احساسات و واقعیت‌ها در رفراندوم اسکاتلند

این روزها در میان بحث های اقتصادی و سیاسی که اثر جدایی احتمالی اسکاتلند را در اروپا و جهان بررسی می کنند، نحوه واکنش اقلیت های قومی به حس پایمال شدن حقوقشان هم جلب توجه می کند.

شاید اولین چیزی که نظر هر تازه واردی به اسکاتلند را جلب می کند تمایل اسکاتلندی ها برای نشان دادن تمایز و تفاوت هایشان با انگلیسی ها باشد. اینکه بیشتر مردم جهان فرقی بین اسکاتلندی ها و انگلیسی ها نمی گذارند، اسکاتلندی ها را، که کمتر از نه درصد کل جمعیت بریتانیا را تشکیل می دهند عصبانی می کند و من و تمام خارجی های دیگری که می شناسم تجربه مواجهه با اسکاتلندی هایی که به هر بهانه سعی می کنند این تفاوت را برای شما توضیح دهند داشته ایم.

خیلی از اسکاتلندی ها در سطوح فرهنگی مختلف چندین نام آماده مثل الکس فرگوسن، اندی ماری، ویلیام والاس، شون کانری، آدام اسمیت، دیوید هیوم و... دم دست دارند تا در فرصت مقتضی عظمت ملت اسکاتلند را به شما نشان دهند و در این حین به احتمال زیاد نیشی هم به انگلیسی ها و ظلمی که بر آنها روا داشته اند خواهند زد.

تکرار چندین ساله این تجربه برای من که قبل از مهاجرت بیشترین آشناییم با اسکاتلند از جک های مجله دانستنی ها بود (که بعدها فهمیدم اتفاقا بیشترشان از مجله انگلیسی ریدرز دایجست ترجمه شده است) و از یک طرف از نزدیک شاهد تلاش بخش زیادی از جامعه مهاجر ایرانی برای اثبات هویت و "برتری فرهنگیشان" نسبت به کشورهای همسایه شان بوده ام و از طرف دیگر کمابیش بحث ها و درد ودل های اقوام مختلف ایران از پایمال شدن حقوقشان را دنبال می کنم روش اسکاتلندی ها در بحث و ابراز مخالفتشان با انگلیسی ها جالب توجه بود.

حدود دو سال پیش که بحث رفراندوم کم کم داشت بین مردم جدی می شد سوار تاکسی بودم و طبق معمول صحبتم با راننده به تفاوت انگلیسی ها و اسکاتلندی ها کشید؛ پنج دقیقه ای برایم از ستمی که به اسکاتلندی ها رفته، مالیات نفتی که انگلیسی ها می خورند و جنگ هایی که اسکاتلندی ها در آن ها انگلیسی ها را شکست داده اند گفت. با پایان مرثیه از او پرسیدم آیا در رفراندوم به استقلال رای می دهد؟ سکوتی طولانی کرد که فکر کردم شاید با طرح این سوال وارد حریم شخصی اش شده ام و خواستم برایش توضیح دهم که علت این سوال فقط تفاوت های فرهنگی مان است و نه چیز دیگر، اما نفس عمیقی کشید و گفت چیزهایی که گفتم فقط حس قلبیم بود و برای تصمیم باید آمار و اعداد و ارقام را ببینم.

این اولین باری بود که مستقیما در مورد رای کسی نسبت به استقلال اسکاتلند سوال می کردم. بعد از آن جراتم بیشتر شد و سعی کردم در حد میدان مشاهده محدود خودم نمونه جمع آوری کنم در طول این دو سال از هرکس که پرسیدم جواب یکسان بود که باید اعداد و ارقام را ببینیم.

در روزهای اخیر خبر برتری اندک استقلال طلبان در نتایج یکی دو نظرسنجی منتشر شد، اما گفته شد که عده زیادی هنوز تصمیم خود را نگرفته اند. از دو دوست جوان اسکاتلندی نظرشان را پرسیدم. هیچکدام به قطعیت نرسیده بودند و هر دو گفتند ما همیشه یاد گرفته ایم که از انگلیسی ها متنفر باشیم اما هنوز آمار معتبری ندیده ایم که ثابت کند این جدایی واقعا به نفع ما خواهد بود.

هردو کمپین طرفدار استقلال و اتحاد، به رهبری الکس سموند، وزیر اول اسکاتلند، و السیتر دارلینگ، وزیر سابق دارایی بریتانیا که اسکاتلندی است، تمام تلاش خود را روی جذب آرای این اقلیت مردد متمرکز کرده اند و برای جلب این آرا مجبورند آمارهای دقیقتر و واقعی تری ارائه دهند. قدرت اجتماعی این اقلیت باعث شد تا سیاستمداران هر دو طرف وادار شوند اعداد و ارقامی را که در پستو و برای روز مبادا نگه داشته بودند رو کنند.

دسترسی عمومی به چنین اطلاعاتی و به چالش کشیدن سیاستمدران در این سطح، فارغ از نتیجه این رفراندوم، باعث بالارفتن کف مطالبات مردم از سیاستمداران و انتظار مسئولیت پذیری بیشتر آنان خواهد بود.

با خودم فکر می کنم اگر این رفراندوم به خوبی و خوشی برگزار شود، آیا می توان نتیجه گرفت که اگر حدود ۲۰ درصد از هر جامعه ای به لزوم رجوع به آمار واقعی برای هر نوع تصمیم گیری اعتقاد قلبی پیدا کنند، می توان به پیشرفت اقتصادی، اجتماعی آن کشور امیدوار بود؟