گوهر عشقی و مبارزه با نماد و تن

حق نشر عکس BBC World Service

از ۸ آبان ۱۳۹۱ که ستار بهشتی، وبلاگ نویس، در وبلاگش نوشت: "گفته اند به مادرت بگو به زودی رخت سیاه باید بپوشد" تا روزی که گوهر عشقی، رخت سیاه پوشید، ۱۰ شبانه روز خونین بر تن ستار گذشت. ستار دفن شد و گوهر عشقی، عکس ستار را در این سال ها با خود همه جا برد.

مبارزه با سلاح تن

حق نشر عکس na

در عکس هایی که حضور گوهر عشقی را در مراسم و رویدادهای های مختلف ثبت می کند، او معمولا با یک حالت مشخص عکاسی جلوی دوربین ژست گرفته است: نگاه مستقیم رو به دوربین، با یک لبخند تلخ محو، و لب های بهم دوخته و فشرده شده. و عکس ستار هم همیشه دقیقا به همان حالت همانجاست، چسبیده به تن. عکس ستار، بخشی از تن گوهر عشقی است. گویی بدن گوهر عشقی بی عکس ستار ناقص است و انگار پس از این سه سال، بی عکس ستار، نشانه تصویری و مفهومی مهمی کم دارد.

مبارزه گوهر عشقی در تمامی این سال ها، مبارزه به واسطه صرف حضور بوده است. او نه چندان حرف می زند و نه جنجال آفرین است. حضور سیاسی او، محدود به حضور یک بدن است که عکسی به آن آویزان است.

گوهر عشقی بدنش را، همانطور که مردم شناسان تعریف می کنند، به یک "بدن اجتماعی" تبدیل کرده است و او با تن اجتماعی، به واسطه تن به مثابه قاب ِ عکس ِ ستار، با گروه های مختلف مردم بی صدا حرف می زند. بدن او، با استفاده از یک نماد -عکس ستار- خود تبدیل به نمادی دیگر شده است و این سمبل بدن، نه به عنوان زمینه ای که مهر قدرت جامعه، فرهنگ، و سیاست بر آن کوبیده شده و رام و اهلی اش کرده، که به زمین مقاومت تبدیل شده است.

بدن، هرگز از تاثیر قدرت جدا نیست. لباس، زینت آلات، آرایش و نقاشی برخی اقوام بر پوست به عنوان برساخته های فرهنگی بر تن انسان رد و نشان می گذارند، و از سوی دیگر همین تن می تواند تبدیل به عرصه کامل یک مبارزه کامل تمام عیار علیه امر مسلط شود. نحوه آرایش بدن گوهر عشقی، تبدیل بدن به موزه یک عکس، در واقع تبدیل فیزیک تن به عنصر عامل است؛ آنجا که بدن، تنها یک جسم پیرو "خویشتن" نیست، که خودش به تنهایی معنای عاملیت است، خود به تنهایی ابزار مبارزه و عامل تغییرخواهی است.

چندماه پیش، در سالگرد کشته شدن ستار بهشتی، در حین سخنرانی نرگس محمدی، مادر ستار، به ناگهان، بی صدا، در اوج احساسی سخنرانی نرگس محمدی، خودش را با لب های بهم فشرده همیشگی به قاب دوربین فیلمبرداری اضافه کرد و کنار نرگس محمدی ایستاد. او نمی خواهد هر جا که حرف ستار است، قاب ها بدون تن او بسته شوند. او یک تن بی صداست که در میدان تیان آنمن جلوی صف تانک ایستاده است.

مبارزه با سلاح "نشانه"

گوهر عشقی، به وسیله عکس ستار، به یک هویت تازه دست یافته. او بی آنکه عمدی داشته داشته باشد، در جریان مبارزه اش در راه رسیدن به حکمی عادلانه، هویت خود را از مادر به فعال سیاسی تغییر داده، یا دقیق تر آنکه، به یک خویشتن نو رسیده و این "خویشتن عمومی" را با عکس ستار، یک نماد غیرگفتاری، ابراز می کند.

عکس ستار برای گوهر عشقی ابزار داستان-گویی است. گوهر عشقی با حمل عکس ستار، از تکرار گفتاری قصه ستار بی نیاز است، چرا که عکس بهشتی، هر بار که در یک قاب تازه در مراسمی سیاسی بسته می شود، یک بار دیگر قصه شکنجه ستار را از نو تداعی می کند. در سایه عکس تکرار شونده و مشخصی از ستار، تمام جنبه های هولناک قصه اش، هم تکرار و هم خلاصه می شود و از این حیث، تکرار یک عکس، روش هوشمندانه مادر داغدار در ایجاد یک نماد شناخته شده معنادار است.

حق نشر عکس u

عکس گوهر عشقی با عکس ستار در دست، حالا دیگر نمادی است که بر یک ماجرای عظیم دلالت دارد. اگر بپذیریم که گوهر عشقی با حمل عکس ستار، خواستار اجرای عدالت و دادخواهی است، می توانیم عکس او را دالی از فقدان محاکمه منصفانه یا در حالتی کلی تر، فقدان عدالت بدانیم.

عکس گوهر عشقی با عکس ستار، همچنین، یادآور همه آن عکس های تاریخی و مشهور تاریخ عکاسی است که مادران و پدران را گریان بر جسد فرزندان قاب می بندند، یا همه آن تصاویری که مادران گریان و پدران مستاصل میدان ها و شهرهای جنگ زده جسد کودکان مرده شان را روی دست حمل می کنند؛ عکس هایی که قرار است با تصویرکردن مرگ یک کودک، مرگ معصومیت را تداعی کنند.

تصویر مادر داغدیده عکس، همچنین یادآور نگارگری "عصر عاشورا"ی محمود فرشچیان و عزاداری زنان سوگوار افتاده به پای مرکب بی سوار امام حسین است و از این رو، در پس سعی زن در بر ملا کردن یک ستم و افشای یک رنج، همراه با تلاش عملی او در افشای یک "مظلومیت"، آموزه ای فرهنگی، عاشورایی نهفته است. عکس گوهر عشقی، برای مخاطب آشنا با نقاشی، همچنین یادآور نقاشی هایی است که مریم افتاده به پای مسیح بر صلیب را تصویر می کنند، یا نقاشی هایی از دوران قرون وسطی از مریم و مسیح، که مسیح خردسال ِ در آغوش ِ مادر، چهره ای بزرگسال دارد.

چادر سیاه گوهر عشقی که زمینه عکس ستار بهشتی است، حال و هوایی از سوگ را به تصویر گوهر عشقی با عکس ستار بخشیده است و لبخند کمرنگ کودکانه ستار بهشتی در عکس، با پس زمینه سیاه چادر مادر در چنین فضایی، تضاد معنادار موثری دارد.

و در نهایت آنکه، در عکس گوهر عشقی همچنین انگیزه جاودانه کردن یک یاد نهفته است؛ جایی که عشق مادری و رنج مرگ پسر در هم آمیخته است. عکس گوهر عشقی در واقع بیان فقدان پسر و در عین حال تلاش معصومانه مادر در جاودانه و ابدی کردن یاد فرزند از دست رفته است. در تکرار عکس ستار، و تکرار عکس گوهر عشقی با عکس ستار، تلاشی برای ابدی کردن یک عشق و بی اثر کردن یک مرگ نهفته است.

عکس و عزاداری

عکس، عزاداری و تروما در تاریخ عکاسی قرابت سخت نزدیکی داشته اند و شاید از همین روست که از اساس شروع تاریخ عکاسی، کمابیش با انگیزه ثبت عکس مردگان در بستر و با لباس رسمی، همزمان بوده است. انگیزه آفرینش زندگی در مرگ، یا ایجاد توهم زندگی در مرگ را دلیل رابطه نزدیک مرگ و عکاسی می دانند و دلیل این رابطه نزدیک را در این نکته ظریف که عزادار می خواهد قبول کند که زندگی سوژه پس از مرگش همچنان ادامه دارد.

گوهر عشقی چنین عزاداری است؛ او هنوز و همچنان ادامه گوهر بهشتی گورستان رباط کریم است؛ او عزاداری سیار است و ادامه عزاداری ستار را به این سو و آن می کشاند. گوهر عشقی با عکس ستار، گذشته، حال و آینده ستار بهشتی را بهم پیوند داده است.

در پایان آنکه، گوهر عشقی و تن اجتماعی عزادارش، مثل هر تن اجتماعی دیگری انعکاسی از جامعه است؛ جامعه ای که در آن هر کس با تماشای عکس گوهر بهشتی، نشانه هایی از سوگواری برای سرمایه های از دست رفته جست و جو می کند.

حق نشر عکس u