مذاکرات هسته‌ای؛ شکستن تابوی مذاکره آمریکا و ایران

حق نشر عکس BBC World Service

مذاکرات هسته ای ایران با کشورهای پنج به علاوه بر یک با تمدید هفت ماهه مذاکرات هسته ای پایان یافت. در این مقاله امین بزرگیان، تحلیلگر اجتماعی به عدول جمهوری اسلامی از خط قرمز خود در عدم مذاکره با آمریکا و تاثیر این رویکرد در تثبیت موقعیت آن پرداخته است.

حق نشر عکس AFP

مذاکرات هسته‌ای در این یکسال اخیر به توافق نهایی و جامع نرسیده‌است. عدم توافق نهایی تا به امروز و شاید تا همیشه را نباید تنها نتیجه مذاکرات پنداشت. روزنامه کیهان چاپ تهران فردای آخرین روز مذاکرات اخیر و تمدید آن تیتر زد:«کدخدا قابل اعتماد نبود.» کدخدا در اینجا اشاره‌ای است طعنه آمیز به آمریکا. این اشاره، فارغ از کیفیتش، شاید دقیق‌ترین مواجهه با نتیجه بسیار مهم مذاکرات اخیر باشد. در واقع دلواپس‌ترین رسانه رسمی کشور درباره توافق احتمالی در مذاکرات هسته‌ای، به ما یادآوری می‌کند که تا اینجا مذاکرات چه دستاورد بزرگی داشته‌است.

اتفاق مهمی که در این یکسال اخیر و در خلال مذاکرات رخ داده، پایان ممنوعیت مذاکره مستقیم با دولت ایالات متحده بوده است. در روزی که حتی دیگر تاریخش را به یاد نمی‌آوریم، یکی از مرکزی‌ترین روایت‌های حکومت جمهوری اسلامی افتاد و شکست. حتی بررسی خام‌دستانه تاریخ سه دهه اخیر نشان می‌دهد که تابوی مذاکره و معامله با آمریکا بصورت علنی تا چه میزان بر فرایندهای سیاسی اثر گذاشته و حیات گروه‌ها و افراد بسیاری را تحت تاثیر خود قرار داده‌است. بی شک قطع روابط دیپلماتیک با آمریکا یکی از مهمترین عناصر هویتی نظام سیاسی ایران بوده‌است.

در واقع فارغ از نتایج مذاکرات هسته‌ای، این دورهای اخیر از مذاکرات چیز جدیدی برای ما داشت: پایان تاریخ مصرف عدم مذاکره مستقیم با آمریکا. حسن روحانی با رییس‌جمهور آمریکا تلفنی صحبت کرد و وزرای خارجه ایران و آمریکا در چند نوبت در نشست‌های مشترک با یکدیگر سخن گفتند. یادمان نرود که عباس امیر انتظام، سخنگوی دولت موقت، به سبب نامه نگاری با مقامات درجه دوم سفارت آمریکا ابتدا به اعدام و سپس حبس ابد محکوم شد. در تمام این سی‌سال گفت‌وگو با آمریکا خط قرمز ثابتی بوده‌است.

این فروپاشی اخیر، ساده‌تر از آنچیزی بود که می‌نمایاند. عبارت درخشان مشترک بین گاوبازها و انقلابیون یعنی Moment of truth (لحظه روبرو شدن با گاو/ ضربه آخر) برای این فروپاشی گویاست. لحظه‌ای که همه شکوه و سختی قبلی فرو می‌ریزد. یک آن. بد نیست این جمله تکرارشده کارل مارکس را دوباره پیش بکشیم که «هرآنچه سخت واستوار می‌نمایاند دود می‌شود و به هوا می‌رود.»اتفاقات مهم تاریخی مثل انقلاب‌ها و جنگ‌ها و دستاوردهای جمعی برخلاف هیبت‌شان، از نزدیک و در لحظه وقوع، مثل پدیده‌های طبیعی‌ ظاهرمی‌شوند؛ سریع و ساده. بیراه نیست که ماهیت طبیعی حیات بشری در رخدادها و تحول‌ها به یاد می‌آید.

آنتونیو گرامشی درباره فاشیسم نوشته‌بود که این دستگاه بزرگ و منظم در لحظه فروپاشی همچون لگوی کودکان فرومی‌ریزد؛ غیرمنتظره و رخدادگونه. انگار نه انگار که سال‌ها قربانی گرفته و حاکم بوده‌است. فروپاشی دستگاه‌های واقعی و معرفتیِ دولتی البته همواره فقط از سوی انقلابیون انجام نمی‌شود، بلکه می‌دانیم که وضعیت‌هایی باعث می‌شود که دولت و دستگاه حاکمه، خود، این فروپاشی را صورت‌بندی یا تسریع ‌کنند. فروپاشی همواره از درون آغاز می‌شود. بارزترین جلوه این رویداد را می‌توان در مشارکت اعضای پیشینی دولت در تحدید خط قرمزها و هژمونی‌ حکومت دید.

سال‌های طولانی درباره تابوی مذاکره ایران و آمریکا سخن گفته شده‌است. بسیاری بابت دعوت به برقراری ارتباط با دولت آمریکا در سه دهه اخیر محدود و محاکمه شده‌اند. چنان این تابو با ماهیت نظام سیاسی ایران درهم آمیخته شده‌بود که ذهن، جدایی بین این دو را نمی‌توانست تصور کند. اما دقیقاً پیچیدگی دولت مدرن در همین لحظات خود را نشان می‌دهد. به تعبیر میشل فوکو دولت مدرن میراث‌بر میل جاودانگی و حکومت موروثی عصرپادشاهان است با این تفاوت که اندام پادشاه را پخش و تبدیل به نوعی دستورالعمل زندگی همگان کرده‌است.

در این وضعیت، هیچ ایدئولوژی‌ای مهم‌تر و حیاتی‌تر از طبیعی انگاشتن وضعیت و استمرار حکومت و حیات دستگاه حاکمه وجود ندارد، و بقیه ایدئولوژی‌ها در خدمت آن هستند. این واقعیت را بهتر از هرکسی آیت‌الله خمینی بیان کرده‌است. او در ایده‌ای کاملاً مدرن گفته بود که اگر لازم باشد حکومت اسلامی می‌تواند توحید یعنی هسته مرکزی اسلام را نیز تعطیل کند. این عبارت را شاید بتوان روشن ترین بیان در توصیف واقعیت کاملاً نهیلیستی دولت جدید اسلامی دانست.

دولت مدرن، خدای جدید است و هیچ چیزی نمی‌تواند این خدا را تضعیف کند. در این خصلت، تفاوتی بین حکومت دینی و سکولار وجود ندارد. هر دو در درون مناسباتِ حکومت‌مندی جدید و مدرن خود را می‌سازند. در واقع ما شاهد یک اراده صرف معطوف به قدرت هستیم که بر اساس نیازهایش پشت سازه‌های زبانی، خود را پنهان می‌کند، و در این موضوع تفاوت چندانی بین دولت ایالات متحده و ایران وجود ندارد. همانطور که آیت‌الله خمینی در نوفل لوشاتو، به درستی گفته‌بود که تفاوتی بین حکومت آینده ایران و حکومت‌های غربی نخواهد بود.

فرو گذاردن ایدئولوژی‌ها به این معنانیست که دولت مدرن هیچ ایدئولوژی ندارد، آنگونه که در مدل غربی‌اش علاقمنداست بنظر برسد. روی دیگر سکه این ایدئولوژی زدایی از همه جا اینست که پدیده‌ای به‌نام دولت غیرایدئولوژیک وجود خارجی ندارد. دولت‌های مدرن و نئولیبرال غربی، همه ایدئولوژی‌ها را در درون یک فراروایت یعنی ایدئولوژی‌ فردگرایی و بازار آزاد هضم کرده‌اند.

دولت، اساسا موجودی فریبکار است که به میزانی که پیچیده‌تر بشود فریبکاری‌اش هم پیچیده‌تر و غیرمتمرکزتر می‌شود. به همین خاطر است که برخلاف ظاهر دولت‌ها خط قرمزهای ایدئولوژیک، به نفع یکی، همگی تجملاتی و مصرفی‌اند. در حقیقت شاه می‌تواند هرچیزی را ملغی کند تا ملغی نشود.

دولت حسن روحانی به سبب اداره و آماده سازی یک عدول بزرگ، واجد اهمیت است. فارغ از نتیجه احتمالی مذاکرات در ماه‌های آینده، در این یکسال اخیر، نظام سیاسی حاکم بر ایران با شکست ایدئولوژیکش و با فرونهادن یکی از مهم‌ترین فراروایت‌هایش یعنی عدم رابطه با آمریکا، قوی‌تر و موفق‌تر شده‌است. در حقیقت نظام سیاسی در ایران با شکستش، موفق‌تر شده است. همچون ناقهرمان‌های رمان‌ها. برخلاف نظام‌های سیاسی ماقبل مدرن، نظام سیاسی مدرن با استحاله‌اش قوی‌تر و پابرجاترمی‌شود؛ با عدول هوشمندانه از ایدئولوژی‌ها و ساختن یک نظام زبانی و اقناعی فریبنده تازه.

احمدی‌نژاد این را نمی‌فهمید. او سویه ایدئولوژی را آنقدر جدی گرفت که نه تنها زندگی واقعی مردم را به آستانه فروپاشی کشاند که برای خود نظام سیاسی هم دردسرساز شد. دولت جدید می‌خواهد مدرن باشد. حکومت بی‌شک در این یکسال اخیر مدرن‌تر، قوی‌تر والبته بی‌اصالت‌تر شده‌است. اعتدال معنایی جز همین ترکیب قدرت و بی‌اصالتی ندارد.

ماهیت نظام سیاسی مدرن در ایران مسأله و رازی است که نه ایدئولوگ‌های حامی‌ نظام می‌فهمند و نه ایدئولولوگ‌های ضد نظام. حامیان با تاکید بر ایدئولوژی‌ها و دستگاه معرفتی و هویتی حکومت، آن را به سمت تضعیف شدن و در خطر قرارگرفتن پیش می‌برند و ایدئولوگ‌های طرفدار فروپاشی نظام با کمک و توصیه به نهادهای دولتی و بین‌المللی برای عدم مذاکره با ایران، تحریم، فشار حقوق بشری و حتی جنگ باعث می‌شوند که نظام سیاسی مستقر در ایران هرچه بیشتر از ایدئولوژی‌هایش به خاطر تداوم حیاتش عدول کند؛ یعنی مدرن شود و در نتیجه پابرجا بماند. در واقع این دو گروه سال‌هاست برای اهداف هم عمل می‌کنند. نتایج ناخواسته کنش‌های آنها موضوع جالبی است.