خویش را در هدایت ذهن جامعه به سمت پذیرش گوناگونی‌ سلیقه‌ها و اندیشه‌های مختلف، ایفا کردند.

آیا تاریخ تجربه شده و شکست خورده در ترکیه، پس از سالها در ایران تکرار می شود یا راهی جدید گشوده می شود؟