ایران و خطر همآمیختگی خشکسالی و خشونت

خشک شدن دریاچه ارومیه حق نشر عکس Reuters
Image caption خشک شدن دریاچه ارومیه در سال‌های اخیر در ایران بسیار بحث‌برانگیز بوده است

در باره آثار اقتصادی و زیست محیطی پدیده خشکسالی بسیار گفته شده است. اما متعاقب وقایع سیاسی سالیان اخیر خاورمیانه، حوزه صحرا و شاخ آفریقا نقش این رخداد طبیعی در گسترش خشونت های فراگیر بین المللی پررنگتر توجه برانگیخته است.

کایتلین ورل و فرانچسکو فمیا یک مجموعه مقاله گردآوری کرده اند که مضمون مشترک همه آنها نقش تغییرات اقلیمی و به ویژه خشکسالی در برآمدن بهار عربی است. سیمون لوین و همکاران سیاست را در جهان آینده عرصه منازعات ناشی از تغییرات اقلیمی دانسته اند. کمیسیون اروپا در گزارشی، بزرگترین چالش امنیتی جهان در آینده نزدیک را تغییرات اقلیمی دانسته است و فیلیپ هینریگس، توازی خشکسالی و خشونت گرایی در حوزه صحرا را عبرت آموز برای همه جهان تعریف کرده است. می توان بسیار بر این فهرست افزود. اما موضوع این مقاله مقایسه دو فهرست کشورهای رودررو با بحران کم آبی و کشورهای دچار بیشترین خشونت و ناامنی است. این مقایسه می تواند سنجه ای روشن تر از انگاره پیش گفته را پیش رو بگذارد.

برنامه آب سازمان ملل ده کشور دچار بیشترین مشکل کم آبی را به این شرح اعلام کرده است: سومالی، موریتانی، سودان، نیجر، عراق، ازبکستان، پاکستان، مصر، ترکمنستان و سوریه. سازمان ملل در گزارشی دیگر ده کشور رودررو با بیشترین خشونت در جهان را هم به این شرح اعلام کرده است: سومالی، افغانستان، عراق، سوریه، یمن، سودان، هاییتی، هندوراس، پاکستان و نیجر. اینها کشورهایی هستند که نه تنها خود قربانی خشونت بوده و مکان هایی خطرناک برای زندگی به شمار می آیند، بلکه در گسترش تروریسم بین الملل هم نقش دارند. مقایسه این دو فهرست از جهات زیر جالب توجه است:

۱) شش کشور در هر دو فهرست مشترک هستند: سومالی، سودان، عراق، سوریه، پاکستان و نیجر. یعنی به طور قطع شصت درصد فهرست خشکسالی و کم آبی با فهرست خشونت گستری همپوشی دارد.

۲) یمن و افغانستان بر اساس نقشه بیابانزایی جهانی شرایط محیطی بسیار نزدیک به کشورهای کم آب دارند. شاید اگر به جای ده کشور کم آب، پانزده یا بیست کشور ذکر می شد، یمن و افغانستان هم وارد فهرست می شدند.

۳) هاییتی قربانی زلزله مهیب دهه نود است که باعث شد فقیرترین کشور جهان همه ساختارهای توسعه را از دست بدهد و هندوراس هم در شمار کشورهایی قرار دارد که به واسطه جنگل زدایی به شدت قربانی فرسایش خاک شده است. به واقع این دو کشور خشونت زده قربانی شکل متفاوتی از قهقرای محیطی هستند: به جای خشکسالی که یک رخداد هیدرواقلیمی است دچار رخداد ژئوفیزیکی زلزله (هاییتی) و پدیده انسان ساخت فرسایش خاک (هندوراس) شده اند.

۴) بر مبنای آنچه که در بندهای ۳ و ۴ گفته شد خشونت زایی و خشونت گستری حدود هشتاد درصد با پدیده کم آبی و تقریبا صد در صد با پدیده قهقرای محیطی همپوشی دارد.

۵) به نظر می رسد هر دو فهرست بر مبنای داده های دو سال قبل رتبه بندی شده اند. به راحتی می توان هم اکنون مصر و موریتانی را هم دو کشور خشونت زده به شمار آورد. همچنانکه افغانستان و یمن می توانند به فهرست کشورهای کم آب هم اضافه شوند. دو کشور کم آب دیگر، یعنی ترکمنستان و اوزبکستان نیز دچار سیستم های توتالیتر کاملا بسته ای هستند که کسب اطلاعات از فضای داخلی آنها را بسیار دشوار می کند. در ازبکستان اسلام کریم‌اف بیست سال است که پست ریاست جمهوری را رها نکرده و هرازچندگاهی ناچار است وارد جنگ با یکی از مخالفان سیاسی یا قومی و مذهبی خود شود و نظام سیاسی ترکمنستان نیز غالبا با کره شمالی مقایسه می شود. سازمان گزارشگران بدون مرز در سال ۲۰۱۲ ترکمنستان را پس از اریتره و کره شمالی سومین کشور رودررو با کمترین آزادی بیان در جهان معرفی کرد.

البته حوزه جغرافیایی دوردست این دو کشور در آسیای میانه باعث می شود ماهیت میلیتاریستی دولت های آنها کمتر از حکومت هایی مثل سوریه و عراق مورد توجه قرار بگیرد اما می توان گفت این دو کشور هم به هر حال در چنبره شکلی از خشونت داخلی گرفتار هستند.

۶) در صدر فهرست ها خشونت زده تر ها همان خشکی زده تر ها هستند، یعنی سوریه و عراق و سودان و سومالی.

۷) از هشتاد درصد همپوشی که بگذریم، دو کشور باقی مانده در فهرست کم آب ها دچار شکل های متفاوتی از خشونت هستند(ازبکستان و ترکمنستان) و دو کشور باقی مانده در فهرست خشونت زده ها هم شکل های دیگری از قهقرای محیطی را از سر می گذرانند (هندوراس و هاییتی). به واقعا خشکسالی همان خشونت است. این دو فهرست همین را می گویند.

۸) طیف گسترده یی از مفسران سیاسی، سیاستمداران غربی و بعضا اندیشمندان مستقل تمرکز عمده کشورهای خشونت زده در خاور میانه را صرفا ناشی از زمینه دینی و تاریخی این حوزه جغرافیایی برای گسترش بنیادگرایی مذهبی می دانند. عده ای می گویند که وجه مشترک همه این کشورها دین اسلام است. در حالی که وجه مشترک پر رنگ تر و موثر تر خشکسالی است. به نظر می رسد مفسران سیاست باید مولفه های اقلیمی را جدی تر وارد محاسبات خود کنند.

۹) ممکن است گفته شود چرا با وجود این همه هشدار ایران در فهرست ده کشور نخست کم آب جهان قرار ندارد؟ مبنای این فهرست در وهله اول میزان دسترسی مردم به آب (یعنی آب شرب) و پس از آن آب مورد نیاز برای بقای نظام کشاورزی است. بحران خشکسالی در ایران هنوز لطمه ای به منابع تامین آب شرب نزده است. به واقع اکثریت مردم ایران با وجود آغاز دوران خشکسالی هنوز به آب شرب سالم و کافی دسترسی دارند. تا زمان تدوین فهرست پیش گفته خشکسالی نتوانسته است حوزه کشاورزی در ایران را نیز با لطمه جدی روبرو کند. خشکسالی طبیعت ایران را ویران کرده و به تازگی به عرصه کشاوزی حمله ور شده و دست کم سه سال بعد تامین آب شرب در ایران را با دشواری جدی روبرو خواهد کرد. از این نظر منطقی است که فعلا ایران در این فهرست نباشد و کاملا هم قابل انتظار است که تا سه سال آینده وارد این فهرست شود.

۱۰) این نکته آخر البته ارتباط تامی با نکات پیش گفته ندارد، اما می تواند به نحوی جمع بندی این نوشتار هم محسوب شود.

بیشترین موج بنیادگرایی خشونتبار با ابعاد بین المللی در سالیان اخیر در همسایگی ایران رخ داده است. القاعده و طالبان در شرق و پدیده هایی مثل داعش در غرب. اما با وجود زمینه فراوان سیاسی مردم ایران تاکنون درگیر اینگونه بنیادگرایی های افراطی و خشونتبار نشده اند. ممکن است جامعه شناسان و اهل سیاست در این باره فهرستی از دلایل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را ردیف کنند. اما مرور موارد پیش گفته بر می تابد که احتمالا بداقبالی همسایگان شرقی و غربی ما، یعنی افغانستان و پاکستان و عراق و کمی آنسوتر سوریه این بوده که زودتر به دام کم آبی و خشکسالی افتاده اند. معلوم نیست سه تا پنج سال دیگر که ایران هم به تمامی در دام خشکسالی فرو می رود، مردم ایران کماکان در برابر خشونت و افراطگرایی فزاینده پیرامونشان همین قدر خویشتندار بمانند که حالا هستند. اما به نظر می رسد کشوری که به فهرست اول وارد شود، به سرعت پا به فهرست دوم هم خواهد گذاشت. تجربه جهانی می گوید خشکسالی و خشونت به شدت میل به همآمیختگی دارند.