اگر آیت‌الله منتظری رهبر ایران می‌شد؟

حق نشر عکس BBC World Service

آیت الله حسینعلی منتظری از بسیاری جهات با سایر چهره های سیاسی ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ تفاوت داشت. او تا چند ماه پیش از درگذشت آیت الله روح الله خمینی، رهبر انقلاب ایران و نخستین رهبر جمهوری اسلامی، جانشین او تلقی می شد، اما به دلیل شدت گرفتن اختلافاتش با آیت الله خمینی، از این سمت کنار گذاشته شد. این اختلافات عمدتا به موضوعاتی مربوط می شد همچون اعدام جنجال برانگیز گروه بزرگی از زندانیان سیاسی و افشاگری یکی از اطرافیان آقای منتظری در مورد تماس های پنهانی با دولت آمریکا. آیت الله منتظری در دوره رهبری آیت الله علی خامنه ای هم به دلیل انتقاداتی که به عملکرد او و نحوه اداره کشور داشت، سال ها در حصر خانگی به سر برد و در ماه های پایانی عمر هم، رهبر معنوی جنبش اعتراضی پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ محسوب می شد.

بسیاری از خود می پرسند که اگر پس از درگذشت آیت الله خمینی، به جای آیت الله خامنه ای، آیت الله منتظری به رهبری می رسید، با توجه به نگاه متفاوتی که به موضوعاتی مانند ولایت مطلقه فقیه و حقوق شهروندی داشت، اوضاع ایران چگونه پیش می رفت. نگاه و منش شخصی او تا چه اندازه می توانست در شکل گرفتن دوران پس از آیت الله خمینی اثر بگذارد. از طرف دیگر در اختیار گرفتن قدرت چگونه می توانست او را تغییر دهد.

در پنجمین سالگرد درگذشت آیت الله منتظری این سئوال را با گروهی از کارشناسان و ناظران مسائل ایران مطرح کرده ایم.

حق نشر عکس BBC World Service
سعید برزین/ تحلیلگر سیاسی اگر فرض کنیم که آیت الله منتظری به رهبری ایران رسیده بود، به اعتقاد من، زودتر و یا دیرتر بوسیله یکی از نیروهای تندروی نظام، و یا حتی اپوزیسیون، حذف میشد. به زبان دقیق‌تر، در دهه شصت فضای سیاسی چنان رادیکال و خشونت زده بود که هر گونه میانه‌روی را به مثابه خیانت تفسیر میکرد و در پی سرکوب آن بر میامد. هنوز به چند دهه وقت نیاز بود که دفاع منتظری از مفاهیمی چون حقوق افراد و حاکمیت قانون قابل فهم و قابل پذیرش شود.آن هنگام دستگاه حاکمه هنوز در چنگال رادیکالیسم و خشونت محض بود. پس از انقلاب عظیم ضد پهلوی، جنگ خونین داخلی با چپ‌ها و هشت سال جنگ، نظام حاکم تازه در آغاز تجدیدنظر طلبی بود و توان هضم عقاید جدید شخصیتی مانند منتظری را نداشت.میان اپوزیسیون هم جایی برای وی نبود. گروه های مسلحی چون مجاهدین خلق، حزب دمکرات کردستان و سلطلنت طلبان حامی براندازی از همه نیرومندتر بودند. نیروهای معتدل اپوزیسیون نفوذی نداشتند که بتوان روی آن حساب باز کرد. به اضافه، فاصله زیادی، به لحاظ فکری و تشکیلاتی، با منتظری داشتند و نمیتوانستند متحدین استراتژیک او محسوب شوند.افکار عمومی هم آمادگی پذیرش عنصر میانه‌رو را نداشت. خشونت طلبی در دفاع از نظام حاکم و همچنین در مبارزه با نظام محبوبیت داشت و جلوه خود را در سرکوب‌های خونین و قیام‌های خونین‌تر پیدا می‌کرد. هنوز باید ده سالی می‌گذشت که مفاهیمی چون بردباری سیاسی و تساهل و تسامح جایی در افکار عمومی پیدا کند.اینکه منتظری خود از اعماق حوزه‌های سنتی علمیه آمده بود و از اولین شارحان نظریه ولایت فقیه محسوب می‌شد تک نوازی یکباره‌اش را برای نظام، اپوزیسیون و مردم سخت فهم‌تر می‌کرد. منتظری با افکار جدیدش جایی در آن فضای خشونت زده نداشت و زودتر یا دیرتر حذف می‌شد
همن سیدی/ تحلیلگر سیاسی هر چه جمهوری اسلامی از سالهای نخستین انقلاب دورتر می‌شد، اهمیت موقعیت یگانه خمینی هم کمتر می‌شد. در اطراف او به تدریج شبکه‌ای از روحانیون، اعضای بیت، سپاهیان و قضات شکل گرفته بودند که دیگر، برخلاف سالهای اول انقلاب، کم‌تجربه و متکی به رهبر نبودند. آنها کم‌کم قدرت تاثیرگذاری بر رهبری را هم یافته بودند. بسیاری معتقدند که تصمیمات مهم یک سال پایانی، از جمله عزل منتظری هم تحت تاثیر آنها صورت گرفت.پس اگر بالفرض منتظری هم به مقام رهبری می‌رسید، همان شبکه در دوران رهبریت ایشان هم به اعمال قدرت خود ادامه می‌داد و منتظری دوران رهبری پرتنشی را می‌گذرانید.این البته به این معنی نیست که احیانا دوران رهبری ایشان درست به مانند رهبری خامنه‌ای می‌شد. خامنه‌ای خود یک عضو آن شبکه بود و دوران او، به دوران همخوانی رهبر و شبکه قدرت تبدیل شد. تفاوت های این دو را شاید بتوان با بررسی کلید- واژه‌های آنها بهتر شناخت. واژه‌های تهاجم، دشمن و جنگ، بیشترین کاربرد را در سخنان خامنه‌ای دارند در حالی که منتظری را می‌شد با واژه‌های وحدت، حقوق، و عفو شناخت.در کل، با توجه به شخصیت فردی منتظری، که حتی در اوج قدرت هم، مثلا بر لزوم احترام به سنی‌ها تاکید می‌کرد، طرح عفو مخالفان را ارائه می‌داد و یا از حقوق شهروندی بهایی‌ها دفاع می‌کرد، طبعا دوران رهبری ایشان، هم برای مردم قابل تحملتر می‌شد و هم برای آن شبکه قدرت، دشوارتر. اما در نهایت نمی‌شد توقع حکومتی دمکراتیک و مردمی را از آن داشت. دیگر این شبکه قدرت شکل گرفته بود.
سیامک قادری/ روزنامه نگار اگرچه گمانه زنی در مورد جایگزینی آیت الله منتظری با آیت الله خمینی کمی سخت است ولی می توان تصور کرد که در چند حوزه تغییرات شگرفی در جامعه ایران پدید می آمد.اولین تفاوت را شاید بتوان در حوزه قانونگزاری متصور شد و با لحاظ کردن نوع نگاه آیت الله منتطری در زمینه فقه نوین، می توان پیش بینی کرد حجم زیادی از قوانین مربوط به زنان در حوزه دیه و ارث دچار تغییرات به سوی عرفی تر شدن قوانین و مشخصا بهبود شاخصه های مرتبط با حقوق بشر می شد.دومین تغییر احتمالی را می توان به مساله مبتلا به جامعه و اقتصاد و فرهنگ ایران امروز مرتبط دانست. گسترش حوزه نفوذ نظامیان و نهادهای امنیتی به بخش های مورد اشاره با توجه به درگیری آیت الله منتظری با رویکردهای امنیتی و نظامی به احتمال زیاد هرگز اتفاق نمی افتاد و احتمالا موضوع قتل روشنفکران و برخورد با نویسندگان و مطبوعات، ناشی از توطئه پنداری امور توسط رهبر فعلی در تاریخ این سرزمبین ثبت نمی شد.نوع نگاه سنتی آیت الله منتظری به حوزه علمیه احتمالا اجازه می داد تا حوزه های علمیه به استقلال سنتی خود از حکومت ادامه دهند و گرایش های نواندیشی در حوزه گسترش پیدا کنند. با توجه به اینکه آقای منتظری موضوع ولایت فقیه را تئوریزه کرد و نهایتا در قانون اساسی گنجاند و سرانجام متوجه ضرورت محدود کردن قدرت، حتی قدرت فقیه عادل شد، به احتمال زیاد خودش می توانست با قدرتی که ولی فقیه دارد، دست به اصلاحاتی در این مفهوم متعین شده در قامت سلطان بزند.
مرتضی کاظمیان/ روزنامه نگار پاسخ به این پرسش که «اگر آیت‌الله منتظری پس از آیت‌الله خمینی، رهبر جمهوری اسلامی می‌شد، چه تغییری در عرصه سیاسی ایران رخ می‌داد؟» بسیار دشوار، و از زاویه‌ای، محال است. این تصور و وضع خیالی، مثل دیگر پدیده‌های اجتماعی ـ سیاسی، از عوامل پرشماری تأثیر می‌گیرد. یک عامل موثر، شخص آیت‌الله منتظری است. وقتی از ایشان سخن می‌گوییم، به کدام «آیت‌الله منتظری» نظر داریم؟ فقیهی که از بانیان تکوین نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر «ولایت فقیه» بود، یا فقیهی که بعدتر، و به صراحت، منتقد «ولایت مطلقه فقیه» شد، و بر مشروط کردن و ضرورت پاسخگو بودن فقیه در چهارچوب قانون اساسی و «وکالت مقیده فقیه» منتخب مردم اصرار داشت. یا مراد ما از آیت‌الله منتظری، همان فقیهی است که در دهه‌ ۸۰ آراء مهمی بیان کرد؛ بر حقوق شهروندی بهائیان اصرار کرد، و در نهایت از «حقوق بشر» گفت، و به «حقوق انسان از آن حیث که انسان است» فتوا داد (سال ۱۳۸۷)، یا فقیهی که در دهه‌ ۶۰ فاقد چنین دیدگاهی بود.با این همه، و مستقل از ترکیب ساختار سیاسی قدرت در جمهوری اسلامی، به‌نظر می‌رسد از زاویه‌ «کارکردی» و با عنایت به جایگاه و نقش «بازیگران سیاسی»، رهبری آیت‌الله منتظری با توجه به کارنامه‌ سیاسی او ( به‌ویژه در دهه‌ ۶۰)، پیامدهای مهم و متفاوتی در بر داشت. رابطه‌ همدلانه و توام با گفت‌وگو و مدارای وی با روشنفکران و دگراندیشان و منتقدان سیاسی ـ افزون بر مناسبات نزدیکش با روحانیان سنتی و سیاسی ـ می‌توانست به‌گونه‌ای فزاینده از قهر و خشونت و انسداد سیاسی در ایران بکاهد.رهبر شدن آیت‌الله منتظری همچنین به‌معنای به‌حاشیه رفتن راست افراطی، و افزایش تسامح حکومت و گسترش تعامل و گفت‌وگوی نیروهای سیاسی در ایران بود. رهبری او می‌توانست شانس بازگشت جمهوری اسلامی به گفتمان و وضع سیاسی پس از پیروزی انقلاب را افزایش دهد، و خودکامگی و استبداد را به حاشیه برد. این‌، برکنار از داوری در مورد تأثیرات ساختار حقوقی و قانون اساسی جمهوری اسلامی، یا ارزیابی واکنش دیگر بازیگران سیاسی موثر وقت است.
یاسر میردامادی/پژوهشگر دین و فلسفه بر خلاف آن‌چه مشهور است، رسمی شدن ایده‌ ولایت فقیه در قانون اساسی و نیز نظریه‌پردازی به سود آن، بیش از آن‌که محصول فکر و تلاش آیت‌الله خمینی باشد، محصول فکر و تلاش آیت‌الله منتظری بود. این تلاش و فکر از سوی آیت‌الله منتظری را می‌توان، از جمله، در قالب گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی و سپس در قالب کتاب «دراسات فی ولایة الفقیه» دید.آیت‌الله خمینی اما به ویژه پس از انقلاب، به فقه رایج، که پر از حدود و قیود دست و پاگیر و بازدارنده بود و راه عمل انقلابی را می‌بست، برای اداره‌ کشور کم اعتنا شد. او حتی هنگامی که از «روحانیان متحجر» سخن می‌گفت، منظور او به ویژه روحانیانی بود که حدود و قیود فقهی رایج را برای انتقاد از حکومت (مثلا در مصادره اموال یا ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر) به کار می‌گرفتند.آیت‌الله منتظری اما ولایت فقیه را به معنای ولایت فقه و نه ولایت شخص فقیه می‌دانست و از این رو، بخش قابل توجهی از اختلاف نظرهای او در موضوعات مهمی که سرآخر به عزل او از قائم مقامی رهبری انجامید، بر سر رعایت حدود و قیود فقهی در امر حکومت‌داری بود.مشهورترین مورد این اختلاف‌ها، اختلاف بر سر اعدام زندانیان مجاهدِ «بر سر موضع» در سال ۶۷ بود. این «فقه‌گرایی» در حکومتداری، چیزی نبود که به مذاق روحانیان انقلابی، که عموماً فقیه هم نبودند، خوش بیاید. بر این اساس، چه بسا بتوان حدس زد که اگر آیت‌الله منتظری به جایگاه رهبری می‌رسید، جنبه‌ بازدارنده‌ فقه را در امر حکومتداری هم‌چنان جدی می‌گرفت و بسط می‌داد -جنبه‌ای که با عزل او و تجدیدنظر در قانون اساسی و تغییر ولایت مقیده‌ و مشروطه فقیه به ولایت مطلقه فقیه، تا حدود زیادی از دست رفت.
امین بزرگیان/ پژوهشگر اجتماعی منتظرى نکته مهمى را نشان مى دهد. او کسى است که تئورى ولایت فقیه را عملى ساخت. هیچ فرد و نهادى به اندازه او خالق نظام جمهورى اسلامى نیست. در واقع ارکان اصلى نظام وامدار تلقى نخستین او از حکومت مطلوب است. در عین حال او مهمترین چهره اپوزیسیون نظام نیز است. تنها فردى است که در دهه نخستین حکومت، شیفته آیت الله خمینى نبود. او توانست در ذهن خود دستگاه فکرى اش را مورد بازبینى قرار دهد و بر ضد محصولاتش برآشوبد. تا جایى پیش رفت که مهمترین اسرار نظام را از انتقاد به شیوه اداره جنگ تا اعدام هاى ٦٧ فاش کرد. او سکوت نکرد. خفه نمی شد. در تنهاترین وضعیت نیز حرف زد و حرف زد تا کل سیستم را مجاب کرد که باید خفه اش کرد. همه براى ساکت کردنش همکارى کردند. کلیت نظام که یکبار در دهه اول با ایده او ساخته شده بود اینبار به هدف حذف او بازساخته شد.اما این پایان کار نبود. او یکبار دیگر کلیتى را ساخت. اینبار و آخرین بار، مردم را؛ روز تشییع جنازه عجیبش در مرکز جهان تشیع و قدرت ایدئولوژیک، با حضور تنانه یا نمادین همه.خطرناک ترین اپوزیسیون نظام و مردمى ترین منتقد وضعیت موجود، پوزیسیون ترین فردِ همین ساختار است. این واقعیت شاید همچون تروتسکى براى انقلاب روسیه، این نکته را یادآورى کند که بانیانِ تغییر و مؤثرترین منتقدان از ناکجاها سر نمى رسند. چهره قدیس و بى خطا و مادرزاد دموکراتیک، توهمى بیش نیست.اگر آقای منتظری بعد از آقای خمینی رهبر می‌شد، یعنی آن حرف‌ها را پیش از مرگ وی نمی‌زد، این شرح من و تصور ما از منتظری حداقل این نبود. شاید وضعیت بهتری داشتیم، اما مطمئنا او اکنون وضعیت بهتری نداشت.
محمد رهبر/ روزنامه نگار اگر آیت الله خمینی رهبر انقلاب بود و آیت الله خامنه ای ولی مطلقه فقیه، آیت الله منتظری که رهبر می شد، رهبری اصلاح طلب بود. آقای منتظری در دوران قائم مقامی تنها منتقد درون حکومتی آیت الله خمینی بود و گویا خاصیت کاریزمای امام که زبان حواریونش را به وقت ملاقات می بست بر منتظری کارگر نمی افتاد. از طرفی آیت الله منتظری سمتِ قائم مقام رهبری را تبدیل به وجدان منفصل حکومت اسلامی کرد و بارها سوهان روح بیت آقای خمینی و تندروان قوه قضاییه و وزارت اطلاعات شد.با این اوصاف اگر او رهبر می شد در گام اول قوه قضاییه را دچار تحول می کرد. با آن حساسیت ویژه که بر حقوق افراد داشت، وزارت اطلاعات را از پایه دگرگون می ساخت و تنها به برکناری وزیر اطلاعات بسنده نمی کرد. او روحیه سپاهیگری و شهوت سان دیدن و درجه دادن نداشت و احیانا سپاه و ارتش پس از جنگ ادغام می شدند و اسلحه و رسانه و ثروت در یکجا تلنبار نمی شد. آقای منتظری با حسن نظری که به ملیون مذهبی داشت، امثال مهدی بازرگان و نهضت آزادی به سیاست بازمی گشتند. اگر منتظری رهبر می شد با مخالفان جدی در روحانیت و ارکان جمهوری اسلامی مواجه بود و با روحیه نقد پذیری که داشت، مجلس خبرگان سنگر مخالفان با رهبر می شد و شاید هم با کودتایی از جانب محافظه کاران دوران دولتش دولت مستعجل بود.
پیام اخوان/استاد حقوق بین الملل دانشگاه مک گیل آیت الله منتظری تفاوت میان اعتقاد واقعی مذهبی و حرص و آز دنیوی برای حفظ قدرت را افشا کرد. نقطه قوت او در صرفنظر کردن از قدرت در مواقعی بود که می دید قدرت با وجدانش در تناقض است.چنین رهبری اخلاقی ای می توانست ایران را متحول کند به شرط اینکه اعضای محفل درونی آیت الله خمینی که از موارد نقض حقوق بشر و فساد اداری نفع می‌بردند، مانعی در این راه ایجاد نمی کردند.اگر حکومت ایران از ایدئولوژی خشن و متعصبانه مذهبی جدا می شد، ایران به جای اینکه یک کشور منفور در میان کشورهای جهان باشد، اکنون کشوری آزادتر، موفق‌تر و قدرتمند‌تر بود.به این لحاظ، افرادی مثل آیت الله منتظری که منافع مردم را بر منافع شخصی خود ترجیح می دهند، را می توان نمونه و معیار وطن پرستی خواند.
مهدی خلجی/ نویسنده و پژوهشگر بار اولی که به یاد می‌آورم او را دیدم، پنج شش ساله بودم؛ تازه انقلاب شده بود و او هنوز در خانه‌ کوچه‌ عشقعلی زندگی می‌کرد. بار آخری که با او حرف زدم، از حصر خانگی آزاد شده بود. از پراگ زنگ زدم و حالش را پرسیدم. دو سال درسش رفتم و بارها و سال‌ها به دیدارش، چه وقتی قائم مقام رهبری بود چه وقتی مغضوب رهبری.آیت الله منتظری، قدیسی تمام عیار بود. برای نجات جان انسان‌های بی‌گناه، به قدرت سیاسی و حتی امنیت جانی خود پشت کرد. نام او در تاریخ معاصر ایران روز به روز تابناک‌تر خواهد ماند.ولی اگر پس از مرگ آیت الله خمینی او به قدرت می‌رسید، لزوماً وضع کنونی دموکراتیک‌تر نبود. ورای شخص آیت الله منتظری، جناحی که به او وابسته بود، از نظر سیاسی تندرو و از نظر مذهبی نامداراگر بود. این جناح، ضدآمریکایی، هوادار صدور انقلاب با روش‌های نظامی، علیه بازار آزاد و توسعه‌ اقتصادی بود. همان اندازه که قدرت سیاسی برای آیت الله منتظری بی‌اهمیت بود، معلوم نبود چه اندازه مدیریت و مهار جناحی را دارد که با نام او مشروعیت می‌گیرد.آیت الله خامنه‌ای در عوض به جناح میانه‌رو نظام تعلق داشت که بعدها در معادلات و مناسبات قدرت ناگزیر شد به تندرویی و آمریکاستیزی رو کند؛ همان‌طور که تندروهای سابق نیز «اصلاح‌طلب» شدند و هویت تازه‌ای برای خود ساختند. شاید از تناقض‌های تاریخ باشد که به قدرت نرسیدن مردی که خود تندیس پارسایی بود، شاید به سود او و مردم ایران تمام شد. این خود نمونه‌ آشکاری از بطلان نظریه‌ فیلسوف-پادشاه است. دموکراسی را نظم و مناسبات دموکراتیک می‌سازند نه حاکمان خوب.
رضا حقیقت نژاد/روزنامه نگار پیش بینی سرنوشت منتظری در مقام رهبر، تا حدود زیادی وابسته به درک موقعیت پیشینی اوست. وی به سبب زندگی در قم ( دور از تهران / مرکز تصمیم گیری سیاسی)، شخصیت معترض و منتقد (به ویژه در مقابل خمینی)، نداشتن تشکیلات سیاسی و فقهی منسجم و تلاش طیف هاشمی رفسنجانی - احمد خمینی برای غیر مطلع و در حاشیه ماندن او، از قدرت تاثیرگذاری کافی بر سیستم برخوردار نبود. منتظری علیرغم برخورداری از دانش قوی فقهی، کاریزمای سیاسی کافی هم نداشت. می توان بر اساس این مولفه ها، از تشدید تنش ها، شکاف ها و آشفتگی های بیشتر در جمهوری اسلامی در صورت رسیدن او به رهبری، سخن گفت. این تنش ها محصول دو مولفه بود. طیفی که از ابتدای انقلاب ۵۷ همراهی سیاسی با او نداشتند، کماکان مایل به ناکامی او بودند و طیف حامیان منتظری در مقام انتقام دهه اول انقلاب، میل به تسویه حساب سیاسی داشتند. برکناری او از قائم مقامی خمینی محصول رقابت های سیاسی کشنده و انتقام های دامنه دار بود، رهبری او نیز چنین نتایجی داشت، حتی بدتر از دوران آیت الله خامنه ای. تحلیل رفتار سیاسی بازیگران ارشد مانند طیف هاشمی رفسنجانی و احمد خمینی، نشان می دهد آقای خامنه ای به عنوان یک "بازیگر مطیع" صلاحیت بازی داشت ولی در ادامه، مواجهه این طیف با بازیگر مطیع، سرنوشتی پر از تنش و خصومت داشت، در چنین وضعیتی، مواجهه منتظری به عنوان یک "بازیگر سرکش" با این طیف ها که خود را میراث دار خمینی می دانستند، می توانست خونین تر و پر ماجراتر باشد.
حسین رسام/ تحلیلگر سیاسی تاریخ جمهوری اسلامی همان قصه همیشگی اندیشه‌ها و اعمال سیاستمداران است. سرنوشت آیت‌الله منتظری شرح همه آن ماجرایی است که بر انقلاب اسلامی رفت و می‌توانست بدتر و یا بهتر از امروز باشد، ولی قطعا متفاوت می‌بود. زیرا ماجرای آقای منتظری روایت دگردیسی یک انقلاب است و یا دگردیسی‌ای که می‌توانست روی بدهد و نداد.آیت‌الله منتظری یکی از معماران نظریه‌ای بود که حکومت ساخت. ولایت فقیهی که او و دیگران در قانون اساسی ایران گنجاندند بخشی از آن نظریه بود، لیکن از دل حوادث و تحولات، جمهوری اسلامی همان مسیر تاریخی‌ای را رفت که همه حکومت‌ها می‌روند. از جایی به بعد نظریه خود محصول حکومت می‌شود و ساخته می‌شود تا وجود یک شیوه حکومتی خاص توجیه شود. آیت‌الله منتظری جمهوری اسلامی‌ای می‌خواست که از دل نظریه ولایت فقیه انشایی و انتخابی دربیاید و جمهوری اسلامی نظریه ولایت فقیه مطلقی تولید کرد که آبشخور نظری آن انتصاب و کشف ولی فقیه بود.آیت‌الله منتظری در مقام عمل یک مرجع فقهی و سیاسی باقی‌ماند و هرگز نخواهیم دانست در مقام رهبر جمهوری اسلامی چه گونه حکومتی می‌ساخت. او از گذشته تبری جست، ولی نه در مقام یک رهبر اجرایی، بلکه از جایگاه یک منتقد. او از روابط بهتر با جهان سخن گفت، در حالی که پسرش و برادر دامادش مشغول صدور انقلابی ستیزه‌جو بودند و آیت‌الله منتظری همچنان حامی شان باقی ماند. نمی‌دانیم اگر او رهبر ایران بود آیا عزت انقلابی بودن را قربانی مصلحت دفاع از کشور در برابر تهاجم ارتش صدام می‌کرد یا نه. ولی یک چیز را می‌دانیم: او لذت رهبری جمهوری اسلامی ایران و قدرت ناشی از آن را به مسلخ سکوت در برابر اعدام‌های تابستان ۱۳۶۷ نبرد.
رضا معینی/ مسئول بخش ایران و افغانستان در سازمان گزارشگران بدون مرز من هر بار که به رؤیاهای ِ کابوس شده‌‌‌مان فکر می‌کنم، این پرسش را نیز تکرار می‌کنیم. آیا «قدرت» این روحانی بی‌بدیل‌ تاریخ ما را هم «عافیت‌جو» می‌کرد از «گفتن حقیقت» باز می‌داشت تا دیگر هیچ نشانی بر جنایات سازمان‌دهی شده برخی از قدرت‌مداران علیه مردم خود در تاریخ این کشور نماند؟رخ‌‌داد روی ناداده را نمی‌توان تفسیر کرد. به ویژه که آزمون قدرت رخ‌دادی دگرگون کننده است. آیت‌الله خمینی، روحانی و مرجعی عارف و متفاوت در میان هم‌طرازانش، خود شاهدی بر این امر است که قدرت چگونه او را که در میان دریای اشک شوق مردمان آمد گرفتار نفرین مادران سوگوار، و جانشینش روحانی روشنفکر و خوش ذوق و نزدیک‌تر به مردم را خودکامه کرد.چندین سال پیش زمانی برای جلوگیری از تخریب خاوران از همه جا نا امید شده بودم روی به سوی بیت آیت‌الله منتظری کردم. انتظار نداشتم پاسخ دهند، او آن روز هم به توصیه سکوت برخی از عافیت‌جویان توجه نکرد و در پاسخ «تخریب خاوران» را جایز ندانست.هر بار که آمار‌های نقض حقوق بشر را مرور می‌کنم، تنها پاسخ ممکن به این پرسش را گفته‌ خودش می‌دانم: «اگر آدم فرصت طلب و عافیت طلبی بودم در آن مقطع به ویژه چند ماه پایانی حیات مرحوم امام سکوت میکردم (...) و به حفظ مقام و قدرت دل خوش می‌کردم.»
علی معموری/ پژوهشگر دینی نقش تئوریک آیت‌الله منتظری در شکل‌گیری ساختار نظام سیاسی بعد از انقلاب بنیادین است. وی نخستین و مهمترین کسی است که اندیشه ولایت‌فقیه را چارچوبی حقوقی بخشیده و در قالب نظریه‌ای قابل اجرا در آورد. در مقام عمل نیز نقش وی در تحکیم این رویکرد در برابر رویکرد مخالف این دیدگاه در خبرگان قانون اساسی کلیدی بوده است.وی بیش از رهبران دینی هم‌ردیفش پابند به شریعت و چارچوب فقهی بوده است. این امر از یک سو به وی نقشی مثبت در نقد رفتارهای خارج از چارچوب فقهی مانند: کشتار غیر قانونی زندانیان یا شکنجه داده بود؛ ولی از سوی دیگر تحولاتی را که وی در مبانی فقهی ولایت‌فقیه و گسترش اختیارات دینی وی در اموری مانند اعلام جهاد ابتدایی ارائه کرد، به وی نقشی بنیادین در حرکت به سوی ولایت مطلقه فقیه بخشیده است. هر چند وی بعدها به تحقق عملی این ایده واکنش منفی و انتقادی نشان داد.در سیاست خارجی نیز علی رغم داشتن آرائی انتقادی به برخی تندروی‌های دهه نخست انقلاب، نقش حمایتی وی از ایده صدور انقلاب که یکی از جلوه‌های مهم آن "نهضت‌های آزادی‌بخش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" قابل انکار نیست.در مجموع، شخصیت غیر اقتدارگرای آقای منتظری و قابلیت وسیع تحول فکری وی دو گزینه را در پاسخ به سؤال مطروحه محتمل می‌کند: توزیع قدرت در بین سطح وسیعتری از نهادها و رهبران انقلاب در قالب توازنی با ظرفیت دموکراتیک بالاتر از وضع کنونی یا چرخش نظام سیاسی به سوی تشتت و از هم گسیختگی بیشتر.
حسن یوسفی اشکوری، نویسنده و پژوهشگر از آنجا که آدمی معمولا در شرایط و موقعیت های مختلف خصوصیات پیدا و پنهانش بروز و ظهور پیدا می کند و از این رو در موقعیت های متفاوت سیما و چهره های متفاوت و گاه متضاد از خود نشان می دهد؛ چهره هایی که چه بسا خود او نیز تصور نمی کرده است، نمی توان به دقت گفت اگر آیت الله منتظری جانشین آیت الله خمینی می شد، چنین می شد و یا چنان. با این حال یک امر مسلم است و آن این که در اواخر دهه شصت مردم انتظار داشتند که منتظری در مقام رهبری نظام جمهوری اسلامی، به افکار و آموزه هایی که در طول حدود یک دهه عرضه کرده بود و همگان بیش و کم از آنها آگاه بودند، وفادار بماند. به ویژه بسیاری که از خلف وعده سلف او یعنی آیت الله خمینی ناراضی و معترض بودند، فکر می کردند جانشین او در مقام رهبری به افکار و مواضع اعلام شده اش وفادار بماند. اگر چنین می شد، طبعا اصلاحاتی در زمینه های سیاسی و مدیریتی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و قضایی و در روابط خارجی جمهوری اسلامی پدید می آمد.اما چیزی که به جد محل تردید است این است که آیا ایشان موفق می شد به افکار و آمال خود در چهارچوب قانون اساسی، جامه عمل بپوشاند؟ آنچه من شخصا در آن تردید ندارم این است که آن بزرگوار می خواست افکارش را عملی کند و صداقت و راستی و اخلاق گرایی آشکار او پشتوانه این مدعاست، اما به گمانم حداقل او به سادگی نمی توانست در تغییرات مورد نظرش موفق بشود. او با دو مانع جدی روبرو بود. یکی فقه او بود که (به ویژه در آن زمان) چنان ظرفیتی برای انجام اصلاحات دموکراتیک و آزادیخواهانه نداشت (مشکلی که خمینی نیز گرفتارش بود) و دوم این که از ابزارهای اجرایی و باورمند به اصلاحات دموکراتیک برای عملی شدن مواضع نسبتا مترقی محروم بود. در مقطع درگذشت آیت الله خمینی در میان وفاداران به وی کمتر کسی بود که با افکار منتظری همراه و همدل باشد و بعلاوه این کارگزاران غالبا چنان به رانت خواری و خاصه خواهی و نیز نوعی خاص از کشورداری خو کرده بودند که اگر نگویم عموما، حداقل مقامات اصلی حکومت و نظام آماده نبودند تا با رهبری چون منتظری همکاری کنند. راز اصلی برکناری او نیز در همین واقعیت نهفته است.
حق نشر عکس Getty