مبارزه با "بدحجابی" و اسید پاشی؛ گسترش خشونت علیه زنان

حق نشر عکس

ارتباط اسید پاشی های اخیر در اصفهان با دور تازه مبارزه با "بدحجابی" و زن ستیزی به رغم تکذیب پی در پی مقامات به باوری همگانی بدل شده و آن را به چالشی سیاسی بدل ساخته که به گفته احمد خاتمی "حیثیت نظام" را زیر سئوال برده است. این نوشته به بررسی این ارتباط می پردازد.

خشونت در نظام جنسیتی قدرت در ایران

نظام جنسیتی تبعیض آمیز و نابرابر قدرت در جوامع گوناگون زمینه ساز اعمال خشونت علیه زنان به عنوان ابزاری برای حفظ سلطه مردان است. به رغم جهانی بودن خشونت علیه زنان، کم و کیف آن بسته به موقعیت زنان و ساختار نظام جنسیتی قدرت در جوامع گوناگون متفاوت است. برای نمونه در سوئد که در آن خشونت علیه زنان و کودکان ممنوع و تامین برابری جنسیتی حوزه مهمی از سیاست گذاری است، خشونت از آن مشروعیتی و ابعادی برخوردار نیست که در ایران به چشم می خورد که ایدئولوژی و سیاست رسمی آن زن ستیزانه است. در این جامعه خطر آن که مردان بیشتر به استفاده از خشونت برای به تمکین واداشتن زنان روی آورند بسیار بالا است.

مهمترین راه کاهش خشونت علیه زنان، تقویت منابع قدرت آنان است. گسترش برابری جنسیتی در تمام زمینه ها، بهبود حقوق زنان در خانواده، گسترش شبکه های اجتماعی زنانه، افزایش تحصیل و اشتغال زنان، گسترش مشارکت زنان در سیاست، برچیدن قوانین تبعیض آمیز، تغییر الگوهای مردسالارانه، تشدید مجازات خشونت علیه زنان و کودکان، گسترش امنیت اجتماعی و فردی زنان از جمله این گام ها است. اما در ایران نه تنها از این راهبردها خبری نیست، بلکه از آن جا که اقتدار نظام جنسیتی قدرت در آن با اقتدار دینی درهم آمیخته است، خطر گسترش خشونت علیه زنان جدی است.

نقش اقتدار دینی در خشونت علیه زنان

به طور کلی پژوهش ها نشانگر خصلت پدرسالار ادیان گوناگون در بدو تولدشان و رابطه منفی بین نفوذ دین با حقوق زنان است. درهم آمیختن اقتدار دینی و سیاسی نیز با تقویت نفوذ دین بر بی حقوقی زنان افزوده و تجربه نشان می دهد سکولاریسم در کاهش فشار دین علیه حقوق زنان نقش مهمی دارد.

گرچه ساختار جوامع مختلف و موقعیت طبقاتی و نسلی افراد بر نوع خوانش و درجه نفوذ دین اثر داشته و نمی توان تصویر ساده ای از این رابطه بدست داد.

خوانش های لیبرال تر می تواند در تعدیل رابطه دین با حقوق زنان نقش ایفا کنند. اما پاره ای از تفاوتی ماهوی بین اسلام و مسحیت سخن گفته که آن را دلیل دشوارتر بودن سازگاری اسلام با حقوق زنان می دانند. به نظر آنان در مسیحیت به رغم دیدگاه های پدرسالار، زن به لحاظ جنسی موجودی منفعل است. هم از این رو استراتژی کلیسای مسیحی برای کنترل فرد و جامعه بر پایه سرکوب خواهش های جنسی زن و مرد استوار بوده که فرد باید با چیرگی بر آن ایمان خود را تقویت کند. اما نگاه اسلام مثبت تر است. در تمایز از مسیحیت، اسلام بر کنترل سکسوالیته زن از طریق پوشاندن او، برحذر داشتن مردان از همراهی با زنان و کاهش سن ازدواج تاکید دارد تا ایمان مرد تحت تاثیر وسوسه و "اغواگری های جنسی زنان" بر باد نرود.

پاره ای دیگر، موقعیت وخیم تر زنان در بسیاری از جوامع اسلامی را بیش از این که به اسلام نسبت دهند به ساختارهای اقتصادی و سیاسی این جوامع مرتبط می دانند. دلیل هرچه باشد، بررسی موقعیت و حقوق زنان درایران و کشورهای منطقه نشان می دهد زنان نخستین قربانیان قدرت گیری اسلام گرایی بوده اند. در ایران نیز گسترش نفوذ بنیادگرایان اسلامی، زمینه تهاجم بیشتر به حقوق زنان را فراهم کرده است. گسترش خشونت ها و فشار به زنان به ویژه در ماه های اخیر نشانه عزم بنیادگرایان اسلامی به پیشروی بیشتر و تحکیم موقعیت سیاسی شان است.

اقتدار سیاسی و نقش آن در افزایش خشونت علیه زنان

در ایران هم در دوران پهلوی و هم در جمهوری اسلامی و هم در درگیری جناح های آن، نحوه برخورد به جنسیت، حجاب و حقوق زنان، نماد و دماسنج پروژه های سیاسی گوناگون قدرت بوده است. در پی سرکوب جنبش سبز و حذف اصلاح طلبان نظام وارد مرحله تازه ای گشت که ویژگی آن را می توان عروج نوبنیادگرایی اسلامی از طریق گسترش استبداد دینی، تلاش برای حذف علوم سکولار از دانشگاه ها، سختگیری های بیشتر علیه زنان، جوانان و جامعه مدنی دانست.

با روی کار آمدن روحانی وقفه ای کوتاه در این روند ایجاد شد. با این همه ولایت فقیه و اصول گرایان به رغم تطبیق با شرایط جدید در سیاست خارجی که برای حفظ امنیت نظام گریزناپذیر است، نمی خواهند این تحول مانع پی گیری پروژه آن ها شود. از سوی دیگر به رغم افت مبارزات سیاسی و موقعیت باثبات تر نظام، بخش مهمی از جامعه مدنی و به ویژه زنان با مقاومت منفی، هر چه بیشتر از ارزش های اسلامی حاکم دور شده و به سبک زندگی مدرن و غربی تمایل نشان می دهند. فرایندی که با کاهش هر چه بیشتر نفوذ مذهب در زندگی روزمره مردم و گسترش شکاف با نظام می تواند دیر یا زود به چالشی علیه آن منجر شود.

گسترش خشونت ها و اعمال فشار در مبارزه با "بدحجابی" زنان و دیگر سخت گیری ها، نشانگر نگرانی و تلاش بنیادگرایان اسلامی برای متوقف کردن این روند، شتاب بخشیدن به پروژه نوبنیادگرایی اسلامی و بی رنگ کردن نقش رئیس جمهور "اعتدال گرای" کشور است. آنان با سرکوب تهدید داخلی و در پرتو مذاکرات هسته ای و پدیده داعش، اطمینان یافته اند که غرب در پی حمله نظامی و براندازی نظام نیست. وحشت از پیشروی های بیشتر داعش نیز نه تنها می تواند غرب را به ایران نزدیک ترکند، بلکه میزان تحمل پذیری مردم در برابر تعرضات نظام را به رغم نارضایتی از آن بالاتر برد. امری که دست بنیادگرایان اسلامی ایران را در پیشروی بیشتر علیه زنان و شهروندان بازتر کرده است.

فرمان ایست به خشونت علیه زنان

اسید پاشی های زنجیره ای اخیر و نحوه برخورد نظام با اعتراضات وتاکید اصول گرایان بر پیگیری طرح "آمران به معروف و ناهیان از منکر" و همزمان اعدام ریحانه جباری، نشانگر فصلی تازه ای در گسترش موج وحشت، خشونت و فشار علیه زنان است.

در رویارویی با آن باید صدای اعتراض را فراگیر کرد. نظاره گری منفعل در برابر خشونت نوعی "خشونت منفعلانه" است که به عادی سازی آن یاری می رساند. پاره ای از نواندیشان دینی "امر به معروف و نهی از منکر" را پدیده ای ارشادی می خوانند که در صورت قانونی شدن نیز باید به عنوان یک اصل نظارت و مسئولیت همگانی مطرح شود. اما از آن جا که امر به معروف و نهی از منکر حد و مرزی نمی شناسد، خطر دخالت هرچه بیشتر در حریم شخصی افراد و واداشتن آنان به رفتاری خلاف میل خود را در بر دارد و قانونی کردن آن تنها مشروعیت سیاسی و حقوقی این گونه از خشونت را افزایش می دهد.

در گذشته پاره ای از فعالان اجتماعی حجاب اجباری را مسئله جدی زنان ایران نمی دانستند. حوادث اخیر اما بار دیگر جایگاه آن را به نمایش گذاشت. حجاب اجباری برای نظام نقش کلیدی در کنترل سکسوالیته زنان دارد و برای زنان رهایی از آن گام مهمی در کنترل بدن و پوشش است.