دیپلماسی، چالش پنهان در ایران

حق نشر عکس Getty

درحالی‌که حاکمان جمهوری اسلامی تداوم اقتدار و حیات خود را به بهبود مناسبات با غرب به‌ویژه در حوزه‌ انرژی هسته‌ای و رفع تحریم‌ها پیوند زده‌اند، اختلاف‌نظر و تفاوت نگاه به دیپلماسی در حکومت همچنان محسوس است. مضمون متفاوت دو گفتمان، برای ایران بی‌هزینه نیست. دو گفتمانی که سال‌هاست در جمهوری اسلامی، و در حوزه‌های گوناگون به رقابتی پنهان با هم مشغولند؛ و ریشه‌ آن را در دو بنیان متفاوت «مشروعیت» در جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن نیز می‌توان یافت.

هسته اصلی قدرت و اقلیت همسو، با تکیه به تعریف دینی از مبانی مشروعیت خود، و تبلیغ آن، تلاش می‌کند تحقق مطلوب‌های خود را اگرچه با تکیه به سلاح و سرکوب، تعقیب و متبلور سازد. این، چند صباحی است که ـ به‌ویژه پس از تغییر ترکیب قوه مجریه ـ در حوزه‌ دیپلماسی نیز خودنمایی کرده است. عرصه‌ای که ادبیات و رویکرد متفاوت روحانی تکانه‌ها و امیدهایی در آن ایجاد کرده است.

«برد ـ باخت» یا «برد ـ برد»؟

مواجهه‌ معطوف به ضرورت شکست دادن طرف مقابل یا تعامل متکی بر گفت‌وگوی منتج به توافق و برد طرفین، یکی از شکاف‌های مهم و محسوس بین بازیگران اصلی سیاست در جمهوری اسلامی محسوب می‌شود. در گفت‌وگوهای ایران با ۵+۱، هرچند آن‌گونه که از شواهد گوناگون برمی‌آید، رهبر جمهوری اسلامی رویکردی اثباتی در قبال حل‌وفصل مناقشه‌ هسته‌ای دارد، اما گفتمان شخص اول نظام، همچنان واجد حدگزاری معناداری با تعامل صلح‌آمیز با غرب (به‌ویژه آمریکا) و زیست مسالمت‌آمیز و دموکراتیک در جهان جدید است. این‌ را می‌توان در جدیدترین اظهارنظر رأس هرم نظام سیاسی در ایران نیز ردیابی کرد.

آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار مسئولان دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی، ضمن تبیین مجدد «نرمش قهرمانانه»،می‌گوید: «نرمش قهرمانانه معنای واضحی دارد که نمونه‌ آن در مسابقه‌ کشتی نمایان است؛ در این مسابقه که هدف آن شکست دادن حریف است اگر کسی قدرت داشته باشد اما انعطاف لازم را در جای خود به کار نگیرد قطعاً شکست می‌خورد اما اگر انعطاف و قدرت را به موقع مورد استفاده قرار دهد پشت حریف را به خاک می‌نشاند.»

رهبر جمهوری اسلامی با تشبیه عرصه‌ دیپلماسی به «میدان جنگ» می‌افزاید: «واقعیت این است که میدان دیپلماسی عرصه‌ پنجه انداختن است و اگر کسی بدون اعتقاد راسخ به هدف، به این کار اقدام کند یا در همان موقعیت و یا در نهایت شکست خواهد خورد.»

نفر نخست رژیم سیاسی در متن بحران اقتصادی ایران و در اوج تحریم‌هایی که متوجه کشور است، هم‌چنان با نگریستن از پس عینک «دشمن» به طرف‌های خارجی، و به‌خصوص ایالات متحده، هم‌زمان رویایی شکست دادن و به خاک نشاندن پشت دشمن را تعقیب می‌کند.

این، وقتی قابل توجه‌تر می‌شود که رویکرد و نگاه روحانی ـ به‌مثابه‌ نفر دوم نظام سیاسی و مسئول اجرایی کشور ـ نیز مورد تأمل قرار گیرد.

درست دو روز پیش از سخنانی که در بالا آمد و آیت‌الله خامنه‌ای ابراز کرد، رییس جمهوری خطاب به روسای نمایندگی‌های جمهوری اسلامی در خارج از ایران می‌گوید: «ما خواهان روابط صمیمی مبتنی بر اصل برد ـ برد با همه‌ دنیا هستیم و باید تلاش کنیم چهره‌‌ای واقعی از جمهوری اسلامی ایران معرفی کنیم که در سالیان گذشته به ناروا و ناحق مشوه جلوه داده شد.»

روحانی همچنین تصریح می‌کند: «ما دنبال "برد ـ باخت" نیستیم. دنیای کلاه‌گزاری تمام شده دیگر. این حرف‌ها متناسب با شرایط دنیای امروز نیست. این نگاه، مال نیم قرن، یک قرن پیش است؛ این افراد از تاریخ عقب هستند. "برد ـ باخت" ثابت نمی‌ماند، باقی نمی‌ماند. آنچه می‌ماند و پایه‌ای برای حرکت بعد می‌شود "برد ـ برد" است.»

اهمیت تفاوت دو رویکرد

تفاوت محسوس دو نگاه به‌گونه‌ای گریزناپذیر روابط دیپلماتیک جمهوری اسلامی را از خود متأثر می‌سازد. نگاهی که در پی غلبه بر طرف مقابل است و شکست دادن او و ابراز پیروزی، و نگاهی که به تعامل می‌اندیشد و در پی تخفیف و تحقیر سوی مقابل نیست.

این، مستقل از عزم مشترک در اغلب جریان‌های سیاسی موثر در ساختار سیاسی قدرت ایران برای شکستن تحریم‌ها و خروج کشور از بحران اقتصادی است. یعنی جز «راست افراطی» که نشانه‌ای از باور به گفت‌وگو نشان نمی‌دهد، و از چالش حتی تا سقف نزاع نظامی استقبال می‌کند، به‌نظر می‌رسد دیگر جریان‌های سیاسی اصلی در حکومت وضع ناگوار اقتصادی تحمیل شده به کشور را واقع‌بینانه فهم و لمس کرده‌اند و برای خروج از آن ـ هرچند از سر ناچاری ـ مصمم شده‌اند.

اما در همین بستر و در متن همین تصمیم و اراده‌ جمعی، دو نگاه مورد اشاره ـ که اینک رهبر جمهوری اسلامی و رییس جمهوری نمادهای شاخص آن محسوب می‌شوند ـ پیامدهای اجتناب‌ناپذیری از خود بجای می‌نهند. از جمله آنکه دکترین سیاست خارجی جمهوری اسلامی را از خود متأثر می‌سازد. و طبیعی است دستگاه دیپلماسی که مجری سیاست خارجی در چهارچوب دکترین سیاست خارجی است نیز تحت تأثیر قرار گیرد.

جریان‌های همسو با کانون اصلی قدرت در جمهوری اسلامی، هسته‌ مرکزی دکترین سیاست خارجی رهبر نظام را «ضدیت با نظام سلطه» فهم و توصیف می‌کنند. تبیینی که دور از واقع به نظر نمی‌رسد. همان که در تاکید مستمر و برجسته‌ رأس هرم نظام سیاسی بر کلیدواژه‌ «دشمن» نیز قابل کشف است. از این زاویه: «نظام سلطه»، «مسئول بدبختی ملت‌ها و انسان‌ها در سراسر عالم است» و علت همه‌ مشکلات را باید در اقدامات «دشمن» ریشه‌یابی کرد.

اگر با این مفروض همراه باشیم که دکترین سیاست خارجی به‌مثابه‌ بیان کلی از سیاست خارجی را رئیس حکومت یا وزیر امور خارجه اعلام می‌کند، آنگاه مشکل خودنمایی می‌کند. رییس حکومت کیست؟ وزیر خارجه مجری پیگیر کدام دیپلماسی است و در چهارچوب کدام دکترین فعالیت می‌کند؟

بعید است از جمع ناظران سیاسی و آگاهان به ترکیب بلوک قدرت در ایران، کسی جز آیت‌الله خامنه‌ای ترسیم‌گر و تببین‌کننده‌ دکترین و خطوط اصلی روابط دیپلماتیک معرفی و شناخته شود.

چنین است که نه فقط رسانه‌های اقتدارگرایان، بلکه بسیاری از ناظران مستقل و نیز تحلیل‌گران غربی این صحبت‌های آیت‌الله خامنه‌ای را مورد توجه قرار می‌دهند: «رابطه با آمریکا و مذاکره با این کشور به جز در موارد خاصی برای جمهوری اسلامی نه تنها هیچ نفعی ندارد بلکه ضرر هم دارد... مذاکره برخلاف تصورات برخی‌ها، به هیچ چیز کمک نمی‌کند... آمریکایی‌ها نه تنها دشمنی‌ها را کم نکردند بلکه تحریم‌ها را هم افزایش دادند!»

و این درحالی است که بعید به نظر می‌رسد شخص اول نظام سیاسی در ایران، بی‌خبر باشد از نشانه‌های مثبت در دور جدید گفت‌وگو با غرب پس از تغییر ترکیب قوه مجریه؛ چیزی که روحانی «ترک برداشتن تحریم‌ها» توصیف و ارزیابی‌اش می‌کند. آزاد شدن هرچند اندک اما تدریجی بخشی از ده‌ها میلیارد دلار بلوکه شده‌ ایران و پرداخت قسط‌های تعهد شده به تهران، و گشایش‌های معنادار در برخی عرصه‌ها (از جمله آزادی واردات قطعات و لوازم یدکی هواپیما، دارو، و لوازم و ماشین آلات کشاورزی) برای آیت‌الله خامنه‌ای پنهان نیست.

نفر نخست جمهوری اسلامی با نگاهی مبتنی بر جایگاهی که «دشمن» در دکترین سیاست خارجی حکومت و حتی تداوم اقتدار داخلی‌ رژیم‌اش دارد، مصر است به ایستادن در موقعیت خصمانه و تداوم مناسبات آکنده از بی‌اعتمادی. چنین است که تاکید می‌کند: «آمریکائی‌ها دشمنی می‌کنند، می‌گویند شما نفهمید که ما با شما دشمنیم؛ مخالفت و عناد می ورزند، متوقعند که ملت ایران نفهمد که آنها معاندند و دشمنی می‌کنند! این سیاست از اواخر دوران بوش در مقابل ایران شروع شده است، امروز هم متأسفانه همان سیاست را دولتمردان آمریکا ادامه می‌دهند؛ همان پنجه‌ی چدنیِ زیر دستکش مخملی.»

آیت‌الله خامنه‌ای منافع ملی را با عینک مصالح نظام می‌سنجد، و نخست به بقای رژیم سیاسی و موقعیت آن در نظام بین‌الملل می‌اندیشد. از همین زاویه است که در اظهارات اخیرش تاکید می‌کند: «اگر در مقطع فعلی دستگاه دیپلماسی بتواند حضور فعال، هوشمندانه و مقتدرانه داشته باشد، جایگاه و استحکام جمهوری اسلامی در چندین ده سال آینده و در نظم جدید جهانی به عنوان جایگاهی برجسته تثبیت می‌شود. »

روحانی اما به نظر می‌رسد که از زاویه‌ای دیگر به موضوع می‌نگرد؛ یا دست‌کم آن‌که تاکیداتی مشابه شخص اول نظام از خود بروز نمی‌دهد. این‌چنین در سخنان جدیدش، و در اظهارنظری مهم، تصریح می‌کند که «منافع ملی ما خط قرمز است، اگر منافع ملی ما تضمین شود، چراغ سبز روابط روشن خواهد شد.»

با وجود سابقه‌ طولانی همکاری مشترک و توام با اعتماد رییس جمهور با رهبر جمهوری اسلامی (روحانی نماینده‌ و منتصب شخص اول نظام در در شورای عالی امنیت ملی و مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده)، بعید به نظر می‌رسد که رییس قوه مجریه بتواند دکترین و نگاه آیت‌الله خامنه‌ای را دچار تغییر محسوس کند. چنین است که وی حداکثر خواهد توانست در راستای تضعیف بیش از پیش تحریم‌ها بکوشد؛ عرصه‌ای که هسته‌ اصلی قدرت نیز بدان تمایل دارد. گو این‌که در همین حوزه، نگاه بدبینانه و خصمانه‌ شخص اول نظام به غرب (و به‌طور مشخص ایالات متحده)، تلاش‌های دستگاه دیپلماسی دولت روحانی را به قدر لازم با مشکل‌ و هزینه‌ مواجه خواهد ساخت.

چالش پنهان در حوزه‌ سیاست خارجی را می‌توان بخشی از چالش مشهور دو نوع مشروعیت در جمهوری اسلامی دانست. وضعی که با پارادوکس پنهان و پیدا در قانون اساسی گره خورده، در ساختار حقیقی قدرت نیز قابل مشاهده است، و تا اطلاع ثانوی ادامه خواهد داشت.