چرا کمپین‌های نجات ریحانه جباری شکست خوردند؟

حق نشر عکس BBC World Service

ریحانه جباری در سال ۱۳۸۶ به اتهام قتل مرتضی عبدالعلی سربندی بازداشت شد و در سوم آبان ۱۳۹۳ پس از هفت سال زندانی بودن اعدام شد. او در زمان بازداشت ۱۹ سال داشت و گفت که برای دفاع از خود در برابر تعرض جنسی مرتکب قتل آقای سربندی شده است.

مشروح ماجرای قتل را اینجا بخوانید.

طبق قوانین ایران، رضایت خانواده مقتول تنها راه اجرا نشدن حکم اعدام ریحانه جباری بود. در هفت سالی که خانم جباری در زندان بود فعالان حقوق بشری با تشکیل کمپین هایی برای جلوگیری از اعدام او فعالیت کردند.

ابهامات پرونده ریحانه جباری را می توانید اینجا و اینجا بخوانید.

در این مقاله که شادی صدر، حقوقدان و از وکلای اولیه پرونده ریحانه جباری برای "صفحه ناظران می گویند ..." بی‌بی‌سی فارسی نوشته درباره چرایی عدم موفقیت این کمپین ها توضیح داده است.

حق نشر عکس no credit

دو ماه پس از اعدام ریحانه جباری، هنوز سئوالات سختی اذهان عمومی را مشغول کرده است. ریحانه در ۱۹ سالگی، مردی به نام مرتضی سربندی، کارمند سابق وزارت اطلاعات را به قتل رساند و با آن که از همان ابتدا و در تمام بازجویی‌های مقدماتی و جلسات دادگاه اعلام کرد که مقتول قصد تجاوز به او را داشته اما قضات، این قتل را واجد شرایط دفاع مشروع تشخیص ندادند و او را به اعدام محکوم کردند.

یکی از سئوالات سخت و دردناک این است که چرا با وجود تلاش سازمانهای حقوق بشری و هزاران نفر برای جلوگیری از اعدام این زن جوان، این حکم اجرا شد؟

دو ماه گذشته نه فقط ماههای سوالهای سخت بلکه ماههای شکل گیری یک ذهنیت عمومی هم بوده است؛ این ذهنیت که حکم اعدام ریحانه به دلیل اطلاع رسانی و کمپین گسترده ای که برای نجات جان او شکل گرفت و باعث اصرار بیشتر اولیای دم به اجرای قصاص بود اجرا شد.

این فقط مقاماتی مثل محمد‌جواد لاریجانی و رسانه های حکومتی نبودند که سعی داشتند تقصیر اعدام ریحانه را، نه به گردن قوانین قصاص و روند دادرسی غیرمنصفانه، که به گردن مردم و رسانه ها بیندازد بلکه بسیاری از مردم عادی که ناظران این روند بودند نیز همین فکر را می کنند. حتی بسیاری از کسانی که برای نجات ریحانه تلاش کرده‌اند نیز به این نتیجه گیری و حتی احساس عذاب وجدان رسیده‌اند که اطلاع رسانی و کمپین رسانه‌ای ریحانه نه فقط بی فایده بود بلکه باعث اعدام او هم شد.

این مطلب، در پی اثبات این مدعاست که برعکس نظریه ای که در حال جا افتادن است، دلیل موفق نبودن کمپین نجات ریحانه، نه اطلاع رسانی گسترده، که رویکرد و راهکارهای غلطی بوده که در این اطلاع رسانی استفاده شده است. مرور تجربه نا‌موفق کمپین نجات ریحانه به فعالان این حوزه کمک می کند تا در آینده و در کمپین های نجات افراد دیگر از اعدام، اشتباهات گذشته را تکرار نکنند.

با اتکا به تجربه ۱۵ سال گذشته و به عنوان کسی که هم خود، به عنوان زندانی، آزادی‌اش را مدیون اطلاع‌رسانی وسیع می داند و هم به عنوان یک وکیل حقوق بشری درگیر کمپین‌های رسانه ای زیادی بوده است، همواره اطلاع رسانی و کمپین رسانه‌ای درباره موارد نقض حقوق بشر را تاثیرگذار می دانم.

در این مورد خاص، به عنوان یکی از وکلای اولیه ریحانه که پرونده اش را مطالعه کرده و در دو جلسه از سه جلسه دادرسی دفاع وی را برعهده داشته‌ام نیز باور دارم کمپین رسانه ای برای نجات جان ریحانه، دیر شروع شد و این خود یکی از دلایل موفق نبودن آن بود.

هر کمپین رسانه ای، از قاعده گلوله برفی تبعیت می کند که از بالای یک کوه پربرف به پایین انداخته می شود و در مسیر، بزرگ و بزرگتر می شود. آن گلوله برفی کوچک اولیه، هسته اصلی کمپین یا خشت اول آن است که اگر درست نهاده نشود، بنای آن کمپین تا ثریا کج می رود. درمورد ریحانه، ما حداقل با دو اَبَرکمپین مواجه بودیم که در درون خود گروهها، اشخاص و کمپین های کوچکتری را داشتند.

اگرچه هدف هر دو کمپین نجات جان ریحانه بود اما محتوا و راهکارهای آن دو بسیار متفاوت و حتی متناقض بودند. وجه مشترک دیگر هر دو کمپین، فاصله زیاد داشتن با یک کمپین استخوان دار، حرفه ای و اصولی حقوق بشری بود. در واقع در هر دو کمپین، آن هسته اولیه یا گلوله برفی کوچکی که از بالای قله به پایین پرتاب شد، محتوا و جهتی غلط داشت که در مسیر خود، فقط یک "اشتباه" را بزرگ و بزرگتر می‌کرد.

محتوای اصلی اَبَرکمپین اول بر دفاع مشروع متمرکز بود. تاکید این کمپین بر "بی گناهی" ریحانه بود و روایتی که از پرونده او ارائه می داد این بود که ریحانه در دفاع از خود در برابر خطر تجاوز، مرتضی سربندی را به قتل رسانده است. راهکار اصلی این کمپین، ایجاد فشار بر جمهوری اسلامی برای لغو حکم اعدام و آزاد کردن ریحانه بود. در این کمپین، نیروهای متعدد، متنوع و حتی گاه مخالف یکدیگر، از فعالان سرنگونی طلب حزب کمونیست کارگری تا فعالان حقوق بشری مدافع لغو گام به گام مجازات اعدام، نقش بازی می کردند.

اَبَرکمپین دوم برعکس، فرض خود را بر "گناهکار" بودن ریحانه گذاشته بود. این کمپین به شدت از وارد شدن به جزییات پرونده قتل پرهیز داشت و بدون اینکه بحثی از دفاع مشروع یا نامشروع بکند، راهکار اصلی خود را اخذ رضایت از اولیای دم تعریف کرده بود. این کمپین هم از طریق رسانه ها و هم از طریق بسیج چهره هایی که آنها را تاثیرگذار می‌دانست، برای تغییر نظر اولیای دم و یا ایجاد موج اجتماعی برای درخواست رضایت و فشار بر اولیای دم برای تغییر نظرشان تلاش می‌کرد.

فعالان این کمپین از جمعیت دانشجویی امام علی که مورد تایید حکومت است تا تعداد زیادی از هنرپیشه ها و هنرمندان رشته‌های مختلف و برخی فعالان منفرد و تصادفی حقوق بشری را در بر‌‌می‌گرفت، بی آن که اصل مساله قصاص و منوط شدن اجرا و عدم اجرای آن به خواست اولیای دم را زیرسئوال ببرد، سعی داشت به آنها بقبولاند که با "بخشش" یک "گناهکار"، وجه اجتماعی بالایی پیدا خواهند کرد.

از نظر اصولی، قضاوت درباره بی‌گناه یا گناهکار بودن ریحانه، درحیطه آگاهی و صلاحیت هیچیک از دو کمپین بالا نبود. فعالان هیچیک از این دو کمپین، امکانی برای دسترسی به جزییات و محتویات پرونده و حقیقت رخ داده نداشتند. آنچه بر این آشفته بازار دامن می زد این بود که دو کمپین هم به لحاظ محتوا و هم از نظر راهکار، همدیگر را نقض می‌کردند.

در مقاطع مختلف، فعالان هر یک از این دو، یکدیگر را متهم به ایجاد اختلال یا مشکل برای دیگری یا کل تلاشهای معطوف به نجات ریحانه از اعدام کردند. به خصوص کمپین دوم که بر گرفتن رضایت تمرکز داشت، پس از اعدام، کمپین اول را متهم به تحریک اولیای دم به دلیل متجاوز خطاب کردن مقتول که منجر به شکست تلاشهای جلب رضایت و در نهایت منتهی به اجرای حکم شد دانستند. در حالی که مشاهدات شخصی من به عنوان یکی از وکلای اولیه ریحانه حاکی از آن است که احتمال جلب رضایت خانواده سربندی نزدیک به صفر بود.

به باور من، هر دو این کمپین ها، در ذات خود ناموفق و محکوم به شکست بودند زیرا بدون توجه به ویژگی های خاص پرونده ریحانه و ظرفیتهایی که در اختیار می گذاشت شکل گرفته بودند. این پرونده، برخلاف بیشتر پرونده های قتل، ویژگی هایی داشت که برای موفقیت یک کمپین، بخت بزرگی بود. ریحانه ماهها در انفرادی، محروم از حق داشتن وکیل و تحت بازجویی وزارت اطلاعات بوده و تمامی آن بازجویی‌ها به علاوه برخی مدارک و اوراق دیگر از پرونده ریحانه حذف شده است.

به علاوه، ریحانه از نخستین بازجویی‌ها از شخصی به نام شیخی که او هم با اطلاعات همکاری داشته نام می‌برد که هیچگاه درباره وجود او و نقشش در وقایع منتهی به قتل و پس از آن تحقیقی به عمل نیامده بود. همین نکات، برای شکل گیری یک کمپین موفق با راهکار زیرسئوال بردن مشروعیت کل روند دادرسی و ایجاد فشار سیاسی کافی برای متوقف کردن اجرای حکم و رسیدگی مجدد (اعاده دادرسی) کافی بود.

به بیان دیگر، به جای پرداختن به مساله دفاع مشروع که با طرح مساله تجاوز و جزییات بسیاری که راستی آزمایی بسیاری از آنها برای فعالان عادی که پرونده ریحانه را مطالعه نکرده بودند امکانپذیر نبود و یا مساله رضایت، که متاخر بود و به دلیل ویژگی های خانواده سربندی از ابتدا ناممکن بود، باید تمرکز اصلی بر نقش وزارت اطلاعات در ساخته و پرداخته کردن پرونده ریحانه نهاده می شد.

در حالی که اَبَرکمپین اول، از موضع اپوزیسیون جمهوری اسلامی، طرح هر خواسته ای از نظام قضایی ایران از جمله خواست لزوم دادرسی منصفانه یا انجام دوباره تحقیقات مقدماتی را خلاف ماهیت خود می دید. اَبَرکمپین دوم نیز آن‌قدر درون نظام و محافظه کار بود که به هیچ‌وجه تحقیقات مقدماتی و روند قضایی را زیرسئوال نمی‌برد و با پذیرش بی چون و چرای حکم قصاص، تنها بر اخذ رضایت پای می‌فشرد.

یک کمپین برنامه‌دار، حرفه ای و مبتنی بر اصول حقوق بشری، بی آن که وارد مساله بی گناه یا گناهکار بودن ریحانه شود، باید بر لزوم تحقیق و یک دادرسی مجدد منصفانه و با حضور وکیل از ابتدا تا انتها و علنی که به افکار عمومی اجازه می داد در جریان تمامی جزییات مربوط به پرونده قرار بگیرند تاکید می‌کرد. تنها در صورت تحقق چنین امری و انتشار اطلاعات صحیح بود که امکان دخالت برای شهروندان عادی فراهم می‌شد. چنین کمپینی می بایست ضمن اینکه مخالفت خود را با مجازات اعدام اعلام می کرد، خواستار این می شد که فشار روانی انجام یا عدم انجام یک قتل دیگر، تحت عنوان قصاص، بر دوش خانواده سربندی نیفتد.

نتیجه ای که باید از تجربه دردناک شکست کمپین های نجات ریحانه جباری بگیریم این نیست که اطلاع رسانی و مداخله رسانه های پرمخاطب، کار را بدتر می کند. بلکه باید یاد بگیریم که برای یک اطلاع رسانی موفق و معطوف به نتیجه مثبت، تنها نیت خوب کافی نیست. بلکه آنهایی که گلوله برفی کوچک اولیه را می‌سازند باید براساس اطلاعات درست، شناخت شرایط سیاسی و اجتماعی، تجربه و دانش کافی درباره کمپین‌های حقوق بشری و برنامه ریزی دقیق، درباره محتوا و استراتژی آن کمپین تصمیم گیری کنند.

فراموش نکنیم که کار حقوق بشری نیز مثل وکالت یا پزشکی، یک کار حرفه‌ای است که اگر به دست آدمهای فاقد دانش لازم، غیرحرفه‌ای یا با انگیزه استفاده ابزاری سیاسی از موضوع بیفتد، می تواند خساراتی جبران ناپذیر به بار بیاورد.