دریاچه ارومیه، رودخانه زاب و اخلاق

دریاچه خشک شده ارومیه حق نشر عکس MEHR
Image caption خشک شدن دریاچه ارومیه بحث و جدل‌های فراوانی در ایران برانگیخته است

این می تواند برای مردم ایران یک آزمون پیچیده اخلاقی باشد: برای نجات دریاچه ارومیه از رودخانه زاب (سرچشمه رودخانه بزرگی در عراق به همین نام) آب بیاوریم یا نه؟

زاب رودخانه ای است که از ایران سرچشمه می گیرد و پس از طی مسیری نه چندان طولانی وارد عراق می شود. با وجود تاکید معاهده بین المللی رودخانه های مرزی بر لزوم رعایت حقوق تمامی ذینفعان اینگونه رودخانه ها، بعید است که برگرداندن زاب به سمت ارومیه مشکل حقوقی و قانونی برای ایران ایجاد کند.

مسائل پیچیده سیاسی و نظامی مابین ایران و عراق چندان مجالی برای توجه به الزامات حقوقی مرتبط با یک رودخانه مرزی باقی نمی گذارد. مضاف بر آنکه بسیاری از زخم های به جا مانده از هشت سال جنگ ناشی از تجاوز عراق به ایران هنوز التیام نیافته اند، از جمله زخم های همچنان گرم و خونچکان اهالی روستای شیمیایی شده سردشت در کرانه همین رودخانه زاب.

ماجرا این است که کارگروه احیای ارومیه مصوب کرده است که برای نجات این دریاچه طرح انتقال آب از رودخانه زاب اجرا شود.

زاب، یکی از پر آب ترین رودخانه های دائمی ایران است که البته در تاریخ بیشتر به این واسطه نام آورده است که در کرانه همین رود بود که ابومسلم، مروان حمار، آخرین خلیفه اموی را شکست داد.

سرچشمه های این رودخانه ارتفاعات شمال غرب استان کردستان است اما پس از طی کردن مسیری نه چندان طولانی در ایران وارد عراق و سد دوکان در این کشور می شود. در توجیه اجرای این طرح گفته شده که این منبع دائمی است و با خروج از کشور به واقع آب های آن از دست می رود و با احداث سد بر سرشاخه های این رودخانه در تنگ کرژال بین پیرانشهر و سردشت می توان آن را به سمت ارومیه منحرف کرد. (پرویز کردوانی در مصاحبه با خبرگزاری مهر، ۲۹ مرداد ۱۳۹۰).

اجرای این طرح در ابتدا به شرکت سهامی آب منطقه ای آذربایجان غربی سپرده شده اما در حال حاضر شرکت سهامی توسعه منابع آب و نیروی ایران آن را پیگیری می کند.

مجری طرح مدعی شده است که ۷۰۰ میلیون متر مکعب آب از طریق این پروژه از زاب روانه دریاچه ارومیه خواهد شد. (مدیر کل حفاظت محیط زیست آذربایجان شرقی، روزنامه شرق، ۸ خرداد ۱۳۹۰).

این پروژه با مخالفت طرفداران محیط زیست، مردم محلی در کردستان و شماری از کارشناسان روبرو شده است. سعید خضری، عضو هیئت علمی دانشگاه کردستان به روزنامه شرق گفته است: «انتقال آب زاب قطعا مشکلات بین المللی و ژئوپلتیکی ایجاد می کند… به زندگی در شهرهای سردشت، نلاس، پیرانشهر و صدها روستای پیرامون آن لطمه می زند… از سوی دیگر این رودخانه ۱۵۰ متر پایین تر از دریاچه ارومیه ارتفاع دارد و برای انتقال آن باید یا متحمل هزینه بسیار سنگین پمپاژ شد و یا سدی ساخت با دیواره هایی به ارتفاع حداقل ۲۰۰ متر که قطعا اقتصادی نیست».

اما به نظر می رسد چالش بزرگتر در مسیر انتقال آب های زاب به ارومیه موضوعات اخلاقی مرتبط باشد. از یک سو می توان گفت طلب ما از عراق خیلی بیش از اینهاست و چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و حفظ دریاچه ارومیه برای ما اولویتی آنچنان حیاتی دارد که موجب می شود چشم بر تشنگان آن سوی مرز فروببندیم. اما از سوی دیگر می دانیم که آب یک رودخانه در وهله اول به همه زیستمندان کرانه ها و حوزه آبریز آن تعلق دارد و هر قطره آبی که از زاب به این سو گردانده می شود به معنای تشنه ماندن زیستمند بی پناهی در آن سوی مرز خواهد بود.

ما خود مشکلی اینچنین را در سوی دیگر مرزهای ایران تجربه کرده ایم. افغانستان با چندین سد راه را بر آب های هیرمند بسته است و به این شکل دریاچه اساطیری هامون اکنون به پهنابی فصلی تبدیل شده که جز در اتفاقات ادواری اقلیمی (مثل امسال) خشک خواهد بود.

گفته می شود که برنامه محیط زیست سازمان ملل نیز تلویحا به مقامات ایرانی گفته آن تشنگان به آب های هیرمند نیازمندتر از شما هستند و هامون شما در اقدامی انسانی بهتر است دندان روی جگر بگذارد و خشکیدگی را تحمل کند. و البته توسعه اقتصادی در افغانستان به هزار دلیل مستقیما به نفع کشور ما هم هست.

اما در این سو حکایت متفاوت است. خشکیدگی ارومیه شمال غرب ایران و حیات نزدیک به شش میلیون نفر از ایرانیان را تهدید می کند. هزینه-فایده زیست محیطی طرح انتقال آب از زاب در نهایت شاید قابل توجیه باشد. با انجام طرح های موازی می توان نگرانی و زیان کرانه نشینان زاب را هم کاهش داد. به نظر نمی آید مشکلات حقوقی و مسائل بین المللی مرتبط هم مسائلی چندان جدی باشند. اوضاع در عراق آشفته تر از این حرف هاست. اما چالش زیست محیطی مرتبط موضوعی است در ساحت وجدان و انسانیت و اگر چه اظهاریه به در خانه ما نمی فرستد اما می تواند ذهن ما را درگیر کند: تکلیف همه آن بی پناهانی که بی آب های زاب امکان ادامه حیات را از دست می دهند چه می شود؟ آنها بعثی نیستند، افسران صدام نبوده اند و قطعا در حمله به ایران نقشی نداشته اند. حتی همچون ما قربانی جنگ هم بوده اند. این آبها از صدها هزار سال پیش حق طبیعی آنها بوده است. آنها همچنین مسئولیتی در رشد ناپایدار شمال غرب ایران و احداث ده ها سد و هزاران چاه بدون ضابطه در حوضه دریاچه ارومیه نداشته اند.

مسئله اخلاقی انتقال آب از زاب به ارومیه چقدر می تواند ذهن ما را قلقلک بدهد؟ به هر حال ما مردمی هستیم که در این زمینه به خودمان هم رحم نکرده ایم. در شعاع دویست کیلومتر و بلکه هم بیشتر از اطراف تهران همه چشم اندازهای طبیعی و زیستگاه های جانوری را نابود کرده ایم تا غول بی شاخ و دم پایتخت تشنه نماند. اما به هر حال، زاب می تواند فرصتی باشد تا با سنجه ای متفاوت به مقوله اخلاق و وجدان و انسانیت نگاه کنیم. سنجه ای که شاید تاکنون چندان در محاسبات زندگی روزمره ما نقش نداشته است.